امروز:
پنج شنبه 27 مهر 1396
بازدید :
991
آخرين روزها در محل كار
در طول مدتي كه صبحها براي انجام كارهاي مربوط به دفتر و امور و وجوهات شرعي خدمت حضرت امام مشرف مي شديم - و هر روز، حدود 20 الي 50 دقيقه بعد از ساعت 8 صبح در خدمتشان بوديم - بعد از پاسخگويي به سوالهاي مطروحه و استجازات و امثال آنها ما مشغول مهركردن قبضها مي شديم و حضرت امام، ضمن نظارت بر كار ما مشغول مطالعه و بررسي گزارشها مي شدند. تنها در روزهاي يكشنبه و دوشنبه اول و دوم خرداد كه روز سه شنبه بعد از آن، مورد، عمل جراحي قرار گرفتند، وضعيتي خاص داشتند، هر يك از اين دو روز، يكي دو سئوال را با اشاره و حداقل كلمات پاسخ گفتند و پس از آن، برخلاف معمول گذشته، به مطالعه نپرداختند و با سكوت و سكوني ويژه و چهره اي آرام - گويي به افقهاي دوردست چشم دوخته اند - گرچه در جايگاه هميشگي خود نشسته بودند، اما انگار كه در اينجا نبودند.
وضعيت جسماني امام تا اندازه اي خوب بود كه مثل اوقات ديگري كه سالم بودند، به راحتي به محل ملاقات و كارهاي روزانه مي آمدند. نه از جهت جسماني به ظاهر وضعيت بدي داشتند و نه اطلاع مشخصي از بيماري خود داشتند. تا آنجا كه اطلاع دارم تا آخر هم نوع بيماري به حضرتشان گفته نشد. در آن شرايط، وضعيت چنان عادي بود كه تا هفته پيش از آن، حضرت امام نوشابه ميل مي كردند و تازه پزشك معظم له معروض داشت كه :
- ما ترجيح مي دهيم شما نوشابه ننوشيد.
روز دوشنبه 2/3/68 پزشك به عرض رساند:
- اجازه بدهيد امروز هم مي خواهيم كار ديروز را دوباره انجام دهيم.
روز قبل، حضرت امام را اندوسكوپي كرده بودند. حضرت امام كه گويي در ذهنشان اين بود كه خونريزي معده ناشي از خوردن بعضي از قرصها بوده، فرمودند:
من ديروز اذيت شدم. اگر احتمال مي دهيد اين عارضه مربوط به قرصها بوده، اين قرصها را ده روز نمي خورم، شايد ناراحتي بر طرف شود.
پزشك به عرض رساند كه اين كار - يعني اندوسكوپي دوباره - لازم است. اجازه بدهيد امروز انجام بدهيم، ولي قول مي دهيم كه مثل ديروز، اذيتتان نكنيم.
با توجه به اين خصوصيات و با توجه به اين كه در گذشته حضرت امام، بيماريهاي سختي را پشت سر گذاشته بودند، دليل چنداني بر نگراني آن حضرت بابت بيماري وجود نداشت؛ گرچه اگر هم اطلاعي از مسئله سرطان و بناي تكه برداري در روز دوشنبه را داشتند و حتي از لحظه مرگ خود با خبر مي شدند، تغييري در روحيه بزرگ امام ايجاد نمي كرد. ولي در آن روزها به فكري عميق فرو رفته بودند. آن تفكر ژرف، بيانگر چه معنايي بود؟ گرچه ما هم به اصطلاح تا اندازه اي از خطر آگاهي داشتيم و حضرت امام - به ظاهر - هيچ گونه اطلاعي نداشتند. اما آيا امام در وراي همه اين امور، چيزي را نمي ديدند كه ما حتي از تصور آن، عاجز بوديم؟!
محمد حسن رحيميان - در سايه آفتاب، ص 255
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :