امروز:
پنج شنبه 2 شهريور 1396
بازدید :
1112
يا دين يا غيرت؟!
نعمان بن بشير، از شکم پرستان و هواداران طاغوت بود، تا آن جا که براي رسيدن به دنياي خود، از معاويه خواست، لشکري را در اختيارش بگذارد، تا به يکي از نقاطي که در قلمرو حکومت علي ـ عليه السلام ـ است، حمله کند.
معاويه او را فرمانده دو هزار نفر کرد، و او تصميم گرفت با سپاه دو هزار نفري خود به شهرک «عين التّمر» حمله نمايد.
مالک بن کعب از طرف امام علي ـ عليه السلام ـ حاکم اين شهرک بود، وقتي که با حمله دشمن روبرو شد، بيش از هزار نفر، ياور نداشت. نامه اي براي حضرت ـ عليه السلام ـ نوشت و جريان را گزارش داد و در خواست کمک نمود.
قبل از رسيدن کمک، نعمان بن مالک حمله کرد، مالک با همراهان از داخل شهرک به دفاع از خود پرداخت، مالک و يارانش آن چنان آماده بودند که غلاف هاي شمشير خود را شکسته بودند، تا ديگر شمشيرهاي خود را در غلاف نکنند، و به جنگ ادامه دهند.
از طرفي يکي از ياران خود «عبدالله ازدي» را فرستاد که از ياران امام که در نزديک عين التّمر، سکونت دارند، کمک بگيرد، او رفت و پنجاه نفر از «مخنف بن سليم» کمک گرفت، روحيه رزمندگان اسلام، قويتر شد و با اين روحيه عالي با وجود تعداد اندک خود، لشکر دشمن را دفع کردند.
و از طرفي هم رعب و وحشتي در دل نعمان (فرمانده لشکر معاويه) افتاد، زيرا تصور کرد که باز هم ممکن است براي ياران علي ـ عليه السلام ـ نيروي کمکي بيايد، به همين علت شکست خورد و شبانه به شام گريخت، و در نتيجه شهرک عين التمر با سرافرازي در دست ياران علي ـ عليه السلام ـ باقي ماندو از دستبرد بيگانگان محفوظ ماند.
مالک فرماندار عين التمر، نامه اي براي علي ـ عليه السلام ـ نوشت و پيروزي خود را در ضمن نامه گزارش داد.[1]
هنگامي که نامه قبلي مالک که در آن از امام کمک خواسته بود، به دست علي ـ عليه السلام ـ رسيده بود، آن حضرت مردم را جمع کرد و خطبه اي خواند و آنها را براي رفتن به سوي جبهه عين التمر دعوت نمود، از آنجا که مردم، کُندي و مسامحه مي کردند، امام نسبت به آنها سخت خشمگين شد و آنها را توبيخ کرد، تا آنجا که فرمود: «أَ مَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ وَ لَا حَمِيَّةَ تُحْمِشُكُمْ أَقُومُ فِيكُمْ مُسْتَصْرِخاً وَ أُنَادِيكُمْ مُتَغَوِّثاً فَلَا تَسْمَعُونَ لِي قَوْلًا وَ لَا تُطِيعُونني أَمْراً؛ آيا دين نداريد که شما را به گرد هم آورد؟ و يا غيرتي نداريد که شما را (نسبت به جسارت دشمن) به خشم آورد؟ در ميان شما برخاسته ام و هر چه فرياد کمک سر مي دهم، به سخنم گوش فرا نمي دهيد و از دستور من پيروي نمي نماييد».[2]
تنها عدي بن حاتم، پاسخ مثبت به علي ـ عليه السلام ـ داد با هزار نفر از قبيله «طيّ» اظهار آمادگي کرد. امام به او فرمود به که لشکرگاه نخيله بروند تا فرمان حرکت صادر شود، که نامه دوم مالک رسيد، علي ـ عليه السلام ـ خشنود شد و نامه را براي مردم کوفه خواند و از درگاه خدا سپاسگزاري نمود.[3]

[1]. شرح بيشتر در نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج2، ص304 و 305.
[2]. نگاه کنيد به خطبه 39 نهج البلاغه.
[3]. شرح نهج حديدي، ج3، ص304.
محمد محمدي اشتهاردي - داستان هاي نهج البلاغه
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :