امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
608
دائي ام يك مسلمان مومن و معتقدي است، اما سال هاست كه با مادرم قهر است و كوشش اطرافيان در برقرار كردن ارتباط بين آن دو بي فايده بوده است، چه كنم؟

مقدمه:
براي عموم مردم متديّن از جمله فاميل محترم شما مؤثرترين و مفيدترين راه‎كار براي ايجاد صلح،‌ آرامش و صفا و صميميت، نصايح و تذكرات پيامبر گرامي اسلام و امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ است. بنابراين آشنايي با دستورات اخلاقي و بيان واقعيت‎ها در مقاطع مختلف زندگي از زبان آن بزرگواران دلنشين‎تر است. البتّه توجّه به اين مسأله كه دستورات اخلاقي را چه كسي گوشزد كند؟ كجا گوشزد كند؟ در چه زماني تذكّر دهد؟ چه موقعيتي را انتخاب كند؟ و... اين‎ها مسايلي است كه از طرف نخبگان خانواده بايد مورد توجّه قرار گيرد.
با توجّه به اين مقدّمه به چند روايت از معصومين ـ عليهم السّلام ـ اشاره مي‎كنم:
الف. مردي خدمت پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ آمد و عرض كرد يا رسول‎الله فاميل من تصميم گرفته‎اند با من مبارزه كنند، با من قهر كنند و به من فحش و ناسزا بگويند. آيا من حق دارم با آن‎ها قهر كنم و آن‎ها را ترك كنم؟ حضرت فرمودند: در اين صورت خدا با همة شما قهر خواهد كرد. آن مرد گفت: پس چه كنم؟ حضرت فرمود: هر كس با تو قطع رابطه كرد تو رابطه را با او برقرار كن. هر كس تو را از نعمتي محروم كرد تو او را محروم نكن و هر كس به تو ستم نمود تو از او درگذر، زيرا اگر چنين كني خداوند با تو خواهد بود.[1]
ب. عبدالله بن سنان مي‎گويد: به امام صادق ـ عليه السّلام ـ عرض كردم: پسر عمويي دارم كه هر چه با او ارتباط برقرار مي‎كنم، او با من قطع رابطه مي‎كند (بالاخره خسته شده‎ام) و تصميم گرفته‎ام با او قطع رابطه كنم. به من اجازه بفرماييد با او قطع رابطه كنم. حضرت فرمودند: اگر در حالي كه او قطع رابطه مي‎كند تو رابطه را با او برقرار كني،  خداوند عزوجل شما را با هم پيوند مي‎دهد ولي اگر تو با او قطع رابطه كني،  خداوند باهر دوي شما قطع رابطه مي‎كند.[2]
3. بعضي از اصحاب امام صادق ـ عليه السّلام ـ خدمت آقا رسيدند و عرض كردند: اي پسر پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ برادران و پسرعموهايم خانه را بر من تنگ كرده‎اند و مرا به يك اتاق پناه داده‎اند (حقّ مرا غصب كرده‎اند) و من چنانچه در اين باره اقدام كنم آنچه در دست آن‎ها است مي‎گيرم (پس به من اجازه بده تا با آن‎ها برخورد كنم و حقّ خود را بگيرم) حضرت فرمودند: صبر كن خداوند برايت گشايشي فراهم مي‎كند. آن مرد مي‎گويد (وقتي حضرت چنين فرمودند) من منصرف شدم و از خواسته‎ام دست برداشتم. تا اين‎كه در سال 131 هجري مرض وبا باعث شد همه آن‎ها مردند. من به خدمت حضرت رفتم. همين كه بر او وارد شدم حضرت فرمودند: حال خانواده‎ات چطور است؟ عرض كردم به خدا سوگند همة آن‎ها مردند. حضرت فرمودند: اين به خاطر رفتار زشتي بود كه با تو داشتند و چون با تو قطع رابطه كردند اين‎گونه شدند.
آن‎گاه حضرت فرمود: آيا مي‎خواستي كه زنده باشند و بر تو سختگيري كنند؟ عرض كردم آري به خدا سوگند مي‎خواستم زنده باشند حتي اگر به من سختگيري كنند.[3]
از معاني بلند اين روايات به خوبي روشن مي‎شود ارتباط فاميلي چيزي نيست كه با مسايل دنيايي بتوان از آن صرف نظر كرد.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، جلد 3، انتشارات علميه اسلاميه.
2. كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، جلد 4، انتشارات علميه اسلاميه.
3. نراقي، ملا احمد، معراج السعادة.
4. رشيدپور، مجيد، مباني اخلاق اسلامي، انتشارات هجرت، 1374.
5. فلسفي، محمدتقي، گفتار فلسفي، اخلاق، هيأت نشر معارف اسلامي، 1366.

پي نوشت ها:
[1] . كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، ج 3، ص 221.
[2] . همان، ج 3، ص 227.
[3] . همان، ج4، ص47.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :