امروز:
يکشنبه 30 مهر 1396
بازدید :
1610
امام خميني (ره) و مباني نظري سياست خارجي
مقدمه
قلمرو مطالعاتي سياست خارجي همانند ساير حوزه هاي مطالعاتي، با نظرات، تحليلها و ديدگاههاي متفاوتي مواجه شده است و تلاش محققان و انديشمندان جهت مفهومي و نظري كردن وقايع، رخدادهاي بين المللي و مباني رفتار دولتها، همواره با موانع و مشكلات خاص نظريه پردازي مشابه ساير رشته هاي علوم انساني روبرو گرديده است. اين امر در عرصه اي كه همچنان فاقد اقتدار محيط داخلي است و مهمترين خصلت آن، عدم قوه فائقه يا آنارشي است، دو چندان مي گردد[1] و اين سئوال اساسي هميشه مطرح بوده كه چگونه مي توان سياست خارجي را مطالعه نمود؟ مباني رفتارهاي تخاصمي دولتها چيست؟ دولتها چگونه در شرايط بحراني تصميم گيري مي نمايند؟ فرايند سياستگزاري خارجي چگونه شكل مي گيرد و به طور كلي، متغيرهاي مؤثر در شكل دهي به جهت گيريها و اهداف سياست خارجي كدامند؟
برخي انديشمندان از جمله مك كلاند، مدلسكي، روزكرانس و كاپلان، سياست خارجي را از منظر نظام بين المللي يا سطح كلان مورد توجه قرار داده اند. [2] از نظر اين صاحب نظران، دولتها صرفا در چارچوب نظام بين المللي توان اقدام داشته و سياست خارجي، با توجه به ساختار و فرايندهاي نظام بين الملل محدود مي شود. در اين ديدگاه، يا تمايزات داخلي دولتهاي عضو نظام بين المللي لحاظ نمي گردد و يا براي متغيرهاي داخلي نقش ناچيزي قائل مي شوند. بر اين اساس، در مطالعه سياست خارجي، بايد ساختارها، فرايندها، قواعد، ارزشها و اهداف نظام بين المللي را شناخت. متفكران ديگري از جمله ريچارداسنايدر، ژوزف فرانكل، بيشتر توجه خود را به متغيرهاي داخلي معطوف داشته و رفتار خارجي كشورها را عمدتا تابعي از عوامل و عناصر داخلي دانسته اند. در اين سطح، متغيرهاي متعددي مورد مطالعه قرار مي گيرد و از ميان آنها، باورها، ارزشها و تصاوير ذهني فرد سياستگزار، از اهميت خاص بر خوردار است. [3] و دسته ديگري از متخصصان روابط بين المللي؛ مانند هانريدر و جيمز روزنا به اتصال دو محيط داخلي و بين المللي پرداخته و براي مطالعه سياست خارجي توجه به هردو سطح را لازم مي دانند. [4] برخي نيز با توجه به نظريه سيستمها، به بررسي سياست خارجي از جمله بازده هاي آن پرداخته اند. [5]
مقاله حاضر كه در پي فهم و شناخت سياست خارجي با عنايت به انديشه هاي امام خميني (ره) مي باشد، در صدد است مباني نظري و نقطه عزيمت امام (ره) را در نگرش به سياست خارجي مشخص سازد و با بهره گيري از نظرات ايشان، حوزه سياست خارجي را كه مشحون از همكاري، رقابت، تعارض و خصومت است، مطالعه و تحليل نمايد. بدين منظور و در پاسخ به مساله اصلي، آنچه به عنوان چارچوب مفهومي جهت مطالعه سياست خارجي پيشنهاد مي گردد، پژوهش سياست خارجي با توجه به سه «متغير انسان»، «محيط» و «نقشهاي ملي» است كه از ميان آنها، متغير انسان بيشترين اهميت را دارد.
اول ـ متغير انسان
1- ماهيت انسان
حضرت امام خميني (ره) با نگرش عرفاني و اخلاقي خود، توجه ويژه اي به باطن، روحيات، صفات، خلقيات و كردار انسان نموده و در بيانات و تقريرات خود در بررسي انسان، به فرد يا انسان مهذب و غير مهذب پرداخته است، در آثار امام (ره) ، انسان، گاهي «انسان بما هو انسان » و زماني در مقام يك زمامدار و فرد سياستگزار و در جائي به صورت افراد يا جامعه انساني مورد توجه قرار مي گيرد و اقدامات آن، سياست داخلي و خارجي را بر حسب موقعيت، به درجات متفاوت تحت تاثير قرار مي دهد.
امام (ره) از وجود سه قوه در باطن انسان ياد مي كند و آن را سرچشمه تمام ملكات حسنه و سيئه و منشا تمام صور غيبيه ملكوتيه مي داند. اين سه قوه عبارتند از: «واهمه »، «غضبيه » و«شهويه ». كه افراط و تفريط در هر يك، براي انسان مضر است. امام (ره) ضمن اشاره به حديث امام صادق (ع) ؛ الغضب مفتاح كل شر»؛ خشم كليد همه شرهاست، [6] مي فرمايد: «بيشتر فتنه هاي بزرگ و كارهاي فجيع در اثر غضب و اشتعال آن واقع شده است. »[7]
2. سياست فرد غير مهذب
امام (ره) سياست خارجي دولتهاي دست نشانده و قدرتهاي بزرگ را مرتبط با قواي باطني و عدم تهذيب دانسته و درباره اقدامات و رفتارهاي آنها مي فرمايد:
«به هر كس دستش رسيد، با قهر و غلبه ظلم كند و هر كس با او مختصر مقاومتي كند هر چه بتواند با او بكند و با اندك ناملايمي جنگ و غوغا به پا كند و به هر وسيله شده، مضار ناملايمات خود را از خود دور كند و لو منجر به هر فسادي در عالم هم بشود. . . و همين طور قوه غضب در انسان طوري مخلوق است كه اگر مالك الرقاب مطلق يك مملكت شود، متوجه مملكت ديگر مي شود كه آن را به دست نياورده، بلكه هر چه به دستش بيايد، در او اين قوه زيادتر مي شود. هر كس منكر است، مراجعه به حال خود كند و به حال اهل اين عالم از قبيل سلاطين و متمولين و صاحبان قدرت و حشمت، آن وقت خود تصديق ما را مي كند». [8]
امام در بيانات خود درباره وضع سلاطين و صاحبان قدرت، به بررسي سياستگزاري رژيم دست نشانده پهلوي مي پردازد و مي فرمايد:
«رژيم دست نشانده پهلوي در مدت بيش از پنجاه سال، اين كشور را از هر جهت به سقوط كشانده بود و ذخاير سرشار آن را به نفع جيب اجانب؛ خصوصا انگلستان و امريكا، ريخته و باقي مانده آن را به نفع خود و انگلستان و سر سپردگان خود برداشت كرده و ما را با مشكلات بسيار روبرو كرده است. »[9]
امام (ره) علت وضع جهت گيريهاي سياست خارجي دوره پهلوي را ناشي از يك مساله روحي در شخص رضا شاه و پسرش و سياستمداران غير مهذب خارجي مي داند و مي فرمايد:
«اينكه اين عمل را آنها انجام مي دادند، يك نكته روحي دارد و آن، اين است كه انسان در باطن خودش و فطرت خودش تناهي ندارد. آمالش غير متناهي است، وقوف نمي كند. آمال انسان وقتي كه اين طور است، اگر انسان اسير همين آمال غير متوقف بشود و ببيند كه يك ابر قدرتي اين آمال او را و آن خواسته هاي مادي او را و آن قدرت او را سلطه او را بر ملت خودش حفظ مي كند، او ديگر در بند اين نيست كه براي ملت كار بكند؛ براي اينكه از طبقه مرفه است و از طبقه قدرتمند است و قدرتمندي هم و همين طور حب مال و جاه هم حدي ندارد، مرزي ندارد. آن براي حفظ قدرت خودش و پشتوانه اي كه دارد، براي اين حفظ قدرت با ملت آن مي كند كه هميشه حيثيت ملت و گنجينه هاي ملت را در دسترس او قرار بدهد و يك سهم ناچيزي هم براي خودش قرار بگيرد. »[10]
امام (ره) سياستهاي تهاجمي و ورود قدرتهاي خارجي به كشورهاي جهان سوم و ممالك اسلامي را ناشي از زمامداراني مي داند كه بدون توجه به مصالح ملتها براي دستيابي به قدرت و مطامع خود به هر اقدامي دست مي زنند. [11] از ديدگاه ايشان مشكل، دنياي امروز كه گرفتار جنگ و خونريزي است، ناشي از افراد غير مهذب است[12] و وقوع دو جنگ جهاني اول و دوم و ساير فجايع جهاني را ناشي از اين مي داند كه اسلحه در دست افراد غير صالح است[13] امام (ره) در اين رابطه چنين مي گويد:
«وقتي سياستمداري به طريقه اخلاقي انساني نباشد، او چاقوكش از كار در مي آيد، اما نه چاقوكش سر محله؛(بلكه)چاقوكش در يك منطقه وسيعي در دنيا. اينكه در روايت هست كه اذا فسد العالم فسد العالم، مصداق بالاترش همينها هستند كه علماي سياست هستند، فاسد هستند، عالم را به فساد كشاندند. . . . اگر اينها حذف بشوند از دنيا، مردم آرامش بهتري پيدا مي كنند. »[14]
امام (ره) درباره اينكه چرا سياستمداران بزرگ و ابر قدرتها به سمت سياستهاي تهاجمي و چپاولگرانه مي روند و اين حركت در سياست خارجي آنها وقفه بردار نيست مي فرمايند:
«اين ابرقدرتها كه ما اسمش را ابرقدرت مي گذاريم، تمام قدرتشان را روي هم مي گذارند و صرف آمال حيواني و شيطاني مي كنند، به آن هم درست نمي رسند. اگر بنا بود كه به آن چيزي كه مي خواهند برسند كه بايد وقوف كنند. اينكه مي بينيد كه اين ابرقدرتها جلو مي روند و هر چه داشته باشند، باز يك قدم جلوتر مي روند و اگر تمام اين دنيا را هم داشته باشند، باز كافي برايشان نيست. . . . [15] و تمام مقصد اين جنايتكاران رسيدن به يك نقطه است؛ قدرت، قدرت براي كوبيدن هر كس كه در مقابلشان است »[16]
3- سياست فرد مهذب:
از ديدگاه امام (ره) ، اگر فرد مهذب؛ يعني انساني كه خود را تحت تربيت انبيا[17] قرار داده است، در راس امور سياسي قرار گيرد، جهت گيري سياست خارجي آن بر مبناي لاشرقيه و لاغربيه خواهد بود و اين امر، ريشه در صراط مستقيم دارد. امام (ره) ضمن بيان مفهوم صراط مستقيم در سياست خارجي، سياست نه شرقي و نه غربي را مبنايي ابدي و تخلف ناپذير در سياست خارجي ايران اسلامي مي داند. [18] امام (ره) در جمع اعضاي وزارت امور خارجه، سياست نه شرقي و نه غربي را با توجه به صراط مستقيم اينگونه بيان مي كند:
«بنابر اين، وقتي ما مي توانيم در مقابل همه دنيا بايستيم) و (بگويم ما نه طرف «مغضوب عليهم » مي رويم و نه طرف «ضالين »، نه طرف غرب مي رويم؛ و نه طرف شرق مي رويم وقتي ما مي توانيم اين طور باشيم و به صراط مستقيم عمل بكنيم كه همه مان با هم باشيم، يد واحده باشيم. . . »[19]
امام (ره) با توجه به سياست نه شرقي و نه غربي، استراتژي ايران اسلامي را سياست واقعي عدم تعهد مي داند و تاكيد مي نمايد كه از اين سياست عدول نخواهد شد؛[20] زيرا دوام و قوام جمهوري اسلامي بر پايه اين سياست استوار است[21] و در چارچوب همين سياست، استقلال، آزادي، حمايت از محرومين و مستضعفان، مبارزه با ظلم و ستم و ساير نقشها و اهداف جمهوري اسلامي شكل مي گيرد.
[1]. جهت مطالعه ماهيت نظام بين المللي ر. ك:
Hedley،Bull: The Anarchical Society. (london: The Macmillam press. LTD 1977) PP. 3_ 52.
[2]. ر. ك. حسين سيف زاده، مباني و مدلهاي تصميم‏گيري در سياست‏خارجي، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي تهران 1375، صص 128 - 148.
[3]. ر. ك: همان.
همچنين براي مباحث نظريه پردازي در سياست‏خارجي ر. ك:
: Theodore A. Couloumbis and James H. Wolfe: Introduction to Internatioal Relatioms Power andjustice
. (New Delhi: Prentice Hall of India Private Iimlted، 1986) PP. 125_ 148.
[4]. ر. ك: James. N. Rosenau،`The scientific Study of Foreign Policy:
[5]. ر. ك: William. o. Chittick. The Analysis of Foreign Policy Outputs U. S. A: charles E. Merrill PubllshinyCompany .
[6]. همان، ص‏133.
[7]. همان، ص‏137؛ همچنين درباره علت وجود اين قوا در انسان، ر. ك: امام خميني، طلب و اراده، شرح و ترجمه سيد احمد فهري، مركز انتشارات علمي و فرهنگي‏تهران، 1362، ص‏156؛ و شرح چهل حديث، ص‏9.
[8]. همان، ص‏19.
[9]. در جستجوي راه از كلام امام (دفتر چهاردهم) ، استعمار و ابر قدرتها امير كبير، تهران، 1362 ص 295.
[10]. در جستجوي راه از كلام امام (دفتربيست و دوم) ، فرهنگ و تعليم و تربيت، امير كبير، تهران، 1364، صص 160-161.
[11]. همان، ص 175.
[12]. صحيفه نور، مجموعه رهنمودهاي امام خميني (ره) ، مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، تهران، جلد 11، ص 14.
[13]. صحيفه نور، ج 2، ص 2.
[14]. صحيفه نور، ج 18، ص 175.
[15]. در جستجوي راه از كلام امام (دفتر چهاردهم) ، ص 62.
[16]. همان، ص‏59.
[17]. صحيفه نور، ج 14، ص‏103.
[18]. فرياد برائت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، ص 14.
[19]. صحيفه نور، ج‏19، ص 194.
[20]. صحيفه نور، ج‏7، ص 114، و ج 21، ص‏36، و ج 12، ص 122.
[21]. صحيفه نور، ج 21، ص‏36.
@#@ امام (ره) در مقايسه انقلاب اسلامي با ديگر انقلابها، يكي از ويژگيهاي اساسي آن را در سياست لاشرقيه و لاغربيه مي داند[1] و در وصيتنامه خود مي فرمايد:
«من اكنون به ملتهاي شريف ستمديده و به ملت عزيز ايران توصيه مي كنم كه از اين راه مستقيم الهي كه نه به شرق ملحد و نه به غرب ستمگر كافر وابسته است؛ بلكه به صراطي كه خداوند به آنها نصيب فرموده است، محكم و استوار و متعهد و پايدار پاي بند بوده و لحظه اي از شكر اين نعمت غفلت نكرده، دستهاي ناپاك عمال ابر قدرتها، چه عمال خارجي و چه عمال داخلي بدتر از خارجي، تزلزلي در نيت پاك و اراده آهنين آنان رخنه نكند. . . [2]
دوم ـ متغير محيط
متغيرهاي محيطي را به دو دسته كلي محيط داخلي (كشوري) و محيط عملياتي (نظام بين المللي) تقسيم نموده اند. [3] امام (ره) ضمن رجوع به باطن انسان و بيان تاثير آن، در اعمال و اقدامات فرد سياستگزار، متغيرهاي هر دو محيط را در ارتباط با متغير انسان توضيح مي دهد.
1- محيط داخلي
از آنجا كه متغيرهاي محيط داخلي متعدد است، صرفا به سه متغير «نوع حکومت، نوع جامعه و امکانات و توانائيها» به صورت خلاصه اشاره مي شود.
الف - نوع حكومت
تاكنون درباره انواع حكومت تقسيم بنديهاي متفاوتي ارائه شده است. آنچه مسلم است، سياست داخلي و خارجي كشورها تحت تاثير نوع هدف و ساختارهاي حكومتي مي باشد.
امام (ره) در كتاب ولايت فقيه، ضمن اشاره به حكومتهاي استبدادي، سلطنتي، مطلقه، مشروطه متعارف، شاهنشاهي و امپراطوري، درباره حكومت اسلامي مي فرمايد: «حكومت اسلامي، حكومت قانون است. در اين طرز حكومت، حاكميت منحصر به خداست و قانون فرمان و حكم خداست. [4]
امام (ره) پس از ذكر شرايط عامه مثل عقل و تدبير، دو شرط علم به قانون و عدالت را براي زمامدار بيان مي كند. [5] و معتقد است؛ اگر اين سيره حفظ مي گرديد، خضوع در مقابل آمريكا و انگليس واقع نمي شد:
«هرگاه اين سيره حفظ مي شد و حكومت به شيوه اسلامي بود، نه تسلط بر جان و مال مردم، نه سلطنت و نه شاهنشاهي، اين ظلمها و غارتگريها و دستبرد به خزانه عمومي و فحشا و منكرات واقع نمي شد. . . .
اگر اين تشريفات پر خرج سلطنتي و اين ريخت و پاشها و اختلاسها نبود، بودجه مملكت كسري نمي آورد تا در برابر آمريكا و انگليس خاضع شوند و تقاضاي قرض و كمك كنند. . . از طرف ديگر، تشكيلات اداري زائد و طرز اداره توام با پرونده سازي و كاغذ بازي كه از اسلام بيگانه است، خرجهايي بر بودجه مملكت تحميل مي كند كه از خرجهاي حرام نوع اول، كمتر نيست ». [6]
ب - نوع جامعه
جامعه مورد نظر امام (ره) ، جامعه اي توحيدي است[7] كه برخي از ويژگيهاي آن، عبارتند از: هدفمند بودن، [8] نظم، [9] وحدت و استقلال خواهي. [10]
امام (ره) در تعريف جامعه توحيدي مي فرمايد: «جامعه توحيدي، عبارت از جامعه اي است (توحيدي به معناي حقيقي، نه به آن معناي غلطي كه گفته شده است) . . . كه با حفظ همه مراتب يك نظر داشته باشد؛ كانه يك موجودند». [11]
از ديدگاه امام (ره) ، انسان به منزله جامعه توحيدي است:. . . مغز، فرمان مي دهد. دست، فرمان مي برد؛ اما همه يك راه دارند، همه براي اين است كه اين كشور فردي را (انساني) را اداره كنند[12] و در جامعه توحيدي همه قوا در خدمت به اسلام است. از ديدگاه امام (ره) ، وجه ديگر جامعه توحيدي، نظم آن است. در صورتي كه جامعه دچار بي نظمي و هرج و مرج شد، دنيا حكم مي كند كه اين كشور قيم لازم دارد و زمينه براي آوردن قيم فراهم مي شود. به علاوه در زمان هجوم دشمن، ديگر نمي توان از كشور دفاع كرد و از طرفي، كشورهائي كه دولت اسلامي را الگو قرار داده اند، ديگر به آن اقتدا نمي كنند. [13]
از نظر امام (ره) ، با استقرار نظم، وحدت و انسجام حاصل مي شود و تمام پيروزي و پيشرفت كشور اسلامي ناشي از وحدت و انسجام است كه خود باعث حفظ نظام مي گردد. [14]
ج - امكانات و تواناييها (منابع قدرت)
منابع قدرت را به دو دسته مادي و معنوي تقسيم مي كنند. امام (ره) ضمن توجه به منابع مادي قدرت، بيشترين اهميت را به منابع معنوي قدرت مي دهند. ايشان امدادهاي غيبي، ايمان مردم، وحدت و روحيه شهادت طلبي را از عوامل پيروزي انقلاب دانسته و مي فرمايد:
«ما به قدرت طبيعي بر اين مشاكل و بر اين مصيبتهايي كه وارد شده است، فائق نيامده ايم؛ براي اينكه قدرت ما بر حسب طبيعت يك قدرت بسيار ناچيزي بود. . . ملت ما كه در اين نهضت پيروز شد، اين فقط براي اتكال به خدا بود. »[15]
امام (ره) در زمينه منابع معنوي قدرت، تاكيد زيادي بر باورهاي ذهني مردم دارند و در اين مورد معتقداست:
«اگر افكارتان و باورتان اين باشد كه ما مي توانيم مستقل باشيم، وابسته به غير نباشيم، خواهيد توانست. . . اگر شماهايي كه در صنعت هستيد و در پرسنل صنعتي كار مي كنيد. . . اين باور را داشته باشيد. . . كه مي توانيد صناع باشيد و مي توانيد كارهاي ابتكاري بكنيد، خواهيد توانست.»[16]
در قلمرو منابع مادي قدرت امام ضمن تاكيد بر نو سازي و صنعتي شدن كشور، [17] يكي از منابع مادي دولت اسلامي را منابع مالي آن مي داند كه از جمله آنها ماليات، خمس، انفال ... مي باشد.
امام ماليات را بر دو گونه تقسيم مي نمايد كه عبارتند از: ماليات اجباري و ماليات اختياري. مالياتهاي اجباري، خود بر دو گونه است: ماليات ساليانه و ماليات فوق العاده. ماليات فوق العاده كه در شرايط انقلاب و بحراني مصداق دارد، غير محدود است و دولت در صورت صلاح مي تواند به عنوان قرض و يا ماليات غير مستقيم و فوق العاده به مقدار نياز كشور با تقسيم عادلانه دريافت دارد و آن را براي استقلال كشور اسلامي خرج نمايد. [18]
2- محيط عملياتي (محيط خارجي)
سياست خارجي تحت تاثير متغيرهاي متعدد محيط بين المللي است كه از جمله آنها نظام بين الملل، دولتها، ملتها، سازمانها و حقوق بين المللي است.
ديدگاهها و نظرات امام (ره) پيرامون اين متغيرها بسيار گسترده است كه در اينجا صرفا به چند مورد به صورت خلاصه اشاره مي شود.
الف - نظام بين الملل
از نظر امام (ره) ، ساختار نظام بين الملل همچنان فاقد قدرت فائقه است[19] و منطق قدرتهاي بزرگ بر آن حاكم مي باشد. اين قدرتها با هر كشوري كه بخواهد مستقل باشد، وحشيانه مقابله نموده و دست از توطئه بر نمي دارند. [20] امام با توجه به موانع محيط عملياتي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مي فرمايد:
«از آنجا كه محروميت زدايي، عقيده و راه و رسم زندگي ماست، جهانخواران در اين مورد ما را آزاد نگذاشته اند و براي ناتوان ساختن دولت و دست اندركاران كشور ما، حلقه هاي محاصره را تنگتر كرده و بغض و كينه و ترس و وحشت خود را در اين حركت مردمي و تاريخي تا مرز هزاران توطئه سياسي و اقتصادي ظاهر ساخته اند. »[21]
ب - دولتها
امام (ره) دولتها را به دو دسته اسلامي و غير اسلامي تقسيم نموده و رابطه با آنها را چنين ترسيم مي كند:
«دولتهاي اسلامي با ما روابط دارند، آن هم تا حدي كه روي مصالح اسلام، روي مصالح مسلمين باشد، ما با آنها روابط داريم. . . دول غير اسلامي هم هر كدامشان با ما بخواهند با عدالت رفتار بكنند، ما را به حساب بياورند. . . تفاهم مي كنيم و به استثناي اينكه بايد آن ظلمهايي كه به ما كرده است، بايد جبران كند. »[22]
امام (ره) سياست انزوا را مردود دانسته[23] و قطع رابطه با دولتها را بر خلاف عقل و شرع ذكر مي كند؛[24] زيرا بر قراري رابطه براي پيشرفت و حفظ نظام لازم است.
ج - ملتها
امام (ره) در رابطه با تاثير ملتها بر سياست خارجي ايران اسلامي، به دو مشكل مسلمين اشاره مي كند كه شامل اختلاف ميان دولتها و اختلاف دولتها با ملتها است. از نظر ايشان، علت عدم حمايت ملتها از دولتها رفتار نامناسب دولتهاست. [25] ايشان در اين رابطه مي فرمايد: «مشكل اسلام، دولتهاي اسلامي است نه ملتها، [26] اگر اين مشكل از پيش پاي مسلمين بر داشته شود، مسلمين به آمال خودشان خواهند رسيد و راه حلش به دست ملتهاست. »[27]
سوم ـ متغير نقش (نقش هاي ملي)
نقشهاي ملي به آن دسته از تعهدات و وظايفي اطلاق مي شود كه دولت خواهان ايفا و اجراي آنهاست. نقشها از يك طرف با جهت گيريها و از سوي ديگر، با اهداف سياست خارجي رابطه نزديك دارد. [28] دولت اسلامي نيز در سياست خارجي براي خود داراي نقشهايي است كه مهمترين آنها را مي توان به صورت زير بيان نمود:
1- دولت مستقل و فعال؛
2- حفظ نظام و تماميت ارضي كشور؛
3- دولت الگو؛
4- مخالفت با وضع موجود؛
5- حامي ملل محروم و مستضعف؛
6- عامل وحدت بخش؛
7- دولت ميانجي؛
8- حامي عدالت جهاني؛
9- حامي حكومت جهاني اسلام.
نظرات حضرت امام (ره) را مي توان درباره نقشهاي فوق بيان نمود؛ ولي در اينجا به اختصار به چند مورد اشاره مي شود.
الف) دولت مستقل و فعال
مقصود از استقلال در سياست خارجي يك كشور، استقلال در سه مرحله سياستگزاري، تصميم گيري و اجراي تصميم است كه مصاديق آن، در زمينه هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، دفاعي و غيره ظاهر مي شود. گر چه در نگاه اول، استقلال سياسي با اهميت به نظر مي رسد؛ اما از ديدگاه امام (ره) ، استقلال فرهنگي مهمتر از آن است.
[1]. صحيفه نور، ج‏19، ص 5.
[2]. صحيفه انقلاب، ص 5.
[3]. ر. ك. جيمز باربر - مايكل اسميت، ماهيت‏سياستگزاري خارجي در دنياي وابستگي متقابل كشورها ترجمه و تحشيه حسين سيف‏زاده، نشر قومس، تهران، 1372) صص‏123 - 190.
[4]. امام خميني، ولايت فقيه (بي نا)، (بي جا)، (بي تا) ص 54.
[5]. همان، ص 58.
[6]. همان، ص‏57 - 58.
[7]. صحيفه نور، ج 11، ص‏136.
[8]. همان، ص‏136.
[9]. همان، ص‏139.
[10]. همان، صص‏139 - 140.
[11]. همان، ص‏136.
[12]. همان، ص‏136.
[13]. همان، صص‏139 - 140.
[14]. همان، صص 110 و223.
[15]. گزيده‏اي از انديشه و آراء امام خميني، آيين انقلاب اسلامي، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره) ، تهران، 1373، ص‏167.
[16]. همان، ص‏179.
[17]. همان، ص 471.
[18]. جهت مطالعه بيشتر ر. ك. همان، ص 464.
[19]. نهضت‏هاي رهايي بخش در كلام امام، نخست وزيري، تهران، (بي تا) ص 14.
[20]. صحيفه نور، ج 11، ص 165.
[21]. فرياد برائت، پيشين، ص‏43.
[22]. صحيفه نور، ج 11، ص‏36.
[23]. در جستجوي راه از كلام امام (دفتر چهاردهم) ، پيشين، ص 400.
[24]. صحيفه نور، ج‏19، ص‏73.
[25]. آئين انقلاب اسلامي، ص 51.
[26]. صحيفه نور، ج 14، ص‏93.
[27]. صحيفه نور، ج 12، ص 278.
[28]. در بيان انواع نقشهاي دولت اسلامي و مفهوم آن، از كتاب زير استفاده شده است:
كي. جي. هالستي. مباني تحليل سياست‏بين الملل، دفتر مطالعات سياسي و بين المللي، تهران، 1373، صص‏199 - 208.
@#@ از آنجا كه امام (ره) بر متغير انسان و باورها و ذهنيتهاي فردي تاكيد دارد، خوديابي و خودباوري فكري را شرط دستيابي به استقلال كشور مي داند. امام (ره) در اين رابطه مي فرمايد:
«اساس، باور اين دو مطلب است: باور ضعف و سستي و ناتواني و باور قدرت و قوه و توانايي. اگر ملت اين باور را داشته باشد كه ما مي توانيم در مقابل قدرتهاي بزرگ بايستيم، اين باور، اسباب اين مي شود كه توانايي پيدا مي كنند و در مقابل قدرتهاي بزرگ ايستادگي مي كنند. »[1]
امام (ره) مبدا همه خوشبختي ها و بدبختي هاي يك ملت را فرهنگ آن دانسته و مي فرمايد:
«راه اصلاح يك مملكتي، فرهنگ آن مملكت است. اصلاح بايد از فرهنگ شروع شود. . . براي اينكه از فرهنگ است كه در وزارتخانه ها مي رود، از فرهنگ است كه در مجلس مي رود، از فرهنگ است كه كارمندان دولت مي شود. »[2]
از ديدگاه امام (ره) ، دولت اسلامي نه تنها بايد در راه استقلال فرهنگي، سياسي اقتصادي و. . . بكوشد؛ بلكه بايد نسبت به جريانات بين المللي حساس باشد و براي اصلاح آن، اقدام نمايد. از نظر ايشان، منطق دولت اسلامي بر اساس منطق انبيا است و با توجه به آيه شريفه «اشداء علي الكفار رحماء بينهم »، مي فرمايد: «منطق انبيا اين است كه «اشداء» بايد باشند بر كفار و بر كساني كه بر ضد شريعت هستند)و(بين خودشان رحيم باشند و آن شدت هم رحمت است بر آنها. »[3]
ب) حفظ نظام اسلامي و تماميت ارضي كشور
امام (ره) در كتاب بيع، در ضمن بحث شؤون و اختيارات ولي فقيه و در كتاب ولايت فقيه، در بحث لزوم تشكيل حكومت اسلامي، حفظ نظام اسلامي را از واجبات الهي تلقي نموده و مي فرمايد: «حفظ مرزهاي كشور اسلامي از هجوم بيگانگان و جلوگيري از تسلط تجاوزگران بر آن، عقلا و شرعا واجب است. »[4]
همچنين در كتاب ولايت فقيه، در ذيل احكام دفاع ملي با توجه به آيه «و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه. . . » مي فرمايد: «آيه دستور مي دهد كه تا حد امكان نيرومند و آماده باشيد، تا دشمنان نتوانند به شما ظلم و تجاوز كنند. »[5]
ج) دولت الگو (سرمشق)
امام (ره) با توجه به ويژگيهاي انقلاب اسلامي و ملت ايران، آن را براي ساير ملتها الگو و سرمشق مي داند و با توجه به آيه شريفه «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم »، تحول در ملت ايران را يك تحول نفساني مي داند كه نتيجه آن، رفتن يك رژيم طاغوتي و آمدن يك رژيم اسلامي شد. [6] لذا درباره ملت ايران مي فرمايد:
«من با جرات مدعي هستم كه ملت ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز و عهد رسول الله صلي الله عليه واله و كوفه عراق در (زمان) اميرالمؤمنين و حسين ابن علي صلوات الله عليهما مي باشند. »[7]
امام در وصيتنامه خويش نيز چنين مي گويد:
«آنچه كه شما ملت شريف و مجاهد براي آن به پا خاستيد و دنبال مي كنيد و براي آن جان و مال نثار كرده و مي كنيد، والاترين و بالاترين و ارزشمندترين مقصدي است و مقصودي است كه از صدر عالم در ازل و از پس اين جهان تا ابد عرضه شده است و خواهد شد آن مكتب الوهيت به معناي وسيع آن و ايده توحيد با ابعاد رفيع آن است كه اساس خلقت و غايت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غيب و نمود است. »[8]
با توجه به مطالب فوق، امام مي فرمايد:
«و اما به ملتهاي اسلامي توصيه مي كنم كه از حكومت جمهوري اسلامي و از ملت مجاهد ايران الگو بگيريد و حكومتهاي جائر خود را در صورتي كه با خواست ملتها كه خواست ملت ايران است سر فرود نياوردند، با تمام قدرت به جاي خود بنشانيد كه مايه بدبختي مسلمانان، حكومتهاي وابسته به شرق و غرب مي باشند. »[9] امام، ملت ايران را براي ساير ملتها حجت مي دانند و مي فرمايد: «ملت ايران اعزهم الله راه عذرها را مسدود نموده و اثبات نمود كه در مقابل قدرتهاي بزرگ، مي توان ايستاد و حق انساني خود را باز پس گرفت. »[10]
د) مدافع اعتقادي خاص و گسترش آن
حضرت امام (ره) اسلام امريكائي را از اسلام ناب محمدي (ص) متمايز ساخته و ملت و دولت اسلامي را موظف به دفاع و گسترش آن مي دانند و در اين راستاست كه صدور انقلاب ايران معنا و مفهوم مي يابد. امام درباره مرز اسلام ناب محمدي (ص) با اسلام آمريكائي مي فرمايد:
«اسلامي كه پرچمداران آن، پا برهنگان و مظلومين و فقراي جهانند و دشمنان آن، ملحدان و كافران و سرمايه داران و پول پرستانند، اسلامي كه طرفداران واقعي آن هميشه از مال و قدرت بي بهره بوده اند و دشمنان حقيقي آن زراندوزان حيله گر و قدرت مداران بازيگر و مقدس نمايان بي هنرند. . . . »[11]
از ديدگاه امام (ره) ، فلسفه گسترش اسلام ناب محمدي (ص) ، در رسالت جهاني اسلام به منظور اقامه نظام عادلانه جهاني قرار دارد و منظور از صدور انقلاب، همان گسترش اسلام است. [12] امام در اين رابطه معتقداست: «ما با صدور انقلابمان كه در حقيقت صدور اسلام راستين و بيان احكام محمدي (ص) است، به سيطره و سلطه و ظلم جهان خواران خاتمه مي دهيم. »[13]
بر اساس مطالب فوق، هر كشوري براي خود نقشهاي قائل است كه در چارچوب استراتژي سياست خارجي شكل مي گيرد و بر اساس آن، اهداف سياست خارجي خود را ترسيم مي كند. در اين نوشتار برخي، نقشهاي دولت اسلامي با توجه به سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مطرح شد و بررسي نقشهاي دول غير اسلامي را به وقت ديگري موكول مي نمائيم.
نتيجه:
آنچه مطرح شد بيان مختصري از چارچوب كلي مباني نظري سياست خارجي از ديدگاه امام خميني (ره) بود. در اين بحث نظري كه نيازمند تحقيق و پژوهش بيشتري است مطالعه سياست خارجي با توجه به سه متغير انسان، محيط و نقشها مورد بررسي قرار گرفت از پژوهش انجام شده مي توان استنباط نمود كه نقطه عزيمت امام (ره) در نگرش به سياست خارجي و داخلي، انسان و رفتار اوست بنابر اين با استفاده از سطح تحليل خرد بهتر مي توان نظرات امام (ره) را مطالعه نمود. از ديدگاه امام (ره) همچنان كه براي انسان صراط مستقيم وجود دارد براي دولت و زمامداران نيز صراط مستقيم متصور است و تجلي آن در سياست خارجي همان سياست نه شرقي و نه غربي است، اگر دولتي در صراط مستقيم قرار گيرد، استراتژيها، اصول، اهداف و عملكرد سياست خارجي او نيز استمرار حركت انبيا عليهم السلام خواهد بود. امام (ره) ضمن توجه به عوامل محيطي داخلي و بين المللي مؤثر بر سياستگزاري خارجي، بر تقويت باورها و ذهنيت عامه مردم، بيداري و آگاه شدن ملتها جهت تحقق اهداف سياست خارجي دولت اسلامي تاكيد دارند. از ديدگاه امام (ره) صدور انقلاب كه همان صدور اسلام ناب محمدي (ص) است، رسالت و تعهد دولت اسلامي مي باشد و حمايت از ملل محروم و مستضعف و حمايت از حكومت جهاني اسلام و ساير نقشهاي دولت اسلامي در اين راستا مفهوم و معني مي يابد.
اميد است مطالب بيان شده مقدمه مباحث گسترده تر و مفيدتر در شناخت ابعاد نظري آراء و انديشه امام خميني در قلمرو سياست خارجي قرار گيرد.

[1]. در جستجوي راه از كلام امام (دفتر بيست و دوم) ، ص 205.
[2]. همان، ص‏183.
[3]. صحيفه نور، ج‏19، ص‏56.
[4]. شئون و اختيارات ولي فقيه، ص‏23.
[5]. ولايت فقيه، ص 38.
[6]. آيين انقلاب اسلامي، ص 172.
[7]. همان، ص‏449.
[8]. صحيفه انقلاب، ص 35.
[9]. همان، ص‏13.
[10]. صحيفه نور، ج‏19، ص‏42.
[11]. آيين انقلاب اسلامي، ص 460.
[12]. صحيفه نور، ج‏11 صص 21-28.
[13]. در جستجوي راه از كلام امام (دفتر دهم) ، ص 435.
محمد ستوده - فصلنامه علوم سياسي، ش 5
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :