امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1404
امام خميني(ره) منادي عزّت
در قله اطمينان زيست، مرعوب قدرتها نشد، بااتكا به نيروي لايزال الهي به سر برد و به امت خويش وفادار ماند، امام، درس عزت را بارها بازگو كرد، دلهاي متزلزل را با نفس آرام خود، مطمئن ساخت، ترسويان را، شجاعت آموخت و به بزدلان نشان داد كه شهامت، چاره است، لبان خون آلود گرگان عالم را ديد و از آنان، انتظار شفقت نداشت، به همگان تعليم داد كه جز تلاش وايستادگي، راهي نيست، كسي يا جمعي نيست كه دستي گيرد، بايد از خويش مدد گرفت، به فرهنگ ديني بازگشت و با هويت مستقل، اثبات شخصيت كرد،
دراين نوشتار، به گوشه هايي از ديدگاههاي حضرتش اشارت مي شود، رهنمودهايي كه ماندني اند، به زيبايي و جمال طبيعت مي مانند، هم تكرارند و هم بديع، در قلم و بيان او، هنوز گفته ها واشارات بسيارند، نبايد از آن اغماض داشت، امعان و دقت در كلماتش، نگاهبان روح انقلاب است و با اين نيت، اين سطور در دومين سالگرد ارتحال آن قائد، رقم مي خورند و از فرياد رساي امام، در عزت ديني، سخني مي گويند، با اين اميد كه مرضي خاطر آن بزرگ قرار گيرند،
قدرتهاي جديد را به گونه هاي مختلف تحليل كرده اند، جهان بيني، ايدئولوژي، پايگاههاي طبقاتي و دهها مقوله ديگر دراين تحليل ها، دخيل بوده اند، جمعي، عملكرد قدرتها را، روند طبيعي علم و فن تلقي كرده اند، به زعم اين گروه، دانش تغيير طبيعت به فن سالاري انجاميده و آن دو، اقتدار را پديد آورده اند و قدرت به طبيعت احوال، محدود نمانده و به انبساط و گسترش رو آورده است،
در تلقي گروه فوق، جاي چند و چون در روشها و عملكردها نيست، نمي توان انتظارانبساط وانحصار علم و فن را، بدون قدرت و سلطه سياسي است داشت، ربطي به جهان بيني وايدئولوژي ندارد، دراختيار هر كس قرار گيرد، آن كند كه انجام شد،
گروه ديگري، دراين باورند كه قدرتهاي جهاني، معلول كارآمدي سيستم خود نيستند، بلكه ضعف و فتور ضعفاي عالم، آنان را قدرتمند ساخته است، به اعتقاداينان، استكبار جهاني با هزاران بيماري دروني، دست به گريبان است واگر آن آفات، تاثير قاطع ندارد، به واسطه آن است كه نظامهاي سياسي و ملتهاي ديگر جهان، بيمار گونه اند واستكبار جهاني، بسان حشرات الارض از آن ارتزاق نمايند و توان بقا يابند،
دو ديدگاه فوق، آثار و نتائج مختلفي را عرضه مي دارند،در تلقي اول، نمي توان به انتظار مبارزه بود واز آن اميد و تمناي دوام را داشت، دراين ديدگاه، تا زماني كه تفوق و لااقل همسطحي علمي و فني با قدرتهاي جهاني، حاصل نشده است، انبساط و تحميل آن قدرتها، گريز ناپذيراست و مبارزات اجتماعي - سياسي، سودمندي نخواهند داشت، اما در تلقي دوم، راه مبارزه با قدرتهاي بزرگ و به زانو در آوردن آنها ميسوراست،
كشاكش فوق در سده اخير، از مسائل عمده روشنفكران جهان سوم بوده است، اشخاص واحزاب به تناوب از آن سخن گفته اند وانديشه هاي خويش را درباره آن، بيان كرده اند،
پيشگفتار فوق، دراين راستا بيان شد كه امام قدس سره، قدرتهاي جديد را چگونه ارزيابي مي كردند؟
در بررسي افكار و آراي امام، مي توان به چنداصل اساسي دست يافت:
1،آسيب پذيري:
امام، قدرتهاي مسلط جهاني را، درگيرودار بحران ديد و نقطه هاي ضعف و آسيب آنان را، بارها گوشزد كرد وانحطاط وافول آنها را پيش بيني نمود،امام، از آنان نبود كه جلوه هاي متنوع و متلون غرب، او را بفريبد واز باطن پرجنجال آن، غافل كند،
ايشان، در نامه به گوباچف، ازاين نقاط آسيب پذير، چنين حكايت كرده اند:
شمااگر بخواهيد دراين مقطع، تنها گرههاي كوراقتصادي سوسياليسم را با پناه بردن به كانون سرمايه داري حل كنيد، نه تنها دردي از جامعه خويش دوا نكرديد كه ديگران بايد بيايند واشتباهات شما را جبران كنند،بايد به حقيقت روآورد،مشكل اصلي كشور شما، مساله مالكيت واقتصاد و آزادي نيست، مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست، همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد[1]، امام، آسيب پذيرترين نقطه تمدن جديد را، نشان دادند،ابتذال و غوطه وري در ماديات و بي اعتنايي به دنياي پهناور و گسترده دورن، عمده ترين شاخصه جوامع جديداست، دنياي برون را پر زرق و برق كرده اند، آن را با چراغهاي الوان آراسته اند، چشمهاي ناديده را، خيره نموده اند،ابهت و جاذبه براي آن آفريده انداما در كنار آن، نوعي درهم ريختگي و آشفتگي روان و روح را به جان خريده اند،فلسفه نظري و عملي پوچي را ترويج كرده اند و بر رونق آن، افزوده اند،
محور شدن لذتهاي جسماني و رفاه مادي، نقطه آسيب تمدن امروزين است، لذائذ تن، محدودند، تكراريند، تازگي و تنوع لذتهاي معنوي و دروني را ندارند و در نتيجه، تنوع مادي جسماني انسان كنوني، به تهوع گراييده و خستگي و ملال را، روزافزون نموده است،
ماركسيسم، فلسفه خشن مادي روزگار ما بود و سرنوشت آن، چنان شد كه ديدند و ديديم، دراوائل قرن حاضر، چه كسي چنان سرنوشتي را براي آن، تصور داشت ؟ و اكنون، جهان نگري مادي غرب نيز، با آن آفت دست به گريبان است، منتهي بايد ماند و ديد!
2،پيچيدگي:
امام، قدرتهاي جديد را چون قدرتهاي باستاني روم وايران نمي دانستند،آن قدرتها، به اتكاي قدرت بسيط نظامي دراريكه قدرت بودند واينان، به ابزارهاي متنوع علم و فن مجهزند،بااين تلقي، روشي مدبرانه تر و دورانديشانه را، توصيه مي نمودند،درارتباط با مبارزه بااسلام امريكائي، مي فرمودند:
راه مبارزه بااسلام آمريكائي از پيچيدگي خاصي برخورداراست،[2]
3،اشتراك منافع :
قدرتهاي جهاني، با تمامي اختلافات دراعظم امور، با يكديگر همراهند واين، طبيعت قدرت در روزگار ماست، زمانه كشاكشهاي علني علمداران قدرت، گذشته است واكنون، همراهي احوال، نيت و هدف اصلي است، اختلاف ديدگاهها، محدود و مقطعي اند واز آن جمله در دو جنگ خليج فارس، گوشه هاي ازاين وحدت نظر و عمل، مشاهده شد ( هم در جنگ عراق عليه ايران و هم در جنگ خير)
امام، به خوبي به اين نكته واقف بود و همدستي آنان را، در آتش افروزي جهاني ديد و مكررااز آن سخن گفت، در قيام عليه شاه و در جنگ 8 ساله و حوادثي پس از آن، همكاري قدرتهاي بين المللي را، خبر داد و سطحي نگري وساده انگاري فرضيه تضاد قدرتها را بر ملا كرد،
4،عدم التزام به اخلاق و قانون:
دنياي قدرت، ازاخلاق و قانون فاصله دارد،به اعتبار مقتضيات، از الفاظ زيبا بهره وري مي كند و به افعال واهداف خويش، اعتبار مي بخشد،
ماكياول مي گفت :
به چشم مي بينم شهرياراني كه زياد پايبند حفظ قول خود نبوده اند، ولي در مقابل رموز غلبه بر ديگران را به كمك حيله و نيرنگ، خوب مي دانسته اند، كارهاي بزرگي راانجام داده اند وضعشان در آخر كار، خيلي بهتراز آن كساني بوده است كه در معامله با ديگران، صداقت و درستي به خرج داده اند،[3]
همومي گفت:
براي فرمانروا، داشتن تمام آن صفات خوب، ،چندان مهم نيست، مهم اين است كه او فن تظاهر به داشتن اين صفات را خوب بلد باشد،[4]
توصيه هاي فوق، عملي شده اند واكنون پايه رفتار سياستمداران جهاني راساخته و پرداخته اند،به نوشته يكي از نويسندگان:
واقعگرايان معتقدند كه قدرت ( همچون انرژي در فيزيك ) زيربناي مفاهيم سياست را تشكيل مي دهد،البته آنان اذعان دارند كه روابط مبتني بر قدرت، گاه بنا به ضرورت، در لفافه اصطلاحات اخلاقي و قانوني جاي مي گيرد،[5]
امام خميني، به درستي ازاين ماهيت خبر داشت و مكررا گوشزد كرد،تعبيرات پرزرق و برق، او را فريفته نكرد و دل به واژه هاي رنگارنگ نسپرد،در پيامي به مناسبت شهداي بيت آيه الله حكيم، دردمندانه وضعيت جهان را ترسيم كرد و نشر داد:
ما در عصري زندگي مي كنيم كه مقدرات ملتهاي دربند مظلوم، به دست مشتي جنايت پيشه، كه خوي سبعيت بر آنان غالب است، مي باشد،دنيا در عصر ما و عصرهايي نظير آن، مبتلا به حكومتهايي بوده است كه جز قانون جنگل در آن حكومت نمي كند،ما در عصري هستيم كه جنايتكاران به جاي توبيخ و تاديب، تحسين و تاييد مي شوند،ما در عصري به سر مي بريم كه سازمانهاي به اصطلاح حقوق بشر، نگهبان منافع ظالمانه ابرجنايتكاران و مدافع ستمكاران آنان و بستگان آنان هستند، [6]
عزت در برخورد
امام، برخوردي مقتدرانه و عزتمندانه داشت، از مهابت و هيبت خداوندي، بهره مند بود و تمثال و تجسم روايت امام باقر( ع ) بود كه فرمود:
ان الله تبارك و تعالي اعطي المومن ثلاث خصال :العزالدنيا و الاخره والفلج في الدنيا والاخره والمهابه في صدورالظالمين[7]، خداوند، به مومن سه ويژگي موهبت فرمود: عزت و رستگاري در دنيا و آخرت و مهابت در دل ستمگران،
آن بزرگوار،اين خصلت رااز تعاليم انبياء واولياء بهره برد و ارشادائمه معصومين را به جان و دل شنيد كه فرمودند:
ان الله فوض الي المومن امره كله ولم يفوض اليه ان يكون ذليلا[8]
خداوند تمام امور مومن را به خوداو واگذار كرداما به ذلت او رضايت نداد (و آن را دراختياراو نگذارد)،
در داستان سليمان، مي بينيم كه حضرتش، حتي ادب ديپلماتيك را به كناري مي نهد و هديه تفاخرآميز ملكه سبا را رد مي كند[9] و مي گويد: ا تُمدوننِ بمال فما آتاني الله خير مما آتاكم بل انتم بهدتيكم تفرحون [10]
اين نوع برخو
[1] . صحيفه نور، ج21، ص66.
[2] . همان، ج21، ص8.
[3] . خداوندان انديشه سياسي، مايكل ب، فاستر، جواد شيخ الاسلام، انتشارات اميركبير، ص471.
[4] . همان، ص473.
[5] . نظريه هاي مختلف در روابط بين الملل، سيدحسين سيف زاده، ص21.
[6] . صحيفه نور، ج18، ص24.
[7] . فروع كافي، كليني،ج8، ص234.
[8] . بحارالانوار، مجلسي، نشر موسسه الوفاء بيروت، ج 97، ص92.
[9] . مرحوم علامه طباطبائي فرموده اند كه:سياق آيه گواه آن است كه هديه ملكه سبا، مورد پذيرش حضرت سليمان قرار نمي گيرد و آن را رد مي كند؛
[10] . نمل،36.
@#@ردها تماما بر مبناي اصل تبصره ناپذير عزت ديني، بنا نهاده شده اند، هيچ يك ازامامان شيعه، رضايت ندادند كه تحقير شوند و عزت وابهت و كرامت اجتماعي شان، درهم شكسته شود،دراوضاع دشوار سكوت و عزلت، روح عزت رااز دست ندادند،حتي در بدترين شرائط، چون تحميل صلح بر امام حسن ( ع )، آن بزرگوار به گونه اي عمل كرد كه با عزت امام، مغايرت نيابد،در معاده، قراردادهايي را گنجاند كه كرامت را، خدشه دار نسازد [1]
امام، شاگرد مكتب نبوت و ولايت بود،عزت او، به عزت پيامبر(ص ) و ائمه (ص )اتصال يافت و به اقيانوس بيكران الهي، وصل شد و پايدار ماند،در عمل، بر آن مصر و در گفتار، همواره آن رااز همراهان خويش، متوقع بود،
در نگاهداشت عزت اجتماعي در برخورد با قدرتهاي خارجي، چند نكته مورد توجه و عنايت امام بودند:
1،روحيه شجاعت:
كساني در ميان جامعه، هستند كه به واسطه خصلتهاي فردي و يا ديدگاهها،ازابرقدرتها هراس دارند،امواج اقتداراستكبار جهاني، بر طرف حقير وجوداين افراد تنه مي زند واز خود بي خودشان مي كند،در رعب و وحشت از غرب، زيست مي كنند و باور نمي دارند كه مي توان از موضع قاطع با آنان، سخن گفت،
حضوراين عناصر، در پستهاي حساس خطر برانگيزاست، اينان، قادرند كه به سرعت مسير عزت ديني را به سوي ضعف و زبوني، سوق دهند و سرنوشت جامعه را، دگرگون سازند،
امام، بارها كوشيدند كه هيمنه قدرت غرب را بشكند و مسؤولان و جامعه را به قدرهاي نهان ديني و ملي واقف كنند واز خوف و جبن برحذر دارند،
پس از زعامت و ولايت حضرت آيه الله خامنه اي، اين گونه ارشادات و تاكيدات ادامه يافت اما پيگيري و هشياري و هشدارباش، نبايستي در سطح ولي امر، محدود بماند،در صد سال اخير، بدبختي ملل مسلمان توسط كساني رقم زده شده كه دراين مدار رعب و وحشت به سر بردند واز سر هراس، به واگذاري مايملك پرداختند،اين سابقه سوء، عبرت انگيزاست و بايد آن را جدي گرفت و در گفتار و نوشتار،از حساسيت آن سخن گفت و در كردار، به مقتضاي آن عمل كرد،
تجليل مداوم امام از شخصيت مدرس، تاكيدي بر عنصر شجاعت بود،بارها و بارها،از آن بزرگوار سخن گفت واو را به اين وصف، ستود واز مسوولان نظام و بويژه نمايندگان مجلس، مشابهت بااو را طلبيد،مطابق يك برآورد،ايشان از آغاز نهضت تا شهريور 61، حداقل 26 باراز مدرس تجليل كردند[2]، در توصيفي ازاو، نوشته بودند:
اين عالم ضغيف الجثه، با جسمي نحيف و روحي بزرگ و شاداب از ايمان، صفا و حقيقت و زباني چون شمشير حيدر كرار رويا رويشان ايستاد و فرياد كشيد و حق را گفت و جنايات را آشكار كرد و مجال را بر رضاخان كذائي تنگ و روزگارشان را سياه كرد،[3]
اين گونه تركيمهاي مداوم از مدرس، فقط براي ذكر خيراز نبود بلكه امام عنايت داشت كه با ياد خاطراو،الگوارائه كند تا شهامت و عزت روح، كيمياي ناياب نگردد،
2،پايگاه طبقاتي حكومت:
امام، بارها فرمودند كه حكومت اسلامي، حكومت محرومين و پابرهنگان است، اين تاكيد و تصريح، فقط تبيين گرايش حكومت اسلامي نبود، بلكه ايشان آن را با مقوله حفاظت عزت مكتبي، درارتباط ديد وازاين زاويه، بر آن اهتمام داشت، تحليل ايشان ن بود كه حكومتهايي كه نماينده طبقات مرفهند، كساني نيستند كه بتوانند طعم سختي را براي مدتي طولاني تحمل كنند،آنان در شرائط سختي و دشواري، به زبوني و ذلت، رو خواهند آورد و به راحتي دراختيار و سلطه قدرتهاي خارجي، قرار خواهند گرفت،
امام، در جمله اي گويااين واقعيت را بيان داشته و فرموده اند: خاصيت حكومت رفاه طلبان است كه در مقابل سفارتخانه هاي خارجي، ذليل بودند،امروز خاصيت حكومت محرومين اين است كه خوف به دلشان راه نمي دهند،[4]
بااين تلقي، حكومت اسلامي تا زماني مي تواند عزت ديني را، نگاهباني كند كه از صراط همراهي و همدلي با محرومين، فاصله نگيرد،ارج آنان را،از خاطر نبرد و محرم راز خويش، به حساب آورد،
حزم و دورانديشي:
شجاعت و گرايش به محرومان، شرط لازم است و نه شرط كافي، شجاعاني بوده اند كه در نهايت از مسير عزت و كرامت دور مانده اند و به زبوني و تسليم، گراييده اند،
مفهوم عزت در برخورد، داد و هوار بركشيدن نيست، روح مطمئن و گفتار و كرداري به موقع و مناسب، عرضه كردن است، جايگاه و حدود سكوت و كلام را، شناختن است، از حجاب ظاهر، به باطن امور، ره سپردن است و، ،
ازاهم امور دراين مقوله، دورانديشي است، نبايستي فريفته ظواهر دعوتها شد و لبان خندان ديپلماتيك را، شاهد گرفت و دل و دين را، يك جا سپرد و گمان برد كه آنان، دوستدار و خيرخواهند به گفته مولوي :
حزم آن باشد كه چون دعوت كنند
تو نگويي مست و خواهان منند
دعوت ايشان صفير مرغ دان
كه كند صياد را در مكمن نهان
اين گفته ها، به معناي نفي ارتباط و يا بي ادبي در معاضرت نيست، اين شريعت، در پرتو كه نبايستي ظواهراحوال، جانفريب گردد و درك واقعي ما را،از باطن رجال و دولتهاي سياسي، دگرگون سازد،باور بنيادي امام، آن بود كه اكثريت قاطع رهبران و دولتهاي جهاني، فاسدند و جز در راستاي منافع گروهي خويش، گام برندارند،اين تلقي ارجمند را نبايد از دست داد واعتماد واطمينان را جايگزين آن نمود،اين نكته را نيز،از مولوي بايد شنيد:
حزم سوءالظن بفرموده رسول
هرقدم را دام مي دان اي فضول
هر طرف غولي همي خواند تو را
كاي برادر راه خواهي هين بيا
4،تاكيد بر مناعت و تقبيح حرص و آز:
امامان دين، بارهااز آفات طمع سخن گفته اند و آثار را در زبوني نفس، تبيين كرده اند،از آن جمله امام علي ( ع ) فرموده اند:
الطامع في وثاق الذل [5]، آزمند در بند ذلت است،
زندگي اجتماعي نيز،از اين اصل تاثيرپذيراست، جامعه حريص، به سرعت عزت نفس رااز دست خواهد داد،توقع سودافزونتر و زندگي پرزرق و برق، زندگي با كرامت رااز آنان دريغ خواهد داشت و در بنداسارت و زبوني، خواهندافتاد،
در تاريخ اجتماعي كشورمان، بزرگان ديني كوشيدند كه با تبليغ قناعت و منعت، عزت نفس را درامت نگاهدارند،تبليغ منع و يا قبح استفاده از كالاهاي خارجي (كه درابتداي ورود كالاهاي غربي صورت مي گرفت ) براي نگاهداشت اين روحيه بود،تقيد كساني مانند مرحوم مدرس، به استفاده از لباس كرباس و پرهيزاز پوشيدن منسوجات خارجي، براي اعلان و پافشاري بر مناعت طبع ديني و ملي بود و،
امام نيز بارها بر روحيه ساده زيستي و پرهيزاز رفاه زدگي تاكيد كردند و آن را، شعار ديني در شرائط كنوني دانستند،از آن جمله، فرمودند:
طبع كاخ نشيني منافات دارد با تربيت صحيح، منافات دارد بااختراع و تصنيف و تاليف و زحمت، ،ما ما بايد كوشش كنيم كه اخلاق كاخ نشيني راازاين ملت بزدائيم، ،ما بايد آدم تربيت كنيم نه شكمباره، اسلام مي خواهد انسان درست كند،اسلام مي خواهد كه استقلال محفوظ باشد واستقلال با توجه به دنيا ممكن نيست حاصل بشود،[6]
بنابراين، براي نگاهباني اصل عزت ديني، بايستي تبليغ توليد، جايگزين ترويج مصرف شود و حرص و آز در مصرف، مجال حضور پيدا نكند،نبايد به دروازههاي باز مصرف، رو آورد واز آن بدتر، به آن مشروعيت داد،سابقه تاريخ مصرف در جوامع، نشانگر آن است كه پس از تماس ذائقه جامعه با نوع خاص از مصرف، به اغماض از آن رضايت نخواهند داد و تنگناهاي عزت اجتماعي، هر روز گلوگيرتر خواهند شد،
ضمانتهاي اجرائي
نگهداشت روح عزت و حميت ديني، نيازمند مراقبت است، اميال و غرائز پنهان و آشكارانساني، قادرند كه فرد و جامعه را به مسير ديگر، بكشانند و با توجيه گري، او را قانع سازند،ازاين رو، بايستي به روشها و زمينه هايي توجه كرد كه توانايي حفظ و يا حداقل كاستن اين خطر را، داشته باشند،
در ميان مجموعه ابزارهايي كه در هدف فوق موثرند،چند نكته ذيل اساسي تر مي نمايند،
1،نظارت بر سابقه:
بدون ترديد، راه بازگشت مفتوح است وانساني در مسير بي نهايت، با دربسته مواجه نيست، اما آيا در سيستم و نظام اجتماعي اسلامي، مي توان از حسن سوابق چشم پوشيد؟
نظام اسلامي، وقتي قادراست مسير عزت راادامه دهد كه مسؤوليتهاي اصلي، دراختيار كساني باشد كه تدين و شجاعت را با دوري از مدار جاذبه و رعب غرب آميخته باشند،كساني كه از ديانت دور بوده اند و يا در جاذبه و وحشت از غرب، زيسته اند، عناصر مطمئن براي احراز مقامات اصلي كشور نيستند،بادهاي خفيف، قادراست كه آنان را به تغيير مواضع وادارد و به تفويض رايگان كرامت خويش و ملت، سوق دهد، مولي علي ( ع ) فرموده اند: الشجاعه احدالعزين [7]، شجاعت (در كنار ديانت ) يكي از دو محور عزت است،
جامعه اسلامي، آن گاه به عزت وصل مي شود كه زمان كار آن، اختيار متدنيان شجاع باشد و درارتباط بااين دواصل، در مقامات كليدي، بايستي اصالت الاحتياطي بود و نه اصالت البرائه اي، شك و شبهه ها را نيز، بايد كافي دانست وازاعطاي مشاغل، دريغ كرد،نبايد به بهاي تخصص و كارداني، خطر كرد و به مشكوك الهويه ها، ميدان حضور داد،اين سياست، ممكن است كه به محروم ماندن از همكاري چند متخصص بينجامدامااطمينان به بقا و سلامت و عزت انقلاب را، نگاهباني خواهد كرد،
توضيح اين نكته، بي فايده نيست كه مضار حضور عناصر كم اعتقاد به ديانت و يا بزدل و وحشت زده و مرعوب غرب، فقط در سطح خود آنان
[1] . ر،ك: بحارالانوار، ج 44، باب كيفيه مصالحه الحسن ( ع ) و معاويه.
[2] . مدرس، بنياد تاريخ انقلاب اسلامي، ج2، ص265.
[3] . همان، ج2، ص275.
[4] . صحيفه نور، ج18، ص53.
[5] . نهج البلاغه، صبحي صالح، كلمات قصار، ش326.
[6] . صحيفه نور، ج21، ص92- ج21، ص71.
[7] . غرر و درر، آمدي، تنظيم و ترجمه سيدجلال الدين محدث، ج 2، ص23.
@#@ محدود نمي ماند، بلكه آنان روحيه ترس و وحشت خود را،اشاعه مي دهند و براي آن، فلسفه نظري درست مي كنند و در قالب يك تئوري دلفريب در مي آورند و هواداراني را در سطوح اصلي اما سطحي انقلاب - پيدا مي نمايند و خلاصه بزگري را مي مانند كه يك گله را آفت دار مي كنند،
امام، بارهااز حساسيت اين مقوله سخن گفتند واز آن جمله، در آنچه به نام منشور برادري شهرت يافته و خطاب به حوزهاست، جملات صريح و روشني در اين مساله دارند:
من به طلاب عزيز هشدار مي دهم، ،از تجربه تلخ روي كارآمدن انقلابي نماها و به ظاهر عقلاي قوم، كه هرگز بااصول واهداف روحانيت آشتي نكرده اند، عبرت بگيرند كه مبادا گذشته تفكر و خيانت آنان فراموش و دلسوزيهاي بي مورد و ساده انديشيها سبب مراجعت آنان به پستهاي كليدي و سرنوشت ساز نظام شود،انقلاب به هيچ گروهي بدهكاري ندارد و ما هنوز چوب اعتمادهاي فراوان خود را به گروه ها و ليبرالها مي خوريم، آغوش كشوراوانقلاب، هميشه براي پذيرفتن همه كساني كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند، گشوده است، ولي نه به قيمت طلبكاري آنان از همه اصوله چرا مرگ بر آمريكا گفتيد! چرا جنگ كرديد،[1]
2،حساسيت اجتماعي :
مردم، نبايست نسبت به كرامت ديني و ملي، بي تفاوت باشند،بايد تمام ابزارها را به كار گرفت كه دراين زمينه، حساسيت و جديت نشان دهند و در پاداش آن، به حساسيتهاي آنان، ارج نهاد و آن را غنيمت شمرد،ممكن است كه اين حساسيتها، غلط باشند و يا مبالغه آميز،ابراز شوند،اما آن جا كه از تحفظ بر عزت ديني سرچشمه مي گيرند،ارجمند و گرامي اند،
پس از صلح امام حسن ( ع ) عناصر غيرتمند شيعي چون سليمان بن صرد عزاعي، حجر بن عدي و،باامام، برخوردهاي سنگين و تندي داشتند و زبان ملامت گشودند و عزت خويش را، تاراج شده انگاشتند،اماامام معصوم ( ع ) چون انگيزه و نيت آنان را، ديد و دريافت كه از سوز عزت ديني، به اين وادي افتاده اند، به تكفير و حتي پرخاش رونياورد، بلكه با زبان ملاطفت و ملايمت، وضعيت دشوار زمانه خويش را توضيح داد و به اقناع آنان، پرداخت، [2]
اين حادثه گوياي تاريخي نشانگر آن است كه سخنها و نوشته هايي كه از سوز عزت ديني برخاسته اند، محترمند،نبايستي آنها غيرقابل تحمل ديد و به منع ردع پرداخت، اين موارد، ممكن است در كوتاه مدت حساسيت برانگيز باشنداما در درازمدت به تضمين نهضت وانقلاب، ياري خواهند رساند،
3،مراقبت مسؤولان:
حاكميت اسلامي، مي توان در پرتو نظارت پيوسته، از پيدايش تفكرات و گرايشهاي نامتناسب با عزت ديني، ممانعت كند و زمينه هاي حضور آن را، منتفي سازد،در خاطر همگان، به ياد مانده است كه در دهه فجر سال 67، تحليلهاي عرضه شد كه كم و بيش، موقعيت گذشته جنگ را مخدوش نشان دادند و به نوعي، هراس و ترس ازاقتدار قدرتهاي جديد راارائه كردند،امام، به سرعت در مقابل آن تحليلها موضع گرفته و فرمودند:
ما همه شعارهايمان را با عمل محك زده ايم، البته معترفيم كه در مسير عمل، موانع زيادي به وجود آمده است كه مجبور شده ايم روشها و تاكتيكها را عوض نماييم، ما چرا خودمان و ملت و مسوولين كشورمان را دست كم بگيريم و همه عقل و تدبيرامور را در تفكر ديگران، خلاصه كنيم،[3]
همچنين امام، در مقابل زمزمه هاي موجود و يا محتمل درارتباط با فتواي ارتداد سلمان رشدي فرمودند:
ترس من اين است كه تحليل گران امروزه، ده سال ديگر به كرسي قضاوت بنشينند و بگويند كه بايد ديد فتواي اسلامي و حكم اعدام سلمان رشدي مطابق اصول و قوانين ديپلماسي بوده است يا خير؟ و نتيجه گيري كنند كه چون بيان حكم خدا آثار و تبعاتي داشته است و بازار مشترك و كشورهاي غربي عليه ما موضع گرفته اند، پس بايد خامي نكنيم [4]
استمراراين گونه مراقبتها، ضرورت است، اگر مجذوبان و مرعوبان تمدن غربي ببينند كه مسؤولان عاليرتبه نظام، در مقابل گفتارها و كردار آنان، حساسيت نشان نمي دهند، آن را مجوز گامهاي بعد خواهند ساخت ازاين روي، مقامات عاليه بايستي اين وظيفه رااحساس كنند و باابزارهاي مرئي و مخفي، آراء و گفتار علني و نهان موثران نظام را بيابند و در مقابل انديشه هاي مغاير بااعتماد ملي و عزت ديني، موضعگيري نمايند و آنان را، به تغيير و تصحيح ديدگاهها وادارند،
شرائط حاضر
موقعيت كنوني نظام، نيازمند دقت وامعان نظراست، دراين ميان، جمعبنديهاي مختلفي عرضه شده اند كه دراين ميان، دو ديدگاه برجسته ترند:
ديدگاه اول:گروهي در محافل عمومي (و به شكل گسترده تري در مجامع خصوصي )از عدول مواضع انقلاب سخن مي گويند و عزت ديني و مذهبي را، در مواردي مخدوش و منكوب مي نگرند و در روزنامه ها، مجلات و محافل عام و خاص، از عقب نشيني در مقابل دولتهاي مقتدر واقمار واتباع آنان، حكايت مي كنند و ديدگاه دوم:كساني كه روندانقلاب را چون زمان حيات امام، ارزيابي مي نمايند و مواضع انقلاب را، غير متغيراحساس مي كنند و عزت مذهبي را محفوظ مي بينند واستراتژي و تاكتيكهاي نظام را، متناسب با حفظ عزت مذهبي و ديني مي دانند،
در خاتمه اين نوشتار،ارزيابي اجمالي عرضه مي شود و به اميدالهي، تلاش بر آن است كه دراين جمعبندي، مسيرانصاف واعتدال، رعايت گردد،
1،مقام ولايت مسلمانان، حضرت آيه الله خامنه اي موكدا بر عزت ديني اصرار داشته اند واز تسليم و زبوني، مسوولان و جامعه را برحذر نموده اند،در مناسبتهاي مختلف، از آن سخن گفته اند و عدول و غفلت ازاصل كرامت ديني را ناروا شمرده اند،
در دو ساله اخير، صلابت و قاطعيت حضرت امام در گفتار و نوشتار مقام رهبري، رخ نمايانده و هيچ گونه علامت انكساري در قله نظام، رويت نگرديده است، براين نكته، همگان اتفاق دارند واگر معاندان و سودجويان، (كه هستنداما نه فراوان ) دراين زمينه، نغمه ناساز بنوازند، مستمعي نخواهند يافت،
2،در عملكرد قوه مجريه، ديدگاهها مختلف است، باور ما آن است كه ساحت شخصيت پر سابقه و وسيع الاطلاع و مدبري چون حجه الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني، مبرااز دغدغه ها و ترديدهاست،اعتماد همه جانبه امام به ايشان، از خاطرها نرفته وامت امام، حضور مستمرايشان را در صحنه هاي مقدم نهضت از ياد نبرده است، دلاوري و ديانت و شهامت ايشان، در حافظه انقلاب، به جاي مانده و نگرانيهااز منشا صحيح و درستي برنخاسته اند،
ما معتقديم كه خدشه گران دراصول سياست خارجي كابينه ايشان، راه درستي را نمي پيمايند و در نهايت با تندرويهاي نامعقول، زمينه را براي جناحهاي سازشكار و مرعوب غرب، مفتوح تر مي نمايند،
3،در سطوح بخشهاي كارشناسي مسائل خارجي، كساني هستند كه باارائه تحليلها و جمعبنديهاي ويژه، شميم خطر را به مشام مي آورند،اينان برآوردي از غرب، مكتب، امكانات ملي، منافع ملي، امنيت جهاني و منطقه اي و،عرضه مي كنند كه در نهايت، در مسير عزت و كرامت مذهبي خدشه هائي را وارد مي كنند،تاثيرات ديدگاههاي آنان، به مرور ظاهر مي شود و بااطلاعات كارشناسي و تخصصي كه دارند (و ياادعاي آن را مي كنند) به مرور سعي مي كنند كه حتي الامكان در مسوولان نظام، تاثير فكري و گرايشي بگذارند،
به عنوان نمونه يكي ازاين كارشناسان، در مصاحبه اي كه با وي در يكي از مجلات معتبر سياسي شده بود، درباره مقوله منافع ملي نكاتي را عرضه داشته بود كه مي تواند مايه تامل هاي متعددي باشد،از آن جمله ايشان، در نقش رهبران در منافع ملي، گفته اند:
نقش رهبري در تشكل منافع ملي در جوامع مختلف، متفاوت است، در جوامعي كه روابط اجتماعي، جنبه نهادي پيدا كرده و عقل گرائي مقتضاي منطقي آن است، منافع ملي و جهات آن كم و بيش امري تبيين شده براي جامعه است، رهبران آن چنان نقش اساسي ندارند،به همين جهت، دراين نوع جوامع، پسوندهايي چون كبير، خردمند و غيره درارتباط با رهبران مطرح نمي شود،[5]
كارشناس محترم مسائل خارجي، بااين تعبيرات تئوريك مي كوشد كه نقش گسترده رهبري را در سياست خارجي، به كشورهايي محدود كند كه هنوز توسعه نيافته اند و سنتي زندگي مي كنند و در نتيجه، به رهبران خويش قداست مي دهند و آنان را باالقاب ستايش آميز مي خوانند، به خلاف جوامع خردگرا و منطقي، كه رهبران از چنين موقعيتي برخوردار نيستند و،
همو دراين ازيابي نقش مكتبي وايدئولوژي در حوزه منافع ملي، مي گويد:
برخي عناصر تجريدي، مانندايدئولوژي در يك جامعه به عنوان راهنما در جهت تحقق منافع ملي مفيداست، امااگر به صورت هدف در آيد، بدون ترديد، نظام حاكم اسير و قرباني شعار خواهد شد و در نتيجه از واقع بيني و خردگرائي دور مي شود و در مسير نيل به اهدف و منافع مورد نظر اجتماعي، نافرجاميها و مشكلات بروز خواهد كرد،[6]
در عبارات نقل شده، تامل كنيد و حوزه وسيع لوازم كلام را، در نظر گيريد،مصاحبه شونده محترم، دراين بيانات كوشش مي كند كه با لطافت و زيركي، خوانندگان را به سوي كاستن ارج مكتب و رهبري در حوزه سياست خارجي سوق دهد و سياست خارجي دراهداف مكتب و يا نقش فعال رهبري را به عنوان مشخصه نظامهاي عقب مانده و سنتي قلمداد كند و سياستگزاران را قانع كند كه براي عقب نماندن از قافله تمدن بايد به طرف كمرنگ كردن نقش اين دو عامل، حركت كنند،
اين سخنان، از كساني است كه در زمان رژيم
[1] . صحيفه نور، ج21، ص95.
[2] . بحارالانوار، ج21، ص95.
[3] . صحيفه نور، ج21، ص95.
[4] . همان، ص100.
[5] . اطلاعات سياسي اقتصادي، ش40، مصاحبه با دكتر باوند.
[6] . همان.
@#@ پيشين، سابقه هيات نمايندگي ايران را در سازمان ملل داشته اند و ساليان طولاني در آن مقام و مسند بوده اند واينك مدتهاست كه در دانشگاهها و محافل كارشناسي سياست خارجي، حضور پيدا كرده اند واخيرا نيز، گاه و بيگاه به عنوان كارشناس مسائل خارجي، در مطبوعات و سيماي جمهوري اسلامي رخ نمايانده اند و،
متاسفانه سخنان زير لب و پنهان اين افراد، بيش ازاين مقدارهاست و تاسف آميزتر آن كه آن سخنان در محافل و مجامع ذي نفوذي عرضه شده و مي شود كه نظام ذهني و عيني سياست خارجي را، مي توانند سامان دهند،
4،در حفظ عزت ديني و درك سياسي، مطبوعات سهم عمده اي دارند،اما گاه و بيگاه رسانه هاي كشور، در جزر و مد روابط خارجي درگيرند و در نتيجه در قلمرو سياست روزند،البته مطبوعات و رسانه ها، موطفند كه به سياستهاي عام نظام، بي توجه نباشند و در مداراستراتژيك امنيت ملي، عمل نمايند اما نبايداين عنايت با نسيان و غفلت از ماهيت نظامهاي بين المللي، توام باشد و به خوانندگان، اين باور تزريق شود كه در نظام جهاني بي غل و غش و صاف و مصفا، قرار دارند،به عنوان نمونه:به مجردارتباطات حسنه با برخي از كشورهاي اروپائي، بحثهاي بنيادي و كارشناسي از غارتگري نظام سرمايه داري غربي از ياد مي رود و يا به شدت كمرنگ مي شود و به مجرد تغييراحوال واوضاع، مطالب از ياد رفته به خاطر مي آيد و عرضه مي گردد،
اين گونه برخوردها، با جوامع بسته سازگااست، جامعه هايي كه سياست دولتها، تعيين كننده مدار قلمند و با تغيير جو واحوال، در تحليلها نيز تفاوت بنيادي و ماهوي برجاي نهند و تلون درارائه و جمعبندي اطلاعات را به همراه دارنداما در جامعه آزاداسلامي (در محدوده چنداستراتژي اصلي رهبري و نظام ) حق آن است كه ارائه اطلاعات واقعي از ماهيت قدرتها، دولتها،اشخاص حاكم و متنفذ جهاني، گروههاي ذي نفوذ و دهها مقوله ديگر،از مردم دريغ نشود و چه در زمان روابط حسنه و چه در غير آن احوال، مطبوعات، بنيادهاي نيك و بد آن نظامها را بيابند واز واقعيت امر، مردم را مطلع سازند،
ختام كلام
در پايان نوشتار، اين مطلب مجددا مي شود كه امام قدس سره، مبلغ روح عزت ديني بود، كرامتي كه دوره اخير، غارت گرديد و مصلحان جهان اسلام، تلاش بي دريغ داشتند آن را، به امت اسلامي بازگردانند،
عمده آن است كه در حاشيه و جوار زندگي مناسب اقتصادي، شعار و انگيزه عزت خواهي از خاطرها نرود،رگهاي حميت ديني، نخشكد واز جريان نيفتد،ادعاهاي پر زرق و برق، آنان، را از فرهنگ شهادت طلبي و ارجمندي دفاع ديني، باز ندارد،
امام خميني موكدا از اين نكته گفته و ادامه و تكامل نهضت را رهين آن دانستند، در پيامهاي آخرين ساليان حيات، مكررا بر آن تاكيد كردند و با تعبيراتي بليغ و گويا،اين وصيت مهم را به يادگار نهادند،
در قسمتي از پيامي كه به مناسبت نيمه شعبان سال 67 عرضه داشتند، فرمودند:
چه كسي است كه نداند مردم عزي ما در سختي هستند و گراني و كمبود بر طبقه مستضعف فشار مي آورد، ولي هيچ كس هم نيست كه نداند پشت كردن به فرهنگ دنياي دون امروز و پايه ريزي فرهنگي جديد بر مبناي اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامي با آمريكا و شوروي، فشار و سختي و شهادت و گرسنگي را به دنبال دارد،اين روشن است كه شكستن فرهنگ شرق و غرب، بي شهادت ميسر نيست،[1]
و اكنون اجراي اين وصيت و تعهد به آن، از عمده وظائف دولت و ملت است، به اميد آن كه دراين مهم، توفيق، رفيق راهشان باشد،

[1] . صحيفه نور، ج21، ص108.
مجله حوزه - ش 45
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :