امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
1298
ديدگاه امام خميني (ره) درباره عوامل و مراكز تربيتي
عوامل و مراكز مهم تربيتي، بي شمارند كه در اينجا به ذكر برخي از آنها مي پردازيم.
قابل ذكر است كه عطف توجه، به اين عوامل و مراكز بر اساسي اهميتي است كه امام راحل (س) در ديدگاه تربيتي خود براي آنها قايل بوده اند كه عبارتند از:
1- وحي و مكتب انبيا - قرآن (آشنايي و عمل به قرآن)
- حوزه هاي علميه (علوم حوزوي و آشنايي با علوم اسلامي)
2- عبادت - مسجد و نماز (نماز شب و نماز جمعه) - حج
3- معلم
4- مراكز فرهنگي: الف - كودكستان، دبستان، راهنمايي و دبيرستان و. . . ب - دانشگاه.
5- زن - (همسر و مادر)
6- رسانه هاي جمعي.
7- مجلس شوراي اسلامي.
8- جلسات عزاداري- (محافل ذكر)
9- زندان - (مركز باز پروري و باز سازي انسانها و ندامتگاهها)
10- انتظار فرج
«توضيح و تبيين»
1) وحي و كتب انبيا
انسان سازي و تربيت، وظيفه نهايي انبيا و اولياي خداست، [1] زيرا موضوع علم انبيا تربيت انسان مي باشد. [2] و در اين باره توجه به اين نكته ضروري است كه: تربيت انسان توسط انبيا پيرو تربيت تكويني پروردگار متعال است كه با دست طبيعت انجام مي پذيرد، زيرا ربوبيت به دو گونه است:
- ربوبيت عام
- ربوبيت خاص
اولي كه همه موجودات را شامل مي شود به امر خدا با دست طبيعت در عالم طبيعت صورت مي گيرد و همه موجودات همواره از نقص به كمال و از قوه به فعل متحول مي شوند و انسان نيز تا سر حد حيوان از اين قانون برخوردار است، ولي از آن به بعد به ربوبيت تشريعي و مكاتب انبيا نيازمند است. تا راه سعادت را برگزيند و به شقاوت نگرانيد[3] و ترديدي نيست كه بعثت، پديد آورنده تحول علمي، عرفاني در زندگي انسانهاست. [4]
«قرآن»
اسلام مترقي ترين مكتب تربيتي و قرآن كتاب انسان سازي است[5] قرآن كتاب تربيت انسانهاست. [6] و در واقع از طريق قرآن كه حبل الهي است رابطه معنوي ميان انسان و مربي او پيدا مي شود. [7] آرمان اصلي وحي الهي از جمله قرآن، اين است كه براي بشر معرفت و عرفان لازم نيست به خدا ايجاد كند، و اين حقيقت در رأس همه امور قرار دارد. [8] و قرآن كريم، مركز و منبع همه عرفان است و نيز منشاء همه (معرفت) هاست. گرچه فهم آن مشكل است. [9]
و بهره برداري از آن پس از رفع حجابها است[10]
قرآن جهت استحلاض آدمي از زندان طبيعت و نجات انسان از مرتبه حيوانيت و ارتقاي او به اوج كمال، قوت و انسانيت نازل گشته است بر اين اساس همواره انسان را به تهذيب نفس و تطهير باطن دعوت مي كنند و در جهت تحصيل سعادت، راهنمايي مي نمايد. [11] و منظور اصلي (و من يخرج من بيته مهاجر الي الله) همين نكته است[12]
«حوزه هاي علميه و روحانيت»
يكي از مراكز مهم تربيت انسانها حوزه هاي علوم ديني مي باشند ؛زيرا:
1- مراكز ديني: عالمان صالح تربيت (مي کنند چنانچه) كوشش انبيا و ايده بعثت در تمام قرنها تربيت انسان است. [13]
2- عالمان انسانهاي صالح و جامع را تربيت مي كنند زيرا تحصيل همراه تهذيب - مي تواند ما را به حيات انساني برساند و مي تواند كشور ما را از وابستگي ها نجات بدهد. [14] ما روحانيون با دانشگاهيها يك مسير داريم. [15]
3- عالمان صالح در برابر تهاجم فرهنگي بيگانگان و در جهت تربيت نسل بشر در تلاش اند (و الا بايد) اسلام بدون روحانيت مثل كشور بدون طبيب است. [16]
4- فرهنگ صحيح و دستور العملهاي تربيتي صحيح را نيز بايد در حوزه هاي ديني جويا شد؛ زيرا اينان وارثان مكتب انبيايند. [17]
5- مساله مهم و اصلي حوزه ها اشتغال به تحصيل علوم رايج اسلامي خصوصا فقه و مبادي آن است به خصوص فقه به طريقه سلف صالح و بزرگان مشايخ همچون (شيخ الطائفه، صاحب جواهر و شيخ انصاري - رضوان الله تعالي عليهم -) فقه به طريقه موروث از فقها اسلام را حفظ مي كند. [18]
6- اسلام با فقه مانده است. [19] و ترديدي نيست كه اسلام نيز مترقي ترين مكتبهاي تربيت است. [20]
7- حوزه و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آينده جامعه را هميشه در دست داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياي عكس العمل مناسب باشند. [21] مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد، براي مردم و جوانان حتي عوام هم قابل قبول نيست كه مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسي اظهار نظر نمي كنم. [22]
8- موفقيتهاي روحانيت و نفوذ آنان در جوامع اسلامي در ارزش عملي و زهد آنان است امروز هم اين ارزشها نه تنها نبايد به فراموشي سپرده شود كه بايد بيشتر از گذشته به آن پرداخت و هيچ چيزي به زشتي دنياگرايي روحانيت نيست و هيچ وسيله اي هم نمي تواند بدتر از دنياگرايي، روحانيت را آلوده كند چه بسا دوستان نادان يا دشمنان دانا و بخواهند با دلسوزيهاي بي مورد، مسير زهد گرايي آنان را منصرف سازد[23] به هر حال، خصوصيات بزرگي چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگي به قدرت ها و مهمتر از همه احساس مسووليت در برابر توده ها، روحانيت را زنده، و پايدار و محبوب ساخته است. منشور روحانيت) [24]
9- اگر فقهاي عزيز نبودند معلوم نبود، امروز چه علومي به عنوان علوم قرآن اسلام و اهل بيت (عليه السلام) به خورد توده ها داده بودند. [25]
2) عبادت
«مسجد و نماز»
ديگر از مراكز مهم تربيتي (مسجد) است مسجد مظهر نماز، ذكر و ياد خدا مي باشد بالاترين فريضه و كارخانه انسان سازي (تربيت انسان) نماز است نماز براي اصلاح و تربيت نفس، تاثير بسزايي دارد. [26] حتي (وضو) آدمي را از شر نفس و دام شيطان حفظ مي كند[27] در احاديث تاكيد شده كه هميشه با وضو باشيد.
امام - سلام الله عليه - علاوه بر سفارش اكيد به نماز، پيرامون، مداومت رفتن به مسجد نيز همواره رهنمودها داده اند از جمله:
1- مساجد، سنگرهاي اسلام و محراب، محل حرب است. [28]
2- در صدر اسلام، مسجد مراكز تبليغ احكام سياسي اسلام بود. [29]
3- با خطبه هاي نماز جمعه لشكر (تهيج) مي شد و سپاهان از مسجد به ميدان جنگ مي رفتند و كسي كه از مسجد به ميدان جنگ مي رود فقط از خدا مي ترسد از كشته شدن، فقر و آوارگي، باكي ندارد و چنين سپاهي، فاتح و پيروز است. [30]
«حج»
(حج نيز يكي از مراكز تربيتي و يكي از عوامل مهم تربيت انسان است از آنجا كه در اين مناسك عجيب از اول احرام و تلبيه تا آخر مناسك، اشاراتي عرفاني و روحاني است. . . . لبيكهاي مكرر از كساني حقيقت دارد كه نداي حق را به گوش جان شنيده و به دعوت الله تعالي، پاسخ مثبت مي دهند، و مساءله، مساءله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب گويي گوينده از خود در اين محضر بيخود شده و جواب دعوت را تكرار مي كند و دنباله آن سلب شريك به طور مطلق مي نمايد. [31]
البته مراتب معنوي و تاثيرات تربيتي حج كه سرمايه حيات جاودانه است و انسان را به افق توحيد و تنزيه نزديك مي نمايد، حاصل نخواهد شد مگر آنكه دستورات عبادي حج به طور مطلق و شايسته، مو به مو عمل شود. [32]
(حج) به عنوان يك نيروي بزرگ و قدرت جهاني، خودنمايي كردن و شوراندن مسلمانان عليه قدرت وابسته است حج كانون معارف الهي است كه از آن محتواي سياست اسلام را در تمام زواياي زندگي بايد جستجو نمود.
(حج) پيام آور و ايجاد و بناي جامعه اي به دور از رذايل مادي و معنوي است (حج) تجلي و تكرار همه صحنه هاي عشق آفرين مناسك زندگي (است) و از آنجا كه جامعه امت اسلامي از هر نژاد و مليتي بايد ابراهيمي شود تا به خيل امت محمد (صلي الله عليه و آله) پيوند خورد و يكي گردد و يد واحد شود، حج تنظيم تمرين و تشكل اين زندگي توحيدي است. [33]
3) معلم
امام - سلام الله عليه - درباره معلم و نقش سازنده وي در تربيت انسان، اين چنين رهنمود مي داد.
1- 3. اصلاح و افساد جامعه، در گرو نحو تربيت معلمين است. [34]
2- 3. نونهالان امانتهايي هستند در دست معلمان. [35]
3- 3. معلم امانتداري است كه انسان، امانت اوست. [36]
4- 3. معلمان بايد به تعاليم الهي بچه ها را تربيت كنند و نه، با تعاليم و تربيت شيطاني. [37]
5- 3. تربيت هنگامي سودمند است كه (اسم رب) باشد[38] و آگاه باشيد كه تربيتهاي غربي، آدمي را از انسانيت خلع مي كند[39] گرچه استعمارگران، بر اساس اهداف شوم خود فرهنگ بيگانه را در ميان مسلمانان رواج داده اند و مردم را غربزده كرده اند[40] ولي ما مكلف هستيم كه اسلام را حفظ كنيم، اين مسأله از نماز و روزه واجب تر است. [41]
6- 3. منشاء تمام بدبختيها، اساتيد غير متعهد و وابسته اند. [42]
7- 3. نقش معلم در جامعه نقش انبياست ولي از معلمان غربزده بايد حذر كرد. [43]
8- 3. تمام انبيا معلم اند و تمام بشر دانشجو[44] و همه جهان مدرسه است و معلمين راستين آن انبيا و اوليا هستند. [45]
9- 3. شغل معلم اخراج انسانها از ظلمت به نور است. [46]
4) مراكز فرهنگي
الف - (كودكستان، دبستان، راهنمايي، دبيرستان و. . .)
مدرسه بايد مركز تربيت صحيح باشد. [47] زيرا اصلاح دانشگاه زماني آسان است كه فرزندانمان را از دوران دانش آموزي زير نظر بگيريم تا خوب تربيت شوند. [48]
دانش مفيد نيست بايد با تعهد همراه باشد و در آن صورت است كه دانشجو مي تواند به جايي برسد و پيش خدا آبرومند باشد. [49] و آموزش و پرورش هنگامي سودمند است كه داراي ايمان به خدا و معنويت باشد. [50]
[1]. صحيفه نور، ج 7، ص 15 و 223.
[2]. صحيفه نور، ج 7، ص 15 و 223.
[3]. آداب الصلواه، ص 275، حديث 17.
[4]. صحيفه نور، ج 17، ص 250.
[5]. صحيفه نور، ج 11، ص 253. ج 5، ص 168.
[6]. صحيفه نور، ج 11، ص 253. ج 5، ص 168.
[7]. آداب صلواه، ص 198، حديث 12.
[8]. صحيفه نور، ج 19، ص 25 و 251.
[9]. صحيفه نور، ج 19، ص 141 و 251.
[10]. آداب الصلوه، ص 195 و 202.
[11]. آداب الصلوه، ص 184، 186، 189. 200.
[12]. آداب الصلوه، ص 184، 186، 189 و 200.
[13]. ر. ك صحيفه نور، ج 14. 15، ص 2. وصيتنامه، بند (ط.
[14]. ر. ك، صحيفه نور، ج 14 و 15. وصيتنامه، بند (ط.
[15]. صحيفه نور، ج 11، ص 96. وصيتنامه، بند (و.
[16]. صيحفه نور، ج 14، ص 123.
[17]. چهل حديث، حديث 26، ص 420.
[18]. صيحفه نور، ج 17، ص 205.
[19]. صحيفه نور، ج 19، ص 182.
[20]. صيحفه نور، ج 7، ص 248، و ج 11، ص 253 و ج 5، ص 168.
[21]. صحيفه نور، ج 21، ص 100.
[22]. صحيفه نور، ج 21، ص 100.
[23]. صحيفه نور، ج 21، ص.
[24]. صحيفه نور، ج 21، ص 90.
[25]. صحيفه نور، ج 21، ص 88.
[26]. صحيفه نور، ج 12، ص 148.
[27]. چهل حديث، حضرت امام خميني - سلام الله عليه -، حديث 27، ص 434.
[28]. صحيفه نور، ج 12، ص 148.
[29]. صحيفه نور، ج 9، 136.
[30]. ولايت فقيه، ص 180. و صحيفه نور، ج 1، ص 119.
[31]. صحيفه نور، ج 19، ص 42 و 44.
[32]. صحيفه نور، ج 19، ص 42 و 44.
[33]. صحيفه نور، ج 20، ص 229.
[34]. صحيفه نور، ج 7، ص 77.
[35]. همان مدرك، ج 15، ص 95.
[36]. همان مدرك، ج 14، ص 27.
[37]. همان مدرك، ج 5، ص 62.
[38]. صحيفه نور، ج 12، ص 170.
[39]. همان مدرك، ج 7، ص 82.
[40]. ولايت فقيه، ص 51 و 87.
[41]. ولايت فقيه، ص 51 و 87.
[42]. صحيفه نور، ج 14، ص 113.
[43]. صحيفه نور، ت ج 8، وصيتنامه سياسي الهي، بخش شماره 1.
[44]. صحيفه نور، ج 13، ص 52 و 256.
[45]. صحيفه نور، ج 13، ص 52 و 265.
[46]. صحيفه نور، ج 8، ص 240.
[47]. صحيفه نور، ج 12، ص 217.
[48]. صحيفه نور، ج 19، ص 141 - 142.
[49]. صحيفه نور، نج 19، ص 141 - 142.
[50]. صحيفه نور، ج 15، ص 20.
@#@
ب: دانشگاه
نقش حياتي دانشگاه و ابعاد و مسائل مربوط بدان را نبايد از نظر دور داشت و بايد:
1- دانشگاه بايد مركز تربيت صحيح باشد[1] زيرا دانشگاه مركز تعيين سعادت و شقاوت ملت است. [2] و اگر دانشگاه اصلاح شود، كشور اصلاح مي شود[3]
2- براي اسلامي كردن دانشگاه بايد تلاش و جديت كرد[4] و بايد در دانشگاه علوم معنوي هم تدريس شود. [5] بايد دانست كه مسووليت دانشگاه سنگين تر و حساستر از ساير قسمتهاست. [6]
3- ضرر عالم بدون تهذيب، بيشتر از جاهل بدون دانش است[7] و ترديدي نيست كه علم در دل انسان فاسد، زيباتر از ناداني است. [8]
آري، دانشگاه مركز همه چيز است حتي تشكيل دولت و بايد دانشگاه اسلامي شود تا براي كشور مفيد گردد. [9] و مي دانيم كه دانش تنها فايده اي ندارد و بايد با تعهد همراه باشد در آن صورت مي توان مفيد واقع شود در پيش خدا آبرومند باشد.
4- دانشگاهها، نه تنها مراكزي براي تهذيب و تعليم جوانان مي باشد بلكه لازم است تا جوانان به گونه اي تربيت شوند كه از خارج بريده و مستقل در راه اسلام و كشورشان خدمت كنند[10] يعني همه رشته هاي علمي و تخصصي و هم تهذيب اخلاق و هم عمل و پايبندي بدان را تقويت كنند. [11]
5- دانشگاه بايد متحول شود[12] و به خدا روي آورد به معنويت بپردازد و درسها را براي خدا بخواند[13] زيرا ملاك ارزش در لسان انبيا و اولياء علم و تقواست. [14]
6- ترقي مملكت به دانشگاه است. [15]
«وحدت فيضيه و دانشگاه»
امام - سلام الله عليه - همواره از وحدت حوزه و دانشگاه واتحاد ويكرنگي ميان دو قشر تحصيل كرده ياد مي كرد رهنمودها مي داد از توطئه ها مي گفت و از سرانجام هشدار مي داد، از جمله:
1- دشمنهاي كشورهاي اسلامي، مدتهاي طولاني سعي كردند تا بين دو قشر روحاني و دانشجو اختلاف و شكاف ايجاد كنند و كساني كه قبله شان شرق يا غرب است تلاش مي كنند تا دانشگاه و فيضيه با هم مرتبط نباشند. [16]
2- استقلال كشور بستگي به نوع تربيت دانشگاه از طريق دانشگاه مي توان ملتي را اصلاح كرد يا به تباهي كشيد[17] و تضعيف روحانيت توطئه اي براي غارت و وابسته كردن ماست. [18]
3- دانشگاهها در سراسر دنيا، در خدمت ابر قدرتها هستند و ما مي خواهيم كه اين چنين نباشد اين دو مركز بايد با هم باشند و علم و عمل را به منزله دو بال بدانند[19] و مسائلشان را با يگديگر مبادله كنند[20]
دانشگاه را بايد رو به خدا و معنويت ببريد و همه درسها هم خوانده بشود. [21]
5) زن
يكي از عوامل مهم تربيت انسان (زن) است زن در سيماي يك همسر، در سيماي يك مادر و در سيماي يك مسلمان متعهد و بيدار، نقش بنياديني در تربيت افراد جامعه دارد براين اساس، امام - سلام الله عليه - همواره از نقش زن ياد مي كردند، از جمله:
1- 5. زن، انسان ساز است. [22]
2- 5. نقش زنان، در عالم از ويژگيهاي خاصي برخوردار است صلاح و فساد يك جامعه از صلاح و فساد در آن جامعه سرچشمه مي گيرد. زن يكتا موجودي است كه مي تواند از دامن خود افرادي به جامعه تحويل دهد كه از بركاتشان يك جامعه بلكه، جامعه ها به استقامت و ارزشهاي والاي انساني كشيده شوند مي تواند به عكس آن باشد. [23]
3- 5. ما بايد به زنان خويش افتخار كنيم[24] زيرا كه بانوان مربي مردان اند. [25]
4- 5. خانمها شرف مادري و مسووليت (را) فرزندان، دارند. [26]
5- 5. خدمت مادر (به) با جامعه از خدمت معلم بلكه از خدمت همه كس بالاتر است و انبيا مي خواستند بانوان جامعه را تربيت كنند. [27]
امام - سلام الله عليه - همواره خاطرنشان مي كرد كه: حضور زن. . . . در جامعه اسلامي ما، اميد بخش است[28] بانوان ايران در اين نهضت و انقلاب، سهم بيشتري از مردان دارند. [29]
6- 5. خانمها بايد روي آن علت عمومي، كارهاي سياسي - اجتماعي را انجام دهند همراهي و شركت فعالانه زنان در نهضت، پيروزي اسلام را بيمه كرد. [30]
6) رسانه هاي جمعي
نقش تربيتي رسانه ها، مورد توجه دقيق حضرت امام - سلام الله عليه - بود بر اين اساس مي فرمود:
1- 6. رسانه ها مربي يك جامعه هستند. [31]
2- 6. ما بايد نشرياتمان مفيد باشد و اخلاق جامعه را اصلاح كنيم. [32]
3- 6. اگر مي خواهيد كشور اسلامي باشد، بايد مطبوعاتش اسلامي باشد. [33]
4- 6. مطبوعات بايد در خدمت خواسته مردم يعني اسلام باشد[34] رسالت خطير رسانه هاي گروهي، حفظ آرامش كشور است. [35]
5- 6. رسانه هاي گروهي بايد حامل پيام ملت و اسلام باشند و اگر رسانه هاي گروهي اصلاح شوند، جامعه اصلاح مي شود. [36]
6- 6. تلويزيون بايد نگاه تعليمات اسلام و مربي جامعه (داشته) باشد. [37] زيرا صلاح و فساد امور به دست راديو و تلويزيون است[38] و راديو و تلويزيون بايد دانشگاهي عمومي براي هدايت و تربيت مردم باشد. [39] و البته امروز نقش راديو و تلويزيون از همه دستگاهها برتر است. [40]
7- 6. سينما يكي از مظاهر تمدن است كه بايد در خدمت جامعه در خدمت تربيت ملت باشد و ما با مراكز فحشا و فساد مخالفيم نه با تمدن و مظاهر آن. [41]
7) مجلس شواري اسلامي
صلاح و فساد كشور به دست مجلس است موقعيت مجلس و نقش آن همانند صنايع مادر و نقش آن در پيشرفت كشور است يعني مجلس مصدر همه امور است و همه قوانين از طريق آن بايد بر اساس اسلام و قرآن تصويب و اجرا گردد بر اين اساس، مجلس بايد معلم باشد. [42]
8) جلسات عزاداري
به جلسات عزاداري بايد اهتمام ويژه اي داشت زيرا:
1- 8. ما هر چه داريم از (محرم) است و بايد به عمق تأثير آن در عالم توجه داشت[43] و ما با همين مجالس عزا و گريه ها، قدرت 2500 ساله را شكستيم. [44]
2- 8. مساله كربلا در رأس مسائل سياسي است بايد زنده بماند و بايد بعد سياسي كربلا را براي مردم بيان كرد و سيد الشهداء به حسب روايات ما و به حسب عقايد ما از آن وقتي كه از مدينه حركت كرد، مي دانست كه چه مي كند و مي دانست كه شهيد مي شود حتي قبل از تولد و از طريق جبرئيل اين مسأله (را) به رسول خدا اطلاع داده بودند. [45]
3- 8. (محرم) فرياد مظلوم بر سر ظالم است اين پرخاش و فرياد بايد زنده بماند و بركاتش امروز در جنگ با يزيديان زمان، واضح ملموس است. [46]
4- 8. مجالس عزا و سوگواري، مجالس تبليغ اسلام است. [47]
5- 8. حضرت زينب (سلام الله عليها) بني اميه را آنچنان تحقير كرد كه در عمر خود چنين تحقير نشده بود. [48]
(سيد الشهداء - سلام الله عليه - با چند نفر از اصحاب، چند نفر از ارحامشان، از مخدراتشان قيام كردند؛ چون قيام (لله) بود، اساس سلطنت آن خبيث را به هم شكستند. . . اساس سلطنت را شكستند، اساس سلطنتي كه مي خواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتي در آورد. [49]
امام حسين - سلام الله عليه - هم در جنگ با يزيد شكست خورد و كشته شد. . . شكست ظاهري و پيروزي واقعي بود. [50]. . . كشته شد و زنده كرد يك عالمي را[51] و حتي انقلاب اسلامي ايران پرتوي از عاشورا و انقلاب عظيم آن است. [52]
قتل سيد الشهداء بني اميه را تا ابد شكست داد. [53] (و) با اين كشته شدن مكتب را زنده كرد[54] و اين كلمه (کل يوم عاشورا و كل ارض كربلا) يك كلمه بزرگي است. . . يعني: همه جا بايد اين طور باشد همه روز هم بايد اين طور باشد) . [55]
امام امت (س) همواره خاطرنشان كرده و مي فرمود:
(هر چه داريم از (محرم) است و البته بايد به عمق تأثير آن در عالم - جهان) توجه داشت. [56] و ما با همين مجالس عزاداري و گريه ها، قدرت دو هزار و پانصد ساله را شكستيم[57] مسأله كربلا كه خودش در رأس مسائل سياسي هست، بايد زنده بماند. .) [58]
10) انتظار اسلامي
يكي از عوامل مهم تربيت جامعه (مسأله انتظار موعود اسلام) است بايد مردم جهان را در حد توان تربيت كرد تا شايستگي همكاري و همراهي با امام معصوم (عليه السلام) را پيدا كنند تا زمينه ظهور او فراهم شود، گرچه:
1- گروهي انتظار را در اين مي دانند كه مهيا باشند امر به معروف و نهي از منكر در حد محدود را انجام مي دهند و بيش از اين، احساس تكليف نمي كنند.
2- گروهي دست به كاري نمي زنند تا جهان پر از ظلم شود تا امام ظهور كند.
3- گروهي مردم را به ارتكاب فسق و فجور ظلم دعوت كرده و خود نيز بدان مي پردازند تا گناه جهان را فراگيرد تا امام زمان ظهور كند!
4- گروهي نيز بر اين باورند كه هر حكومتي قبل از حكومت موعود اسلام تاسيس شود باطل است و هر پرچمي كه بر پا شود سرنگون خواهد شد.
5- نظر اسلامي (و صحيح) انتظار (آن) است كه ما بايد با همه تلاش، (با) تعبد، تقوا پيشگي و اجراي كامل امر به معروف و نهي از منكر و دعوت جهان به پيراستگي و تاسيس حكومت حق و عدل در جامعه، مردم را تربيت كنيم و زمينه ظهور آن منجي بزرگ را فراهم آوريم. [59]
عيب از ما است اگر دوست زما مستور است
ديده بگشاي كه بيني همه عالم طور است
لاف كم زن كه نبيند رخ خورشيد جهان
چشم خفاش كه از ديدن نوري کور است
يا رب اين پرده پندار كه در ديده ماست
باز كن تا كه ببينم همه عالم، نور است
كاش در حلقه رندان خبري بود ز دوست
سخن آنجا نه زناصر بود، از منصور است. [60]
گل نيست بلكه غنچه باغ سعادت است
كز جان دوست بر دل آگاه مي رسد
آن نغمه فرشته فردوس جاودان
بر گوش جان مي زده گهگاه مي رسد. [61]

[1]. صحيفه نور، ج 12، ص 193. و ج 19، ص 253.
[2]. صحيفه نور، ج 7، ص 59.
[3]. صحيفه نور، ج 19، ص 142 و ج 19، ص 253.
[4]. صحيفه نور، ج 7، ص 61.
[5]. صحيفه نور، ج 15، ص 250.
[6]. صحيفه نور، ج 7، ص 84.
[7]. صحيفه نور، ت ج 17، ص 18 و 20.
[8]. صحيفه نورت ج 17، ص 20.
[9]. صحيفه نور، ج 18، ص 133.
[10]. صحيفه نور، ج 19، ص 142، 187، 193، 211 و 256.
[11]. صحيفه نورت ج 19، ص 142، 187، 193، 211 و 256.
[12]. صحيفه نور، ج 19، ص 142، 187، 193، 211 و 256.
[13]. صحيفه نور، ج 19، ص 142، 187، 193، 211 و 256.
[14]. صحيفه نور، ج 17، ص 128.
[15]. صحيفه نور، ج 1، ص 18.
[16]. صحيفه نور، ج 14، ص 278 و 280.
[17]. صحيفه نور، ج 14، ص 278 و 280.
[18]. صحيفه نور، ج 13، ص 196 و 206 - 212.
[19]. صحيفه نور، ج 13، ص 196 و 206 - 212.
[20]. صحيفه نور، ج 18، ص 164.
[21]. صحيفه نور، ج 19، ص 253.
[22]. صحيفه نور، ج 11، ص 253.
[23]. صحيفه نور، ج 16، ص 125 و 126.
[24]. صحيفه نور، ج 5، ص 177.
[25]. صحيفه نور، ج 5، ص 177.
[26]. صحيفه نور، ج 6، ص 157.
[27]. صحيفه نور، ج 6، ص 157.
[28]. صحيفه نور، ج 14، ص 179 و 230.
[29]. صحيفه نور، ج 14، ص 179 و 230.
[30]. صحيفه نور، ج 5، ص 153.
[31]. صحيفه نور، ج 13، ص 249.
[32]. صحيفه نور، ج 14، ص 248 و 249.
[33]. صحيفه نور، ج 14، ص 248 و 249.
[34]. صحيفه نور، ج 13، ص 247.
[35]. صحيفه نور، ج 12، ص 209.
[36]. صحيفه نور، ج 13، ص 41.
[37]. صحيفه نور، ج 12، ص 102، 104 و 180.
[38]. صحيفه نور، ج 12، ص 102، 104 و 180.
[39]. صحيفه نور، ج 12، ص 102، 104، 180.
[40]. صحيفه نور، ج 5، ص 202.
[41]. صحيفه نور، ج 4، ص 284.
[42]. صحيفه نور، ج 18 و 14، ص 1و236.
[43]. صحيفه نور، ج 17، ص 62.
[44]. صحيفه نور، ج 16، ص 210.
[45]. صحيفه نور، ج 18، ص 140.
[46]. صحيفه نور، ج 20، ص 21.
[47]. صحيفه نور، ج 17، ص 60، 59 و 62.
[48]. صحيفه نور، ج 17، ص 60، 59، 62.
[49]. صحيفه نور، ج 7، ص 36.
[50]. قيام عاشورا دركلام امام خميني، دفتر سوم، ص 50، 69، 67.
[51]. قيام عاشورا در كلام امام خميني، دفتر سوم، ص 50، 69، 67.
[52]. قيام عاشورا در كلام امام خميني، دفتر سوم، ص 50، 69، 67.
[53]. صحيفه نور، ج 17، ص 58.
[54]. صحيفه نور، ج 7، ص 230.
[55]. صحيفه نور، ج 9، ص 202.
[56]. صحيفه نور، ج 17، ص 62.
[57]. صحيفه نور، ج 16، ص 210.
[58]. صحيفه نور، ج 18، ص 140.
[59]. صحيفه نور، ج 196، 197 و 198.
[60]. ديوان امام خميني (س) ، ص 52 و 85.
[61]. ديوان امام خميني (س) ، ص 52 و 85.
سيد محمد شفيعي مازندراني- با اندکي تصرف از کتاب مباني تربيتي عرفاني امام خميني، فصل هفتم
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :