امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1531
جوانان در برخورد با مشكلات خويش
مسايل جهاني، ايجاب مي کند که نگرشهايي پرورانده شود که به ياري آن نسل جوان کنوني بتواند خود را با نسلهاي آينده همدل بداند و توانايي دور انديشي و تفکر درباره آينده دور دست را داشته باشد. سينگ[1]
دوران جواني، زمان گشوده شدن افقهاي جديد، ايده آلها و آرمانهاي متنوع است. مقارن با اين ويژگيها، مشکلات و دشواريهاي نوين نيز از راه مي رسد. برخي از اين مسائل عبارتند از:
1. تبديل شدن خانه ها به خوابگاه ها: توضيح اينکه بيشتر خانواده ها، از وظايف اصلي خويش که برقراري مناسبات انساني و روابط سالم با فرزندان و جوانان شان است، غافل مانده اند، و نتيجة طبيعي آن نيز، فقر ارتباط کلامي ميان دو نسل (بالغ و جوان) مي باشد. و اين امر، به تدريج منجر به فاصله و شکاف نسلها شده است.
2. اشتغال روز افزون والدين: از ويژگيهاي جوامع معاصر، تغييراتي در الگوي شغلي و اقتصادي زندگي است. پدران و مادران به انگيزه کسب درآمد بيشتر و پاسخگويي به مخارج سنگين تر، بيشتر اوقات خود را در خارج از منزل مي گذرانند و زماني که پس از روزي پرتلاش و خسته کننده به خانه بر مي گردند، توان لازم و حوصلة کافي را براي رسيدگي به نوجوانان و جوانان خويش ندارند و اين امر، احساس «رها شدن» و «فراموش شدن» را در انديشه جوانان تقويت مي کند.
3. نظام جديد آموزش متوسطه: پيچيدگي، تنوع و ابهام در برنامه نظام جديد آموزشي، جوانان را با دشواريهاي خاصي مواجه نموده است. آنان به درستي نمي توانند بر اين همه موضوعات درسي، احاطه داشته و يا نمي توانند رابطة منطقي ميان سالهاي دبيرستان، پيش دانشگاهي و دانشگاه برقرار کنند. لذا عاملي که پيش از پديدة شخصي ديگري، لطمه مي بيند، اعتماد به نفس آنان است که آسيب پذير مي شود.
4. موج روبه گسترش فرهنگ بيگانه: جوانان در حالي، هدف حملات فرهنگي غرب، قرار مي گيرند، که نه تنها تحليل درستي از اين فرهنگ ندارند، بلکه شناخت جامعي نيز از فرهنگ خودي ندارند. و در نتيجه نقطه اتکاي مناسبي در مقابله با تهاجم فرهنگي نمي يابند و به همين دليل آسيب پذير هستند.
5. ابتذال و پوچ گرايي: رنج عميق و ديرينة نسل جوان در خلأ روحي و رواني آنان نهفته است. بيشتر جوانان، به تدريج احساس «از درون تهي شدن» مي کنند و کمترين نتيجه اين امر، رواج و روحيه بي تفاوتي است.
6. شتاب خاص زندگي: دنياي ما را در احاطة تغيير و تحولات شديد و فزاينده اي است که از هر سوي جوانان را در خود مي گيرد. و اين امر، يک نوع ناپايداري و بي ثباتي را در وراي اين تحولات به آنان تلقين مي کند.
7. تخصص و عدم کفايت: صنعتي شدن جامعه و رسيدن به مرحلة «پست مدرنيسم» و به دنبال آن تخصصي شدن مشاغل، جوانان را وادار مي کند تا براي دستيابي به شغل مناسب، دورة نسبتاً طولاني تخصص در آن رشته را پشت سر بگذرانند و اين امر نياز به سالها تحصيل و مطالعه دارد که همة جوانان توانايي آن را ندارند.
8. استرسها و فشارهاي فزاينده زندگي: پديدة محسوسي که همه گروههاي سني بويژه نسل جوان از آن رنج مي برند.
9. گسترش شهرهاي بزرگ: ظهور «کلان شهرها» به گفتة آسيب شناسان اجتماعي، وسوسة جرم زايي را در نسل جوان افزايش مي دهد.
10. دنياگرايي نسل جوان: فاصلة گرفتن جوانان از معنويت و معرفت ديني، روي ديگر سکه دنياگرايي است در حقيقت ارزشهاي معنوي و اخلاقي، به سود ارزشهاي دنيوي، عقب نشيني کرده است.
11. ترديدها و تعارضهاي فکري: بخش عمده اي از جوانان، به اين جهت، دشواريهاي جديدي را تجربه مي نمايند که از مختصات فکري مناسبي برخوردار نيستند تا حوادث و رويدادهاي عصر حاضر را بر مبناي آن مختصات، تبيين و توجيه نمايند.
رويکردها و راه کارها
اينک با سؤالي که فراروي ما است مواجهيم. براي جوانان چه بايد کرد؟
برخي پيشنهادات در اين زمينه عبارتند از:
1. ارائة معنا و مفهوم زندگي: با اين توضيح که نسل جوان، در خصوص فلسفه و غايت زندگي بتوانند، از ما بياموزند و به عبارت ديگر، براي تحصيل يک فلسفه حياتي ارضاء کننده، تلاش نمايند.
2. تبيين هويت: نسل جوان، به خوبي بتوانند از ماهيت خويش و دوره اي که در آن زندگي مي کنند، آگاه شوند.
3. تکريم منزلت: با مشارکت جوانان در عرصه تصميم گيريهاي اجتماعي و سياسي، منزلت آنان، مورد تکريم واقع مي شود.
4. افزايش جاذبه خانه و مدرسه: خانواده و آموزشگاه به منزله دو کانون سازنده جسم و جان جوانان، از جايگاه ويژه اي برخوردارند، چنانچه اين دو رکن اساسي، از جاذبة قويتر و بيشتري برخوردار باشند، مي توانند بخشي از مشکلات جوانان را مرتفع نمايند.
5. حل معضلات نظام آموزشي: شناخت مشکلات و تضادهاي آموزشي و ارائه تحليل دقيقي از آنها، مقدمه اي براي برطرف کردن آنهاست. چنانچه اين موانع مرتفع گردد، جوانان، با روشني و وضوح بيشتري، آيندة خود را ارزيابي خواهند کرد.
6. ايجاد بينش و بصيرت: اکثريت قريب به اتفاق جوانان، نسبت به حقوق فردي و اجتماعي آگاهي چنداني ندارند، و در عمل با مشکلاتي مواجه مي شوند. ضروري است بخشي از حقوق فردي، خانوادگي و اجتماعي به شيوه مطلوبي براي آنان تبيين شود.
7. ارائه شيوه هاي صحيح مناسبات انساني: معمولاً تنظيم روابط متقابل به شيوه اي مطلوب، يکي از آرمانهاي جوان است. آنان بسيار علاقه مندند که محبوب ديگران باشند و ديگران را نيز دوست بدارند، ولي چگونگي انجام اين امر برايشان روشن نيست.
8. تقويت محافل و مجالس بحث و انتقاد جوان: اين گونه جلسات علاوه بر محتواي علمي و فرهنگي مفيد، براي اهميت دادن به شخصيت جوانان نيز، موضوعيت دارد.
9. فضا سازي اخلاقي در جامعه: از ويژگيهاي جامعة سالم، ايجاد زمينه هاي مناسب معنوي و اخلاقي براي نسل جوان است. بزرگداشت مناسبتها و رويدادهاي مهم، در تقويت بنيه اخلاقي اين گروه سني، تأثير به سزايي دارد.
10. تماس با انديشه هاي بزرگ: آشنايي با تفکر و رويکرد بزرگان و انديشمندان، همت و ارادة جوانان را بر مي کشد و آنان را از زندگي روزمره و ابتذال به تعالي و تکامل فرا مي خواند. بايد اذعان نمود که مکتب و فرهنگ ما مشحون از بزرگاني است که هر يک براي اين نسل، الگويي متعالي، محسوب مي شوند.

[1] . دکتر راجاروي سينگ، آموزش و پرورش براي آينده، اجلاس منطقه اي يونسکو، ص14.
محمدرضا شرفي - جوان و نيروي چهارم زندگي، ص 93 - 96
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :