امروز:
چهار شنبه 4 اسفند 1395
بازدید :
295
در ولادت ثامن الائمه
دلا بصبح و مساگو بمن فسرده چرائي
چه روي داده كه هر لحظه‌ي بشور و نوائي
غم زمانه گذشته است و موسم طرب آمد
چو بلبلان بگلستان نما تو نغمه سرائي
تو اي نسيم سحرگه،‌چه مي‌شود كه در اين گه
گهي كنار من آئي غم از دلم بزدائي
كه ناگه هاتف غيبم بگوش دل سخني گفت
كه بيخبر زخود اي عاشق خموده چرائي
گشاي بلبل طبع و سخن فصيح بيان كن
بمدح ضامن آهو نما قصيده سرائي
شهنشهي كه غلامش امين حي مبين شد
فلك فري كه شهانند بر درش بگدائي
ز نجمه در مه ذيقعده در مدينه اطهر
بصبح يازدهم او نمود جلوه نمايي
جمال احمدي و فر حيدريش هويداست
جلال فاطميش ديدم و صفات خدايي
بخلق و خو حسني و ببذل وجود حسيني
بزهد ساجدي و علم باقري تو سزايي
سخاي جعفري و حلم موسيت شده نائل
ملقبي برضا و تو خود رضا برضايي
امام ثامن و مشگل گشا و حبل متيني
توئي كه يار ضعيفان و مونس غربائي
غني بكعبه ببالد،‌فقير سوي تو آيد
فداي خاك تو گردم كه حجة الفقرائي
بعيد نيست خراسان اگر بكعبه ببالد
تو هم صفات خدا،‌هم تو كعبه، هم تو منائي
بلي كه «آيه» تطهير شد بشأن تو نازل
از آنكه مظهر حقي و مستحق ثنائي
تو «زمزمي» و تو «حجري»، تو «ركني» و تو «مقامي»
بيا بدور تو گردم، تو «مروه‌اي» تو «صفائي»
خوش آنكه جاي حجر، خاك آستان تو بوسد
تو بنده‌اي، نه خدائي، نه از خدا تو جدايي
بخود ببال تو اي سرزمين طوس كه برتر
هزار مرتبه از كعبه و زعرش علائي
منم گداي تو (صالح) كه غرق بحر گناهم
چه مي‌شود دم مردن، دمي كنار من آئي
مشيت ازلي بود تا به شهر خراسان
ز جور و كينه مأمون، شهيد زهر جفائي
ميان هجره چنين گفت كاي صبا به مدينه
بگو بنور دو چشمم، عزيز من تو كجائي
احمد صالح - ران ملخ صفحه 34
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :