امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
934
تاثر شديد
يكي از آقايان در رابطه با موشكبارانها به مسجد سليمان سفر كرده بود. در بازگشت و هنگام تشرف به محضر امام، ظاهرا از قول امام جمعه آنجا نقل كرد كه در جريان اصابت يك موشك عراقي به مسجد سليمان كه عده اي شهيد و زخمي شده بودند، بعد از ساعتهاي متمادي هنگامي كه هنوز با برداشتن آوارها در جستجوي كشته ها و زخمي هاي احتمالي بودند، كودكي خردسال كه به شكلي فوق العاده بعد از اين مدت زنده مانده بود، از زير آوار خارج شد.
هنگامي كه اين كودك، خاك آلود و زخمي سر از توده خاك برآورد و چشمش را به روشنايي زندگي باز كرد و انبوه جمعيت كمك رسان را ديد، بدون مقدمه و قبل از هر سخني با صداي رسا فرياد كشيد:
جنگ جنگ تا پيروزي، خدايا، خدايا، تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار.
حضرت امام كه گزارش و داستان را به دقت گوش مي كردند و نگاهشان به گوينده بود، وقتي مطلب به جمله اخير رسيد - با آنكه صلابت چهره امام تاثرهاي درونيشان را در خود محو مي كرد و معمولا ايشان اندوه و رنج خود را درسرا پرده سينه فراخشان مستور مي داشتند - گويي ماجراي اين كودك معصوم و درنده خويي دشمن، چنان طوفاني در امام ايجاد كرده بود كه تاثري شديد در چهره ملكوتيشان نمودار شد. اشك در چشمانشان حلقه زد، نگاهشان را به پايين انداختند، چشمهايشان را به هم فشردند و ...
محمد حسن رحيميان - در سايه آفتاب، ص 150
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :