امروز:
دوشنبه 9 اسفند 1395
بازدید :
549
غيبت چيست؟ و در چه مواردي غيبت جائز است؟

براي غيبت تعريف هاي مختلفي در کتب اخلاقي و کتب فقهي ذکر شده است، ما در اين جا به تعريفي که امام خميني به تبع شهيد ثاني در کتاب اخلاقي معروف خويش يعني چهل حديث ذکر کرده اکتفا مي کنيم و اين تعريف دقيق ترين تعريف محسوب مي شود و دايره و حدود غيبت را تا اندازه اي زيادي براي انسان مشخص و معين مي کند. شهيد ثاني و امام خميني غيبت را اين گونه تعريف مي کنند:
غيبت عبارت است از ياد کردن انسان غايب به چيزي که خوشايند او نيست و از نظر عرف کاستي و منقصت براي او محسوب مي شود به قصد کوچک شمردن و مذمت کردن آن شخص.[1]
طبق اين تعريف چند مولفه در تعريف غيبت دخيل است: اولا اين که در غياب شخص جمله اي ذکر شود، بنابر اين اگر در حضور او جمله اي گفته شود که باعث ناراحتي او شود غيبت محسوب نمي شود، البته ممکن است از باب اهانت مومن حرام باشد. ثانيا: اين که جمله اي باشد که شخص از شنيدن آن ناراحت شود، بنابر اين اگر جمله اي باشد که از شنيدن آن ناراحت نمي شود غيبت محسوب نمي شود. سوم: آن سخن به لحاظ عرفي نقصان براي شخص محسوب مي شود، يعني وقتي اين سخن غيبت کننده را در باره او مي شنوند جايگاه و اعتبار آن شخص در نزد مردم تنزل مي يابد. بنابر اين اگر اين خصوصيت در کلام غيبت کننده نباشد بلکه جمله گفته شود که جايگاه شخص ارتقا يابد، غيبت محسوب نمي شود. چهارم: اين که هدف شخص غيبت کننده از اين کلام کوچک شمردن و مذمت کردن آن شخص باشد، و الا اگر چنين هدفي در کار نباشد بلکه مصلحتي مهمتري در کار باشد در اين صورت غيبت حرام محسوب نمي شود. نوع مواردي که غيبت جايز است جاهايي است که مصلحت مهمتري در کار است.
با توجه به تعريف غيبت و ضابطه و معيار کلي براي جواز غيبت (داشتن مصلحت مهم تر)، موارد زير به عنوان مواردي که غيبت جايز است شمرده شده است:
1. دادخواهي و شکايت از ظلم
اگر به کسي ظلم شده مي تواند از شکايت و ظلمي که به او صورت گرفته نزد کساني که توانايي رفع ظلم را دارند شکايت کنند و ظلمي که به او صورت گرفته است را بيان کنند،[2] و يا حتي اگر نياز است از طريق بر انگيختن احساسات اجتماعي با استفاده از وسائل امروز اقدام نمايد.
2. اصلاح جامعه
اگر اصلاح جامعه و رفع منکر نياز به غيبت از شخصي و يا مجموعه اي دارد جايز است که اين کار را انجام دهيم، مثلا اگر خانه فسادي پيدا شد مي توان با گزارش به نيروي انتظامي و يا از طريق باز گو کردن آن به مردم جلو آن را گرفت. [3]
3. راهنمايي كردن مشورت کننده
اگر کسي از کسي ديگر در امري از امور مشورت بطلبد براي شخص جايز است تمام خصوصيات آن شخص را بگويد هر چند به عنوان غيبت محسوب مي شود،[4] مثلا در امور مالي ميداند شخص اميني نيست، مي تواند بگويد، در امر ازدواج تحقيق مي کند مي تواند مزايا و معايب دختر و يا پسر را به طرف بگويد هر چند غيبت محسوب مي شود ولي مصلحت گفتن معايب به مراتب بالاتر از نگفتن آن است.
4. جلوگيري کردن از خطرات
غيبت کردن جهت جلوگيري از خطرات[5] براي اين که به طرف هشدار داده شود جايز است، مثلا مي دانيم کسي با شخص ديگري رابطه دارد، و ما مي دانيم آن شخص آدم خوبي نيست، و اين ارتباط باعث تباهي و گمراهي او مي شود، لازم است عيوب آن شخص را متذکر شويم.
5. شهادت دادن:[6]
كسي در جامعه، فعل حرامي مرتكب شده است و مي‎خواهند او را محاكمه كنند؛ اگر شخصي شاهد جرم آن بوده‎ است و از او براي شهادت دادن کمک خواستنى، مي تواند به آن جرم و گناه طرف شهادت دهند.
6. ذكر لقب مشهور شخص:[7]
كسي عيبي دارد و با همان عيب مشهور شده است و اگر با آن لقب و صفت خاص، فقط شناخته مي شود ما نيز اگر براي معرفي او، آن لقب را بگوييم اشكال ندارد. مثل اين كه لنگ باشد و تا لنگ بودن او را متذكر نشويم شناخته نمي شود.
7. رد نسبت خاص
اگر کسي ادعاي نسبتي را مي کند که مي دانيم واقعيت ندارد، مثلا به دروغ ادعاي سيد بودن مي کند، در اين صورت جايز است شخص ادعاي او را رد کند.
8. رد بدعت گذار
اگر کسي در دين الهي بدعت گذاري مي کند، و يا باعث گمراهي مي شود، لازم است عيوب او باز گو شود تا مردم به سوي او جذب نگردند.[8]
9. بيان دلايل فسق شاهد
در محکمه لازم است شاهد بايد عادل باشد، اگر شخصي آگاه است ميداند که شاهد عادل نيست در اين صورت جايز است، که نقايص او را بگويد تا شهادت او در دادگاه مقبول واقع نشود.
10 دفع ضرر از شخص[9]
اگر ضرري از ناحيه اي ظالمي متوجه شخصي است، که مي توان با غيبت کردن  جلو آن را گرفت غيبت آن شخص جايز است.و اين امر در زمان امامان معصوم اتفاق مي افتاد و امام چه بسا وقتي که احساس مي کردند جاسوسان حکومت در محفل او حضور دارند از بعض اصحاب و ياران شان به بدي ياد مي کردند تا ضرري را که از ناحيه حکومت متوجه آنان است از اين طريق دفع کنند.
11. استفتاء و سؤال مسائل ديني[10]
اگر استفتا و پرسش مسائل ديني متوقف بر غيبت از شخص خاصي و يا مجموعه اي خاصي باشد، اشکالي ندارد.
12. غيبت متجاهر به فسق
كسي كه آشكارا گناه مي‎كند و متجاهر به فسق است، مي‎توان از فسقي را كه آشكارا انجام مي‎دهد، غيبت  كرد.[11]
13. غيبت از فردي غير معين يا طايفه غير معين.[12]
اگر به صورت غير معين از مجموعه اي و يا فردي غيبت شود اين اشکال ندارد، زيرا به شخص و يا مجموعه اي خاص بر نمي خورد.
با توجه به بزرگي گناه غيبت كه در برخي روايات از زنا نيز بزرگتر دانسته شده است[13] و با توجه به احترامي كه مؤمن نزد خدا دارد و طبق حديث «كسي كه غيبت مؤمن را بكند از ولايت الهي خارج و در ولايت شيطان داخل مي‎شود»،[14] در صورتي مي‎توان حكم به جواز كرد كه به طور قطع و يقين مصلحت لازم و اهم در ميان باشد. و حتي در موارد جواز نيز تا مي‎توان بهتر است غيبت نكرد يعني به گونه‎اي باشد كه غيبت نشود و تا مي‎توان ذكر نام نكرد و بايد بر حدّ مورد نياز و لازم اكتفا كرد و در مواردي نيز كه لازم است، يا بهتر است ذكر عيب شخص شود بايد نيت را خالص كرد و به بهانه جواز غيبت مؤمن را تحقير نكرد.

پي نوشت ها:
[1] . امام خميني ، سيد روح الله، چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چاپ اول، 1371، ص 301. شهيد ثاني می گوید: هو ذكر الإنسان حال غيبته بما يكره نسبة اليه مما يعدّ نقصانا في العرف بقصد الانتقاص و الذّم. (رسائل شهید ثانی، ص284).
[2] . نراقي، ملامهدي، جامع‎السعادات، بيروت، مؤسسه اعلمي للمطبوعات، چاپ چهارم، ص 321.
[3] . مهدوي كني، نقطه‎هاي آغاز در اخلاق عملي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ هفتم، 1376، ص 203.
[4] . شيخ انصاري، مرتضي، المكاسب، قم، دار الذخائر، چاپ اول، 1411، ص 176.
[5] . مهدوي كني، نقطه‎هاي آغاز در اخلاق عملي، ص 203.
[6] . نراقي، ملا محمد مهدي، علم اخلاق اسلامي، ترجمه جامع السعادات، ترجمه سيد جلال الدين مجتبوي، انتشارات حكمت، چاپ چهارم، 1377، ج 2، ص414.
[7] . نراقي، ملا محمد مهدي، علم اخلاق اسلامي، ج 2، ص 415.
[8] . شيخ انصاري، مرتضي، المكاسب، ص 179.
[9] . شيخ انصاري، مرتضي، المكاسب، ص 177.
[10] . شيخ انصاري، مرتضي، المكاسب، ص 177.
[11] . علم اخلاق اسلامي، ص 415.
[12] . امام خميني، سيد روح الله، استفتائات، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دوم، 1372، ج 2، ص 619.
[13] . حويزي، عبد علي جمعه، تفسير نورالثقلين، قم، مؤسسه اسماعيليان، چاپ چهارم، 1412، ج 5، ص 93.
[14] . حر عاملي، محمد بن الحسن، وسائل الشيعه، مؤسسه آل البيت، چاپ دوم، 1414، ج 27، ص 396.

مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :