امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1083
دلالت حديث غدير بر ولايت علي (ع)
دانشمند سني: شيعيان معمولاً از حديث غدير دم مي‌زنند در حالي كه اين حديث بر فرض صحت دلالتي بر نصبت مولانا علي (كرّم اللهُ وجهه) به مقام خلافت و امامت ندارد.
مؤلف: آيا حاضري در مورد اين حديث به مناظره بنشينيم.
دانشمند سني: به به! چه خوب پس ابتدا شما حديث غدير را بيان كنيد تا استفاده كنيم.
مؤلف: حديث غدير از متواترات است كه 110 نفر صحابي و 84 نفر تابعي و بسياري از علماء و محدثين در قرون بعدي إلي زماننا هذا آن را نقل كرده‌اند كه مجمل شأن صدور آن اين است:
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به مردم براي خروج به سوي حجّ در سال دهم هجري اذن داده و حداقل 90 هزار نفر با او حركت كردند، پس از به جا آوردن مناسبك حج و در حال بازگشت از مكه و مدينه به غدير (دَرّة) خُم رسيدند و آن روز پنج شنبه هشتم ذي الحجّه بود كه جبرئيل امين از ناحية‌ خداوند بر آن حضرت نازل و آية شريفة: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»[1] را قرائت نمود.
پس حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ امر به بازگشت جلو رفتگان و رسيدن و نگاه داشتن عقب ماندگان نمود، تا اين كه همه بار افكندند و نداي نماز ظهر داده شد و نماز جماعت خوانده شد.
سپس در مقام خطابه ميان قوم بر جهاز شتران بپا خواست و پس از حمد و ثنا بر خداوند سبحان و گرفتن اقرار از حاضرين به توحيد و نبوت و معاد و وصيّت ثقلين (كتاب و عترت) و بيان اين كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ از مؤمنين به خودشان اولي است دست امام علي بن ابيطالب را گرفت و بالا برد، تا آن جا كه روايت شده سفيدي زير بغل حضرت مي‌درخشيد و همة قوم او را شناختند.
سپس فرمود: «مَن كنتُ مولاه فعليُّ مَولاهُ» و اين مطلب را سه مرتبه تكرار فرمود.
سپس براي محببين او دعا و براي دشمنانش نفرين نمود و فرمود كه حاضرين و شاهدين، غائبين را از اين ماجرا آگاه نمايندو هنوز متفرق نشده بودند كه جبرئيل امين نازل شد و شريفة:
«اليومَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»؛[2] را تلاوت فرمود. سپس حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
«اللهُ اكبرُ عَلي اِكمالِ الدّينِ وَ اِتمامِ النّعمةِ و رِضَي الرَّبُ بِرِسالتي وَ الوِلايَةُ لَعَليٍّ مِن بَعْدي».
سپس مردم تهنيت گويان هر يك آمدند، در حالي كه در پيشاپيش آنان ابوبكر وعمر بودند، با حضرت مصافحه كردند و چنين تهنيت گفتند.
«بَخٍّ بَخٍّ لَكَ يَا ابْن ابيطالبٍ. اَصْبَحتَ مولايَ وَ مَولي كُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ»؛ خلافت مبارك باد. مبارك باد بر تو اي فرزند ابيطالب. از اين پس مولاي من و مولاي هر زن و مردي هستي.
دانشمند سني در حالي كه لبخندي مصنوعي مي‌زد گفت: آفرين، ليكن اين تازه آغاز بحث است.
مؤلف: اشكال خود را بيان نما تا پيرامون آن سخن بگويم.
دانشمند سني: شما كلمة «مولي» را چه چيزي معنا كرديد؟
مؤلف: به معناي أولي به تصرف در شئون مؤمنين و سرپرست و حاكم.
دانشمند سني: معلوم مي‌شود كه معاني لغات را نمي‌دانيد. بهتر است ابتدا به كتاب‌هاي لغت رجوع كنيد تا معناي «مولي» برايتان روشن شود. آن گاه براي ادامة بحث تشريف بياوريد.
مؤلف: معاني «مولا» را بيان فرماييد تا استفاده كنيم.
دانشمند سني: احسنت، اكنون از راه صواب در آمدي.
بدان كه مولي از كلماتي است كه مشترك است بين معاني فراوان. شما چه گونه از بين اين همه معاني مولي را به «سرپرست» ترجمه مي‌كنيد؟!
مؤلف: معاني «مولي» را بيان فرماييد.
دانشمند سني: مولي به معناي: ربّ، عمو، إبن، إبن الاخت، مُعتِق، عبد، مالك، منعم ٌعليه، شريك، حليف، صاحب (همراه)، جار (همسايه) نريل (ميهمان) و قريب و... آمده است كه من تمام آن معاني را در خاطر ندارم.
مؤلف: قرائن حاليه (مقاميه) حاكي از آن است كه اگر بپذيريم كلمه «مولي» مشترك است بين معاني بسياري كه بعضي از بزرگان شما گفته‌اند، باز در اين مقام و شأن نزول حديث، جز در معناي «اُولي به تصرف» را نتوان مراد داشت، زيرا: اگر «مولي» را به معناي «رب» (خدا) بگيريم مستلزم كفر است زيرا علي ـ عليه السلام ـ خدا نبود.
و اگر آن را به معناي «عمو»، و «ابن» و «إبن الاخت»، و «مُعْتق» (آزاد كنندة غلام) و «عبد» و «مالك»، و «منعمُ عليه» و «شريك» و «حليف» بگيريم بي‌ترديد كذب است زيرا حضرت علي ـ عليه السلام ـ هيچ يك از اوصاف فوق را نداشت. يعني امام علي ـ عليه السلام ـ عمو، پسر، پسر خواهر، آزاده كننده غلام، مالك و... رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نبود.
معناي صاحب (همراه)، و جار (همسايه) و نزيل (ميهمان) و قريب گرفتن از كلمة مولي نيز صحيح نيست، به خاطر سخافت و سبكي خصوصاً در آن اجتماع عظيم و در بين راه و گرما گرم روز و آن وضعيت سخت و مشكل؛ آيا خنده‌دار نيست كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مرادش اين باشد كه هركس من ميهمان، همسايه، و نزديك اويم، علي ـ عليه السلام ـ ، همسايه و ميهمان و نزديك اوست؟!!
و اگر بخواهيم «مولي» را به معناي مُنعِم بگيريم ملازمه‌اي وجود ندارد بين اين كه هر كسي كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بر او انعام كرد، علي ـ عليه السلام ـ نيز بر او انعام نمايد.
اما مولي به معناي ناصر و محِبّ (دوستدار) نيز در اين روايت بي‌معناست چه كلام رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را خبري بدانيم يا انشايي (امري) چرا كه اين سخن كه «هر كس من دوستدار اويم از اين پس علي دوستدار و ياور اوست خبري يا انشايي (امري) مسئله‌اي مجهول نبود و آن قدر اهميت نداشت تا ابلاغ آن در شرائط سخت و دشوار بر پيامبر گرامي ـ صلّي الله عليه و آله ـ واجب گردد.
بنابر آن چه گفته شد از ميان معاني متعددي كه براي مولي بيان نموده‌ايد معنايي كه مناسب با حال و مقام و شأن نزول و اهميت مطلب باشد جز معناي «ولايت در تصرّف و حكومت» نمي‌تواند باشد. و اين همان است كه «تفتازاني» از علماي بزرگ اهل سنت بدان اقرار نموده ولي گفته روايت غدير متواتر نيست (خدايا به او انصاف مرحمت كن!)
همو گويد: مخفي نيست كه ولايت بر مردم و تولّي و مالكيت براي تدبير امور آنان و تصرف در امورشان همانند تصرف و ولايت نبي، همان امامت است.
اما بعضي قرائن مقاليه:
الف. صدر حديث چنان كه از 64 عالم حافظ از اهل سنت نقل شده چنين است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود:
«اَلَسْتُ اَولي بِكُم مِنْ اَنفُسِكُم»؛ آيا من از جانتان بر شما اولي نيستم؟ كه همگي گفتند: بلي يا رسول الله.
حال قرينة سخن اين جاست كه حضرت جملة «فَمَن كُنتُ مَولاه فَعَليٌّ مَوْلاه» را بوسيلة «فاء» تفريع بر آن اقرار (صدر) متفرع نمود. پس كلمة «مولي» به همان معناي «اَولي» در صدر است.
ب. اين كه حضرت بر اكمال دين در زماني كه جمعيت هنوز متفرق نشده بود و جبرئيل امين آيه شريفة «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...» را بر آن حضرت نازل كرد تكبير گفت.
حال سخن اين جاست كه آن چيز چه معنايي بود كه دين بدان به كمال رسيده و نعمت تمام مي‌شود و پروردگار در عرض رسالت بدان راضي مي‌گردد، جز امامتي كه به بركت آن اتمام رسالت و كمال نشر آن استحكام پايه‌هاي آن محقق مي‌گردد.
ج. پيامبر خدا مرگ و رحل اقامت خود را در آينده به مردم ابلاغ نمود و جز اين نيست كه خلاء هائل وجود مبارك آن حضرت تنها با نصب امير مؤمنان علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ در مقام ولايت مي‌توانست پر شود.
دانشمند سني: آفرين اي استاد بزرگ. اما خداوند خود مي‌داند كه سؤالي هست كه لحظه‌اي مرا آرام نمي‌كند.
مؤلف: سؤالت را بپرس.
دانشمند سني: اگر حديث غدير در مقام نصب علي ـ عليه السلام ـ بر خلافت و جانشيني و ولايت بعد از پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ دلالت داشت پس چرا صحابه آن را به عنوان محور و مقياس بعد از نبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ نگرفتند، و صحيح نخواهد بود كه صحابه و جمهور امت اجتماع نمايند بر رد كردن آن چه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در آن اجتماع عظيم ابلاغ نمود.
مؤلف: هر كس به تاريخ صحابه رجوع نمايد امثال تخلفات صحابه بعد از اوامر پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را فراوان خواهد يافت كه اكثراً سياسي بوده‌اند[3] و ترك عمل به حديث غدير و اعراض از آن نيز از همين قبيل است و مانند ساير تخلفات صحابه چون تخلف از همراهي با «اسامه» در سريّه‌اي كه به نام او معروف است و نيز اعتراض گروهي از صحابه به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مورد صلح حديبيه و غيره كه مرحوم «سيد شرف الدين موسوي» صاحب «المراجعات» حدود هفتاد و اندي از تخلفات صحابه را در كتاب ديگرش «النصّ و الاجتهاد» ذكر نموده است.
اشكال اهل سنت آن است كه بر عمل صحابه لباس عصمت پوشاندند، گو اين كه هرگز به اندازه سر سوزني از كتاب و سنت تخلف ننموده‌اند فلذا بر آنان قول به مخالفت با نصّ نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و تنصيص امام علي ـ عليه السلام ـ گران آمد.
سخن كه به اين جا رسيد دانشمند سني عرق شرم از پيشاني خود پاك كرد و آن گاه نگاهي به ساعت خود انداخت و گفت:
استاد! بسيار محظوظ شديم انشاء الله اگر عمري باقي ماند بحث را در فرصتي ديگر پي مي‌گيريم و آن گاه آرام برخاست و رفت.
[1] . مائده، 67.
[2] . مائده، 3.
[3] . ر.ك: داستان‌هاي شرح شرم نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، اثر مؤلف.
دانشمند شيعه با يكي از علماي مخالف
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :