امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
671
آيا گناه و معصيت در جامعه ما به دليل طريقة نادرست تبليغ دين نيست؟ اگر به اين دليل نيست، چرا غربي‌ها فقط با شنيدن اين كه دروغ زشت است دروغ نمي‌گويند ولي ما دروغ مي‌گوييم؟

مقدمه
در ميان همة موجودات، انسان ويژگي‌هايي دارد كه ساير موجودات ندارند و يكي از آن اختصاصات، تربيت پذيري اخلاقي و ... است. در سرشت انسان قوايي وجود دارد كه انسان را از عالم طبيعت سير مي دهد تا به جايي مي رساند كه در وهم نمي گنجد و اين سير با تربيت صحيح به نتيجه مي رسد. يكي از اساسي ترين هدفهاي انبياي الهي مسئله تربيت و انسان سازي است كه براي رسيدن به اين هدف مهم از شيوه هاي مختلف تبليغ استفاده مي كردند. و در راستاي اين هدف هميشه كساني بودند كه با جان و دل پيام ها را مي پذيرفتند و مطيع فرمان الهي بودند و كساني هم بودند كه به سبب موقعيت خود و پافشاري  در راه باطل، مقابل پيامبران الهي ايستادگي مي كردند.
تبليغ دين يعني گستراندن ارزش هاي الهي و رساندن پيام وحي به جاي جاي جامعة بشري و آموزاندن معارف شريعت به توده هاي مردم و پروراندن و پيراستن انديشه ها و دل ها از علايق مادي و وسوسه هاي شيطاني و نيز مهيا ساختن روح انسانها براي بازگشت به اصل خويش و ديدار با پروردگار.
پاسخ را در دو سؤال جداگانه بيان مي كنيم.
الف) آيا گناه و معصيت در جامعة ما به خاطر طريقه نادرست تبليغ دين نيست؟
در جواب بايد گفت كه متأسفانه گسترش گناه و فساد در جامعه تا حدودي به دليل طريقه نادرست تبليغ مي‌باشد و اين به دليل عدم هماهنگي دستگاه‌هاي تبليغاتي كشور مي‌باشد؛ البته بايد متذكر شويم كه هرچند روحانيت مسئوليت بسيار بزرگي در تبليغ دين دارد؛ امّا روحانيت يك قشر كمي از اين دستگاه تبليغاتي مي‌باشد و با توجه به گسترش وسايل ارتباط جمعي و رسانه‌اي، يك قشر محدود نمي‌تواند جوابگوي طيف وسيعي از تهاجم فرهنگي را عهده دار باشد. و لذا تبليغ دين منحصر در تبليغ مبلغين حوزة علميه بر منابر نيست؛ بلكه اين رسالت برعهدة سازمان‌هاي مختلف مي‌باشد كه عبارتند از صدا و سيما، مطبوعات و جرائد كثير الانتشار، دانشگاه‌ها، مدرس و معلمان و ... و چه بسا بعضي از اين موارد  اثر گذارتر از تبليغ يك روحاني است زيرا دائمي و هميشگي مي‌باشند و مردم هم با آنها همواره سروكار دارند.و از طرف دشمن كمتر مورد تهمت و شايعه قرار مي گيرند.
مواردي كه باعث گسترش فساد در جامعه مي‌شود عبارتند از:
1. مشكلات اقتصادي
يكي از موارد مهم كه مردم يك جامعه را به سوي گناه سوق مي دهد فقر اقتصادي خانواده مي باشد؛ زيرا فقر باعث مي شود كه ايمان در جامعه ضعيف شود و چيزي كه باعث جلوگيري فرد از گناه است همان ايمان و تقوا است كه مهم ترين دشمن ايمان و تقوا فقر و بدبختي اجتماعي مي باشد. و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ به فرزندش محمد ابن حنفيه فرمود: «يا بني! انّي اخاف عليكَ الفقرَ فاستعذ بالله مِنهُ، فانَّ الفَقر منقصةٌ للدّينِ، مدهشَة للعقلِ، داعية للمقتِ[1]». اي فرزند من! از تهيدستي بر تو هراسناكم. از فقر به خدا پناه ببر، كه همانا فقر، دين انسان را ناقص و عقل را سرگردان، و عامل دشمني است.
2. كوتاهي افراد در امر دين پژوهي
يكي ديگر از دلايل گناه و معصيت در جامعه، سستي و كوتاهي خود افراد جامعه در امر دين پژوهي مي باشد اگر كسي دين اسلام را با بررسي و اقامة برهان هاي عقلي قوي بپذيرد ايمان و مقابلة فرد در مقابل تهاجمات نفساني و شيطاني هم به همان نسبت افزايش مي يابد؛ امّا متأسفانه در جامعه فعلي ما به اين امر مهم كمتر توجه مي شود.
3. ناهماهنگي دستگاه هاي تبليغي
يكي از دلايل عدم موفقيت تبليغ دين عدم هماهنگي دستگاههاي تبليغاتي مي باشد و به دليل اينكه كارهاي فرهنگي به هم متصل و زنجيره وار مي باشد لذا گفتار و عمل همة اين دستگاه ها بايد با هم هماهنگ باشد و از تناقض پرهيز نمايند. مثلاً روحاني چيزي مي گويد و صدا و سيما درست برعكس آن را مي گويد.
4. كمرنگي امر به معروف و نهي از منكر
واقعيت اين است كه جلوگيري از گناه تنها به عهده دولت نمي باشد بلكه تمام افراد يك جامعة اسلامي مسئول بوده و بايد به مسئله امر به معروف و نهي از منكر توجه جدي شود؛ زيرا جامعه به منزلة يك پيكر است كه به‌قول سعدي:
چو عضوي به درد آورد  روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
كسي كه در اين جامعه زندگي مي كند به هيچ شكلي نمي تواند به گناه و معصيت بي توجه باشد. قال الباقر ـ عليه السّلام‌ـ بئسَ القومَ قَومٌ يعيبون الامرَ بالمعروف و النّهي منَ المنكرِ»؛ بد مردمي هستند آنان كه امر به معروف و نهي از منكر را عيب مي دانند[2].
5. ضعف عملي و عدم هماهنگي گفتار و عمل
چيزي كه در تبليغ و جذب افراد بسيار مؤثر است هماهنگي گفتار و عمل مبلغ مي باشد؛ بلكه عمل كردن به مسائل اسلام در جذب افراد مؤثرتر از گفتار است كه متأسفانه يكي از دلايل دين گريزي افراد و جوانان جامعه عدم هماهنگي گفتار و عمل بعضي از وعاظ و مقامات حكومتي مي باشد. قال الصادق ـ عليه السّلام ـ : «كونوا دعاة الناسِ بأعمالكم و لاتكونوا دُعاة بألسنتكُم»[3] يعني به وسيله اعمال صحيح مردم را دعوت كنيد و نه با زبان هايتان.
6. تربيت خودمحورانه
برخي از والدين بدون اينكه دين خود را از دين شناسان بگيرند از خود و از روي استبداد چيزهايي را به دين نسبت مي دهند و  با خانواده خود برخورد مي كنند كه اثر منفي دارد.
7. رعايت نكردن احكام حلال و حرام در جامعه
سؤال: چرا يك غربي فقط با شنيدن اينكه دروغ زشت است دروغ نمي‌گويد ولي ما اين مسائلي را رعايت نمي كنيم؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت اولا اين نياز به بررسي و تحقيقي ميداني دارد و نسبت دادن و مقايسه بدون بررسي دقيق صحيح نيست. از سوي ديگر مغالطه‌اي وجود دارد و آن اين‌كه اين گونه نيست كه غربي‌ها دروغ نگويند و يا اين‌كه مقيد به مسائل اخلاقي باشند. اين همه مفاسد اخلاقي از قبيل همجنس بازي، قتل و كشتار واستعمار كشورهاي ضعيف، و غيره كه در اقصي نقاط دنيا به وجود مي‌آيد به دست همين به اصطلاح غربي ها رخ مي دهد.
و حال اين‌كه آن‌چه كه از انجيل استنباط مي‌شود، همه، مسحيت را دين صلح و دوستي مي‌دانند؛ امّا آن‌چه كه از غربي‌ها ديده مي‌شود عداوت و دشمني با كشورهاي ضعيف است.
بله! بعضي از صفات اخلاقي ستوده در اسلام وجود دارد كه غربي‌ها هم خود را مقيد به عمل به آن صفات مي‌دانند؛ امّا عمل آنها ريشة ديني  ندارد و عمل به آن صفات خوب براي كسب ثواب اخروي نيست و اصولاً ريشة عمل به چنين صفاتي را بايد در جاهاي ديگري جستجو كرد.
بعضي از عوامل عمل به چنين صفاتي عبارتند از:
الف) سود بيشتر اين اعمال به خاطر كسب سود بيشتر در طول زمان به صورت يك فرهنگ در آمده است. غرب براي اينكه از نيروي كار نهايت استفاده را در توليد بكند، عواملي كه باعث افزايش توليد مي شود را تبليغ مي كند و رفته رفته اين عوامل به صورت يك فرهنگ و عادت در مي آيد مثل نظم و انضباط در كار، يا انجام بدون عيب كار، كه براي بدست آوردن بازار و در نهايت سود بيشتر است.
ب) قوانين سخت براي رعايت نظم و انضباط در كار:
يكي ديگر ازعوامل عمل به بعضي  صفات كه در اسلام پسنديده است قوانين سخت و جريمه هاي سنگيني است كه غربي ها براي افراد خاطي در نظر گرفته اند و افراد به دليل ترس از جريمه، خود را ملزم به رعايت چنين صفاتي مي دانند[4].
ج) كساني كه در غرب زندگي مي كنند، همانند ديگر افراد، انسانند و داراي صفات انساني، هر چند در مذهب اعتقاد درستي ندارند؛ ولي دليل نمي شود كه به‌طور كلي از صفات خوب بدور باشند و ممكن است در بعضي از صفات انساني فرهنگ جا افتاده اي داشته باشند. اين سخن كليت ندارد اين طور نيست كه ما مسلمان ها همه دورغ گو، كم كار، بي انضباط و... هستيم، ولي ديگران اين گونه نيستند. چنين سخني اگر چه رايج است؛ اما ريشه اي ندارد و اگر همه داشته باشد منشأ مغرضانه‌اي دارد.
بسياري از انسان هاي پاك، وارسته، اهل تهذيب نفس و كار و تلاش و علم و فناوري مسلمان اند كه غرب با اين همه ادعا قادر نيست يكي هم چون آنان را بپرورد. امام خميني از جمله اشخاص است كه ضمن داشتن مرحله بالاي علمي قدرت و شعور سياسي، پاكي درون و نجابت و تقوي هم داشت و نظم ايشان مثال زدني، سنت. شهيد چمران كه از ياران امام بود هم انسان صالح و با ايماني بود هم جز و چند مغز برتر هسته‌اي جهان به شمار مي‌آمد و....
ميان مردم عادي هم انسان اهل رعايت مسائل ديني فراوان يافت مي‌شود. جدا از اين‌كه نبايد توقع داشت همة مردم پاك و معصوم و بي عيب و نقس باشند و قضاوت در مورد افراد بايد طبق ظرفيت ها، محيط، شرايط و صورت بپذيرد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. جوانان و تهاجم فرهنگي، محمد كاوياني، نشر مركز مديريت حوزه علميه قم.
2. پرورش روح، محمد شفيعي مازنداراني، قم، دفتر تبليغات، 1370.

پي نوشت ها:
[1] . علم الهدي، سيد رضي، نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي، ص706، حكمت 319.
[2] . صابري يزدي، عليرضا، الحكم الزاهره، ترجمه محمدرضا انصاري محلاتي، انتشارات سازمان تبليغات، ص361.
[3] . صداقت، سيد اكبر، يكصد موضوع 500 داستان، چاپ اوّل، انتشارات ناصر.
[4] . با مشاوره بعضي از اساتيد مؤسسة امام خميني كه در امريكا دكتراي خود را اخذ كرده اند.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :