امروز:
پنج شنبه 2 شهريور 1396
بازدید :
659
در تفسير الميزان، ذيل آيه (186/بقره) آمده است كه وعده اجابت با جمله «إذا دعان» مي رساند كه اجابت، بدون قيد و شرط مي باشد، و«فاء» براي تعقيب است، كه اجابت بلافاصله را مي رساند. سؤال اين است كه پس آن همه شرائط كه براي دعا كردن در روايات آمده است، براي چيست؟

پيش از هر چيز لازم است معناي لغوي دعا را متذكر شويم; دعا چنان كه در كتابهاي لغت آمده به معني خواندن و حاجت خواستن و استمداد است،[1] و نيز خواندن با تضرع و اخلاص را دعا ناميده اند،[2] و روشن است كه طلب، استعانت و رغبت، اموري قلبي و دروني هستند نه صرفاً زباني، و اگر كسي تنها به لقلقه زبان چيزي را بخواهد، اما در قلبش هيچ حاجتي نباشد، حقيقتاً او را «دعا كننده» نمي خوانند.
و اما در مورد پرسش شما: همان گونه كه خود نيز فرموده ايد در آيه 186 سوره بقره،[3] و افزون بر آن آيه 60 سوره غافر[4] و آيه 62 سوره نمل،[5] هر كدام با ظرافتهايي بر اين مطلب دلالت دارند كه خداوند بي هيچ قيد و شرطي دعاي سائل را به اجابت مي رساند.
آنچه توجه به آن ضروري است آن است كه قرآن مي فرمايد: «دعوة الدّاع إذا دعان» و قيد «إذا دعان» چنان كه مرحوم علامه مي فرمايند[6] براي توجه دادن مؤمنين به اين نكته است كه خداوند آن دعايي را به اجابت مي رساند كه حقيقتاً «دعا» بوده و قلب نيز چون زبان طالب باشد; يعني عبد آن هنگام كه از سر اخلاص و سر سپردگي محض به سوي معبود خود دستي بلند كند، و همراه با زبان، قلب نيز با تضرع و التماس در طلب خواسته اي باشد، بي هيچ شكي خواسته او به اجابت مي رسد، و خداوند اين مهم را وعده نموده است، «و من أصدق من اللّه قيلاً»[7]، و كيست كه از خداوند در گفتار صادق تر باشد. در حالي كه بسياري از دعا كنندگان اگر در حالت دروني خود تأملي داشته باشند، خواهند ديد كه در اغلب دعاها اين همراهي بين قلب و زبان وجود ندارد; چه بسيار دستهايي كه به سوي آسمان بلند شده و از خداوند منّان درخواست چيزي را مي نمايند و حال آنكه دست دل به سوي ديگري دراز شده و دل مشغول اسباب ظاهري و مادي است و در خيال خود حلّال مشكل را ديگري مي پندارد و چنان كه در تعريف دعا ذكر شد، در واقع نمي توان به چنين درخواست زباني دعا گفت.
و تمام توصيه ها و سفارشهايي كه در روايات براي زمان، مكان، كيفيت دعا و شرايط روحي داعي ذكر شده،[8] همه و همه براي آن است كه در هنگام دعا، شرط اساسي دعا، كه همان همنوايي قلب با زبان است، رعايت شده و قلب با بريده شدن از اسباب ظاهري و مادي، و انقطاع از اوهام و خيالات واهي، تنها و تنها متوجه ذات احديت باشد و در اين هنگام است كه بنا به وعده الهي دعا به هدف اجابت خواهد رسيد.
البته ذكر اين نكته هم ضروري است كه ، گر چه آن وعده اجابت قطعي، تنها براي نيات خالص و دعاهاي صادق است، اما نبايد احساس يأس و نا اميدي كرد; چرا كه همان گونه كه حضرت امير ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: «عطاي خداوند به اندازه نيت است»[9] و به هر اندازه اي كه قلب خالص باشد، عطيه الهي نصيبش مي گردد و دعا حتي اگر تنها لقلقه زبان هم باشد بي اجر و بي تأثير نبوده و مورد عنايت ذات الهي قرار مي گيرد،[10] و اگر بر همين لقلقه زبان مداومت داشته باشد آرام آرام قلب نيز متأثر شده و همان را طلب مي كند.[11]
مطلب ديگري كه بايد به آن توجه شود آن است كه بايد ديد معناي اجابت دعا چيست؟ اگر به معناي برآورده شدن همان خواسته اي است كه بنده مي خواهد، واضح است كه اين معنا از اجابت خطا است، چرا كه ممكن است خواسته عبد با مصالح او و يا با مصالح كلي نظام خلقت موافق نباشد. ولي اگر به معناي پاسخ مثبت حق تعالي در برابر نيايش و دعاي بنده باشد، حال به هر صورتي كه نمايان شود، اين معنا از اجابت صحيح است و چه زيباست اگر به جاي هر توضيح و تشريحي در اين معنا، به كلام مولاي متقيان امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ بسنده كنيم; حضرت در نامه اي به فرزندش امام حسن مجتبي (عليه السلام) مي فرمايند: «....پس كليد گنجهاي خود را در دو دستت نهاده كه به تو رخصت سؤال (درخواست) از خود را داده، تا هرگاه خواستي درهاي نعمت او را با دعا بگشايي و باريدن باران رحمتش را طلب نمايي. پس دير پذيرفتن او ، تو را نوميد نكند ، كه بخشش بسته به مقدار نيّت است، و بسا كه در پذيرفتن دعايت درنگ افتد، و اين براي آن است كه پاداش خواهنده ، بزرگتر شود و جزاي آرزومند كاملتر، و بُوَد كه چيزي را خواسته اي و تو را نداده اند و بهتر از آن در اين جهان، يا آن جهانت داده اند يا بهتر بوده كه از تو باز داشته اند; و چه بسا چيزي را طلبيدي كه اگر به تو مي دادند، تباهي دينت را در آن مي ديدي».[12]
كوتاه سخن آنكه: دعاي حقيقي آن طلبي است كه از ژرفاي جان آدمي بر آمده و قلب تنها و تنها متوجه خداي متعال باشد، و تمام توصيه هايي كه براي كيفيّت دعا شده براي رسيدن انسان به دعاي حقيقي و حقيقت دعا است. و اجابت نيز نه به معناي رسيدن بنده به خواسته اش، بلكه به معني عنايت و توجه خداوند به بنده اش مي باشد، و اين توجه گاه با برآورده شدن خواسته بنده محقق مي شود و گاه به صورتهاي ديگر.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. امام خميني (ره)، آداب الصلوه.
2. ابراهيم غفاري، آيين نيايش.
 
پي نوشت ها:
[1] . قرشي، سيد علي اكبر، قاموس قرآن، انتشارات دار الكتب الاسلامية، 1378، ج 2، ص 344.
[2] . ثروتيان، بهروز، فرهنگ اصطلاحات و تعريفات نفائس الفنون، انتشارات مؤسسه تاريخ و فرهنگ ايران، 1352، ص 128.
[3] . «و إذا سألك عبادي عنّي فانّي قريب اجيب دعوه الداع  إذا دعان...» (و هنگامي كه بندگان من، از تو درباره من سؤال كنند «بگو:» من نزديكم; دعاي دعا كننده را، هنگامي كه مرا مي خواند، پاسخ مي گويم) بقره/ 186.
[4] . «و قال ربّكم ادعوني أستجب لكم...» (پروردگار شما گفته است: مرا بخوانيد تا (دعاي) شما را بپذيرم) غافر/ 60.
[5] . «أمّن يجيب المضطرّ إذا دعاه و يكشف السوء...» (آيا كسي كه دعاي مضطر را اجابت مي كند و گرفتاري را برطرف مي كند...) نمل/ 62.
[6] . طباطبائي، سيد محمد حسين، ترجمه تفسير الميزان، مترجم سيد محمد باقر موسوي همداني، انتشارات جامعه مدرسين، ج 2، ص 42.
[7] . نساء/ 122.
[8] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، كتاب الذكر و الدعاء، ج 90، باب 17، آداب الذكر و الدعاء، ح 10 و 11 و 12 و 14 و 17 و 20 و 21و...
[9] . سيد رضي «ره»، «العطية علي قدر النية» نهج البلاغه، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي، نامه 31.
[10] . غفاري، ابراهيم، آئين نيايش، آستان قدس رضوي، 1373، ص 23 و 24.
[11] . موسوي خميني، سيد روح الله، آداب الصلاة، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني «ره»، 1370، ص 16، فصل 4؛ و موسوي خميني، سيد روح الله، شرح حديث جنود عقل و جهل، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني «ره»، 1377، ص 390.
[12] . سيد رضي، «العطية علي قدر النية» نهج البلاغه، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي، نامه 31.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :