امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1079
مبهوت شدن پزشكان
يك روز آقاي خليلي كه از افراد متدين و شاغل در هلال احمر است، مضطربانه تلفن كرد كه يكي از برادران بسيار خوب به نام آقاي اكبري كه در جبهه مجروح و تركش به مغزش اصابت كرده، حالش بسيار وخيم است، پزشكان به او جواب رد داده اند و از بهبود او مايوسند. تنها اميد، به خدا و دعاي امام است. به اين ترتيب، از حقير مصرانه خواست كه چند حبه قند خدمت امام ببرم تا با دست امام، تبرك و به آن دعا بخوانند و براي بهبود مجروح دعا كنند. مقداري قند خدمت حضرت امام بردم و مطلب را به عرض رساندم. حضرت امام قندها را تبرك و به آن دعا خواندند و سپس براي سلامتي او دعا كردند.
وقتي به دفتر برگشتم، آقاي خليلي خود را به دفتر رسانده بود. قندها را گرفت و با عجله برگشت.
چند روز بعد، تلفن زد و ذوق زده و گريان، تشكر كرد و مژده داد كه دوستش از خطر گذشته و پزشكان از بهبود او مبهوت شده اند.
چند ماه بعد دوباره تلفن زد و ضمن تشكر مجدد، براي مجروح شفا يافته درخواست كارت براي تشرف به دستبوسي امام كرد كه با نشاط و سلامت تشرف يافت و ...
محمد حسن رحيميان - در سايه آفتاب، ص 168
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :