امروز:
پنج شنبه 26 مرداد 1396
بازدید :
1303
جوان در نگاه امام خميني(ره)
درود بر جوانان پر شور آگاه دانشگاه‏هاي ايران كه با قيام‏هاي هشيارانه، پياپي وفاداري خود را به اسلام بزرگ و كشور عزيز خود ثابت كردند. [1]
تاثيرگذاري نسل جوان در هر شكل و بعد و گستره‏اي، در درازناي تاريخ فرهنگ و تمدن‏ها و انقلاب‏ها، واقعيتي انكارناپذير بوده و همواره نظر انديشوران و رهبران مردمي را به خود معطوف داشته است. چگونه مي‏توان از اين نيروي اعجازآميز در عرصه تحول و تكامل حيات و جامعه بشري چشم پوشيد و از سرمايه گذاري به منظور پرورش ذوق و استعدادهاي شگفت‏انگيز جوانان دريغ ورزيد؟ ناديده انگاشتن جوان و نيازها و انتظارهاي گوناگون فكري و علمي و مادي و اجتماعي وي، بي‏ترديد زمينه‏ساز نابساماني‏هاي زيان باري خواهد بود كه كيان فرهنگ و اجتماع را به نابودي تهديد مي‏كند.
نگرش‏هاي واقع‏بينانه و گرايش‏هاي عادلانه دست اندركاران مسايل جوانان - به ويژه در سطح مديريت كلان جامعه - سهمي شايان ذكر در سلامت روحيه و اعتدال در شيوه برخورد آنان خواهد داشت. چنان كه در پهنه تجربيات اصلاحي و انقلابي ملت‏ها - از جمله در سقوط نظام استبدادي پيشين و دفاع صادقانه از دين و ميهن در برابر تجاوزپيشگان آشكار گشته است - مي‏توان به ياري نسل نو، آتيه‏اي آكنده از روشني و سرافرازي را چشم به راه بود. به يقين، هر گاه جامعه و تمدن و نظامي رو به تباهي گذارده و آسيب‏پذير شده است، حاكي از ياس و انزواي فكري و اجتماعي جواناني بوده كه حال و مجالي براي حضور مؤثر خويش نداشته‏اند.
بدين سان، فراهم آوردن بستر كار و ابتكار همه جانبه براي نسل جديد و مستعد و منتظر امروز، و حرمت نهادن به آراي آنان و بهره جستن از كاوش‏ها و كوشش‏هايشان در حوزه انديشه و اجتماع، از رشد روحي و سياسي يك ملت، حكايت دارد. هر چه بر حضور فعال و زاينده و مستمر جوانان فرهيخته در عرصه‏هاي زندگي‏ساز و هدايت‏گر افزوده شود، بي‏شك راه آزادي و استقلال فراگير هموار مي‏گردد. تعاون و مشاركت‏شهروندان بر پايه خيرخواهي و پارسايي - كه تضمين كننده بقاي جامعه است - فضاي سرشار از اميد و اطمينان و تكاپوي مشترك تمامي عناصر متعهد را مي‏طلبد. آنگاه كه ملاك‏هاي گزينش و كوشش چيزي غير از ايمان و تقوا و اخلاص و رستگاري مردمان نباشد و همگان فراخناي عمل را شفاف و پيراسته از بدبيني‏ها و بدخواهي‏ها نگاه دارند، بي‏گمان مي‏توان در انتظار رويش حكمت و عزت اجتماعي بود.
سيره رفتاري پيامبر و امام علي (ع) نشان مي‏دهد كه توجه به جوان و جايگاه تاثيرگذار نسل نوخاسته در روابط و مناسبات همگاني، يك ضرورت عقيدتي و اجتماعي است. پيش از هر قشر و گروهي، جوانان، مخاطبان وحي و عدالت‏خواهي اسلام بوده‏اند. در واقع، به مدد همين عارفان جوان بود كه دين و جامعه در طي تاريخ پيوندي زوال‏ناپذير يافته و بر سرنوشت ملت‏ها تاثير نهاده‏اند. در اين مقال برآئيم كه در ارتباط ميان رهبري و جوان در حوزه آموزه‏هاي ديني، سخني رانده شود و نقش شايستگي‏هاي ذاتي و معنوي رهبر در تربيت و شكل‏گيري حركت‏سازنده جوانان باز نمايانده شود. ترديدي نيست كه تناسب حاكم ميان رهبري و دنياي تنوع‏پذير و آكنده از آرزومندي و نشاط جوان، مي‏تواند سبب‏ساز رابطه‏اي روشن و پربار و ماندگار باشد. چنين توفيقي - كه هر پيروزي وامدار آن است - آنگاه به دست مي‏آيد كه جواني رهبر در سلوكي مؤمنانه و زمان شناسانه سپري شده باشد. بي‏گمان بايد رهبري، تجلي صفات و آرمان هايي باشد كه هر جواني، به نوعي در حوزه‏اي از حيات جمعي مي‏كوشد تا بدان دست‏يابد.
در اين فضاي فراگير و خيره كننده است كه طريق و گفتار رهبر، همان است كه نسل نو مي‏طلبد و مغايرتي ميان آن همه با خواسته‏هاي معقول و مقبول خويش در عصر حاضر نمي‏نگرد. بود و نمود جاذبه‏هاي شخصيتي و رفتاري پيشوا، چند و چون اقبال رهبري را در هدايت‏گري حركت اجتماعي در نيل به راهبردهاي انقلابي و اصلاح‏گرايانه به نمايش مي‏گذارد. از اين رو مي‏توان گفت كه جوان، هنگامي اطمينان خاطر را در رابطه با رهبر و پذيرش او به عنوان الگوي رفتاري‏اش، به دست مي‏آورد كه در آينه كلام و كردارش به مجموعه‏اي منسجم و راهنما و واقع‏نگرانه و حق‏گرايانه بنگرد.
امام خميني (قدس سره) به راستي در ميان رهبران نهضت‏ها و ملت‏ها، اسوه ناشناخته‏اي بود كه با گذشت زمان، اندك اندك به ژرفا و گستره معنويت‏ها و فضيلت‏هايش پي خواهند برد. او چنان كه گاه به دوران جواني‏اش، اشارت داشت، از سويي در بعد نظري و فكري و از سويي ديگر در بعد عملي و جمعي، در دست‏يابي به خوبي‏ها كوشيده است. امام در عين حال كه به تحصيل و تدريس رشته‏هاي گوناگون علمي و عرفان و اخلاق اشتغال مي‏ورزيد، از تفكر فراگير، ورزش و مقابله مسلحانه با اشرار، و حضور در نشست‏هاي مجلس شوراي ملي و نظاره جريان‏هاي مبارزاتي زمانه و مبارزه خيرخواهانه با استبداد و استعمار، غفلت نمي‏ورزيد.
كارنامه افتخارآميز رهبر فقيد انقلاب، حاكي از گرايش‏هاي خالصانه و جامعه سازانه مي‏باشد. او، همواره حقيقت و خدمت‏به دين و مردم و شفقت‏بر همگان - به خصوص جوانان - را مطلوب خويش تلقي مي‏كرد و از هر فرصتي به منظور تعالي و تكامل روح و انديشه و آينده نسل نو، بهره مي‏جست. امام خميني (ره)، از همان آغاز رهبري‏اش نشان داد كه مخاطب‏ها و اميدهايش را در گهواره‏ها و مدرسه‏ها و دانشكده‏ها مي‏جويد و مي‏پرورد. فروتني و ارادت پيوسته آن عزيز و اسوه ماندگار، در قبال شور و ذوق و خدمت صادقانه جوانان تحصيل كرده در داخل و خارج از كشور و نيز دوران دفاع مقدس، و حمايت از ايده‏ها و جنبش‏هاي خيرگرايانه مردمي، از والايي انديشه او حكايت دارد. اميد مي‏رود كه بتوان در مجال كوتاهي كه پيش روي داريم، برگهايي از باغ هميشه سبز انديشه‏ها و انگيزه‏هاي روشن‏اش برگيريم.
1- جايگاه جوان
عرصه كار و خدمت جوانان، در منظر رهبر فقيد انقلاب، در واقع آوردگاه فراخي است كه خير و شر را در مصاف با يكديگر قرار داده و آنان را به فكر و تفاهم و تبادل تجربيات به منظور حفظ ايمان و ميهن فرا مي‏خواند. كوتاهي در هر بعد و حوزه و ناديده انگاشتن يا كم رنگ نمودن يكي به نفع ديگري، حاكي از نارسايي تحليل و شناخت عناصر تاثيرگذار مي‏باشد. اسلاميت و جمهوريت - كه با پيوند ميمون خود، سازگاري دين و مردم سالاري را در نهضت امام خميني متجلي ساخت - حاكي از لزوم تلاش براي اسلام و ايران است. در اين نگاه، هر جوان بايد خود را براي خدمت در ابعاد مذهبي و ملي مهيا سازد. چرا كه او در واقع سربازي است كه آتيه نيكو و سرافراز و پيروزمندانه دين و كشور را رقم مي‏زند.
دامن زدن به تعصب‏هاي زيان بار مذهبي و احساسات ناسيوناليستي كه در تقابل ناخوشايند ايمان و مليت ظاهر مي‏گردد، حاصلي جز شكست و انزواي اسلام در صحنه قدرت و مديريت جامعه نخواهد داشت.
«شماها ان شاءالله در آتيه براي اسلام و براي كشور خودتان سرباز لايق... باشيد [2] ».
«من از خداي تبارك و تعالي، توفيق شما جوانان را و همين طور جوانان عزيزي كه در خارج از كشور به اسلام خدمت مي‏كنند، از خداي تبارك و تعالي مي‏خواهم. آنها، مجاهديني هستند كه با كمال اخلاص دارند خدمت مي‏كنند به ايران. و شما مجاهديني هستيد كه با اخلاص داريد خدمت مي‏كنيد به كشورتان و خداوند با شماست و شما را پيروز مي‏كند [3] ».
امام خميني، همواره به فرداي نسل نو و كارآمدي آنان در پهنه كوشش‏هاي متنوع و انسان‏دوستانه مي‏نگريست. او هر جواني را به منزله ذخيره عزت و اقتدار كشور تلقي مي‏كرد و از او انتظار داشت كه خويشتن را براي ايفاي مسؤوليت‏هاي ملي و مردمي مجهز ومهيا سازد. در ميان جوانان، رهبر فقيد انقلاب، عنايت‏خاصي به دانشجويان داشت، آنان كه خواه‏ناخواه روزي سكان‏دار اين كشتي در دل طوفان‏ها و گرداب‏ها خواهند بود.
اين كه در كلام امام از دانشجوي ايراني به عنوان وارث كشور ياد شده است، در حقيقت‏حوزه عملكرد و تاثير بخشي اين نيروي عظيم را خاطرنشان مي‏سازد. در نگاه وارث شناسانه، به هر حال از جفا كاري‏ها و ياس افكني‏ها و حرمت‏شكني‏ها در حق نسل جوان و دانشجو بايد خودداري كرد.
«شما (دانشجوها) ذخاير اين مملكت هستيد، جوانيد، دانشجو هستيد، ذخيره اين مملكت هستيد [4] ».
«شما ذخيره ما هستيد و من خدمت‏گزار شما هستم [5] ».
«اميد من به شماست... و شماها وارث اين كشور هستيد [6] ».
وارث بودن جوانان و تحصيل كردگان فرهيخته و متعهد كشور بي‏ترديد متوليان و صاحبان قدرت را در برابر آنان و آينده و خواسته‏هايشان مسؤول مي‏سازد. رفتار عاطفي مناسب و درك موقعيت و منزلت دانشجويان، عامل تاثيرگذاري در هدايت‏گري انديشه‏ها و عاطفه‏هاي سرشار آنان خواهد بود. بدبيني‏ها و بي‏حرمتي‏ها و تكفيرهاي جاهلانه به مرور زمان فراخناي رابطه آنان را به تنگناي خسران‏آميز تبديل مي‏كند. رهبر فقيد انقلاب، همواره بر روش و منش پدرانه و مهرورزانه با نسل جوان دانشگاهي تاكيد و سفارش داشت، و اولياي امور را از بي‏تفاوتي بر حذر مي‏داشت.
«روحانيون محترم بايد به طبقه جوان روشنفكر كه در خدمت اسلام و كشور اسلامي است و به همين جهت مورد حمله اجانب است، احترام گذاشته، آنها را چون فرزنداني عزيز و برادراني ارجمند بدانند و اين قدرت بزرگ (دانشگاه) كه مقدرات خواه ناخواه در دست آنها خواهد افتاد، از دست ندهند و از تبليغات سوئي كه بر ضد آنها در اين چند صد سال شده و آنها را در نظر بعضي طور ديگر جلوه داده‏اند، تا از تفرقه استفاده هر چه بيشتر برند، احتراز كنند [7].
[1] . صحيفه نور، ج 18، ص 78.
[2] . صحيفه نور، ج 5، ص 193.
[3] . همان، ج 18، ص 78.
[4] . همان، ج 5، ص 100.
[5] . همان، ص 223.
[6] . همان، ص 265.
[7] . همان، ج 2، ص 20.
@#@ »
البته اين همه، محتاج ذهنيتي پيراسته و بينشي آراسته به خود آگاهي اجتماعي و تاريخي مي‏باشد، تا بتوان دست محبت و تفاهم را به سوي جوانان و دانشگاهيان گشود. امام خميني چنان كه در رهبري‏اش بارها نمايانده است، به روشني چنين باورها و اعتمادها و مهرورزي هايي داشت و هيچ گاه از اظهار تمايل و ارادت‏اش فروگذار نبود.
«سلام بر دانش و دانشگاه و دانشگاهياني كه چراغ راه هدايت و راهنمايي ملت‏به سوي تعالي و سعادت و فضل و فضيلت مي‏باشند... سلام بر دانشجويان و استاداني كه در سال‏هاي طولاني اختناق با محروميت‏ها و شكنجه‏ها و ناراحتي‏هاي روحي و جسمي مواجه و با شجاعت و شهامت در مقابل استبدادها و قلدري‏ها ايستاده و تسليم قدرت‏هاي شيطاني نشده‏اند... مكان‏هاي علمي مقدس خود را به صورت دژهاي مستحكم و سنگرهايي شكست‏ناپذير در آورده و از استقلال و آزادي ميهن عزيز خود دفاع نموده و سنگرهاي شيطاني را با پشتيباني اين ملت‏بزرگ در هم شكسته و دشمن خونخوار خود را دفع كردند [1] ».
در جاي ديگر، رهبر فقيد انقلاب، از استقلال و آزادي - كه شعارهاي اوليه و بنيادي انقلاب مردم ايران است - به عنوان امانت‏هاي بزرگ نام مي‏برد كه از رهگذر جان فشاني خرد و كلان فراچنگ آنان آمده و به فرزندان خويش سپرده‏اند. امام خميني قبول اين دو امانت الهي و ملي را، حاكي از مسؤول بودن جوانان دانشگاهي و متفكران جامعه در قبال آن بر مي‏شمرد. از نگاه او، دانشجويان مسلمان در آينده رهبري ملت را بر عهده دارند و ناگزير از مبارزه و روشن‏گري مردم براي نيل به حقيقت استقلال و آزادي در تمامي عرصه‏هاي نظري و عملي‏اند. زيرا كه وظيفه پاسداري از محورهاي نظام جمهوري اسلامي كه استقلال و آزادي مي‏باشد، متوجه نسل جوان دانشگاهي است.
«اين عزيزانند كه استقلال و آزادي و ترقي و تعالي ملت‏ها مرهون زحمات آنان است... و اكنون‏اي جوانان عزيز! واي دانشجويان و دانشمندان!اي اميد امروز و فرداهاي امت و اسلام! امانت‏بزرگ استقلال و آزادي كه از دام دو قطب شرق و غرب با مجاهدت و فداكاري ملت عظيم‏الشان ايران به دست آمده است، به شما عزيزان سپرده شده و مسؤوليت‏بزرگي به عهده همه گذاشته است. همه ملت و خصوص دانشجويان مسلمان كه رهبران آينده هستند، مسؤول نگهباني از اين امانت‏بزرگ الهي مي‏باشند [2] ».
از منظر عرفاني امام خميني، جايگاه خاص جوانان در ارتباط با حق‏جويي و ترجيح حقيقت‏بر مصلحت گرايي‏هاي نفساني و اجتماعي، آشكار مي‏گردد. آنان به سبب سپيدي دل و آزادگي جان و روشناي روان، پذيراي سخن و فرمان الهي‏اند. نفس اماره و شيطان وسوسه‏گر، هنوز بر نظر و خرد آنان چنگ و سلطه نداشته و لطافت روحي‏شان را نربوده‏اند.
چنان كه در مقوله بعثت‏ها و دعوت‏هاي توحيدي مي‏نگريم، بيش و پيش از قشر و گروه اجتماعي، جوان‏ها، مخاطب‏هاي شايسته و فداكاري براي پيامبران بوده‏اند. ديگران به خصوص پيران قوم كه عمر را در زراندوزي و زورمداري گذرانده بودند، از هيچ توطئه و دشمني دريغ نداشتند. بدين سان، گفت و گو با نسل جوان، آسان‏تر و مطمئن‏تر است و مي‏توان به سلوك و وفاداري آنان در هر برهه‏اي از زمان، دل بست. بي‏ترديد، انقلاب و نهضتي كه بتواند اين ارتباط را توام با پاسخ‏گويي به انتظار جوانان در ابعاد گوناگون حفظ كند، در نيل به هدف‏ها و راهبردهاي اوليه توفيق به دست‏خواهد آورد. جوان در فضاي آزاد و نوراني خويش، هنگامي كه رنگ و بوي حقيقت گفتار و رفتاري را احساس كند، بي‏درنگ و بي‏محابا به همدلي و همراهي برمي‏خيزد. و بندهاي جهل و جور حاكم و محيط را در هم مي‏شكند. در واقع، در درازناي تاريخ حق و باطل، عدل و ظلم، اينان بودند كه پيام نصرت خواهي مردان خدا را بي‏پاسخ نگذارده و مشعل آزادي و نجات را در جاي جاي زمين، برافروخته نگاه داشته‏اند.
«اين جوان، قلبش لطيف است، ملكوتي است [3] ».
«جوانها، نزديكترند به ملكوت. پيرها هر چه مي‏گذرد، هر چه بر عمرشان مي‏گذرد، هي اضافه مي‏شود يك چيزهايي كه آنها را از خدا دور مي‏كند [4]. »
چنانكه در نصايح آمده است، رعايت‏حرمت‏سالمندان واجب است و چه بسا كه در ميان آنان، چهره‏هاي فرهيخته و تاثيرگذاري در علم و ادب و هنر ديده‏ايم. اما در اين واقعيت نمي‏توان ترديد داشت كه پيران بر اثر كوتاهي در خودسازي و غفلت از تزكيه و تهذيب در ايام جواني، در اسارت طبيعت و نفس‏اند. خودخواهي‏ها و دنياطلبي‏ها، چنان پيران كوردل و از خودبيگانه را به خود مشغول داشته كه حال و مجالي براي شنيدن حقيقت هم ندارند. همواره جنبش‏هاي عدالت‏خواهانه بر اثر تمايلات نفساني و شيطاني اين قشر - كه البته صورت معقول و خيرخواهانه‏اي پيدا مي‏كرد - دچار ضعف و انحراف و تباهي گشته است.
در پيران، هواهاي نفساني و جاه‏طلبي و مال دوستي و خودبزرگ‏بيني، بسيار افزون‏تر از جوانان است. روح جوان لطيف است و انعطاف‏پذير. و آن قدر كه در پيران حب نفس و حب دنيا است، در جوانان نيست [5]. »
بگذريم از مؤمنان دلير و پاك باخته‏اي همچون ابوذر و سلمان و عمار ياسر و كميل‏بن زياد و حبيب‏بن مظاهر - كه به رغم پيري و وعد و وعيد نفس و طاغوت، همچنان به راه خدا و خدمت‏به مردم وفادار ماندند - پيران، غالبا مانع خير و حقيقت‏اند. به آساني، زبان به موعظه و ملامت و ارشاد مي‏گشايند، ولي به دشواري از خودبيني و معصيت پروردگار گذشته و چه بسا در نيل به خشنودي خدا و پيامبر ناتوان‏اند. چنين است كه رهبر فقيد انقلاب، از والايي روح و رفتار جوانان ياد مي‏كند و آنان را محبوب خدا بر مي‏شمارد و متواضعانه اظهار مي‏دارد:
«شما توقع نداشته باشيد، من بتوانم از عهده ثناي شما و شكر عمل شما برآيم. شما را همان بس كه محبوب خداي تعالي هستيد [6] ».
«نظير مجاهدين اين زمان، نظير اين جوانه‏هاي اين زمان از اول تاريخ تا حالا نبوده است. اگر آنها بوده‏اند، اما كم بودند [7] ».
«من به همه شما (جوانان) ارادت دارم، اخلاص دارم... شما از خود من هستيد و من هم از خود شما [8] ».
2- بيم‏ها
در طريق بشر همواره خطرها نهفته است و آفت‏زدگي در كمين هر حركت و هضت‏بيدارگرانه مردمي نشسته است. امام خميني، پيوسته از رهگذر مواضع نظري و عملي‏اش، هشدارها مي‏داد و دوستان را در دست‏يابي به اخلاق كريمه انبيا و اوليا مدد مي‏رسانيد.
«اين حب نفس! اين (حب) جاه! اين حب مسند! اينها دين را از بين مي‏برد. يك قدري فكر كنيد كه اين حب را از دلتان بيرون كنيد [9] »
هر چند كه دعوت به توبه و تحول روحاني و اخلاقي و اجتماعي از رهگذر آن يك تكليف مشفقانه است، آيا مي‏توان به پيران جاهل از حقيقت و مقام پروردگار اميدوار بود؟ كساني كه به گفته رهبر عارف انقلاب، پنجاه سال بدگويي و فحاشي داشته و بوي تعفن دهان و جان ظلماني‏شان، مشام سالكان مكارم اخلاق را مي‏آزارد، بي‏گمان در كفر و خود بزرگ‏بيني اهريمني‏شان خواهند مرد.
«توبه يك امري نيست كه انسان با لفظ «اتوب الي‏الله... » كارش درست‏بشود! (توبه) ندامت است. اين ندامت‏به اين زودي‏ها نمي‏آيد براي اشخاصي كه پنجاه سال غيبت كرده! پنجاه سال فحش داده! او ديگر سقوط كرده در كفر و غيبت! او نمي‏تواند! تا آخر عمر مبتلاست [10] ».
«پشيماني و عزم بر ترك گناه، براي كساني كه پنجاه سال يا هفتاد سال غيبت و دروغ مرتكب شده، ريش خود را در گناه و معصيت‏سفيد كرده‏اند، حاصل نمي‏شود! چنين كساني تا پايان عمر مبتلايند [11]»
سرنوشت پيران بي‏ادب و محروم از لطف رب، جاي عبرت‏آموزي دارد و جوانان جستجوگر كمال اخلاقي را بر آن مي‏دارد كه پيش از دست رفتن فرصت‏ها و مهلت‏هاي عمر و جواني، به پالايش روان همت گمارند. سستي‏ها و كاستي‏هاي روح و جسم در دوران سالمندي، امكان بازگشت و اصلاح‏طلبي را از ميان مي‏برد و تيرگي‏هاي جان و كردار و زبان موجب چيرگي هوس‏ها و سياهي باطن مي‏گردد. در آن هنگام، هيچ روزنه اميد و اطميناني به روي آدمي گشوده نخواهد بود و شيطان با ولايت طاغوتي‏اش، واپسين مجال بازگشت‏به سوي خدا و پاكي‏ها را خواهد ربود.
«اگر به فكر تزكيه و ساختن خويش نباشيد، هنگام پيري كه ضعف و سستي و رخوت و سردي بر جسم و جان شما چيره شد و نيروي اراده و تصميم و مقاومت را از دست داديد و بار گناه و معصيت، قلب را سياه‏تر ساخت! چگونه مي‏توانيد خود را بسازيد و مهذب بكنيد [12] ».
ساده‏انديشي است كه ايمان و اخلاص و تقواپيشگي يك جوان را، امري مستمر و پايدار تلقي كرده و هيچگونه ترديدي در حركت و فرجام او نداشته باشيم. چه بسيار كسان كه از ايمان و توحيد به كفر و شرك و تجاوز و بزه‏كاري گراييده و فرجام خسران‏آميزي را براي خويش به بار آوردند.
مگر نه اين است كه تزكيه و پاكي جان و روشني روان، يكسر به توفيق الهي بسته است و آنچه به عنوان سعي و سلوك از سوي انسانهاي متمايل به فطرت صورت مي‏پذيرد، در واقع اظهار علاقه‏هاي باطني است. يوسف پيامبر در پرتگاه سقوط، لطف و عنايت الهي را به ياد مي‏آورد و از پروردگارش مدد مي‏جويد تا بتوان در آن آزمون دشوارخيز، عقيده و حياتش را از گزند و آلودگي نگاه دارد. پناهندگي انسان به خداوند در هر جا و هر حال، حاكي از ناتواني وي در هجوم بي‏امان وسوسه‏ها و دسيسه‏هاي دروني و بروني است.
[1] . همان، ج 9، ص 185.
[2] . همان، ج 15، ص 211.
[3] . همان، ج 22، ص 6.
[4] . همان، ج 20، ص 210.
[5] . جوانان ازديدگاه امام خميني، ص 21.
[6] . صحيفه نور، ج 16، ص 99.
[7] . همان، ج 17، ص 112.
[8] . همان، ج 5، ص 193.
[9] . همان، ج 22، ص 9.
[10] . همان، ص 6.
[11] . جهاد اكبر، امام خميني، ص 57.
[12] . همان.
@#@ دعا و تقوا در مجموعه آموزه‏هاي اسلام، به منزله سپر و محافظ و نيروي مددكار روح و قلب ياد شده است. اولياي حق به رغم سلوك جانانه و عاشقانه، دست نياز و تمنا به سوي خداوند دراز ساخته و نيك فرجامي خود را آرزومندند.
«ممكن است كه يك جواني، خيلي مهذب هم باشد! خيلي هم خوب باشد! ليكن به تدريج‏برسد به اين كه يك وقت ظالم بشود [1] ».
امام خميني (قدس سره)، همواره نگران آتيه و سرانجام جواناني بود كه با كوله‏باري از عشق و فداكاري، در ورطه غرور و خودبيني سقوط كنند و خويشتن را از نور توحيد و تقوا بي‏نصيب سازند. شيطان و نفس سركش به هر حال، هر كس و جماعت را از راهي به خودپرستي مي‏كشانند و به تجاوزكاري و درنده‏خويي وا مي‏دارند. مغرور گشتن جوانان كم بهره از معرفت و خودآگاهي و تاريخ پديده‏اي اجتناب‏ناپذير است كه روشن‏گري خيرخواهان را مي‏طلبد. امام خميني در عين حال كه جهاد و ستقامت‏شگفت‏انگيز آنان را مي‏ستايد، انديشناك نفس و قرباني شدن جوان و جامعه در گرداب جهل و غرور مي‏باشد.
«كلمه‏اي نصيحت‏آموز با جوانان عزيزي كه در جبهه‏ها و پشت جبهه‏ها براي اقامه عدل الهي فداكاري مي‏كنند و عزيزاني كه به نحوي براي هدف الهي آسيب ديده‏اند... توجه كنيد كه غرور پيروزيها و شهرت‏ها و جوان‏مردي‏ها در قلب شما رخنه نكند، كه اين مرض نفساني از دامهاي شيطاني است كه بندگان خدا را از توجه به او باز مي‏دارد. و از مكايد نفس اماره بالسوء است كه انسانها را به شكر و عبوديت‏بتها و خصوصا مادر بتها كه بت نفس است مي‏كشاند [2] ».
در جاي ديگر، رهبر فقيد انقلاب، بيم آن دارد كه بر اثر غرورهاي جاهلانه - كه از سوي بازيگران قدرت و سياست‏بدان دامن زده مي‏شود - جوانان پرشور و فداكار، در برابر مردم موضع‏گيري خصمانه و كينه‏توزانه داشته باشد. بدرفتاري‏ها و قانون‏ستيزي‏ها، بي‏گمان موجب شكاف و درگيري‏هاي سياسي و داخلي شده و هواخواهان انقلاب و نظام را در مقابل يكديگر قرار مي‏دهد. امام خميني، آن روزگار را كه تهي از صدق و صفاي انقلابي است و آكنده از كدورت و جفاكاري، براي دين و كشور، فاجعه‏آميز و دردناك ترسيم مي‏كند. در حقيقت، انقلاب و جمهوري اسلامي، وامدار همبستگي همه جانبه ملت است و اين همه از رهگذر حمايت‏خالصانه آنان پديدار گشته است. خشك مغزي‏ها و جفاپيشگي‏هاي مهار گسيخته پاره‏اي از غافلان از نزاع‏ها و سركشي‏ها، دير يا زود، باعث كاهش تعهد انقلابي و ديني مردم خواهد گشت. در چنين فضاي غبارآلود و هراسناك چگونه مي‏توان خوش باور بود و به پشتيباني ملت اميدوار ماند.
«خوف آن است كه اسلحه در دست‏شما جوانان عزيز، موجب غرور و سركشي شود و آن تحول روحاني عظيم كه در شما پيدا شده است، از دستتان برود وشيطان نفس اماره شما را به دام كشد و با سوء رفتار با برادران خود، صدق و صفا رخت‏بربندد و به جاي آن كدورت و جفا، جايگزين شود. و آن روز، فاجعه‏اي است‏براي اسلام! و مصيبت دردناكي ست‏براي شما و يارانتان. پس اين اخوت و صفا را هر چه بيشتر حفظ نماييد، تا همان طور كه تاكنون از پشتيباني بي‏دريغ ملت‏برخوردار بوديد، از اين پس هم برخوردار باشيد، خداوند پشت و پناهتان باد [3] ».
3- اميدها
از رهبري، همواره انتظار مي‏رود كه از بيم‏ها و اميدهايي سخن براند كه در واقعيت امروز و فرداي ملت‏به چشم مي‏خورد. غفلت از هر كدام، سبب‏ساز گرفتاريهاي پيچيده‏اي مي‏شود كه چه بسا در آينده تزلزل در باورها و حركتها را پديد آورد. چشمان نگران و اميدوار رهبر، كمك شايان و تاثيرگذاري در روند انقلاب و راهبردهاي گوناگون آن خواهد داشت. گسست‏هاي تكان دهنده اجتماعي و سياسي، حاصل مشغوليتهاي كاذب و ديده فروبستن از واقعيت‏هايي است كه به هر حال - چه مثبت و چه منفي - در حال شكل گرفتن بوده و روزي به سود يا زيان تمام مي‏شود.
امام خميني در كنار بيمناكي‏ها، اميدهايي را نظاره مي‏كرد و نظر و اهتمام همگان را بدان معطوف مي‏داشت. او در جوانان اين مرز و بوم عزت خواهي را يك واقعيت انكارناپذير مي‏دانست و از اين رو تداوم دو شعار و محور تعيين كننده - استقلال و آزادي را در بستر شناخت‏ها و اقدام‏هاي آنان ممكن تلقي مي‏كرد.
«من اميدوارم، خداي تبارك و تعالي به شما جوانها، عزت و سلامت و سعادت، عنايت فرمايد. ما از خداي تبارك و تعالي، استقلال كشور خودمان را و آزادي خودمان را مسالت مي‏كنيم [4] ».
رهبر فقيد انقلاب، چشم به راه خودباوري‏ها و بهره گرفتن از آن در جهت نوسازي و سامان بخشي مسايل كشور بود و بارها بر اداره آن از رهگذر همت و بصيرت جوانان دانشگاهي، سفارش مي‏نمود.
«اميد من به شما جوانان است... كه ان‏شاءالله مقدرات كشور ما، بعد از اين در ست‏شماها باشد [5] ».
«من هميشه از خدا خواسته‏ام كه شما جوانان بتوانيد معضلات كشور در زمينه‏هاي مختلف را حل كنيد [6]. »
خودسازي، ساليان پيش و پس از پيروزي انقلاب، امام خميني را به عمل و اندرزگري برانگيخته بود. كمتر گفتار و رفتاري از او را مي‏توان نشان داد كه حاكي از اهميت تزكيه نفس و ضرورت دستيابي به روشن‏بيني و زيست عادلانه و پارسايانه نباشد. چنان كه پيش‏تر گذشت، امام جوانان را در همسايگي ملكوت و قدسيان مي‏نگرد، چرا كه دل سپيد و فراخ و نكته‏ياب و حق‏پذير و فروتن شان، همان بستر همواري است كه خداوند براي كلام و هدايت‏خود برگزيده است. بدين سان، اميدوار بودن به حركت اخلاقي و خودسازي جوان، همان اندازه معقول و پذيرفته است كه نوميدي از اصلاح و آدميت پيران بي‏خبر و جفاكار و خودپرست! مخاطب شناختن جوانان در نشست‏هاي عارفانه و معنوي، از تاثيرگذاري حكمت و تاثيرپذيري جان مشتاق شان حكايت دارد.
«شما جوانها بهتر مي‏توانيد تحصيل نفس كنيد. شما به ملكوت نزديكتر هستيد از پيرمردها! در شما آن ريشه‏هاي فساد كمتر است، رشدش كمتر است... هزاران جوان اصلاح مي‏شوند و يك پير (اصلاح )نمي‏شود! [7] ».
«جوان مي‏تواند با آساني نسبي خود را از شر نفس اماره رها سازد و به معنويات گرايش پيدا كند [8] ».
«در جلسات موعظه و اخلاق، آن قدر كه جوانان تحت تاثير واقع مي‏شوند، پيران (تاثيرپذير) نمي‏شوند [9] ».
4- رهنمودها
سخنان و مواضع روشن گرانه و مشفقانه، حاكي از بينش و منش والاست. تاريخ نهضت و انقلاب امام خميني از قلمرو گسترده رهنمودهاي عرفاني و اجتماعي سازنده‏اي حكايت دارد كه در هنگام ضرورت مطرح مي‏شد و بر روند امور جامعه تاثير ماندگار داشت. آنچه در پي مي‏آيد، ناظر به برهه‏ها و نيازهايي مي‏باشد كه خواه ناخواه امكان تكرار و هشدار آن مي‏رود. تشابه اجتناب‏ناپذير احوال و رخ‏دادهاي بشري و اجتماعي، رهنمودهايي از اين دست را در خور تامل و بهره‏گيري مي‏نماياند. فراگير بودن كلام رهبر فقيد انقلاب، رهنمودهايش را از تنوعي دل‏پذير و تاثيرگذار، برخوردار ساخته است. خلوص و روشن انديشي امام بر اين همه، پرتوي نظرگير افكنده و هر يك را بسترساز جلوه‏اي از عزت و حكمت انسان‏دوستانه ساخته است.
نگاهي به گذشته و آثار تعيين كننده بيان پيامبرانه امام خميني در گرايش معنوي جانها و پرورش عناصر مخلص و كارآمد و مسؤوليت‏شناس، و رشد و تعالي خصلت‏ها و آموزه‏هاي ديني، از روحي سرشار و بيدارگر خبر مي‏دهد. سخن، گفتن، آنگونه كه ظاهر بينان مي‏پندارند و چندان سهل و جاذب نست. اگر اين گونه بود كه حرفها بسي گفته شده و مي‏بايست انسانها راه يافته باشند. اين كه پاره‏اي از گفتارها، قبول خاطر مي‏يابد و دلها را روانه كوي حقيقت و فضيلت مي‏سازد، و شمار آن هم بسي اندك است، از پشتوانه عملي و باطني حكايت دارد. به هر حال، امروز محتاج هدايت‏گريهاي واقع‏بينانه و تاثير بخش رهبر فقيد انقلاب هستيم، تا بتوان در عرصه ضرورت‏هاي عصر حاضر از عهده انجام نيكوي وظيفه‏هاي انساني و اجتماعي خويش بر آمد.
تعليم و تربيت
از منظر امام خميني، فراگيري دانشها و معرفتها، بايد منشا اثر رواني و اخلاقي و اجتماعي باشد. تحصيل و تدريس فلسفه و معارف توحيدي و الهي و قرآني هم اگر تاثيري مثبت و نوراني بر اخلاق آدمي نداشته باشد و ذهن و دل و زبان وي را به رنگ رحماني در نياورده باشد، باطل و عبث و خسران دنيا و آخرت است.
«به تو، و ساير جوانها كه طالب معرفتند وصيت مي‏كنم كه شما و همه موجودات جلوه اويند و ظهور ويند. كوشش و مجاهده كنيد تا بارقه‏اي از آن را بيابيد و در آن محو شويد و از نيستي به هستي مطلق برسيد [10] »
سلوك عارفانه و عاشقانه اولياي حق، در قدم‏هاي روشن و الهام بخش آنان تجلي مي‏كند، نه در قال و قيل درس و بحث و حمل كتب! تا از رهگذر مطالعه و تعليم و تفكر در آيات خداوند و فلسفه خلقت و انگيزه بعثت، سفري از طبيعت، به ملكوت آن نياغازيم و به حقايق كلمات راهي نگشاييم، بي‏گمان در جهل و جور و جفاي بر خلق، غوطه وريم.
«از اين پير بي‏نوا، بشنو كه اين بار را به دوش دارد و زير آن خم شده است. به اين اصطلاحات كه دام بزرگ ابليس است، بسنده مكن و در جست وجوي او - جل وعلا - باش [11] ».
«جديت كنيد در تحصيل، جديت كنيد در ياد گرفتن معارف الهيه، جديت كنيد در اين كه خودتان را خوب بار بياوريد [12] ».
«اي عزيزان اسلام و سرمايه‏هاي ملت! مجاهده كنيد كه خوديت را از سر قلب خود بزداييد و بايد بدانيد و بدانيم كه هر چه هست، اوست و جلوه جمال او جسم و جان و روح و روان همه از اوست.
[1] . صحيفه نور، ج 18، ص 157.
[2] . همان، ص 123.
[3] . وعده ديدار، ص 227.
[4] . صحيفه نور، ج 5، ص 223.
[5] . همان، ص 265.
[6] . جوانان از ديدگاه امام خميني، ص 8.
[7] . تفسير سوره حمد، امام خميني، ص 129.
[8] . وعده ديدار، ص 94.
[9] . همان.
[10] . صحيفه نور، ج 22، ص 345. (نامه امام به خانم‏فاطمه طباطبايي).
[11] . همان، ص 380.
[12] . اشاره به پاسخ نوجوان بني هاشم - قاسم بن حسن (ع) - است كه خطاب به حسين بن علي (ع) اظهار داشت.
@#@ بكوشيد تا حجاب خوديت را برداريد و جمال جميل او - جل و علا - را ببينيد. آنگاه است كه هر مشكلي آسان و هر رنج و زحمتي گواراست و فدا شدن در راه او احلي ( شيرين‏تر )از عسل، بلكه بالاتر از هر چيز به گمان آيد [1] ».
نه تنها در حوزه مقولات و مباحث علمي، بلكه در گستره زندگي و عمل و خدمت اجتماعي، بايد به گونه‏اي بهره‏مندي خود از تربيت الهي و عرفاني را آشكار ساخت.
نشانه‏هاي خداجويي و حق‏گرايي انسانها و خدمتها، در پالايش ذهني و نفساني از خودپرستي و تمايل به حقيقت و انسانيت مي‏باشد. عملكردهاي خالصانه، مطلوب است نه كارهاي آلوده به ريا و شرك و نفاق.
«وقتي براي اسلام كار مي‏كنيم، بايد به طور مهذب باشد كه اگر خداي نخواسته، كارها با خودخواهي و غرور همراه شد، مبداء شكست انسان است. بايد اتكال به خدا باشد و خدمت‏براي خدا [2] ».
از افسانه‏هايي كه پيرامون ارباب سلوك و عرفان ديني، پراكنده‏اند بگذريم، واقعيت‏سلوك‏ها و تجربه‏هاي معنوي عرفاي نامور ما، حاكي از كوشش مستمر و آگاهانه آنان است كه در ايام جواني به راستي و درستي شكل گرفته است. نمي‏توان همانند مولانا محمد جلال‏الدين بلخي، بدين آساني و رواني از درياي معاني، نصيبي برگرفت و بر خلق عرضه داشت، بي‏آن كه رنج‏سلوك و مجاهدت روحي و باطني را در جواني بر خويش هموار كرده باشيم. اينكه درباره او گفته‏اند كه كتاب پدر - معارف بهاءالولد - را تا هنگام تدريس و تربيت‏شاگردان نگاه داشته و چراغ سلوك‏اش ساخته بود و در ديدار با شمس تبريزي از آن دست فرو شست، از اهتمام مولوي در ساليان جواني حكايت دارد.
امام خميني، كه با يادكرد مشايخ بزرگوار خويش در عرفان و اخلاق، همچون مرحوم ميرزا محمدعلي شاه‏آبادي (1292 - 1369 ه. ق) نشان مي‏دهد كه از همان آغاز دوره جواني شيفته جمال و كمال هستي بوده و از هيچ تلاشي فروگذار نبوده است. پيوسته بر كسب تجربيات ايماني و نفساني در روزگار جواني تاكيد مي‏ورزيد، چرا كه خود هر چه داشت، ريشه در همان كشتزار پاكيزه و مستعد داشت. گفتارها و نوشتارهاي عالمانه و عارفانه امام خميني، آشكارا، جوانان را مخاطب خود ساخته است. نامه‏هايي كه از آن عزيز سفر كرده در دست است، به روشني، عنايت‏اش را به سالكان جوان و جست و جوگران حقيقت، جلوه‏گر مي‏سازد.
«عزيزم! از جواني به اندازه (اي) كه باقي است، استفاده كن كه در پيري همه چيز از دست مي‏رود، حتي توجه به آخرت و خداي تعالي!... در جواني كه قدرت بيشتري داري، به مجاهدت برخيز و از غير دوست - جل و علا - بگريز و پيوند خود را هر چه بيشتر - اگر پيوندي داري - محكم‏تر كن و اگر خداي نخواسته نداري، تحصيل كن و در تقويتش همت گمار كه هيچ موجودي جز او - جل و علا - سزاوار پيوند نيست. و پيوند با اولياي او، اگر براي پيوند به او نباشد، حيله شيطاني است كه از هر طريق سد راه حق كند. هيچگاه به خود و عمل خود، به چشم رضا منگر كه اولياي خلص چنين بودند و خود را لاشي‏ء مي‏ديدند و گاهي حسنات خود را از سيئات مي‏شمردند [3] »
«تا جواني در دست توست، كوشش كن در عمل و در تهذيب قلب، و در شكستن اقفال و رفع حجب، كه هزاران جوان كه به افق ملكوت نزديك‏ترند، موفق مي‏شوند و يك پير موفق نمي‏شود [4] ».
از ديگر سو، و به منظور بازگشت‏به صراط مستقيم توحيد و تعالي، باز جواني جايگاه بلند خود را مي‏نماياند. چنانكه در احوال تائبين مينگريم، غالب توبه‏ها و پشيماني‏ها و اصلاح‏گري‏ها در زمان جواني صورت گرفته است. كه امكان تفكر و تجديد نظر در روش و منش پيشين بوده است. در طي زمان، به هر حال ريشه‏هاي آفت زده عقيده و خصلت‏ها، دائم در رشد بوده و مجال سلامت قلب و روح، و رويش نيكي‏ها را سلب مي‏كند. اگر در بهار توبه كه جواني مي‏باشد، كاري و اقدامي مشاهده نشد، بي‏ترديد در فرصت‏هاي خزان زده عمر اميد هيچ خيري نيست.
«بهار توبه، ايام جواني است كه بار گناهان كمتر و كدورت قلبي و ظلمت‏باطني ناقص‏تر و شرايط توبه، سهل‏تر و آسان‏تر است. انسان در پيري، حرص و طمع وحب جاه و مال و طول امل‏اش بيشتر است... پس‏اي عزيز! هر چه زودتر دامن (همت) به كمر بزن و عزم را محكم و اراده را قوي كن [5] ».
معاشرت
آنچه در باب غنيمت‏شمردن جواني گذشت، بي‏شك مشروط به آن است كه جوان به گفته پير سالك از مصاحبت‏بدان بگريزد و يار بد را چون مار بد! دشمن خويش بشناسد. هم نشيني‏هاي غافلانه و بازدارنده از تامل و تفكر و تعليم و تربيت عرفاني - اخلاقي، عاقبت تهي دستي آدمي را در محضر پروردگار سبب مي‏شود كه شرمندگي و حسرت‏اش، عذابي ناگوار است. و از طرف ديگر، جهت معرفت و سرعت مطلوب در سلوك، بهره بردن از دوستان آزاده و وارسته از دنياطلبي، ضرورتي انكارناپذير است. بي‏اعتنايي به اين اندرزها و سرگرم داشتن خود به رفاقت‏ها و معاشرت‏هاي بي‏حاصل، كار را به جايي ميرساند كه در رستاخيز آرزومند جدايي به مسافت ميان مشرق و مغرب مي‏شود.
«از وصيت‏ها(ي) من كه در آستان مرگ (بوده) و نفس‏هاي آخر را مي‏كشم، به تو كه از نعمت جواني برخورداري، آن است كه معاشران خود و دوستان خويش را از اشخاص وارسته و متعهد و متوجه به معنويات، و آنان كه به حب دنيا و زخارف آن گرايش ندارند و از مال و منال به اندازه كفايت و حد متعارف، پا بيرون نمي‏گذارند و مجالس و محافل‏شان آلوده به گناه نيست و از اخلاق كريمه برخوردارند، انتخاب كن كه تاثير معاشرت در دو طرف صلاح و فساد، اجتناب‏ناپذير است [6] ».
كشور و دانشگاه
امام خميني، دست اندركاران را به راه‏كارهايي در جذب عناصر جوان و دانشگاهي فرا مي‏خواند كه در نهايت‏بتوان از آنها در رشد و پيشرفت كشور بهره‏مند گشت.
«طوري (عمل) كنيد كه اين ذخيره‏ها (دانشجويان) براي مملكت‏تان مفيد واقع بشود [7] ».
پرورش نيروهاي انساني كارآمد و مؤثر در تعيين سرنوشت ملت، بايد همواره مورد نظر و اهتمام مسؤولان فرهنگي و اجتماعي باشد، تا بتوان از وجود آنان و تخصص‏هاي متنوع شان در بستر نوسازي جامعه سود جست.
«از همين سنين (جواني) شما بايد شروع بشود به ساختن افرادي كه بعدها يك كشور را ممكن است نجات بدهند [8] ».
«جوان‏ها، قدر جواني‏شان را بدانند كه صرف كنند در علم و تقوا و در سازندگي خودشان كه اشخاص امين صالح بشوند كه مملكت‏با اشخاص امين صالح مي‏تواند مستقل باشد [9] ».
رسالت دانشجو و دانشگاه
رهبر فقيد انقلاب، دانشجويان حوزه و دانشگاه را به تحصيل و رونق بخشيدن به كلاس‏ها و بحث‏هاي علمي دعوت مي‏كرد و هيچگاه نمي‏پسنديد كه آنان به شور و هيجان انقلابي‏شان بسنده كنند و عمر را به هياهو و بازي‏گري سياسي سپري كنند. از منظر امام خميني، مبارزه براي استقلال و آزادي و عدالت - كه همان راه و سلوك انبياست - در پيوند ناگسستني دين و علم و اجتماع، ممكن است. هر گاه به هر يك از اين محورها آسيبي برسد، بي‏ترديد حركت و آيين و آينده ملت دچار تباهي گشته و تمايل به منفعت‏طلبي و وابستگي پيدا مي‏شود.
اگر دانشگاه‏ها خالي از مرداني دانشمند و متخصص شوند، اجانب منفعت‏طلب چون سرطان در تمام كشور ريشه دوانده و زمام امور اقتصادي و علمي ما را به دست مي‏گيرند... بهترين مبارزه با اجنبي، مجهز شدن به سلاح علم و دين و دنياست [10]».
شناخت اسلام و آرمان‏ها و رويكردهاي مردمي پيامبران بايد، بخشي از وقت جوانان را به خود اختصاص دهد تا درست و نادرست را در تحليل‏ها و تفسيرها بازشناسند.
«بايد جوانان روحاني و دانشگاهي، قسمتي از وقت را صرف كنند در شناخت اصول اساسي اسلام كه در راس آن، توحيد و عدل و شناخت انبياي بزرگ، پايه‏گذاران عدالت و آزادي امت، از ابراهيم خليل تا رسول خاتم - صلي الله عليه و آله و عليهم اجمعين - و در شناخت طرز تفكر آنها از نقطه اقصاي معنويت و توحيد تا تنظيم جامعه و نوع حكومت و شرايط امام و اولي الامر و طبقات ديگر از امرا، و ولات، و قضات و فرهنگيان كه علما هستند [11] ».
چنانكه از رهنمودهاي امام بر مي‏آيد، افزون بر حوزه‏ها، بايد دانشجوها و دانشگاهي‏ها در كار دعوت گري ديني باشند و با جهاد فكري و علمي روشن‏گرانه خود ملت‏ها را با روح توحيدي اسلام آشنا سازند. بدين سان، شناختن و شناساندن دين در انحصار و حوزه محدودي از مسلمانان نيست، بلكه تمامي آنان، به خصوص آنان كه با جريان‏هاي فكري و فلسفي نو در جهان امروز مواجه هستند و از دست آوردهاي علمي عصر حاضر برخوردارند، در برابر دين خداوند مسؤول مي‏باشند.
«اين جانب در اين نفس‏هاي آخر، اميدم به طبقه جوان عموما و دانشجويان خارج و داخل اعم از روحاني و غيره مي‏باشد. اميد است دانشمندان و متفكران روشن ضمير، مزاياي مكتب نجات‏بخش اسلام كه كفيل سعادت همه جانبه بشر و هادي سبل خير در دنيا و آخرت و حافظ استقلال و آزادي ملت‏ها و مربي نفوس و مكمل نقيصه‏هاي نفساني و روحاني و راهنماي زندگي انساني است، براي عموم بيان كنند. مطمئن باشند با عرضه اسلام به آن طور كه هست و اصلاح ابهام‏ها و كج‏روي‏ها و انحراف‏ها كه به ست‏بدخواهان انجام يافته، نفوس سالم بشر كه از «فطرة الله‏» منحرف نشده و دستخوش اغراض باطله و هوس‏هاي حيواني نگرديده، يك سر بدان روي آورند و از بركات و انوار آن بهره‏مند شوند [12] ».
[1] . صحيفه نور، ج 5، ص 193.
[2] . همان، ج 22، ص 380.
[3] . همان، ص 372. (نامه امام خميني به زنده ياد سيد احمد خميني).
[4] . همان، ص 344.
[5] . چهل حديث، امام خميني، ص 272.
[6] . وعده ديدار، ص 82.
[7] . صحيفه نور، ج 5، ص 100.
[8] . همان، ج 7، ص 211.
[9] . همان، ج 5، ص 100.
[10] . همان، ج 2، ص 20. (پاسخ امام خميني به اتحاديه انجمن‏هاي اسلامي در اروپا).
[11] . همان.
[12] . همان، ج 1، ص 227. (پاسخ امام خميني به تلگراف‏هاي تسليت اتحاديه انجمن‏هاي اسلامي دانشجويان در اروپا و كانادا، در سوگ دكتر علي شريعتي).
@#@
حوزه و دانشگاه
وحدت و احترام متقابل روحاني و دانشگاهي، همواره مورد نظر و توصيه امام خميني بوده است. كوتاهي و تنگ نظري‏هايي كه در اين زمينه مشاهده مي‏شود، بي‏گمان جامعه و فرهنگ و دين را به همان وضع دردناك و فتنه انگير پيشين سوق مي‏دهد كه به سهولت و رغبت نمي‏توان دانشگاهي را در كنار حوزوي نگريست. محصول اين بي‏حرمتي‏ها و گسست‏ها، انزواي دين از جامعه خواهد بود. از اين رو، رهبر فقيد انقلاب، هيچگاه فارغ از انديشه تفاهم و تبادل و تعاون فرهنگي و اجتماعي روحاني و دانشجو نبود، و بارها بر پيروزي انقلاب ملت از رهگذر اتحادها، به ويژه ميان طلبه آگاه و دانشجوي بيدار، تاكيد مي‏ورزيد.
«لازم است طبقات محترم روحاني و دانشگاهي با هم احترام متقابل داشته باشند [1] ».
روشن‏گري جوانها
تجربه و تاريخ مبارزه‏ها و عدالت‏خواهي‏ها، نشان مي‏دهد كه جوانان پرشور و متعهد و پاك باخته، سهمي شايان ذكر در روشن‏گري ملت‏ها داشته‏اند. آنان با مدد گرفتن از ايمان و ادبيات انساني و حماسي و ارائه تحليل‏هاي جامعه شناختي و تاريخي، زمينه گرايش و پيوند نيروهاي بيگانه از هم را فراهم آوردند. رهبر فقيد انقلاب از جوانها خواستار استمرار بيدارگري‏ها و انتقال خودآگاهي انساني و اجتماعي و تاريخي در بستر ذوق و شوق انقلابي است.
«اميد است طبقه جوان كه به سردي‏ها و سستي‏هاي ايام پيري نرسيده‏اند، با هر وسيله كه بتوانند ملت‏ها را بيدار كنند؟ با شعر و نثر و خطابه و كتاب و آنچه موجب آگاهي جامعه است، حتي در اجتماعات خصوصي از اين وظيفه غفلت نكنند[2]».
خدمت مطبوعاتي جوانان
ناديده انگاشتن نقش مطبوعات و قلم و خبر و تفسير رخ‏دادهاي پنهان و آشكار جامعه بشري، پيوسته پرسش‏انگيز بوده است. رهبر فقيد انقلاب، دست‏اندركاران مطبوعات را، خدمت گزاران ملت مي‏خواند. آنان كه رشد نيروي انساني را هدف والاي خود مي‏شناسند. چنين خدمتي، در واقع از نويسندگان جوان و متفكر و دردمند جامعه ساخته است.
«مجله بايد در خدمت كشور باشد. خدمت‏به كشور اين است كه تربيت كند، جوان تربيت كند، انسان درست كند. انسان برومند درست كند، انسان متفكر درست كند تا براي مملكت مفيد باشد... آن كه از خدمت‏ها بالاتر است، اين است كه نيروي انساني ما را رشد بدهد و اين به عهده مطبوعات است، مجله‏هاست، راديو تلويزيون است، سينماهاست، تئاترهاست. اينها مي‏توانند نيروي انساني ما را تقويت كنند و تربيت صحيح بكنند و خدمت‏شان ارزشمند باشد...
شما هم كه مي‏نويسيد، مي‏توانيد خدمت كنيد، دنبال اين باشيد كه از نويسنده‏هاي متعهد اسلامي - انساني، نيرو بگيريد. مقالات صحيح بنويسيد. درد و دوايش را بنويسيد. همه چيز را انتقاد كنيد [3]».
امنيت و قانون‏گرايي جوانها
بيش از هر عامل ديگر قانون گريزي پاره‏اي از جوانها سبب سلب امنيت از جامعه و ناتواني دولت انقلاب در تحقق شعارها و اصول اجتماعي و سياسي مورد حمايت لت‏خواهد بود. جانبداري از تمايلات و حركت‏هاي هرج و مرج طلبانه گروهي از جوانان احساساتي هر چند در مقطعي از نهضت و تاريخ به مصلحت‏باشد، بي‏گمان در دراز مدت، بستر ناامني و قانون‏شكني را به وجود خواهد آورد. رهبر فقيد انقلاب، بارها جوانها را به خاطر فرار از تكليف قانون‏گرايي و حفظ امنيت جامعه و كشور نكوهش كرده و بزه‏كاران در اين حوزه را سزاوار كيفر خوانده است.
از منظر فقهي - سياسي امام خميني، گام نخست در جهت پاسداري از آرمانهاي ماندگار ملت‏بزرگ و آگاه ايران - كه همان استقلال و آزادي مي‏باشد - قبول و رعايت قانون در تمامي عرصه‏هاي حيات فردي و جمعي مي‏باشد. از يك جامعه سقوط كرده در بي‏نظمي و رفتارهاي خودسرانه، نمي‏توان انتظار داشت كه در هجوم دسيسه‏هاي استعماري و وسوسه‏هاي استبدادي، بايستد و بستر مساعدي را براي پرورش نسل‏هاي فرهيخته و تاثيرگذار بر سرنوشت‏خود فراهم آورد. از اين رو، امام هشدار مي‏دهد و جوانان خودآگاه و متمايل به استقلال و آزادي ملت را از بهره‏گيري ابزاري از اسلام و انقلاب، به منظور نيل به قدرت و منفعت‏شخصي و حزبي بر حذر مي‏دارد. رهنمودهايي از اين شمار، روحيه و شيوه نسل جوان را به سمت و سوي تعالي روان و تكامل جامعه از رهگذر حرمت نهادن به قانون و امنيت و حقوق انساني و اجتماعي مردم، هدايتگر خواهد گشت.
«اگر شما بخواهيد، مملكت‏تان استقلال داشته باشد! آزادي در آن باشد! مملكت، يك مملكت اسلامي باش. اول چيزي كه بر همه ما لازم است، اين است كه از هرج و مرج جلوگيري بكنيم. نگويند هر كس صبح از خواب بلند شد، هر كاري دلش بخواهد بكند! اين معنايش اين است كه اصلا حد و مرزي براي هيچ چيز نيست و اين غلط است و بايد از اين جلوگيري شود. و خود جوانها و خود اشخاصي كه متعهد به اسلام هستند، اينها بايد (از اين خودسري‏ها ) جلوگيري بكنند... بدانيد كه اشخاصي با اسم اسلام، توي (جمع) شما وارد مي‏شوند، با اسم تعهد به انقلاب، توي (جمع) شما وارد مي‏شوند و آنها مي‏خواهند، نگذارند اين انقلاب به ثمر برسد. يك كارهايي را انجام مي‏دهند، يك درگيري هايي را درست مي‏كنند، يك تظاهرات درست مي‏كنند - عرض مي‏كنم- مدارس را به هم مي‏زنند، همه جهات را به هم مي‏زنند [4]».

[1] . همان، ج 2، ص 20.
[2] . همان، ج 1، ص 149.
[3] . همان، ج 8، ص 24.
[4] . همان، ج. 1، ص 138. (در جمع دانشجويان اصفهان).
ابوالفضل هدايتي- مجله حضور، ش34
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :