امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
700
چرا با وجود پيامبران الهي، اولياي خدا و اختيار انسان بر كار نيك و پسنديده، عدة بسياري هدايت نمي‌شوند و به كارهاي ناپسند روي مي‌آورند؟

براي پاسخ به اين دست از سؤالات بايد پاسخ به صورت اساسي مشخص و تبين شود.
عواملي که باعث مي‌شود انسان روي به کارهاي خوب و بد آورد چند دسته هستند؟ 1. عوامل دروني  2. عوامل بيروني.
عامل دروني كارهاي خوب و مثبت «نفس لوامه» و عامل بيروني آن پيامبران و پيروانشان است.
1. عوامل دروني مثبت
مهمترين عوامل دروني مثبت، که انسان را به سوي خوبي ها رهنمون مي شود فطرت است. قرآن سرشت و فطرت انسان ها را بر پاية دين مي داند.[1] عامل ديگري که به کمک فطرت مي آيد به تعبير قرآن نفس لوامه يا سرزنشگر است[2] يعني با ملامتگري انسان هنگام کار بد مي خواهد انسان را به سوي فطرت يا همان دين هدايت کند.
2. عامل بيروني مثبت
پيامبران و پيروان ايشان علما و دوستان صالح و ... هم همان دعوت کنندگان به فطرت هستند. کلية مکانهاي مذهبي و ديني هم محل هايي براي اين دعوت به حساب مي آيند. حال با شناخت عوامل ياد شده علت و عوامل روي آوردن به کارهاي (منفي) بهتر مشخص مي شود.
عوامل روي آوردن به کارهاي بد (منفي)
عوامل دروني: نفس اماره
عوامل بيروني: شيطان و گناه، محيط ناسالم، دوستان بد
عوامل دروني منفي
عامل مهم دروني يا شايد بتوان گفت تنها عامل دروني منفي به تعبير قرآن همان نفس اماره است.[3] قرآن انسان را طغيانگر[4] و اهل فجور[5] مي داند و اين همان نفس اماره اي است که از درون، انسان را از امر به منکر و زشتي و نهي از کارهاي خوب و معروف مي کند و در مقابل فطرت قرار مي گيرد. پس ثابت مي گردد درون انسان هم نيرويي وجود دارد که انسان را به سوي بديها و کژيها مي خواند.
عوامل بيروني منفي
1. شيطان
مهمترين عامل بيروني که انسان را به سوي کژيها سوق مي دهد شيطان است و او بزرگترين دشمن خارجي است.[6] البته اين عامل تنها هم نيست و به تعبير قرآن شيطان داراي سپاهيان،[7] حزب و دار و دسته است.[8] اين فرمانده و سپاهيانش با ابزارهاي بسيار جذاب، پيچيده و پيشرفته که همان دنيا و مظاهر فريبندة اوست به جنگ با فطرت انسان مي پردازد که اگر انسان دوستي و تعلق خاطر نسبت به اين وسائل پيدا نمايد سرآغاز معصيت و گمراهي خواهد شد.[9] در كنار اين عوامل محيط هاي ناسالم و دوستان ناشايست که خود فريب خوردة شيطان هستند نيز باعث دوري انسان از فطرت سالم و خدا مي گردند.
2. فراواني گناه
عامل ديگر گناه است. که در اثر عدم توجه به فطرت و نفس لوامه و پيروزي نفس اماره به وجود مي آيد.امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: «هرگاه آدمي گناهي کند نقطة سياهي در دلش پديد مي آيد اگر توبه کرد آن نقطه پاک مي شودو اگر باز هم گناه کرد آن نقطه بزرگتر مي شود تا جايي که همة دلش را فرا مي گيرد و از آن پس هرگز روي رستگاري را نمي بيند»[10] در واقع خود کثرت گناه باعث تيرگي فطرت شده و باعث گمراهي بيشتر مي شود. اينجاست که نفس انسان به چند شيطان مبدل مي شود.
3. محيط و دوستان ناشايست
انسان موجودي است اجتماعي، هم از آن تاثير مي گيرد و هم بر آن اثر مي گذارد. اگر در فضايي آلوده و پر از گناه زندگي كند و در واقع، گناه در آن محيط به يك فرهنگ تبديل شده باشد، فرد نيز به همان آلودگي ها دچار مي شود. نزديك ترين افراد اجتماع هم دوستانند كه در صورت بي بند و بار بودن، فرد را نسبت به مقدسات و كارهاي نيكو دلزده كرده و توجه او را به كارهاي زشت و نفساني جذب و جلب مي كنند.

نتيجه
هم نفس امّاره در وجود خود انسان و هم عوامل بيروني همچون شيطان و کثرت گناه، محيط بد و دوستان ناسالم باعث پيروزي و غلبه بر فطرت خداجو مي شود و انسان را به سمت کارهاي بد و دور از شأن مقام انساني او مي برد.

دليل وجود نفس اماره
همين ستيزها و جنگ بين فطرت و نفس اماره در وجود انسان است که او را به کمال مي رساند و در واقع بايد آزمايش باشد تا ايمان مشخص شود. اگر غير از اين بود و نفس اماره اي به وجود نمي آمد و اگر انسان انتخاب گر نبود ديگر جهنم و بهشت و تشويق و تنبيه و ... معني نداشت و ديگر چه ارزشي براي کار پسنديده وجود داشت و انسان مانند ملائک مي شد و امّا ما مي بينيم انسان مي تواند با اراده و اختيار با گزينش راه خوب به مقامي برسد که از ملائک هم بالاتر رود؛ چرا که عمل او حاصل انتخاب است. پس جدال بين فطرت و نفس اماره و شهوات شديد است و تمايل به بدي ها اين فرصت را در اختيار انسان قرار مي دهد تا به بدي ها جواب منفي دهد در اين صورت است که انسان لياقت بهشت و رضوان حق را دارد و گرنه اگر قرار بود همه صاحب فضايل بودند و براي آن تلاش نمي کردند بهشت و تشويق معني نداشت.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. عوامل كنترل غرائز در زندگي آيت الله حسين مظاهري مؤسسه آموزش و پژوهش امام خميني (ره)
2. گناه شناسي؛ محسن قرائتي؛ تهران، پيام آزادي، 1370.

پي نوشت ها:
[1] . روم/30.
[2] . قيامت/2.
[3] . يوسف/53.
[4] . علق/7.
[5] . قيامت/5.
[6] . فاطر/6.
[7] . شعراء/75.
[8] . مجادله/19.
[9] . حسيني، سيدحميد و طباطبائي، سيدكاظم، منتخب ميزان الحكمة، نشر دارالحديث، 1380، ح 2196، ص 188.
[10] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، نشر موسسة الوفاء، 1043 هـ . ق، ص 188.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :