امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
1410
در سايه پيام امام باعظمت به گورباچف
يكي از توفيقات بسيار مهمي كه خداوند به انسان عطا كرده نعم الهي است . در قرآن از نحوه دادن نعمتهاي الهي بر مردم از كلمه " اسباغ" استفاده مي‏شود "و اسبغ عليكم نعمه ظاهره باطنه" . و نعمتهاي مهمتر پنهان‏تر هستند و توجه به آنها دقت‏بيشتري مي‏خواهد . در راس نعمتهاي الهي نعمت هستي و وجود است . يعني هيچ ضرورتي نداشت كه ما موجود باشيم . وجود ما ضروري نيست . در حاليكه خداوند لطف كرده و به ما لباس هستي بخشيده است . اتفاقا اين از آن نعمتهايي است كه ما هيچ توجهي بدان نداريم . دومين نعمت، نعمت انسانيت است . ما مي‏توانستيم سنگ، جانور و يا درخت‏باشيم . خداوند لطف كرد و از بين اين همه گزينه‏ها ما را انسان صاحب اراده آفريد . اين هم نعمتي است‏بسيار بزرگ كه ما قدرش را چندان نمي‏دانيم و از آن نعمت‏هاي پنهان است . وقتي انسان شديم، نطق و اراده پيدا كرديم و سعادت و شقاوت پيدا كرديم؛ نياز به هدايت پيدا كرديم و اگر هدايت الهي نبود ما سرگردان مي‏شديم و زندگي ما تباه مي‏شد . در اينجا نعمت هدايت آمد . خداوند پيامبران و اوليا را فرستاد، علما بزرگ را ظاهر كرد كه نعمت هدايت‏بر ما تمام باشد و لذا نعمت هدايت هم يكي از نعمتهاي الهي است . ما به وجود حضرت امام به عنوان يك نعمت‏بايد نگاه كنيم نعمتي كه به ملت ايران، به مسلمانان و به كل مردم جهان عرضه شد . البته معناي نعمت اين نيست كه كساني كه نعمت‏برايشان آمده است‏حتما قدردان آن باشند . اگر قدر نعمت دانستن اتوماتيك بود، شكر نعمت چندان مهم نبود و چون اين غفلت‏بسيار رايج است، شكر نعمت هم يك عبادت بسيار بالايي است . حضرت امام در واقع يك نعمت پنهان به معناي حقيقي كلمه بود . قدرش را ملت ايران در زمان خود امام تا حد خوبي شناخت . البته در جهان اسلام اين حد كمتر بود . ولي معنايش اين نيست كه در آينده اين را نشناسند و يا از اين گوهر تابناك پرده‏برداري نشود . نعمت دانستن علما و بزرگان، استفاده از فكر آنهاست . يعني ببينيم كه آنها مسائل را چگونه فهميدند و تامل كنيم، سپس براي كار و عمل خود قدمي برداريم .
يكي از جنبه‏هاي حيات پرنور و مبارك، پيام ايشان به گورباچف است . تركيب و نفس اين پيام داراي نكات بسيار جالب و نو است . امام واقعا يك فرد نوآور به معناي حقيقي كلمه بود . ايشان در زمينه‏هاي مختلف داراي نوآوري است . يكي از نكات مهم در اين پيام اين است كه امام در بيش از سيزده موضع به نحو مستقيم و يا غيرمستقيم خطر تسلط غرب را گوشزد مي‏كنند . و مدام به گورباچف هشدار مي‏دهند كه اين مسئله امري بسيار مهم است كه مبادا در دام اغواي غرب و زمينه‏هاي آن گرفتار شود . جالب اينجاست، زماني كه امام اين پيام را مي‏دادند، ما اين مقدار احساس نمي‏كرديم كه تهديدي را كه امروز غرب و به خصوص آمريكا و صهيونيست‏براي بشريت دارند، جدي باشد . به نحوي كه به نظر مي‏آيد امام به اين حادثه خيلي دقيق‏تر از ديگران توجه داشتند . البته اين دورنگري امام منحصر به شناخت آمريكا و غرب نيست . يكي از ويژگي‏هاي امام توجه به مسائل زودتر از ديگران بود . حال ممكن است در توجيه اين مسئله برخي افراد سراغ معنويات خاص امام بروند . چون اين، حوزه‏اي نيست كه من در آن بحث كنم، از جهت ديگري موضوع را مطرح مي‏سازم . به نظر مي‏رسد آنچه به امام اين امكان را مي‏داد تا چيزهايي را دقيقتر و زودتر از ديگران بفهمند، تكنيك و توانايي فكري ايشان در بردن مسائل به ريشه‏ها بود . ايشان مي‏توانست پديده‏اي را تا ريشه‏اش تحليل كند و آنجا فعل و انفعالات ريشه را مي‏توانستند طبق ضابطه ببينند . لذا وقايع را دقيقتر مي‏ديدند . غير از آنچه در مورد خطر گرفتار شدن در دام ليبراليسم غرب اشاره كردم مواردي را نيز به عنوان نمونه عرض مي‏كنم . يكي از موارد جالب، پيش‏بيني امام در مورد حمله عراق به كويت‏بود . يك سال قبل از اتمام جنگ تحميلي عراق عليه ايران من در وزارت امور خارجه مسئوليت داشتم سفير ما از كويت آمده بود و معمولا وقتي او از كويت مي‏آمد، شيعيان آنجا وجوهاتي براي حضرت امام مي‏فرستادند . موقع برگشتن به كويت‏ خدمت امام رسيد و عرض كرد كه من معمولا بعد از اينكه از ايران برگشتم به ديدن شيخ كويت مي‏روم . اگر مطلب و نكته‏اي باشد من به او بگويم . امام فرمودند: كه به شيخ كويت‏بگوئيد كه امروز جنگ با ايران تمام شود فردا صدام به شما حمله خواهد كرد و در اين ترديد نكنيد . سفير با من مشورت كرد كه من اين مطلب را به شيخ بگويم يا نه . گفتم حتما بگوييد همه تلقي‏مان اين بود كه امام مي‏خواهد شيخ كويت را بترساند و او را از پشتيباني صدام باز دارد . حقيقتا بايد اعتراف كنم كه در آنجا همه بر اين نظر بوديم و گفتيم از اين جهت گفتنش ضروري است . ولي بعدها ديديم كه نه، اين براي ترساندن نبود . اين توجه به يك ريشه خاصي از پديده بود . يعني صدام چرا به ايران حمله كرد و چون در اين امر موفق نشد نمي‏توانست جنگ را اين‏طوري تمام كند، جنگي كه بيش از هشتاد، نود ميليارد دلار خسارت مالي براي عراق قرض بالا آورد و صدام لازم بود با اين همه كشتار و اين همه شعارهاي توخالي به جاي ديگري حمله كند . حالا من مي‏خواهم بگويم ما بر اساس چرتكه خودمان مي‏خواهيم بفهميم كه امام چرا اين پيش‏بيني جالب را كرد . اين پيش‏بيني به نظر من چيز بسيار بديع و كم‏نظير بود . يك مورد ديگر فتواي امام در مورد سلمان رشدي است . در واقع خيلي‏ها به اسلام بد مي‏گفتند يعني اين اصلا چيز جديدي نبود . در غرب كاريكاتور مي‏كشيدند، كتاب مي‏نوشتند اما آن چيزي كه با سلمان رشدي آغاز شد و امام خيلي صريح به آن توجه كرد آغاز يك تعرضي بود به نفس اسلام كه با تقدس‏زدايي از مقدسات شروع مي‏شد و نهايتا با يك معارضه كامل با اسلام مي‏بايست‏ختم پيدا كند . امام اين را سريع متوجه شدند و فتواي ايشان به نظر من نقش بازدارنده عظيمي داشت . يعني وقتي غرب ديد اين فتوا در دنياي اسلام با چنين استقبالي روبرو شد، متوجه شد اين تهاجم عليه اسلام و مقدسات اسلام نمي‏تواند براحتي پيش برود و اين نكته بعدا توسط بسياري از متفكرين در دنياي اسلام مورد تاكيد قرار گرفت . البته امروز كه پرده‏ها كنار رفته ما مي‏بينيم كه معارضه با اسلام كاملا روشن شفاف شده است . يك فيلسوف فرانسوي به نام بودريار كتابي دارد به اسم "شفافيت‏شرق" و معتقد است كه در غرب به تدريج‏شرهايي كه پنهان بود، در روش و منطق و عمل غرب آشكار مي‏شود . امروز دوران شفافيت‏شر است . شما مي‏بينيد كه ضديت‏با اسلام ديگر چيز پنهاني نيست . قرآن كتاب تروريسم معرفي مي‏شود . دولت امريكا رسما از كشورهاي خاصي كه در جهان اسلام با آنها روابط نزديك دارد و زير بليطش هستند مي‏خواهد كه در تعاليم ديني خود در مدارس، مفاهيمي از قبيل شهادت و جهاد را حذف كنند چون اينها سبب مي‏شود كه افراد به تروريسم پناه ببرند . رئيس‏جمهور امريكا در گزارشي كه چند ماه پيش به كنگره داد اشاره كرد كه ما مبارزه‏مان با تروريسم فقط در حد نظامي و اقتصادي نيست . ما يك نبرد ايدئولوژيك را با ريشه‏هاي فكري كه تروريسم‏پرور هستند شروع كرده‏ايم و بويژه به جهان اسلام توجه كرد و گفت ما بر اين اساس در دنياي اسلام پروژه‏مان اين است كه حكومتهايي را كه بر اساس شريعت‏بنا شده‏اند سرنگون كنيم و كمك كنيم، حكومتهاي لائيك روبيايند . يعني مبارزه با اسلام كاملا علني شد . امروز اگر چيزي شبيه فتواي امام مطرح شود خيلي مهم نيست . چون معارضه با اسلام و ريشه تفكر اسلامي كاملا روشن است اما آن زماني كه امام در مورد سلمان رشدي آن نظر را دادند در واقع توجه به چنين وضعيتي بود كه در پيش بود .
اما درباره پيام حضرت امام، يك روز بعدازظهر مرحوم حاج احمد آقا به من زنگ زدند كه يك پيش‏نويسي است كه حضرت امام در مورد پيامي طراحي كردند و فرمودند اين را من ببينم و اگر نكات ويرايشي يا پيشنهادي است، خدمتشان بگويم و تا روز بعد غروب به من وقت دادند . گفتند اين مقدار شما فرصت داريد . من اين متن را شايد هفت، هشت‏بار با دقت نگاه كردم و شش مورد اشكال خدمت امام نوشتم . پنج مورد آن عمدتا ديپلماتيك بود و يك مورد ديگر محتوايي بود . آن محتوايي‏اش اين بود كه من خدمت امام نوشتم شما با اين نحو قاطع كه در مورد مردن ماركسيسم صحبت مي‏كنيد و اصلا صداي شكستن استخوانهايش را مي‏شنويد و به تاريخ اين را سپرديد، شايد به اين شدت نباشد . در واقع شايد سياست گورباچف اين باشد كه چرخهاي زنگ‏زده ماركسيسم را روغن‏كاري كند و دوباره آن را احيا كند . يعني مشكل، مشكل تاكتيكي در امر ماركسيسم باشد . در آنجا من نظر رهبراني را كه به تازگي از مسكو ديدن كرده بودند نوشتم و گفتم برخي از آنها رسما اعلام كرده‏اند كه ماركسيسم نمرده و بايد از آن ترسيد . بعدا حاج احمد آقا به من فرمودند كه حضرت امام آن پنج مورد را كه عمدتا اشكالات كوچك و ويرايشي بود قبول فرمودند و اين يكي را پايش محكم ايستادند و مي‏گويند نه، در اين مورد لاريجاني اشتباه مي‏كند و اين طوري نيست . اين نكته مهمي بود . ضمنا حاج احمد آقا گفتند كه امام فرمودند وقتي برگشتند با هم صحبت مي‏كنيم .@#@ من اين‏طووري فهميدم كه نظر حضرت امام اين است كه اين مسئله را من در آنجا توجه كنم و ببينم حقيقتا چگونه است . بعد از اينكه از سفر برگشتيم خدمت امام گزارش داديم تا گزارشم تمام شد امام فرمودند كه آيا آنها ماركسيسم را قبول داشتند يا نه و من در آنجا خدمتشان گفتم اگر به اندازه يك مو تعلق‏خاطر در اينها در مورد ماركسيسم بود بايد در مقابل پيام شما اقلا يك‏جا عصباني مي‏شدند كه اصلا اين‏طور نبود . به نظر من آنها بكلي ماركسيسم را رها كرده‏اند . در هر صورت آن‏چيزي كه من از پيام امام درباره سقوط امپراتوري شوروي مي‏خواهم استفاده كنم اين است كه امام در اين پيام در مورد خطر غرب بيش از دوازده مورد خيلي صريح و روشن هشدار داده‏اند . پيام امام سه محور دارد: محور اول اين است كه ماركسيسم يك خطر و يك تهديد بزرگي بود و يك ضربه عظيم و يك خسارت بزرگي براي شوروي بود ولي خطر ليبراليسم غربي يعني مسلك غرب و سرمايه‏داري غرب كمتر از آن نيست امام در اينجا مي‏فرمايند: البته ممكن است از شيوه‏هاي ناصحيح و عملكرد غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه اقتصاد، باغ سبز دنياي غرب رخ بنمايد ولي حقيقت جاي ديگري است . شما اگر بخواهيد در اين مقطع گره‏هاي كور اقتصادي سوسياليزم و كمونيزم را با پناه بردن به كانون سرمايه‏داري غرب حل كنيد نه تنها دردي را از جامعه خويش دوا نكرده‏ايد كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند . در جاي ديگر مي‏فرمايند مشكل اصلي كشور شما مسئله اقتصاد و مالكيت و آزادي نيست . در پيام بيش از پنج مورد اين محور به عنوان هشدار آمده است .
محور دوم توجه امام به اين است كه اگرچه ظواهر و بيانات مسلك غرب كه ما اسمش را ليبراليسم مي‏گذاريم با ماركسيسم تفاوت دارد، لاكن اينها يك جوهر مشترك دارند . اين هم از ويژگيهاي امام در توجه به ريشه و پايه امور است و آن ريشه مشترك در واقع مادي‏گرايي ماترياليسم است . امام در اين پيام مي‏فرمايند يكي از مظاهر مشترك اينها خدازدايي و دين‏زدايي است . در جايي ديگر مي‏فرمايند ماركسيست‏ها دين را افيون جامعه مي‏دانند و اين يكي فرياد جدايي دين از سياست‏سرمي‏دهد . يعني توجه به اينكه مبادا ظواهر مسئله شما را گول بزند دو مكتب در ظاهر متفاوت هستند ولي از يك ريشه بسيار مهم فلسفي يعني ماديگرايي پيدا شده‏اند .
محور سوم تاكيد امام معرفي راه نجات ملتهاست كه همان توجه به اسلام است . اين نكته بسيار اهميت دارد يعني تلقي امام از اسلام تلقي فرهنگي نبود كه بگوييم اسلام يك مولفه فرهنگي كشور ماست . امام اسلام را يك تفكر زنده مي‏دانست كه به درد همه انسانها مي‏خورد و محدود به كشور ما يا كشورهاي خاص يا به زمان خاص نيست و لذا خيلي صريح و روشن رهبر كشور ديگري را كه عملا در طول امپراتوري ماركسيستي بر بخش عظيمي از دنيا سيطره داشت‏به اسلام دعوت مي‏كند اين تلقي از اسلام غير از تلقي اسلام خانه‏نشين و اسلام محدود به امور شخصي است . اين اسلام، در وسط معركه است . اسلامي است كه بايد براي همه انسانها راه توفيق را تمهيد كند . اين انتظار بسيار بالايي است و يك تلقي بسيار متفاوتي از تلقي سكولاريسم از دين است . در آنجا دين يك امر كاملا شخصي است . دين در تلقي امروز ليبراليزم حتي حق بيرون رفتن از حوزه فرد را ندارد . يعني من كه مسلمان هستم، دين من تا حد وجود خودم است . حق اين را ندارم كه اين را به بيرون از وجود خودم اعمال كنم . اين كجا و تلقي امام از اسلام كجا كه آن را براي همه بشريت مستقل از تعلقات مختلف يك راه سعادت و ترقي مي‏دانستند .
در اينجا اولين سوالي كه به نظر مي‏آيد اين است كه آيا هشداري كه امام در مورد مسلك غرب و تفكر غرب مي‏دادند تا چه حد واقع‏بينانه بود؟ آيا امام اين خطر را در ذهن خود زياده از حد بزرگ نكرده بود؟ آيا اين واقع‏بينانه بود كه ما يك چنين تزي را از قبل داشته باشيم و به تهديد غرب توجه كنيم؟ آن زماني كه امام اين پيام را دادند شايد اين مقدار روشن نبود ولي امروز به راحتي نه تنها براي ما بلكه براي غالب افراد آگاه در سطح عالم - از تفكرهاي مختلف حتي در غرب - روشن است و همه يك نگراني بزرگي را مطرح مي‏كنند و آن خطر جهان‏گشايي غربي است‏يعني امروز بشريت روبرو است‏با يك پديده‏اي كه اين پديده اولا با پديده ماركسيسم كاملا قابل مقايسه است ثانيا از لحاظ خطرات و امكانات به مراتب فراتر از آن است . ماركسيسم وقتي كه پيدا شد يك ويژگي خيلي خاصي داشت و آن اين بود كه همه امكانات خود يعني امكانات تبليغي، سياسي و اقتصادي امپراتوري شوروي را براي پيش‏برد ماركسيسم به كار مي‏برد و لذا در فرصت‏بسيار كمي بر بخش عظيمي از دنيا سيطره پيدا كردند . امروز غرب دقيقا همين‏كار را مي‏كند . فقط مقياسها خيلي بالا رفته . يعني اگر قبلا روسها براي تبليغ ماركسيسم مي‏بايستي جزوه بنويسند و راديوهاي ترانزيستوري خود را راه بياندازند، امروز امكانات غرب با تكنولوژيهاي جديد قابل مقايسه با گذشته نيست . اگر يك روزي مي‏خواستند از لحاظ اقتصادي جايي را تحت فشار قرار دهند امروز امكانات غرب به مراتب بيش از آنها است . از لحاظ نظامي هم در حدي از وقاحت است كه رئيس‏جمهور امريكا رسما يك آيين‏نامه‏اي را امضا مي‏كند كه به دولت اجازه داده است هر كسي را كه دشمن مي‏پندارد C I A مي‏تواند او را ترور كند، چه امريكايي باشد چه غير امريكايي - همين كساني كه به ما مي‏رسند مي‏گويند فلاني در زندان است، آيا دادگاه او صالح بود يا نه، وكيل داشته يا نه، توانسته از خودش دفاع كند يا نه، حالا در مورد خودشان هيچ نيازي به اين حرفها نيست . اينها مثلا در يمن شش، هفت نفر را كشتند - امريكايي و غيرامريكايي - و گفتند كه ما تشخيص داديم كه اينها با القاعده در ارتباط بودند . خوب اين را شما تشخيص داديد . همان حرفهايي كه خودتان مي‏زديد چه شد؟ آيا اينها توانستند از خودشان دفاع كنند؟ آيا دادگاهي در كار بود؟ شايد شما اشتباه كرده باشيد . امروز وقاحت امريكا در تسلط بر عالم اين‏گونه است . البته بايد بدانند كه ناكام خواهند ماند . چون پروژه‏هاي جهان‏گشايي در تاريخ بشر سابقه دارد . يعني از چنگيز و ناپلئون و هيتلر، همه دنبال جهان‏گشايي بودند و جالب است كه تاريخ يك مورد توفيق جهان‏گشايي را ثبت نكرده است . اين مسئله بسيار مهمي است ولي خوب خرج دارد . يعني اگر عدم توفيق هيتلر براي دنيا 60 ميليون آدم و اين همه خسارت بود،
به هرحال حضرت امام در اين پيام بين جهان گشايي ماركسيسمي و جهان‏گشايي غربي مقايسه‏اي كرده است . در اين مقايسه يكي موضوع جذب تحصيل كرده‏ها و نخبگان كشور است . ماركسيست‏ها در اين زمينه توفيق زيادي داشتند . قبل از انقلاب در دانشگاهها و مراكز تحصيلي ما آنها پرچم‏دار مبارزه بودند و مسلمين كاملا منفعل مي‏نمودند . امام به مسلمانان روحيه داد و اگر قيام و نهضت امام نبود، حقيقتا معارضي براي چپ وجود نداشت . چرا اين نخبگان ما، در دانشگاهها جذب اينها شدند؟ اينها بچه‏هاي ما بودند . چه جذبه‏اي ماركسيسم براي آنها داشت؟ ماركسيسم دو شعار زيبا داشت: علم‏مداري و عدالت محوري . به بچه‏هاي ما مي‏گفتند ببينيد حرفهايي كه اين آخوندها مي‏زنند اينها همه خرافي است . ما، در ماركسيسم بر اساس علم كار مي‏كنيم . شما اگر آثارشان را ببينيد همه صحبت از علم مي‏كنند . مي‏گفتند ما مي‏گوييم كه بايد به شكل ديالكتيك روشن كنيم كه اين سر درد ناشي از تقابل چه عواملي در بدن شماست . امام شما و اسلام شما مي‏گويد كه شما وقتي كه مرديد تمام نمي‏شويد . شما را به جهنم و برزخ و بهشت مي‏برند و يك چيزهاي عجيبي است . اينها علمي نيست . وجود انسان همين است كه هست، بيشتر از اين نيست . بنابراين اين حرفهاي علمي نيست . درباره عدالت‏محوري نشان مي‏دادند و مي‏گفتند كه در ديانت‏شما افرادي پولدار هستند و بعضي ديگر فقير هستند . اصلا يك نوع طبقات را اسلام قايل بوده . شما بردگي در زمان اسلام داشتيد . ولي ما بردگي نداريم مساوات هم داريم . مالكيت ابزار توليد و زمين، اينها همه با حكومت است . مردم بايد كار كنند، هركسي بايد كار داشته باشد و اين البته خيلي جاذب بود . امروز تفكر غربي و ليبراليسم غربي هم در مورد نسل تحصيل‏كرده و جوان ما همان جذبه را دارد و فقط نوع ديگر است . آنها هم سر پل اولي را در بين تحصيل‏كرده‏هاي ما مي‏زنند . اگر شعار ماركسيستها علم‏گرايي و عدالت‏بود، شعار ليبراليسم مدرنيته و آزادي است . به جوان تحصيل‏كرده مي‏گويند كه بايد مدرن شوي گذر از سنت‏به مدرنيته را مطرح مي‏كنند و سنت در اصطلاح آنها به تقليد از ماكس وبر يعني مجموعه تفكرات ديني، يعني عقلانيتي كه بر اساس وحي و ديانت‏باشد . اينها همه زيرمجموعه سنت است و در كنار خرافات در نظر غربي‏ها دين اسلام و دين آن قبيله وحشي در افريقا فرقي ندارد . به نظر آنها هر دو مبناي غيرمعقول دارد . به جوان ما مي‏گويند كه اين چه ديني است كه همه چفت و بست است . چپ مي‏روي مي‏گويند بكن، راست مي‏روي مي‏گويند نكن . حرام است‏حرام است‏يعني چه؟ انسان بايد آزاد باشد . روي پاي خودش باشد . صبح كه آدم از خواب بيدار مي‏شود بايد احساس كند بنده هيچكس نيست .@#@ نبايد از جهنم بترسد اين خيلي جاذب است . بعد مي‏گويند حالا اگر تو بايد ديني داشته باشي ديني است كه خودت بايد به آن برسي . تو كاملا آزادي . اين يك نوع تلقي است كه به نظر من جذبه‏اش را نبايد دست كم بگيريم . حضرت امام در پيام خود اشاره كردند ماركسيسم دين را طبق شعار معروف خود افيون جامعه مي‏داند . و جالب است كه در تفكر غربي هم فرياد جدايي دين از سياست‏سرمي‏دهند . جدايي دين از سياست در واقع دين را از حوزه جمعي بيرون مي‏برد و اين را به شكل يك موجود افيوني درمي‏آورد يعني اگر ماركسيستها دين را افيون مي‏دانستند ليبرالها دين را افيوني مي‏كنند و بعد آن را در يك گوشه‏اي مي‏گذارند . تلقي هر دو در اين جهت هم قابل مقايسه است اينها براي توده مردم شعارهاي قشنگي داشتند . ماركسيستها علي‏الاصول به توده مردم يك نوع ايده مبارزه بي‏امان با تمركز سرمايه و اختلاف طبقاتي مي‏دانند . مي‏گفتند كه حق توست كه كار داشته باشي، خانه داشته باشي و بي‏پناه نباشي . اين شعار براي جوامعي كه بيكاري در آن زياد است و فقر بالا است، يك عده‏اي پول زياد دارند و عده‏اي ديگر ندارند بسيار جاذب است . جالب است كه شبيه همين را ما مي‏بينيم ليبراليسم براي توده‏هاي مردم دارد، فقط رنگ و لعابش فرق دارد . پيام تفكر غربي براي توده‏هاي مردم اين است كه مردم شما بايد وضعتان خوب شود . اين‏طوري نمي‏شود زندگي كرد . بايد شما نان و آب داشته باشيد تا بتوانيد از لذات زندگي اين دنيا استفاده ببريد . اما چگونه مي‏شود مملكت را آباد كرد؟ به سرمايه احتياج دارد . اين سرمايه كجا است؟ آنها مي‏گويند سرمايه دست ما غربي‏هاست . بنابراين هيچ كشوري در توسعه اقتصادي موفق نمي‏شود مگر بخواهد از سرمايه ما استفاده كند . براي اينكه از سرمايه ما استفاده كنيد بايد زمينه‏اش را درست كنيد . نمي‏شود شما در تهران در زمينه بي‏حجابي و مفاسد اخلاقي و اين چيزها سخت‏بگيريد و از آن طرف تجار ما بيايند و در تهران سرمايه‏گذاري كنند . پس بايد زمينه درست كنيد و لذا اگر بخواهيد زمينه سرمايه‏گذاري غربي در كشور شما آماده شود بايد حكومت‏شما حكومتي باشد نسبت‏به اين مظاهر تسامح داشته باشد . اجراي شريعت نباشد . به ما مي‏گويند احكام دين را اجرا نكنيد دست دزد را ببريد خيلي وحشتناك است . اعدام در ملا عام خيلي وحشتناك است . من نمي‏خواهم بگويم كه ما حتما بايد اين كارها را بكنيم . هر كدام از اينها مجاري فقهي خود را دارد و بعضي از اينها در زمره تعزيرات است و تعزيرات مجازاتهايي است كه حاكم شرع تعيين مي‏كند . ولي اينكه آنها به ما ديكته كنند كه ما خوشمان مي‏آيد شما اين‏جوري باشيد، اين خيلي نكته عجيبي است و نشان از تهاجم آنها دارد . و در هر صورت تفكر ليبرال براي جذب توده‏هاي مردم كم از ماركسيسم ندارد . تفاوتش اين است كه ماركسيستها صريحا با خدا مبارزه مي‏كردند و لذا يك مقدار حساسيت عمومي بيشتر بود . البته امروز ليبراليسم هم همين كار را دارد صريح انجام مي‏دهد، هرچند مدت زيادي پنهان‏كاري كردند و توانستند در جوامع مسلمانان نفوذ كنند . حالا پرده‏برداري از آنها كار مشكل‏تري است . متانت امام در اين بود كه ده پانزده سال بلكه زودتر به اين خطر توجه كرد .
آخرين مطلبي كه مي‏خواهم تاكيد كنم همان بحث ريشه است . اين بحث ريشه فايده‏اش اين است كه امروز اگر بخواهيم با اين مسئله در جوامع خودمان و بيرون از آن مقابله كنيم كه بايد بكنيم، بايستي در مقابل تهاجم غربي بايستيم . بايد درست‏بايستيم و راه را بدانيم . در اين پيام امام باز نكاتي هست‏براي كساني كه مي‏خواهند از امام استفاده كنند و شكر اين نعمت را به جا آورند . از آن فكر و از آن تيزبيني براي آينده استفاده ببرند . امام ليبراليسم و كمونيسم و ماركسيسم را دو روي يك سكه مي‏داند كه محور مشترك آنها ماده‏گرايي است . امام تعبير زيباي فلسفي دارند به اسم تنازل موجود و محسوس، يعني اين دو نحله از تفكر هر دو در يك ريشه و يك سرچشمه مشترك هستند و آن يك موضعي است كه اصطلاحا در فلسفه امروز موضع انتولژيك گفته مي‏شود . يعني ما براي اينكه ما به اشيا مجوز وجود بدهيم و بگوييم كه اينها موجود هستند بايد تست محسوسيت را بگذرانند . در اصطلاح فلسفه امروز به اين گفته مي‏شود اصل تنازل يعني ما عالم موجود را به عالم محسوس تنزل بدهيم . امام در اينجا بحث زيبايي دارد . اگرچه از امام آثار فلسفي مفصلي باقي نمانده است كه قابل مقايسه با آثار فقهي و اصولي ايشان باشد اما همان مقدار اشاراتي كه باقي مانده، حكايت مي‏كند كه اين بخش متاسفانه به خاطر نامساعد بودن شرايط كلي حوزه‏هاي علميه نتوانست آن‏گونه كه بايد و شايد آشكار شود ما امروز از اين ذخيره بزرگ محروم مانده‏ايم . چگونه بايد با آنچه گفته شد مبارزه و مقابله فلسفي كرد؟ چالشي كه امام در پيش گرفتند چالشي است كه امروز در بحث فلسفه ذهن بسيار متداول است . امام اين چالش را به حوزه ذهن بردند و در آنجا سوالي را مطرح كردند . گفتند اگر تنازل موجود به محسوس درست‏باشد، شما يك مجسمه را در نظر بگيريد . آيا ما مي‏توانيم به اين مجسمه استناد فهميدن بدهيم؟ قطعا نمي‏توانيم . در صورتي كه به انسان و حيوان مي‏توانيم استناد فهميدن بدهيم . اين مجسمه هرچه قدر پيشرفته باشد شما نمي‏توانيد بگوييد كه اين مجسمه چيزي را فهميد . از لحاظ فلسفي مي‏توانم بگويم دو مطلب را امام مطرح كردند . در سطح اول خودآگاهي را مطرح كردند، به اسم اينكه اين از بديهيات است كه ماده و جسم هرچه باشد از خود بي‏خبر است . يعني شما اگر روباتي بسازيد كه همه كارهاي معقول انساني را انجام دهد يعني به تلفن جواب بدهد، نازش بكنيد خوشحال شود، به او بگوييد بيا، بيايد و بالعكس، از بيرون كه نگاه كنيد به نظر مي‏آيد كه مي‏فهمد البته امام در اين قسمت اشكالي دارد اما اگر حتي به او بگوييد مي‏فهمد مسلما خودفهمي ندارد . يعني ما انسانها نه تنها مي‏فهميم بلكه خود فهمي داريم . نطق در فلسفه داراي سه پايه است: يكي فهم فعال يعني ما مي‏فهميم اين آتش است و با محيط ما تعامل دارد، يكي ديگر توانايي در بيان اين فهم و سوم قدرت رفتن ذهن به فوق ذهن، يعني نه تنها مي‏فهميم بلكه فهم خود را هم مي‏توانيم تماشا كنيم . در فلسفه اين سه تا را فلسفه نطق مي‏دانند . يعني فهميدن، بيان و قدرت رفتن ذهن به فوق ذهن . شما در مورد روباتها نمي‏توانيد بگوئيد آنها قدرت رفتن ذهن به فوق ذهن را دارند . اين نقطه‏اي است كه قابل تنازل نيست . يعني اگر فهم را به مادي تنازل دهيم، خود فهمي را نمي‏توانيم تنازلش دهيم . البته امام در قسمت‏بعد خود فهم را هم بحث كردند و فرمودند حتي فهم حيوانات هم قابل تنازل نيست . اين البته يك بحث جالب ديگري است . فيلسوفي به اسم چانس در اين زمينه يك تزي دارد و آن تز اين است كه حتي فهم فعال را هم ما نمي‏توانيم در حد مغز متنازل كنيم . يعني آيا ذهن همان مغز است‏يا نه، لب مسئله تنازل اين است آيا ذهن همان مغز است‏يا نه . چون مغز همه وجهه مادي فهميدن را دارد او مثالي مي‏زند و آن اسمش در فلسفه برهان نقضي اتاق چيني است، برهان او اين است كه مي‏گويد شما فرض كنيد يك آدمي در يك اتاقي نشسته و زبان چيني نمي‏داند اما كامپيوترهاي بسيار بزرگي در اختيارش هست . از يك طرف از يك سوراخي در اين اتاق نوشته چيني مي‏آيد كه ما اگر به آن نگاه كنيم متوجه نمي‏شويم كه چه چيزي نوشته است ولي اين را مي‏داند كه كامپيوتر كاملا آن را مي‏شناسد و از آن طرف كامپيوتر جواب چيني بيرون مي‏آيد مثلا اين به چيني مي‏گويد حال شما خوب است كامپيوتر مي‏فهمد و جواب مي‏دهد بد نيست اگر شما دو ساعت اين دستگاه را نگاه كنيد مي‏گوئيد كه آن آدمي كه داخلش هست چقدر زبل است . زبان چيني را مادرزادي مي‏داند . هرچه از او سوال مي‏كنيم جواب مي‏دهد . در حالي كه او اصلا زبان چيني نمي‏فهمد . پس صرف رفتار خارجي و تعامل نمي‏تواند حكايت از فهم بكند . يعني حتي اگر شما روباتي بسازيد كه تمام ويژگيهاي يك حيوان را داشته باشد نمي‏توانيد بگوييد كه فهميده است . استناد فهم بالاتر از اين است . استناد فهم يك چيزي را كم دارد و آن رفتن فراتر از ماده است . پاسخ امام اين است . ممكن است امام به مباحث مدرن فلسفه امروز آشنايي نداشت اما در فلسفه بسيار ريشه‏نگر و عميق بود و در همين پيام يكي دو رگه از آن تسلط فلسفي ايشان وجود دارد كه بسيار قابل تامل است . خداوند انشاالله به همه ما توفيق شكرگزاري در برابر نعمتهاي الهي را بدهد و از جمله آنها پاسداري از اسلام و از راه اوليا و علما بزرگ كه ستاره آنها در عصر حاضر حضرت امام بودند . البته اين پيام جهات سياسي و آثار و بركات فراواني براي نظام ما داشت كه بيان آنها محتاج بررسيها و فرصتهاي ديگري است .
محمدجواد لاريجاني- مجله حضور، ش43
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :