امروز:
چهار شنبه 4 اسفند 1395
بازدید :
576
در مدح بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه(س)
دختر فکر بکرمن، غنچه لب چه وا کند
از نمکين کلام خود حق نمک ادا کند
طوطي طبع شوخ من گرکه شکر شکن شود
کام زمانه را پر از شکّر جانفزا کند
بلبل نطق من ز يک نغمه عاشقانه اي
گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند
خامه مشکاي من گر بنگارد اين رقم
صفحه روزگار را مملکت ختا کند
مطرب اگر بدين نمط ساز طرب کند گهي
دائره وجود را جنّت دلگشا کند
منطق من هماره بندد چه نطاق نطق را
منطقه حروف را منطقه السمّا کند
شمع فلک بسوزد از آتش غيرت وحسد
شاهد معني من ار جلوه دلربا کند
نظم برد بدين نسق از دم عيسوي سبق
خاصه دميکه از مسيحا نفسي ثنا کند
وهم باوج قدس ناموس اله کي رسد؟
فهم که نعت بانوي خلوت کبريا کند؟
ناطقه مرا مگر روح قدس کند مدد
تا که ثناي حضرت سيّده نساء کند
فيض نخست و خاتمه نور جلال فاطمه
چشم دل از نظاره در مبدء و منتهي کند
صورت شاهد ازل معني حسن لم يزل
وهم چگونه وصف آئينه حق نما کند
مطلع نور ايزدي مبدء فيض سرمدي
جلوه او حکايت از خاتم انبيا کند
بسمله صحيفه فضل و کمال معرفت
بلکه گهي تجلّي از نقطه تحت «با» کند
دائره شهود را نقطه ملتقي بود
بلکه سزد که دعوي لو کشف الغطا کند
حامل سرّ مستسرّ حافظ غيب مستتر
دانش او احاطه بر دانش ماسوي کند
عين معارف و حکم بحر مکارم و کرم
گاه سخا محيط را قطره بي بها کند
ليله قدر اولياء، نور نهار اصفيا
صبح جمال او طلوع از افق علا کند
بضعه سيّد بشر امّ ائمّه غرر
کيست جز او که همسري باشه لافتي کند؟
وحي نبوتش نسب، جود و فتوّتش حسب
قصه اي از مروّتش سوره «هل اتي» کند
دامن کبرياي او دست رس خيال ني
پايه قدر او بسي پايه بريز پا کند
لوح قدر بدست او کلک قضا بشست او
تا که مشيّت الهيّه چه اقتضا کند
درجبروت حکمران در ملکوت قهرمان
در نشئات کن فکان حکم بماتشا کند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سرّ قدم حديث از آن ستر و از آن حيا کند
نفخه قدس بوي او جذبه انس خوي او
منطق او خبر ز «لاينطق عن هوي» کند
قبله خلق روي او کعبه عشق کوي او
چشم اميد سوي او تا بکه اعتنا کند
بهر کنيزيش بود زهره کمينه مشتري
چشمه خور شود اگر چشم سوي شها کند
مفتقرا متاب رو از در او بهيچ سو
زانکه مس وجود را فضّه او طلا کند
آيت ا... غروي اصفهاني - ديوان كمپاني صفحه 40
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :