امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
1032
امام در اوج وارستگي
حضرت امام در پرتو اخلاص فوق العاده و دلسپردگي مطلق به ذات مقدس حق جل و علا، نه فقط از تعلق خاطر نسبت به دنيا و امور مادي رسته بود، كه حتي نشاني از دلبستگي و وابستگي به اعمال و عبادات و دستاوردهاي عظيم معنوي خويش در زندگي آن حضرت ديده نمي شد. امام خود را و آنچه را كه در طول يك عمر پر بار و مبارك تحصيل كرده بود، با آنهمه عظمت و گستردگي در پيشگاه مقدس الهي به هيچ مي انگاشت. همه در سخنان و پيامهايشان مكرر شنيده ايم و خوانده ايم كه از احساس حقارت، كوچكي و شرمساري خود در برابر بندگان خوب خدا مانند شهدا، بسيجيان، جانبازان و ... دم مي زد.
عاجزي وامانده از عالم معني همچون حقير، كوچكتر از آنم كه از عظمت معنويت امام يا از ويژگي هاي برجسته اي چون دانش و آگاهي حضرتش، كمترين سخني بگويم. اما از نگفتن نكته اي كه به صورت شبحي حيرت انگيز با آن برخورد كرده ام، دريغ دارم. آنچه تا كنون در خود و بسياري از ديگران سراغ داشته ايم، اين است كه اگر حتي صفحه اي مطلب هر چند تكرار مكررات و كم محتوا و بي محتوا به عنوان يك مقاله بنويسيم، مشتاقيم و حداقل مايليم كه چاپ و نشر شود تا به گمانمان، ديگران از دستاورد فكري ما استفاده كنند و حداقل بفهمند كه ما اينقدر فهميده ايم.
در جريان استنساخ و چاپ تعليقات امام بر شرح فصوص الحكم و مصباح الانس و مراجعه هاي مكرري كه در اين رابطه خدمت حضرتشان داشتم، افق جديدي به رويم گشوده شد. متوجه شدم غير از دنياي تاريكي كه انديشه پوچ ما را در تار و پود انيت و انانيت مي تند، جهان روشن ديگري است كه سالكان خداجو با براق انديشه الهيشان در فضاي لايتناهي آن، به سوي كمال و جمال مطلق و مبدا بي پايان هستي در پروازند.
ذكر اين مقدمه، مناسب است كه در دوران ستم شاهي، كتابخانه حضرت امام و از جمله كتابهاي خطي و نوشته هاي معظم له به وسيله ساواك غارت شد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، عمده تاليفهاي حضرت امام در ساواك پيدا شد، اما حواشي امام بر فصوص الحكم در بين آنها نبود تا سال 1362 كه طي يك ماجراي عجيب آنهم پيدا شد.
پيرمردي دستفروش و دوره گرد، تعدادي مجله و كتاب قديمي را براي فروش به مدرسه علميه همدان مي آورد و يكي از طلاب به طور اتفاقي به كتاب شرح فصوص و يك كتاب خطي ديگر برخورد مي كند و هر دو را به قيمت 50 تومان مي خرد. بعد از چندي در حال تورق كتاب شرح فصوص، متوجه مي شود آنچه در حواشي كتاب، مرقوم شده، خطي است و در زير هر فرازي نوشته شده : روح الله خميني يا روح الله الموسوي. نخست چيزي به ذهنش نمي رسد، ولي با تامل و دقت بيشتر، امضاي حضرت امام را جلوي ديدگانش مي يابد. باز هم باور نمي كند. براي مشورت خدمت آيت الله حسين نوري كه در آن زمان، نماينده امام و امام جمعه همدان بودند، مي رود همين كه آقاي نوري، كتاب را مي بيند، با توجه به شناخت دقيق خط امام و سابقه اطلاع از اين تاليف، متوجه مي شود كه اين كتاب، همان تعليقات امام بر شرح فصوص الحكم است. كتاب خطي ديگر نيز حواشي مرحوم آيت الله شهيد حاج آقا مصطفي خميني بر كفايه الاصول مرحوم آخوند خراساني است. نماينده حضرت امام، با پرداخت مژدگاني به طلبه مذكور، كتابها را مي گيرند و خدمت حضرت امام مي آورند. حضرت امام هيچ واكنشي نسبت به پيدا شدن فصوص نشان نمي دهند، ولي دقايقي در كتاب خطي مرحوم حاج آقا مصطفي غرق مي شوند.
چون از تعليقات بر فصوص و همچنين مصباح الانس تنها يك نسخه وجود داشت، به منظور بالا بردن ضريب اطمينان براي نگهداري آنها به پيشنهاد جناب حجت الاسلام و المسلمين حاج احمد آقا خميني، مشغول استنساخ آنها شدم. با آنكه هنوز مسئله چاپ آن، مطرح نبود، با اين حال، حقير نمي توانستم نسخه اي را كه از روي خط مبارك حضرت امام بازنويسي مي شود، با توجه به عشق آن حضرت و روحيه هنرپرور و هنردوست حضرتشان، در حد ميسور با خط خوب ننويسم.
به هر صورت، در طول مدتي كه مشغول استنساخ بودم، خبر پيدا شدن كتاب مذكور و استنساخ آن، موجي از مسرت را در محافل علمي حوزه و دانشگاه به وجود آورد. استادان برجسته اي كه دهها سال، در ژرفاي عرفان و فلسفه، تحقيق و تعمق كرده بودند، بر چاپ و نشر كتابي كه حضرت امام در حدود 28 سالگي - يعني حدود هشت سال بعد از ورودشان به حوزه علميه - تاليف كرده بودند، مشتاقانه اصرار ورزيدند كه با عدم منع حضرت امام، عين متن استنساخ شده، به چاپ رسيد، اين ماجرا را همراه با نكاتي ديگر در مقدمه اين كتاب نوشته ام ولي نكات ديگري را در ضمن بازنويسي و چاپ كتاب ارزشمند مذكور متوجه شدم كه مورد اشاره قرار مي دهم.
گرچه به اجمال از تاليفهاي چاپ نشده امام مطالبي را شنيده بودم، در اين مدت به كثرت و حجم فوق تصور آنها پي بردم.
به مناسبتي، انبوه تاليفهايي كه حضرت امام به خط مباركشان نوشته بودند را به چشم خود ديدم. اين جانب، در آن زمان، فقط يكي از كم حجم ترين آنها را استنساخ كرده و سنگيني آن را فقط از اين جهت لمس كرده بودم. اما با ديدن آنهمه كتاب، صرفنظر از محتواي علمي آنها كه در حيطه درك كسي مانند حقير نيست، فقط تصور اين كه يك انسان توانسته است اينهمه كتاب را با آن دقت و خط خوب در حد كار خطاطان كاركشته و چيره دست، آنهم تميز و بدون خط خوردگي به رشته تحرير درآورد، مرا در حيرت و بهت فرو برد.
همان گونه كه قبلا اشاره شد، حضرت امام تا سنين بيست سالگي فقط تا اوايل سطح را طي كرده بودند كه وارد حوزه علميه قم مي شوند. در طي كمتر از ده سال، در ميدان گسترده علوي و معارف اسلامي، گوي سبقت را از همگان مي ربايند و هنوز به سن سي سالگي نرسيده بودند كه كتابهاي نفيس و گرانقدري مانند شرح دعاي سحر، اسرار الصلوه و تعليقات شرح فصوص الحكم را تاليف كرده بودند. در تاليف اخير، ايشان عميق ترين و مشكل ترين متن عرفاني را به نقد كشيده اند.
نكته عجيب تر اينجا بود كه ضمن استنساخ كتاب مورد بحث و مراجعه هاي مكرر به محضر امام، در مورد آن، متوجه شدم كه علي رغم گذشت نزديك به شصت سال از زمان تاليف مزبور و پويايي مداوم و متصاعد حضرتشان در آن زمان، پابرجا و استوار بودند.
به طوري كه گويي در همان اول خط، به آخر خط رسيده بودند.
در حالي كه معمولا افراد، هنگامي كه در بسياري از علوم به نتيجه اي مي رسند اگر حول همان موضوع و در مسير همان مطلب، به تحقيق خود ادامه دهند، چه بسا نسبت به دريافت قبلي به تجديد نظر و اصلاح و حتي به خلاف آن برسند.
نكته ديگر آن كه در دهها موردي كه در طي بازنويسي از محضرشان سئوال مي شد في الحال جواب مي دادند كه اين نشانه حضور ذهن و عدم فراموشي مطالب، بعد از گذشت نزديك به شصت سال بود، به گونه اي كه انگار تمام مفاهيم از كف دست بر ايشان روشن تر بود. با آنكه در منقولات و محفوظات و امور عادي چنين حافظه شگفت انگيزي را در حضرتشان سراغ نداشتيم.
از اين دو نكته عجيب چنان بهت زده شده بودم كه مدتها خود را در برابر يك معماي لاينحل مي ديدم و سرانجام مطلب را با يكي از بزرگان و اساتيد عظيم الشان در ميان گذاشتم. اگر چه جواب ايشان قانع كننده بود، اما معماي شخصيت امام برايم ناشناخته تر شد و تازه بيشتر به عظمت و بلنداي دست نايافتني حضرت امام پي بردم و با احساس حقارت افزون در برابر قله رفيع معنويت امام، خود را مخاطب اين معني يافتم كه :
تا نگردي آشنا زين پرده رمزي نشنوي گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش
به هر حال، آن استاد گرانمايه در جوابم گفت :
- اگر انسان به حكمت دست يافت و حقيقتي را دريافت، اين نه قابل فراموش شدن است، نه تغيير پذير، نه قابل تجديد نظر و نه قابل تخلف.
بعد مثال زد به اين كه در رياضي وقتي انسان دريافت كه دو ضرب در دو، مساوي است با چهار اين دريافت كه منطبق با آن واقعيت است، نه فراموش مي شود و نه باگذشت زمان تغيير مي پذيرد و هرگز 2*2 مساوي با سه يا پنج نمي شود! بلكه اگر كسي علم رياضي را ادامه دهد، هر چه هم پيش رود، همان دريافت برايش مبرهن تر و روشن تر مي شود.
محمد حسن رحيميان - در سايه آفتاب، ص 61
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :