امروز:
چهار شنبه 1 شهريور 1396
بازدید :
881
درسي حكيمانه
روز پنجشنبه 20/11/67 براي تقديم گزارشها مشرف شدم.
حضرت امام هديه ديگري به من لطف فرمودند. عرض كردم :
- مرا شرمنده مي فرماييد.
فرمودند:
مال خودتان است.
بعد فرمودند:
اين راديو - اشاره به همان راديوي سابق الذكر - خيلي خوب است. آنها به درد نمي خوردند. اين خيلي راديوي خوبي است.
گفتم :
- الحمد لله.
انگار خدا دنيا را به من داد. خوشحالي سر تا پاي وجودم را گرفت كه توانسته بودم خدمتي ناچيز انجام دهم. يك قرآن امضا شده و دو استخاره كه براي مومنان مي خواستم انجام دادند. هنگامي كه خواستم مرخص شوم، دوباره اشاره كردند و فرمودند:
آن را برداريد.
در اينجا تذكر دو نكته را لازم مي دانم : اول آنكه گرچه ما در دفتر حضرت امام خدمتگزار بوديم، ولي از آنجا كه گويي اين نوع جنبه شخصي براي معظم له مي توانست داشته باشد، علي رغم آنكه يقين دارم حضرت امام مي دانستند كه نثار جانمان را در پيش قدم مباركشان افتخار مي دانيم. باز هم آن حضرت از مال شخصي خودشان، آنهم متناسب با كرامت و شخصيت والايشان حقير را پاداش نيكو دادند؛ و اين باز درسي حكيمانه بود كه هرگز هيچ كس نبايد از زير دستانش، گرچه او را به جان دوست داشته باشند، بهره كشي كند و توقع كار شخصي و خارج از محدوده وظيفه داشته باشد.
ثانيا با توجه به اين كه تفقد معنوي و مادي حضرتشان، بيش از حد انتظار و معمول بود و از طرفي تا آنجا كه اطلاع پيدا كردم، در طي يك سال اخير، از تمام كساني كه به نوعي افتخار خدمتگزاري معظم له را داشتند، به اشكال مختلف، تفقدها و نوازشهاي فوق انتظار و كم سابقه و حتي بي سابقه معمول داشتند. اينهمه مي توانست بيانگر نكته اي عميق و زمزمه اي از سرود آزادي از قفس دنيا و پيوستن ايشان به لقاء الله باشد. اين ما بوديم كه كور و كر در كنار سرچشمه آب حيات سالها سر كرديم و خواب آلوده و غافل از درياي معرفت او قطره اي نچشيديم.
محمد حسن رحيميان - در سايه آفتاب، 196
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :