امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
680
ريشة اصلي خطاها و گمراهي هاي فكري از كجا سرچشمه مي گيرد؟

موانع رشد و تكامل انسان در دو جهت است:
1. موانع نظري = غفلت ـ وسوسه علمي ـ پندارگرايي.
2. موانع عملي = هوس مداري، كمين گاههاي شيطان ـ دنياگرايي.[1]

موانع نظري
غفلت: ريشة هر آفتي كه آدمي از بيرون گرفتار آن مي شود غفلت دروني است، اگر در درون ما، اعتقاد و توجه وجود داشته باشد، آسيبي به ما نمي رسد.
آدم با يك سلسله گفتن، شنيدن، شركت در مجالس... به تدريج خاطراتي در ذهنش ترسيم مي شود و هنگامي كه متراكم و زياد شد، زمينه شوم را فراهم مي كند و در نتيجه «ملكه نفساني» پديد مي آيد كه بعد به آساني خاطره ها را در ذهنش زنده نگه مي دارد و انسان را از ياد خدا و معاد غافل مي كند؛ از اين رو انسان كه دائماً به فكر جنبة طبيعي خود است؛ دائماً فكر مسائل لذت بخش دنياست.[2]
وسوسه هاي علمي: شيطان و وسوسه هاي او، عامل ديگری براي گمراهي فكري و نظري آدمي و مانع رشد و شكوفايي فضائل انساني است.
شيطان، رأي قوه متخيله آدمي را به جاي وحي و عقل و باطل را به جاي حق مي نشاند. هرجا انسان مطلبي را نادرست مي فهمد، بر اثر دخالت شيطان و ابزاري است كه شيطان در درون جان آدمي دارد.[3]
پندارگرايي: گمان باطل و پندارگرايي هم يكي از عوامل گمراهي نظري براي انسان است.
قرآن مي فرمايد: «أيحسب ان لم يره احد»[4] آيا مي پندارد كه كسي او را نمي بيند؟
اين ناظر به بعد علمي است، يعني انسان فكر مي كند كه كسي او را نمي بيند و او تنهاست و لذا رهاست.[5]

موانع عملي:
هوس مداري: انسان همان گونه كه در بخش انديشه، بايد حق را از باطل جدا كند، در بخش گرايش هم بايد خواهش هاي صحيح را از خواهش هاي باطل تفكيك كند. هنگامي كه خواهش هاي نفساني جلو گرايش هاي حق را مي گيرد بايد انسان با آن مبارزه كند؛ زيرا همة آيات و رواياتي كه دربارة جهاد و پيروزي حق بر باطل وارد شده، شامل همين مرحله مي باشد.[6]
برخي به جاي اين كه حق مدار و حق محور باشند، خودمدار هستند. قبلة كساني كه خود محورند، منافع شخصي آنهاست؛ و بنابر تعبير قرآن اين چنين اشخاصي، بر خود ستم روا داشته اند؛ چون قبلة اصلي خود را نشناخته و مدار اصيل خويش را نيافته اند.[7]
خداوند برخي را به حال خودشان وا مي‌گذارد؛ اين چنين اشخاصي تحت ولايت شيطان خواهند بود. كسي كه از تحت ولايت خدا خارج شود و تحت ولايت شيطان باشد، به ناچار، فقط دنيا را مي بيند و براي آن اصالتي قايل است و معبود او همان زرق و برقي است كه برايش زيباست.[8]
كمين گاههاي شيطان: قرآن، شيطان را به عنوان دشمن سعادت انسان معرفي مي كند و به انسان يادآور مي شود كه در برابر او مراقب و هوشيار باشد.
شيطان ابتدا «مسوِّل» است، بعد امارة به سوء؛ اول به عنوان دستيار، كمك مي كند و پيشنهاد مي دهد؛ يعني زشت را زيبا و زيبا را زشت جلوه مي دهد و وقتي انسان را اسير كرد، فرمان مي دهد و آنگاه انسان، دانسته و از روي عمد گناه مي كند.
شيطان در سه مقطع راهزني مي كند. 1. شهود. 2. تعقّل. 3. تعبّد. در نهان و نهاد آدمي چشمي هست كه حق را مي بيند و دلي كه به حق گرايش دارد. اولين كار شيطان، اين است كه با غبار دنيادوستي، آن چشم نهادينه الهي را نابينا مي كند؛ وقتي شيطان به اولين هدف خود رسيد، در كمين عقل مي نشيند، تا عقل را در مسائل برهاني به دام مغالطه بيندازد؛ وقتي انسان به دام توهم و تخيّل افتاد، آنگاه در مقام عمل و عبادت، كاملاً تحت نفوذ شيطان است و چنين انساني اصلاً عبادت نمي كند، يا عبادت او رياكارانه و منافقانه است.[9]
دنياگرايي: مهم ترين و بزرگترين مانع براي انسان، تعلق به دنياست. تا دل غبارروبي نشود و مانع برطرف نشود، خورشيد كمال نمي تابد. آنچه را كه قرآن به صورت مكرّر به انسان يادآور شده است، پرهيز از دنياست.
هرچه كه ما را از خدا دور كند و به غير حق مشغول كند، دنياست. بعضي به مال مشغولند و بعضي به علم؛ دنياي آنها همان است. گاهي آدمي رنج عبادت را به جان مي خرد، تا ادّعا كند كه من عابدترين هستم؛ اين هم گرفتار دنياست.[10]
قرآن دنيا را به عنوان بازيچه معرفي كرده و در سخنان معصومين آمده كه دنيا سرگرمي است و شيطان و نفس اماره مي كوشند، تا انسان را به اين دنيا سرگرم كنند.
كسي كه معتاد به مواد مخدر است، بر او تسلط دارد و او تحت سلطة اعتياد است. اگر كسي گرفتار دنيا و زرق و برق و مقام، القاب شود، اين عناوين او را به بازي مي گيرند و مي خندانند و مي گريانند، او را عصباني مي كنند، يا راضي نگه مي دارند.[11]
انسان بايد قلبش را متوجه خدا كند و چشمش به برنامه هاي الهي باشد كه خدا كدام را مي پسندد و كدام را نه. كسي كه به غير خدا تمسك كرده، گويا به تار عنكبوت كه سست بنياد است، تمسّك نموده است و اين چنين شخصي دائماً نگران است؛ چون تكيه گاهي ندارد.
نتيجه بحث اين شد که منشأ اين انحرافات، زرق و برقهاي شيطان، يا نفس اماره از درون، و دنيا از بيرون است و با قطع علاقه از غير خدا و منحصراً به خدا علاقه داشتن و متوجه او بودن، راه سعادت و پيروزي انسان است.[12]
 
پي نوشت ها:
[1] . ر.ك: جوادي آملي، عبدالله، مراحل اخلاق در قرآن، (تفسير موضوعي قرآن)، مرکز نشر اسراء، چاپ سوم، 1379، ج 11، ص 22.
[2] . ر.ك: همان، ص 26 و 32.
[3] . ر.ك: همان، ص 49 و 50.
 [4]. بلد/ 7.
[5] . ر.ك: مراحل اخلاق در قرآن، همان، ص 58.
[6] . ر.ك: همان، ص 75-76.
[7] . ر.ك: همان، ص 86-87.
 [8]. ر.ک: همان، ص 95 و 96.
[9] . ر.ك: همان، ص 103 ـ104 و 108.
[10] . ر.ك: همان، ص 124-125.
[11] . ر.ك: همان، ص 121-122.
[12] . ر.ك: همان، ص 235-236.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :