امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
976
چرا فرزندان، پدر و مادر را درك نمي كنند و نيز در مقابل، والدين فرزندان را درك نمي كنند؟

مقدمه: شايد بسياري از والدين، آنچنانكه بايد، فرزندان و روحيات دوران رشد و تحول آنها را نشناخته باشند و به امر پرورش و تربيت آنها توجه كافي نكنند. و فرزندان نيز، به دليل نشناختن روحيه و شخصيت والدين خويش، توقعات نابجا و غفلت نسبت به امور مهم زندگي،  نداشتن تجارب، نچشيدن سرد و گرم روزگار، آنان را دشمن خود تصورمي كنند.
از اين رو ضروري است كه خانواده ها، در پرتو قرآن و روايات و مسايل دقيق تربيتي، جايگاه خود را بشناسند تا نسبت به وظايف خود، آشنايي كامل داشته باشند.
الف. مهمترين دلايلي كه باعث مي شود كه والدين، فرزندان خود را درك نكنند عبارتند از:
1. عدم شناخت والدين از ميزان سطح درك فرزندان:[1]
در ارتباط با فرزندان، اغلب توجهي به مراحل رشد ذهني، سطح درك و ميزان فهم آنان نمي شود. يعني والدين مي انگارند كه، كودك، درست مانند ما مي فهمد. و آنچه را احساس و درك مي كنيم، او هم همان طور احساس و درك مي كند. در حالي كه اينطور نيست. توجه دقيق به مراحل رشد، سطح تواناييهاي عقلي، ميزان اطلاعات، از وظايف اولية شناخت كار اولياء و مربيان در ارتباط با كودكان و نوجوانان است. ما عموماً توجه به سطح توانايي هاي عقلي و ظرفيت ذهني كودكان و نوجوانان نداريم. بنابراين در درجه اول، بايد بفهميم كه كودكان و نوجوانان، به نحوي، متفاوت از بزرگسالان مي انديشند.
2. عدم شناخت موقعيت فعلي و آمادگي رواني فرزند:[2]
هنگامي كه مي خواهيم با فرزند خود، ارتباط برقرار كنيم، بايد بدانيم او در چه حالي است. و در چه موقعيتي از جهت روحي و رواني قرار دارد. آيا در موقعيت هيجاني است؟ در حال خشم و غضب است؟ در غم و اندوه به سر مي برد؟ يا در حالت سرور و شادي و سرشار از خوشحالي است؟ شناخت موقعيت فعلي  فرزند، كمك بزرگي در نحوة برقراري ارتباط با وي مي كند. اگر توجهي به اين حالتها نداشته باشيم و يا به آنها دقت نكنيم، در برخورد اوليه و ارتباط با فرزندان، دچار مشكل و دشواري خواهيم شد.
3. عدم تعديل انتظارها با تواناييهاي فرزندان:[3]
والدين در اكثر موارد، فرزندان خود را، باهوشتراز بچه هاي ديگر تصور مي كنند و بدون در نظر گرفتن تواناييها و استعدادهاي فرزندان، از آنها انتظار دارندکه در تمام امور و در تمام دروس مدرسه، پيشرفت عالي داشته باشند. و زماني كه فرزندان، مطابق انتظارهاي آنها عمل نمي كنند (در حقيقت نمي توانند عمل كنند) مورد بي مهري و سرزنش قرار مي گيرند. و پيامد آن اضطراب، احساس بي ارزشي و احساس حقارت است. والدين، متأسفانه به دلايل گوناگون، انتظارهاي خود را به فرزندانشان تحميل مي كنند. بنابراين والدين بايد انتظارهاي خود را با توان فرزندان تعديل كنند. و در حد وسع و توان آنها، ازآنها انتظار رفتار خاصي را داشته باشند.

عوامل ديگر:
عوامل ديگري نيز وجود داردکه عبارتنداز:
- عدم توجه به نيازهاي اساسي فرزندان (نياز به نشاط، تفريح، دوست و...)
ـ عدم آگاهي والدين، نسبت به نقش و وظايف خود
ـ بيان جملات در قالب امر و نهي
ـ عدم توجه به عنصر زمان و مكان
- نداشتن شيوة انتقاد سالم،
-توصيه هاي مكرر در يك جلسه
 ـ عدم توجه  والدين به شناخت روحيات دوران رشد
- مقايسه جوانان با گذشته پرمشقت خود
-منّت گذاري برفرزندان
 - بحران بلوغ
-عدم شناخت اصول تعليم و تربيت
 ـ عدم آشنايي با روشهاي ارتباط با فرزندان.
 ب. برخي از عللي كه باعث مي شود فرزندان، پدر و مادر را درك نكنند عبارتند از:
1. عدم شناخت وظايف الهي و انساني خود نسبت به والدين:
يكي از مهمترين وظايفي كه در آيات قرآن و روايات، نسبت به پدر و مادر ذكر شده است، رعايت حقوق پدر و مادر و احسان و نيكي در گفتار و رفتار به آنها است، كه متأسفانه، امروزه به فراموشي سپرده شده است. خداونددر سوره مباركه اسراء آيه 24-23، مي فرمايد: « پروردگارت فرمان داده، جز او را نپرستيد و به پدر ومادر نيكي كنيد. هرگاه يكي از آنها يا هر دوي آنها، نزد تو به سن پيري برسند، كمترين اهانتي به آنها روا مدار. و بر آنها فرياد نزن و گفتار لطيف و سنجيدة بزرگوارانه به آنها بگو. بالهاي تواضع خويش را در برابرشان از محبت و لطف فرودآور و بگو پروردگارا، همانگونه كه آنها مرا در كوچكي تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده.»
از آنجا كه اصل وجود هر انساني، از پدر و مادر است. و هر شخصي در واقع ادامه همان پدر و مادر و از شاخه هاي آنهاست، مي توان گفت در ميان پيوندهاي خويشاوندي و اعضاء خانواده، هيچكس به اندازه آنها با انسان مهربانتر نيست. بنابراين ارزش و احترام آنها از همه خويشاوندان بالاتر است. زيرا آنها حق حيات بر گردن فرزندان دارند. آنها هستند كه در دوران ضعف و بيچارگي كه كودك دارد، اوراحفظ مي كنند. نقش حياتي و بسيار ارزشمند پدر و مادر در رشد فرزند، بر كسي پوشيده نيست. و فرزندان كه در اثر زحمت هاي طاقت فرساي والدين خود، بزرگ مي شوند و به جايي مي رسند، لازم است كه زحمت ها و مشقت هايي كه پدر و مادر براي بزرگ شدن او تحمل نموده اندرا فراموش نكنند. و ارزش و مقام پدر و مادر را بشناسند و بدانند كه وجود آنها، پس از خداوند، از وجود پدر و مادر است.
2. گرايش جوانان به گروه همسالان و دوستان
جوانان در دوره بلوغ با رفقاي هم سن خود، ارتباط بيشتري دارند. و همين امر در روابط آنها با والدين، تغييراتي بوجود مي آورد. آنها ميل دارند، كمتر به والدين خود، در زمينة عاطفي متكي باشند و به تدريج روابط خود را با ديگران توسعه مي دهند. از سوي ديگر چون والدين، نگران آيندة فرزندان خود هستند؛زيرا مي دانند كه افراد، بسياري از عقايد، آرمانها و الگوهاي خويش را از گروه مي گيرند.
فرزندان چون در اين مسايل تجربه اي ندارند، دخالتهاي پدر و مادر و راهنمايي آنها را بد تلقي مي كنند. در حاليكه هيچ پدر و مادري، بدي فرزندش را نمي خواهد. از آنجا كه انسان فطرتاً موجودي تأثير پذير است، مي توان گفت كه گروههاي سالم و دوستان شايسته، چه اثرات مثبت و گروه هاي فاسد، چه گمراهي و آلودگي و چه عواقب وخيمي به بار مي آورند. بنابراين اگر كسي با فرد شايسته اي كه داراي صفات عالي انساني است، همنشين باشد، كم كم آن خصال در او نيز پيدا مي شود و عكس آن نيز صادق است. و اين آرزوي پدران و مادران است كه فرزندانشان با افراد شايسته اي همنشين شوند.[4] پس پدرها بايد تنها به منع كردن اكتفا نكنند يعني اگر فردي را لايق دوستي فرزندشان نمي دانند در عوض كمك كنند او دوستي صالح انتخاب كند.
3. عدم توجه به گفتار والدين:
ما ياد گرفته ايم كه حتي خواهش هايمان را در قالب جملات امر و نهي بيان كنيم.والدين سعي كنند رابطه اي صميمانه داشته باشند و كمتر از كلمات با ساختارهاي امر و نهي استفاده كنند. و فرزندان هم متوجه باشند كه اين منطق، منطق زور نيست؛بلکه زير اين كلمات، خواهش نهفته است.

عوامل ديگر:
عوامل و علل ديگري نيز وجود داردکه عبارتنداز:
- قديمي دانستن والدين
ـ عدم تنوع در زندگي والدين و بي نشاطي آن (خسته كننده براي جوان)
 ـ استقلال طلبي جوان
ـ الگوپذيري شديد جوان
- عدم توجه به هزينه ها و تقسيم مخارج زندگي.
 نتيجه آنكه: اگر والدين نسبت به نقش و وظايف خود، آگاهي كامل داشته باشند. و شناخت خود را از سطح درك و فهم فرزندان، بيشتر كنند و انتظارات خود را با تواناييهاي فرزندان خويش تعديل كنند و در برخورد با فرزندان خود، به موقعيت فعلي و رواني آنها توجه داشته باشند، و... و فرزندان نيز در مقابل، به  وظايف انساني خود نسبت به والدين، جامه عمل بپوشانند، و تجربيات و نصايح مشفقانه والدين را با جان و دل بپذيرند، در اين صورت، بين فرزندان و والدين، روابط دوستانه و حسنه اي ايجاد مي شود كه در سايه اين روابط حسنه، زندگي شيرين مي شود. كه همه اعضاي خانواده از لحظه لحظه زندگي، لذت مي برند.

 معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اصول برقراري رابطه انساني با كودك و نوجوان، احمد به پژوه، نشر رويش، چاپ اول.
2. آنچه يك جوان بايد بداند (پسران ـ دختران)، رضا فرهاديان، بوستان كتاب قم.
3. آنچه والدين و مربيان بايد بدانند، بوستان كتاب قم.
4. مشكلات تربيتي را چگونه حل كنيم، دكتر محمدرضا شرقي. انتشارات تزكيه.
5. هشدارهاي تربيتي، علي اكبر مظاهري، انتشارات هجرت.

پي نوشت ها:
[1] . فرهاديان، رضا، تربيت برتر، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ دوم، 1375، ص 50.
[2] . همان، ص 52.
[3] . احمد به پژوه، اصول برقراري رابطه انساني با كودك و نوجوان، نشر رويش، چاپ اول، 1375، ص 62.
[4] . افضل السادات دهشيري، تربيت اخلاق از ديدگاه اسلام، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1370، ص 102.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :