امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
336
در مصيبت امام مجتبي(ع)
آنشب مدينه شاهد مرگ سحر بود
ماه صفر آماده از بهر سفر بود
آنشب شقايق خون به جام لاله مي‌ريخت
از آبشار ديده‌ي خود ژاله مي‌ريخت
آنشب سپيده جامه بر تن چاك مي‌كرد
از روي لاله گرد غربت پاك مي‌كرد
آنشب زمان از پرده‌ي دل داد ميزد
مرغ حق از بيداد شب فرياد مي‌زد
آنشب دل از داغ غم جانانه مي‌سوخت
برگرد شمعي نيمه جان پروانه مي‌سوخت
ام المصائب از مصيبت ديده تر بود
در پيش او طشتي پر از لخت جگر بود
آنشب برادر نيشها را نوش مي‌كرد
از حق سخن مي‌گفت و خواهر گوش مي‌كرد
آنشب حسن بهر حسينش راز مي‌گفت
شرح بلا و كربلا را باز مي‌گفت
آنشب حسن را سينه بودي پرشراره
چشم حسينش بود و قلب پاره پاره
آنشب سرشك از ديده‌ي عباس مي‌ريخت
خون حسن از سوده‌ي الماس مي‌ريخت
آيت ا... غروي اصفهاني - ديوان كمپاني صفحه 118
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :