امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1042
امامت ـ حديث <اصحابي كَالنُّجوم>
استاد شيعي: ما معتقديم، امامت و خلافت و جانشيني از پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله ـ زعامت و رياست عظيم دنيا و دين است، چرا كه جانشين پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ قائم‌مقام و نمايندة او در تحكيم و گسترش احكام، و حفظ شريعت، و از بين برنده هر‌گونه فتنه و فساد، و بر‌پا دارندة حدود الهي و ... است، و هر كسي براي چنين مقام عظيمي صلاحيّت ندارد، جز آن فردي كه در ارزشهاي والاي اسلامي مانند: تقوا، جهاد، علم، هجرت، زهد، سابقه‌نيك، سياست و كياست، عدالت، شجاعت، سعة‌صدر و بلند‌نظري،اخلاق‌نيك و ... از همگان برتري داشته باشد، و چنين فردي به گواهي تاريخ و روايات شيعه و سنّي، كسي جز علي‌‌ بن‌ ابيطالب ـ عليه السّلام ـ نخواهد بود.
استاد سنّي: پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله ـ فرموده است: «اَصْحابِي كَالنُّجُومِ بِاَيِّهِمْ اِقْتَدَيْتُمْ اهْتَديْتُمْ؛ اصحاب من همانند ستارگانند، از هر كدام از آنها پيروي كرديد، راه هدايت را يافته‌ايدو هدايت شده‌ايد»[1]. بنابراين بعد از پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ از هر كدام از صحابة آن حضرت پيروي كنيم، به ساحل نجات رسيده‌ايم.
استاد شيعي: صرف‌نظر از سند اين حديث، به چند دليل قاطع، اين حديث، ساختگي و بي‌اعتبار است، و پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ چنين سخني نفرموده است.
استاد سنّي به چه دليل:
استاد شيعي: وجوه بي‌اساسيِ اين حديث دروغين، بسيار است، مانند:
1. مسافران شب، در مسير راه، وقتي كه جادّة اصلي را گم كردند، ميليونها ستاره در آسمان است، اگر هر كدام از آن ستاره‌ها را به دلخواه خود تعيين كنند، هرگز به راه هدايت، قرار نمي‌گيرند، بلكه ستاره‌هاي نشان دهندة جادّة اصلي، ستاره‌هاي مشخّص و شناخته‌ شده‌اي است، كه مسافران مي‌توانند، در پرتو نور و جهت‌گيري آنها، به جادّه اصلي، راه يابند.
2. حديث مذكور، با دهها حديث ديگر تضاد دارد، مانند حديث ثِقْلَيْن، حديث خلفاء من دوازده نفر از قريش هستند، حديث «عَلَيْكُمْ بِالاَئمّة مِنْ اَهْلِ بَيْتِي؛ «بر شما باد به امامان از اهلبيت من» و حديث:« اَهْلُ بَيْتِي كَالنُّجُومِ؛ «اهل بيت من مانند ستارگانند» و حديث سفينه «مَثَلُ اَهْلِبَيْتِي كَسَفِينَةِ نُوحٍ ...» و حديث: «اَلنُّجُومُ اَمانٌ لاَهْلِ الاَرْض ِمِنَ الْغَرْقِ وَ اَهْلُ بَيْتِي لاُمَّتِي اَمان مِنَ الاِخْتِلافِ ...؛ «ستارگان ماية حفظ اهل زمين از غرق شدن هستند، و اهل بيت من، براي امّت من، ماية حفظ از اختلاف هستند.»[2] و احاديث ديگر.
با توجّه به اين‌كه: حديث مورد بحث را طايفه‌ي خاصّي از مسلمين، نقل كرده‌اند، ولي احاديث مخالف آن را، همة گروه‌هاي مسلمين، نقل نموده‌اند.
3. حوادثي كه بعد از رسول خدا ـ صلي اللّه عليه و آله ـ در مورد اختلاف و كشمكش اصحاب پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ با يكديگر رخ داد، با حديث مذكور، سازگار نيست، زيرا بعضي از اصحاب، مرتد شدند[3] و بعضي از آنها به بعضي ديگر طعن زدند و اشكال گرفتند، مانند كشمكش اكثر صحابه يا عثمان، در حدّي كه او را كشتند. و نيز سازگار نيست با لعن بعضي از صحابه بعضي ديگر را، چنان‌كه معاويه فرمان سبّ و لعن حضرت علي ـ عليه السّلام ـ را صادر كرد. و نيز سازگار نيست با جنگيدن اصحاب با يكديگر، مانند جنگيدن طلحه و زبير با علي ـ عليه السّلام ـ در جنگ جمل، و جنگيدن معاويه و ... در جنگ صفّين با علي ـ عليه السّلام ـ . و نيز سازگار نيست با ارتكاب گناه كبيره‌ي بعضي از اصحاب، و جاري شدن حدّ بر آنها به خاطر شرابخواري، زنا، دزدي و ... (چنان‌كه در مورد وليد بن عقبه و مغيرة بن شعبه و ... اجرا شد).
به عنوان مثال: معاويه و علي ـ عليه السّلام ـ هر دو از اصحاب پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ بودند، و هر دو با هم مي‌جنگيدند و همديگر را لعن مي‌كردند، چگونه ممكن است طبق حديث فوق، از هر كدام از آنها، پيروي كنيم، نجات يافته‌ايم؟!، آيا براستي اقتدا كنندة به «بُسربن اَرْطاة» كه يكي از اصحاب پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ بود و هزاران نفر از مسلمانان را كشت، موجب هدايت است؟ آيا اقتدا كردن به منافقان كه تعدادشان بسيار بوده موجب هدايت است؟ آيا اقتدا به مروان‌بن حكم كه طلحه را كشت، موجب هدايت است؟ آيا اقتداي به حَكَم (پدر مروان) كه از اصحاب بود و پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ را مسخره مي‌كرد، موجب هدايت است؟ و ... بنابراين پيروي از معناي حديث ساختگي فوق (اَصْحابِي كَانُّجُومِ ...)، با توجّه به آن‌چه كه در خارج رخ داده، خنده‌آور است؟
استاد سنّي: منظور از «اَصْحابِي؛ اصحاب من» آن اصحابي هستند كه در حقيقت از اصحاب پيامبرـ صلي اللّه عليه و آله ـ بودند، نه اصحاب دروغين او.
استاد شيعي: چنين اصحاب، مانند سلمان، ابوذر، مقداد و عمارياسر هستند، نه افراد ديگر، ولي شما به جاي اين افراد، افراد ديگر برمي‌شمريد، در نتيجه باز، بين ما و شما رفع اختلاف نخواهد شد، پس چه بهتر كه برويم به سراغ آن احاديثي كه بي‌اشكال، و روشن خواهند بود، مانند حديث ثِقْلَيْن، حديث سفينه و رواياتي كه به امامت امام علي ـ عليه السّلام ـ تصريح نموده‌اند. بر همين اساس در روايات آمده: هنگامي كه سلمان به مدائن روانه شد، دو نفر به نام اشعث و جُرير، با سلمان ملاقات كرده و ترديد داشتند كه آيا او سلمان است، ولي بزودي سلمان خود را معرّفي كرد و گفت: «من همان سلمان، صحابي رسول خدا هستم». امّا بلافاصله فرمود: ولي بدانيد«اِنَّما صاحِبُهُ مَنْ دَخَلَ مَعَهُ الْجَنَّةَ؛ صحابي رسول خدا ـ صلي اللّه عليه و آله ـ كسي است كه با او وارد بهشت گردد»[4]. به عبارت روشنتر، صحابي كسي است كه تا پايان زندگي برطبق دستوارت پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ رفتار نمايد و هرگز تغيير روش ندهد، و از مرز دستورهاي الهي خارج نگردد. روي اين اساس، حديث مورد بحث، مفاد صحيحي دارد، و با يافتن چنين صحابي، مي‌توان راه هدايت را پيدا كرد، ولي از شما مي‌پرسم چند نفر از اصحاب پيامبرـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ بودند كه بعد از رسول خدا ـ صلي اللّه عليه و آله ـ عوض نشدند و ثابت و استوار ماندند؟، كار به جائي رسيد كه طبق روايات ما، همه مرتد و عوض شدند، جز سه يا چهار نفر كه عبارتند از : سلمان، ابوذر، مقداد و عمّارياسر كه از مسلّمات تاريخ اسلام است.
[1] .صحيح مسلم ، كتاب فضائل الصّحابه، مسند احمد، ج4، ص 398.
[2] . مستدرك حاكم، ج3، ص 149.
[3] . مانندآنها كه ابوبكر به جنگشان رفت، و به عنوان «اهل ردّه» شناخته شدند.
[4] . فتاوي صحابي كبير، ص 677.
استاد شيعي و استاد سني
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :