امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
966
من كيف نمي كنم!
يكي از آقايان بسيار محترم كه از مسئولان اصلي دفتر امام (س) بودند، از مدتها قبل از نوروز 1362، مقدمات سفر به خارج را در تعطيلات نوروزي فراهم كرده بود. وي در حالي كه ويزا و بليط هواپيما را براي خود و اعضاي خانواده شان گرفته بود، صبح روز اول فروردين، به عرض امام رساند:
- با اجازه همراه خانواده فردا صبح، اول وقت، عازم سفر عمره هستيم.
حضرت امام پس از كمي مكث و تامل، با لحني خاص فرمودند:
التماس دعا.
به گونه اي كه نوعي برخورد منفي و ناخرسندي از كيفيت چهره و آهنگ معظم له احساس مي شد. در نتيجه ايشان عرض كرد:
- اگر اجازه نمي دهيد، منصرف مي شويم.
حضرت امام پس از اندكي درنگ، با ملاطفتي كه در صدا و سيمايشان محسوس بود، فرمودند:
من به قول معروف، خيلي كيف نمي كنم كه شما زياد مسافرت كنيد. ولي حالا ... التماس دعا ... .
از خدمت امام مرخص شديم. فرد مزبور پس از ساعتها تحير و دودلي شديد، سرانجام - تا عصر آن روز - به انصراف از سفر فردا رسيد. اين جانب با توجه به اينكه امام نفي نفرموده بودند و فقط با تعبير كيف نمي كنم ناخرسندي خودشان را مطرح كرده بودند و با توجه به اينكه ايشان با خانواده و بچه هايشان عازم سفر بودند و انصراف بچه ها بعد از آمادگي كامل، از سفر مشكل مي نمود، تصور مي كردم كه فردا صبح به مجرد اينكه امام چشمشان به ايشان بيفتد، از نرفتن و انصراف ايشان از سفر ناراحت بشوند. و به هر حال، با شرايط پيش آمده حداقل اين سفر را بلامانع و مستثني تلقي كنند.
ولي هنگامي كه فردا صبح، خدمت امام رسيديم. گويي ديروز هيچ صحبتي در بين نبوده و هيچ گونه واكنشي در ازاي انصراف ايشان از سفر ابراز نكردند! حال بايد فكر كنيم كه در مواردي كه امام نهي صريح و موكد و مكرر مي كردند و باز هم خلاف آن انجام مي گرفت، چگونه دل پاك امام، آزرده و مكدر و متالم مي شد.
محمد حسن رحيميان - در سايه آفتاب، ص 129
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :