امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
670
چگونه مي توانم درباره مشكلاتي كه ديگران برايم ايجاد كرده اند و از آنها دلتنگ شده ام صحبت كنم تا گرفتار غيبت و محذورات اخلاقي نشوم؟

شکی نیست كه غيبت يكي از بزرگترين و مهلك ترين گناهان است و روايات بي شماري در باب مذمت و نهي از اين كار وارد شده است كه براي نمونه و يادآوري به دو روايت اشاره مي نماييم:
رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: «در شب معراج به قومي گذشتم كه صورتهاي خود را با چنگال خويش خراش مي دادند. از جبرئيل پرسيدم اينها چه كساني هستند؟ گفت: «اينها كساني هستند كه غيبت مردم را مي كردند و در اعراض (آبرو) آنها می افتادند [1]».
«از جانب خداوند متعال به موسي بن عمران وحي شد كه هر غيبت كننده اي كه با توبه از دنيا برود، آخرين نفري است كه داخل بهشت خواهد شد و هر غيبت كننده اي كه بدون توبه از دنيا برود اولين كسي است كه داخل جهنم خواهد شد[2]».
حساسيت موضوع، انسان را بر آن وا مي دارد كه دقت كافي داشته باشد تا در دام شيطان نيفتد؛ زيرا شيطان براي هر شخص راهي مخصوص به او را در پيش می نهد . براي افراد با تقوي و خداترس نيز ترفندهايي به كار مي بندد تا آنها را نيز در دانم خویش گرفتار وگمراه کند. لذا به غيبت رنگ و رويي مذهبي و مصلحت انديشانه و خيرخواهانه  مي دهد، و انسان بي چاره از باطن آن غفلت مي كند. به عنوان مثال وقتي شخصي را مي بيند مي گويد الحمدلله كه خدا ما را به حب رياست، حب مال دنيا و هم نشيني با فاسقان مبتلا نكرد يا مي گويد نعوذ بالله از بي شرمي، بي حيايي يا ظلم به مردم، خدا ما را از اين صفات مذموم محافظت فرمايد و غرض او از گفتن اينها كنايه به آن شخص باشد. يا اين كه وقتي مي خواهد غيبت كسي را بكند از راه ريا ابتدا مدح آن شخص و مذمت خود را مطرح مي كند و مي گويد فلان شخص چه فرد خوبي بود اما روزگار او را نيز مثل ما كرد و از دست شيطان خلاصي نيافت. بعضي ديگر از راه نفاق، غم و اندوه خود را به حال آن شخص اظهار مي كنند و ميگويند: آه چقدر غصه خوردم و دلم سوخت به خاطر فلان شخص كه بي آبرو شد. يا فلان عمل از او سر زد، خدا امر او را اصلاح كند. يا اينكه مي گويد دارم مشورت مي كنم و مشورت يكي از مواردي است كه غيبت در آن جايز شمرده شده است.
مطالبي كه در بالا ذكر شد براي اين است كه حساسيت موضوع كاملاً درك شود و دقت بيشتري شود تا فريب نخوريم؛ زيرا درست است كه مثلاً غيبت در امر مشورت جايز شمرده شده است ولي شروطي هم دارد كه بايد به آنها توجه كرد. چنانكه شهيد دستغيب مي فرمايد: «بايد دانست كه احتياط در مسأله، رعايت كردن دو چيز است: يكي آنكه در صورتي عيب شخص را بگويد كه ضرر و مفسده نگفتن بيشتر باشد، بنابراين اگر به عكس شد يعني ضرري كه از ريخته شدن آبرو و رسوا شدن آن شخص به او مي رسد بيشتر از ضرري است كه به شخص مشورت كننده در كار يا معامله اش مي رسد، بايداز گفتن آن عيب طرف خودداري كرد. ديگر آنكه ذكر عيب آن شخص در صورتي جايز است كه از ذكر آن براي جلوگيري از مفسده ارتباط و معامله با او ناچار باشد. پس اگر بدون ذكر عيب كفايت مي كند مثلاً همين قدر كه بگويد صلاحت را در اين كار و يا معامله نمي دانم و او هم مي پذيرد بايد به همين قدر اكتفا كند»[3].
در نامه خود فرموده بوديد اگر انسان درباره مشكلات خود سخن نگويد گرفتار افسردگي و بي حوصلگي مي شود، بر فرض قبول اين مطلب اين يك مشكل است ولي اگر مشكلات خود را بيان كند و منجر به غيبت و ريختن آبروي شخص شود، گرفتار دو مشكل مي شود؛ يكي همان كه خود شما فرموديد، يعني بعد از گفتن، رنج مي برد و شرمنده آن فرد مي شود و ديگري آنكه سبب دوري از رحمت خداوند متعال و نزول عذاب هاي اخروي مي شود. تحمل سختي و ناملايمات اين زندگي چند روزي به مراتب آسانتر از انواع عذابهاي دردناك اخروي كه يكي از آنها در حديث معراج در ابتداي اين نوشتار عرض شد مي باشد. گذشته از آنكه لذتي كه صبر و گذشت دارد قابل چشم پوشي نيست و خداوند متعال به آن امر فرموده است:
«برآنچه به تو مي گويند صبر و تحمل پيش گير[4]»، «از مردم نادان هر آزار بيني صبر و تحمل پيش گير[5]» و آن را مي ستايد: «هر كه بر ظلم كسي صبر كند و ببخشد اين مقام حلم و بردباري است كه عزم در امور الهي (و تسلط بر نفس و قوت عقل و اراده) است[6]» و علاوه بر آنكه خداوند با صابران است و آنان را دوست دارد، پاداش فراواني براي آنها مهيا نموده است: «خدا در پاداش آن صبر جميل و كامل باغ بهشت و لباس حرير بهشتي لطف فرمود[7]». اين پاداش زيبا كجا و آن عذابهاي دردناك كجا؟ بنابراين بايد احتياط بيشتري به عمل آوريم.

توصيه ما:
1. درمرحله اول انسان بايد سعي كند خودش با شيوه هاي مناسب برخورد، با فرد خطاكار موضوع را مطرح كند و هر دو سعي در برطرف كردن كدورت نمايند.
2. اگر موضوع، با گفتن حل مي شود، آن را بازگو كنيم. والا اگر در گفتن اثري وجود ندارد بهتر آن است كه بيان نكنيم، زيرا يادآوري حادثه تلخ براي روح و روان مضر است و بايد سعي در فراموشي آن كرد نه ياد آوري آن.
3. در صورت مؤثر بودن گفتن به آشنا، از نام بردن شخص خودداري نماييم.
4. اگر در گفتن نام شخص مصلحتي باشد و شنونده بتواند آن عيب يا منكر را برطرف كند مانعي ندارد. «اظهار عيوب شرعيه شخص به قصد امر به معروف و نهي از منكر براي رضاي خدا نه به قصد رسوايي او و بر وفق هوا و هوس جايز است و بايد در جايي باشد كه فايده در رفع منكر داشته باشد و بر وفق شريعت باشد[8]».
خلاصه آنكه: اگر بخواهيد در مورد كسي صحبت كنيد، سعي كنيد طرف مقابل فرد را نشناسد، كه در اينصورت غيبت محسوب مي شود. ولي اگر نشناسد و شما بطور مبهم صحبت كنيد هم حرف دل خود را گفته ايد و هم اينكه باعث رفتن آبروي فرد مقابل نشده است.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. گناهان كبيره، شهيد دستغيب، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزة علميه قم.
2. خلاصة معراج السعاده، شيخ عباس قمي، موسسه در راه حق، قم.
3. اخلاق الاهي، استاد مجتبي تهراني، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه معاصر.

پي نوشت ها:
[1] . موسوي خميني، سيد روح الله، چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام، 1384، ص 305، حديث19.
[2] . نراقي، ملا احمد، معراج السعادة، انتشارات دهقان، 1374، ص432.
[3] . دستغيب، گناهان كبيره، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعة مدرسين حوزه علميه قم، ص281.
[4] . طه/130.
[5] . لقمان/17.
[6] . شوري/43.
[7] . انسان/12.
[8] . معراج السعادة، ص 437.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :