امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
1005
اشتياق زائران ايراني
يك سال، در آخر ماه ذي الحجه و اوايل محرم، عده اي از حجاج ايراني توانستند از عربستان سعودي، و تعداد زيادي هم موفق شدند كه مستقيما از ايران، به عراق بيايند. در آن سال، در عتبات مقدسه و همه شهرهاي مقدس عراق، ايراني ها و اتومبيلهاي شماره ايران ديده مي شد.
حضرت امام (س) غروبها در مدرسه بزرگ مرحوم آيت الله بروجردي نماز مي خواندند. زوار ايراني كه سالها در آتش عشق امام مي سوختند و آرزو داشتند كه روزي جمال امام عزيز را زيارت كنند، اكثرا بيشترين توقف را در نجف اشرف داشتند. آنها هر روز، از چند ساعت قبل از مغرب، براي گرفتن جا به مدرسه مرحوم آيت الله بروجردي مي آمدند. حياط مدرسه و ايوانهاي طبقه هاي بالا و حتي حجره هاي طلاب به صورت فشرده و متراكم و بيش از دو برابر حد معمول، از جمعيت پر مي شد.
هنگام مغرب كه امام وارد مي شدند، جمعيت بي تابانه به پا مي خاست و فرياد صلوات، غريو شادي و هاي هاي گريه شوق به هم گره مي خورد. قيامتي عجيب بر پا مي شد! يك بار، يكي از بي خبران از عالم عشق و رابطه شگرف بين امام و امت كه در يكي از حجره هاي مدرسه با هم، ناظر چنين صحنه هاي شگفت انگيزي بوديم، وقتي نتوانست محتواي آن را درك كند، بي اختيار گفت:
- واقعا كه عجب مردم ديوانه اي هستند!
و عجيب اين كه همين شخص، بعدها به چهره اي انقلابي و پيرو امام تغيير مسير داد.
بعد از اتمام نماز، حضرت امام چند دقيقه اي رو به مردم مي ايستادند و جمعيت با وضع غيرقابل توصيفي به نظاره و دستبوسي امام مي پرداختند. سپس امام به طرف بيرون حركت مي كردند و جمعيت نيز پشت سر معظم له حركت مي كردند. ولي همين كه حضرت امام به دالان مدرسه مي رسيدند، دوباره سرشان را به طرف مردم بر مي گرداندند و ضمن تشكر و خداحافظي، محترمانه آنها را از اينكه در خارج مدرسه، در خيابان و كوچه، پشت سر ايشان ازدحام كنند، باز مي داشتند. اما اين حالت و كنايه و اشاره براي مهار كردن طوفان عشق آنان كافي نبود. مردم مي خواستند تا آخرين لحظه ممكن و تا درب منزل، ايشان را بدرقه كنند. از طرفي امام نيز با همه علاقه اي كه به مردم داشتند، به هيچ وجه نمي خواستند كه هر روز در كوچه و خيابان، در ميان ازدحام انبوه مردم حركت كنند. ناچار بعد از خروج معظم له از مدرسه، براي چند دقيقه درب بسته مي شد و امام مثل هميشه، به طور عادي رهسپار منزل مي شدند.
حضرت امام در مواقع ديگر، نسبت به طلاب همين وضع را داشتند و مايل نبودند غير از يك نفر - كه معمولا همراه ايشان بود -
شخص ديگري ايشان را در خيابان همراهي كند. هرگاه نيز متوجه مي شدند كه طلبه اي پشت سر و نزديك ايشان حركت مي كند، مكث كوتاهي مي كردند و مي گفتند:
بفرماييد.
بفرماييد به دو معني : اگر كاري داريد، بفرماييد و اگر هم كاري نداريد، بفرماييد!
اين در حالي است كه انسانها معمولا تحت تاثير هواها و تمايلات نفساني خود، علاقه دارند كه هنگام حركت در كوچه و بازار، جمعيتي انبوه اطراف آنها را بگيرد و بدين وسيله توجه ديگران را بيشتر به خود جلب كنند. ولي خط مشي و روش امام، اين انسان وارسته الهي آن گونه است كه نموداري از آن بيان شد. همه بايد همواره متذكر و هشيار باشند تا مبادا بيش از حد ضرورت آلوده به تشريفات و پس روها و پيش روها شوند و مسائل امنيتي را فقط در حد اضطرار مثل اكل ميته تامين نمايند، نه بيشتر.
محمد حسن رحيميان - در سايه آفتاب، ص 58
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :