امروز:
چهار شنبه 1 شهريور 1396
بازدید :
955
تكريم فرزند شهيد
عاطفه و محبت امام نسبت به مومنان و مستضعفان به همان اندازه عميق و شگفت انگيز است كه انعطاف ناپذيري و سر سختي معظم له در برابر مستكبران و ستمگران، و آن عاطفه و اين سرسختي را در عواطف محرومان و مستضعفان و نيز كينه و دشمني مستكبران و ستم پيشگان نسبت به ايشان - به طور متقابل - مي توان ارزيابي كرد.
روزي، يك خانم ايتاليايي كه شغل او معلمي و دينش مسيحيت بود، نامه اي آكنده از ابراز محبت و علاقه نسبت به امام و راه او! همراه با يك گردنبند طلا براي ايشان فرستاده بود. وي متذكر شده بود كه اين گردنبند را كه يادگار آغاز ازدواجم است و به همين جهت آن را بسيار دوست دارم، به نشان علاقه و اشتياقم نسبت به شما و راهتان تقديم مي كنم.
مدتي آن را نگه داشتيم و بالاخره با ترديد از اينكه امام آنرا مي پذيرند يا نه، همراه با ترجمه نامه خدمت معظم له برديم. نامه به عرض ايشان رسيد؛ گردنبند را نيز گرفتند و روي ميزي كه در كنارشان قرار داشت، گذاشتند.
دو سه روز بعد، اتفاقا دختربچه دو يا سه ساله اي را آوردند كه پدرش در جبهه مفقود الاثر شده بود.
امام وقتي متوجه شدند فرمودند:
الان بياوريدش داخل.
سپس او را روي زانوي خود نشاندند و صورت مباركشان را به صورت بچه چسبانده و دست بر سر او گذاشتند. حالتي كه نسبت به فرزندان خودشان هم از ايشان ديده نشده بود. مدتي به همين حالت - آهسته - با آن دختربچه سخن گفتند. با آنكه فاصله ما با ايشان كمتر از 5/1 متر بود، شنيدن حرفهاي ايشان براي ما دشوار بود. بچه كه افسرده بود، بالاخره در آغوش امام خنديد و به دنبال آن، انگار امام هم احساس سبكي و انبساط خاطر كرد.
آنگاه ديدم كه معظم له همان گردنبندي را كه زن ايتاليايي فرستاده بود، برداشتند و با دست مباركشان بر گردن دختربچه انداختند. دختر بچه در حالي كه از خوشحالي در پوست خود نمي گنجيد، از خدمت امام بيرون رفت.
محمد حسن رحيميان - در سايه آفتاب، ص 149
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :