امروز:
يکشنبه 30 مهر 1396
بازدید :
2250
روش هاي خود سازي
1. تفکر
ارزش فکر
لغت شناسان «فکر» را به اعمال عقل و نظر و به کارگيري ذهن، معنا کرده اند.[1] بنابر اين، مرز بين نوع انساني و ساير حيوانات «عقل» است و «فکر» که همان بکارگيري نيروي عقلاني است حدّ فاصل بين دو صنف از انسان ها است و در حقيقت آدميان از اين زاويه بر دو قسم اند. گروه اول: متفکران، و گروه دوم: کساني که اين ابزار و سرمايه خدادادي را مهمل گذاشته و به تعطيل کشانده اند.
نيروي عقل اگر به طور طبيعي و بر اساس فطرت خود و بدون دخالت انگيزه ها و عوامل نفساني و شيطاني به کار افتد، نتيجه اي خوش و سازنده خواهد داشت و رو به سوي «رحمان» مي برد. و هرگاه با راهبرد قوه واهمه به جريان افتد بازده آن تلخ و تخريب گر خواهد بود. در اين صورت، عقل به استخدام شيطان و عاريت او در آمده و از وظيفه اصلي خود باز مانده بلکه در جهت ضد آن چه براي آن آفريده شده است به کار گرفته خواهد شد.
قرآن کريم درباره ارزش فکر، در ده ها آيه با عناوين مختلف هم چون «تفکر» و «تدبّر» و «تعقل» و «تفقّه» باب سخن گشوده است و بهره گيري از آيات الهي را چه در تکوين و چه در تشريع و برخورداري از مايه هاي عبرت در جهت هدايت را، منوط بدان دانسته است.[2]
و هم چنين در روايات رسيده از معصومان ـ عليهم السلام ـ بر جايگاه والاي آن در عرصه تعليم و تربيت اسلامي با تعبيرات مختلف تاکيد گرديده است.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «... ألا لا خير في قرائة ليس فيها تدبّر ألا لا خير في عبادة ليس فيها تفکّر».
هشدار شما را! که علم بدون بار فهم و تأمل، و خواندن قرآن بدون تدبّر، و عبادت بر کنار از تفکر، بهره اي نخواهد داد.[3]
آن چه مهم است هدايت فکر، در مسير سالم است، زيرا فکر صحيح است که انسان را تعالي داده، تمدن ها را ساخته و تاکنون جامعه بشر را در ابعاد مختلف به پيش برده است. هم چنان که تمامي خسارت ها و نابساماني هاي فراوان که امروز دامنگير بشر است، نتيجه افکار غلط و اعمال نظر طرّاحان و دانشمنداني است که انديشه خود را در راه ارضاي هوس هاي خود و صاحبان زر و زور به کار بسته و مي بندند.
عرصه هاي سالم تفکر
بسياري از جوانان مي پرسند: چگونه بايد فکر را هدايت کرد؟ و چطور بايد انديشه را در خط مستقيم و بالنده آن قرار داد؟ و اصولاً به چه چيزهايي بايد فکر کرد؟ و اگر عرصه هاي آن مختلف و متعدد است، از چه نقطه اي بايد شروع کرد؟
از امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ نيز گاه اين پرسش مي شده است. مثلاً «حسن بن صيقل» مي گويد: «از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيدم: مردم روايتي نقل مي کنند که تفکر يک ساعت از عبادت يک شب بهتر است. به آن حضرت گفتم: چگونه بايد تفکر کرد؟» حضرت در جواب، برخي از زمينه هاي تفکر صحيح را بدو نشان داده و معرفي کردند.[4]
عرصه هاي تفکر بسيار است ولي در اين نوشته به مهم ترين آن ها پرداخته و توضيحي اجمالي درباره هر يک از آن ها ذکر مي کنيم.
الف) نفس
نفس انساني گوهر گران بهايي است که به شرف نسبت به حضرت حق مفتخر شده و کرامت و فضيلت انسان، قائم به او است. خداوند متعال دو کتاب قطور و خواندني براي مطالعه انسان ها گشوده است؛ يکي طبيعت و ديگري نفوس خود آن ها و فرموده است: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَ فِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ...».
ما نشانه هاي خود را در گوشه گوشه جهان و در جان هايشان به آنان نمايانديم تا ـ در اثر تدبر و تفکر در آن ـ برايشان روشن شود که او حق است ... .[5]
و بر طبق حديثي از امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ، بين شناخت طبيعت و نفس، معرفت نفس پر سود تر معرفي گرديده است.[6]
معرفت نفس از ضروري ترين و لازم ترين معرفت هاست و لذا اقدام در جهت شناخت نفس و تفکر در آن، از ساير زمينه هاي تفکر مقدّم است. و اين به علل مختلفي است و مهم ترين آن ها اين است که اين معرفت در حقيقت بابي است براي معارف ديگر.
جهل به نفس، از شايع ترين دردها و گرفتاري هاي انساني عصر ماست. و سرمنشأ بسياري از مشکلات روحي و عقده هاي رواني است.
بشر امروز گر چه طبيعت را مسخر خود ساخته است ولي از تسخير خود عاجز و درمانده است. بلکه روز به روز از خويش بيگانه تر نيز گشته است.
سرّ اين از خود بيگانگي در کلام علي ـ عليه السلام ـ بيان شده است، آن حضرت مي فرمايند: «فمن شغل نفسه بغير نفسه تحير في الظلمات، و ارتبک في الهلکات و مدّت به شياطينه في طغيانه و زينت له سيّيء اعماله ....».
هر کس خود را به غير خويش مشغول کند خود را در تاريکي ها سرگردان و در مهلکه ها قرار داده و شيطان ها او را به تجاوز کشانده و کردار زشت او را در نظرش نيکو جلوه مي دهند.[7]
مولاي پرهيزکاران توجه مداوم نفس به غير خود را مايه غفلت از خويش و اساس هر گرفتاري و گمراهي دانسته اند.
ب) طبيعت
قرآن کريم در آيات مختلف به تدبر و تفکر در طبيعت دستور داده است. چه آن ها که به تفکّر در مجموعه خلقت امر کرده و چه آن ها که به انديشه در جزء جزء آن، مانند زنبور عسل، شتر، کوه ها و نهرها، درختان و ميوه ها، باران، آفتاب و ماه، خواب و غير آن فرمان داده است.[8]
جهان آفرينش آن قدر حيرت انگيز و شگفت آور است که بشر عادي هيچ گاه نمي تواند مدعي شود که به تمامي اسرار آن واقف گشته است. و آن چه تاکنون بدان دست يافته، در برابر مجهولاتش هم چون قطره اي در کنار اقيانوس بي کران است. و بر اساس تعليم قرآن کريم، شماره موجودات الهي و اسرار آن، پايان ناپذير است.[9]
هم چنان که اشاره کرديم جهان طبيعت دو چهره دارد، يکي ملک و ديگري ملکوت، صورت ملک آن همين ظاهر طبيعت، و ملکوت عالم، باطن و حقيقت آن است، که همان جنبه ربطي و وابستگي آن به مبدأ آفرينش است.
تفکر در طبيعت دو دستاورد مهم براي بشر دارد؛ يکي آن که او را بر طبيعت تسخير بيشتري مي بخشد و در جهت بهره وري زيادتر و قانون مند تر به او کمک مي کند و ديگر اين که راه ورود به ملکوت عالم را به روي او باز مي کند.
بسياري از متفکران در عمليات فکري و پژوهشي خود، تنها در همين محدوده ملک مي مانند و وراي آن را جستجو نمي کنند و در نظر اين کسان، جهان طبيعت، جز همين ظاهر آن چيز ديگري نيست.
قرآن کريم درباره آنان مي فرمايد: « يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ».
آنان جز ظاهري از زندگي دنيا نمي دانند و از وراي آن که جهان آخرت است غافل اند.[10]
در حالي که بر اساس آن چه از آيات قرآني استفاده مي شود، تفکر صحيح در پديده ها و موجودات دنياي طبيعت، به جهت ارتباط و پيوستگي عميق بين ملک و ملکوت، انسان را به صورت قهري به سوي عالم ملکوت هدايت مي کند. براي نمونه، قرآن کريم مي فرمايد: « الَّذِينَ يَذْکرُونَ اللّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَکرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَک فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ».
آن هايي که چه در حال قيام و چه در حال نشستن و چه پهلو خفته به ياد خدايند و در آفرينش آسمان ها و زمين مي انديشند ـ مي گويند ـ پروردگارا! باطل و بيهودگي در ساحت خلقتت راه ندارد. پاک و منزهي. ما را از عذاب جهنّم محافظت فرما![11]
ج) مرگ
بي شک يکي از پند آموز ترين و تکان دهنده ترين حوادث در زندگي بشري «مرگ» است، که توجه بدان قلب هاي مستعد را از خواب غفلت بيدار کرده و کاخ آمال و آرزوهاي دروغين و خيال شخصي را بر سرش خراب مي کند و غرور و نخوت را از اعماق جان آدمي ريشه کن مي نمايد.
ترس بسياري از مرگ، بدان خاطر است که آن را فنا و نيستي و جدا شدن از علايق خويش مي دانند. در صورتي که مرگ خاتمه زندگي نيست بلکه کمال حيات است و انتقال از مرحله اي به مرحله ديگري از آن است.
روح بي آلايش، پس از مرگ، به زودي با دنياي جديد انس مي گيرد و در سطحي بسيار بالاتر و شفّاف تر، از مواهب عالم ارواح بهره مند مي شود؛ به صورتي که هيچ گاه آرزوي بازگشت به جهان طبيعت جز براي عمل صالح ندارد.
همان گونه که رو آوردن زايد به لذّت هاي جسماني، شخص را از توجه و انديشه نسبت به پايان زندگي باز مي دارد، عکس آن نيز صادق است. زيرا تفکّر در اين رويداد طبيعي و بسيار مهم در زندگي بشري او را نسبت به مادّه پرستي و تبعيت از هوا باز مي دارد، و از توجّه اضافي به ظواهر عالم طبيعت و زرق و برق زندگي حفظ مي کند و در نتيجه، فرصت بيشتري براي رسيدگي به مسائل اصلي حيات و روي آوري به کمالات معنوي و انساني خواهد يافت.
د) تاريخ
از منابع مهم تفکر و معرفت انساني، تاريخ و سرگذشت پيشينيان است. تاريخ بيانگر و معرّف سنت هاي الهي در جوامع بشر و صادق ترين بازگو کننده حقايق جاري و قوانين حاکم در بستر حيات انساني است.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ در اين باره مي فرمايند: «اي پسرم! گر چه من آن قدر عمر طولاني ندارم که با گذشتگان زندگي کرده باشم، ولي در کارهايشان نظر انداخته و در تاريخ حيات آن ها انديشيده ام و به آن چه از آنان به جاي مانده است به دقت گذر کرده ام تا اين که گويا يکي از همانان شمرده مي شوم تا آن جا که در اثر تامل در سرگذشت شان، گويا از ابتدا تا انتها با آن ها به سر برده ام و لذا تمام تجربه حيات طولاني آن ها از خوب و بد در دست من است که خالص آن را به تو منتقل مي کنم».[12]
هـ ) حالات مردم
بررسي حالات و جوانب مختلف زندگي گروه هاي اجتماعي و طبقات گوناگون جامعه، ميدان بازي براي دريافت بسياري از حقايق و معارف بشري است.
تاريخ، بررسي احوال گذشتگان است ولي مقصود از اين عنوان تحقيق و تفحّص در حالات رواني، اجتماعي گروه هاي معاصر و همزمان است.
فرق اين عمل با عيب جويي و تفحّص مذموم، در اين است که اين کار با هدف مطالعه و تفکّر در روش هاي متنوّع زندگي و حالات جمعيت ها و دردهاي روحي و مشکلات رواني اقشار مختلف مردم، براي انتخاب بهتر شيوه زندگي و مشي اخلاقي و اجتماعي انجام مي گيرد. درحالي که عيب جويي، به خاطر تخريب ديگران و با انگيزه خود خواهي و ارضاي تمايلات نفساني، از شخص صادر مي شود.
و) پي آمدهاي اعمال
نتايج و عواقب اعمالي که از انسان ها سر مي زند و به او مي رسد بر سه قسم است:
1ـ برخي از آن ها نتيجه مادي يک عمل محسوب مي شود که در اين صورت چنين پي آمدي با حواس، قابل درک است. مانند اين که کسي خود را از بلندي به سنگفرش خيابان پرت کند يا سم کشنده اي بخورد که عاقبت چنين کاري براي همه معلوم است.
2ـ برخي ديگر از پي آمدها و ارتباط با باطن اعمال دارد و نتيجه ملموس يک عمل محسوب نمي گردد. و به سخن ديگر، به جنبه ملکي عمل بر نمي گردد بلکه به ملکوت آن مربوط مي شود و در همين جهان به سراغ انسان مي آيد مانند بسياري از اعمال نيک و پسنديده که در زندگي مادي و معنوي انسان، داراي آثار و نتايج مثبتي است.
به عنوان مثال بر طبق روايتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ صله رحم موجب افزايش عمر است.[13] و نيز از امام باقر ـ عليه السلام ـ نقل شده که اين کار، اعمال را پاکيزه و اموال را زياد و بلا را دفع و حساب آخرت را آسان و اجل را به تأخير مي اندازد.[14]
چنان که به صراحت قرآن کريم، شکرگذاري از نعمت هاي الهي، افزايش نعمت را به دنبال دارد.[15] و اطاعت خداوند و تقوا، سبب ازدياد برکت و ريزش رحمت و مواهب او است.[16] و روي گرداني از ياد او، سختي و فشار زندگي و ناکامي را موجب مي شود.[17] و بر طبق روايات، ندادن زکات، مانع ريزش نعمت و برکت و افزايش روزي مي گردد.[18] و نمونه هاي ديگري از اين دست که بسيار است.
2ـ مشارطه، مراقبه، محاسبه، مؤاخذه
از روش هاي بسيار مؤثر در خود سازي معنوي، استفاده از ابزاري است که بزرگان اهل معرفت و پيشتازان وادي معنويت و تقوا بيان کرده اند.[19] و آن داراي چهار مرحله است:
الف) مشارطه و عزم
انساني که قصد حرکت در جهت کمال و تربيت نفساني خود دارد ابتداي هر روز لازم است با خود شرط کند که در طول روز مرتکب گناهي نگردد. مثلاً کسني که مي خواهد با يک صفت بدي که در او وجود دارد و يا عادت زشتي که در خود احساس مي کند به مبارزه برخيزد، بايد با خود عهد کند که آن صفت و يا عادت را از صحنه عمل و رفتار خود دور کند و شيوه زندگي خود را از حاکميت آن بر کنار نگه دارد و اين قدم اول است.
ب) مراقبته و مواظبت
پس از تصميم و اراده قطعي در اين خصوص بايد همواره در طول روز و تا هنگام استراحت شبانگاهي به کشيک نفس پرداخته و لحظه اي از آن غافل نباشد تا وسوسه هاي نفساني و حالات شيطاني نتواند او را از جاده حق و اعتدال خارج کرده و به سوي آن عمل و يا صفت زشت سوق دهد و يا کار پسنديده را در نظرش به صورت ديگري جلوه دهد و يا با تنبلي و کسالت او را از اقدام و ادامه بر انجام آن منصرف کند.
اين قدم بسيار مهمي است که در آغاز، سخت و دشوار است ولي به تدريج از دشواري آن کاسته و آسان خواهد شد.
ج) محاسبه
حسابرسي و تفتيش نسبت به حالات نفساني و اعمال صادر شده از شخص در طول روز، از ضروري ترين کارهاست که بدون آن هيچ حرکتي رو به سامان نخواهد رفت.
امام کاظم ـ عليه السلام ـ فرمود: «ليس منا من لم يحاسبه نفسه في کل يوم، فإن عمل حسناً استزاد الله و إن عمل سيئاً استغفرالله منه و تاب إليه؛ هر کس روزانه به حساب خود رسيدگي نکند، تا اگر کار نيکي انجام داده است از خداوند تقاضاي توفيق بيشتري کرده و چنان چه مرتکب عمل زشت و گناهي شده است و از او طلب آمرزش و توبه کند، از ما نيست».[20]
د) مؤاخذه
قدم نهايي در طي اين عمليات اين است که با برخورد جدي با خود و گريبان گيري از خويشتن و تنبيه نفس به وسيله روزه و مانند آن در صورت نقض پيمان، از او براي رعايت کردن و نشکستن دوباره آن تعهد بگيرد.
3ـ خود را به جاي ديگري انگاشتن
خود خواهي حجاب واقع
حبّ ذات و علاقه به آن از حجاب هاي بسيار غليظي است که در موارد زيادي با تيرگي و سياهي خود، مانع مشاهده جمال حقايق گشته و در اين صورت چه بسا رفتار به واقع زشت و يا قضاوت بد و غير واقع بينانه انسان نسبت به ديگران در نظرش خوب و پسنديده جلوه کند و بر عکس، عمل خوب و مفيد آنان را بد دانسته و يا قضاوت بحق آن ها نسبت به موضوع و يا فرد ديگري را بر باطل و دور از واقع نگري بداند.
داوري درست
انسان بدين جهت که به خود علاقه مند است وقتي اعمال و رفتار مختلف را در ارتباط با خويش بسنجد، به سهولت مي تواند نسبت به خوبي يا بدي هر يک از آن ها قضاوت کرده و براي انجام يا ترک آن اقدام کند و يا داوري هاي غير واقع بينانه خود را نسبت به اشخاص و يا امور مربوط به ديگران اصلاح و تعديل نمايد.
امير مؤمنان به فرزندش امام حسن ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «اي فرزندم، خودت را بين نفست و ديگران ميزان قرار ده. آن چه براي خود مي خواهي براي غير خود نيز دوست بدار و هر چه را براي خويش نمي پسندي براي او نيز آن را مخواه. هم چنان که راضي نيستي ديگران در حق تو ستم کنند نسبت به آن ها نيز آن را روا مدار و همان گونه که دوست داري آن ها به تو نيکي کنند درباره آنان نيکي کن. رفتاري را که از ديگران زشت مي بيني، صدور آن را از خود نيز زشت بدان و آن رفتاري که مي خواهي آنها نسبت به تو در پيش گيرند همان را در رابطه با آنان اعمال کن ...»[21]
4ـ نگاه به رفتار ديگران
عيب جويي و عيب بيني
درنگ و دقت در کارهايي که از ديگران سر مي زند اگر از روي خودخواهي و عيب جويي و براي سرزنش آن ها صورت بگيرد امري مذموم است و ثمره اي جز فساد و فراموشي از خود ندارد.
اما اگر اين عمل، به خاطر درس گرفتن و آموختن باشد خوب و پسنديده است، زيرا انسان از آن جا که حبّ ذات دارد، به صفات و شؤونات خود نيز علاقه مند است و لذا ممکن است شخصي داراي صفاتي ناروا باشد ولي در عين حال خود به زشتي آن چندان توجهي نداشته باشد ـ و به همين خاطر، نوع انسان ها وقتي در برابر آينه قرار گيرند، خود را زيبا و خوش قيافه مي بينند، هر چند اين گونه نباشند ـ ولي همين صفت و يا کار را وقتي از ديگري مشاهده کنند، به خوبي متوجه عيب و قباحت آن مي شوند.
قرآن کريم در آيات مختلف، بدين حقيقت اشاره فرموده است، چنان که نسبت به شيوه و رفتار منافقان مي فرمايد: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» هرگاه بدانان گفته مي شود که در زمين فساد به پا نکنيد مي گويند ما مردماني اصلاح طلب هستيم.[22]
بنابر اين، اگر نگرش انسان به شيوه زندگي و عمل ديگران به اين انگيزه باشد که او آزاد و رها از زنجير علاقه هاي نفساني و عشق به خود، به ارزيابي عملکردآنان بپردازد تا با قضاوتي واقع بينانه، رفتار سره را از ناسره باز شناسد، نه تنها چنين کاري نکوهيده نيست و نه تنها فسادي بر آن بار نخواهد گشت بلکه خود از عوامل تربيت و پي بردن به زشتي هاي اخلاقي براي ترک آن هاست.
فرق اين بحث با قبل آن، در اين است که در آن جا، نحوه رفتار مورد انتظار ديگري با شخص، ميزان داوري قرار مي گرفت تا بر اساس آن همان روش را با او در پيش گيرد ولي در اين بحث رفتارها و صفات به طور عموم مطرح اند و به نحوه عملکرد ديگران با او محدود نمي گردد و اين شيوه، اساساً ملاکي است براي تشخيص هر صفت و کار ناسره، چه در ارتباط با او باشد و چه نباشد.
شيخ اجل سعدي مي گويد: «لقمان را گفتند: ادب از که آموختي؟ گفت: از بي ادبان. هر چه از ايشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهيز کردم».[23]
طبق روايتي از امام عسکري ـ عليه السلام ـ ، آن حضرت فرمود: «براي ادب کردن و تربيت نفست همين بس است که از آن چه از ديگران در نظرت ناپسند مي آيد، دوري گزيني».[24]
دوري از حب و بغض
واقع يابي در اين خصوص، به دو امر اساسي بسته است تا قضاوت شخص در اين باره دچار انحراف و کج انديشي نگردد:
1ـ اين نگاه، نبايد از روي محبت شديد و علاقه مفرط باشد. زيرا چنين امري موجب مي شود که فعاليت ذهن و انديشه تحت الشعاع محبت و در دايره حاکميت آن قرار گيرد. و اين امر، چشم را از ديدن زشتي هاي محبوب کور، و گوش را از شنيدن حقايق تلخ و ناروا درباره او کر مي کند.
سعدي شيرازي مي گويد: «حسن ميمندي را گفتند: سلطان محمود چندين بنده صاحب جمال دارد که هر يکي بديع جهاني اند، چگونه افتاده است که با هيچ يک از ايشان ميل و محبتي ندارد چنان که با اياز، که حسن زيادتي ندارد؟ گفت: هر چه به دل فرو آيد در ديده نکو نمايد.
هر که سلطان مريد او باشد گر همه بد کند نکو باشد
اگر به چشم ارادت نظر کني در ديو فرشته ايت نمايد به چشم کرّوبي[25]
اين محبوب، گاهي شخصي است و گاهي گروه خاصي است که او بدان تعلق دارد و زماني هم محيط خاص و يا شيء معيني است.
قرآن کريم مي فرمايد: « کلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهي بدان چه در نزد آن هاست خوشنودند.[26]
اين آيه کريمه، به تأثير تعيين کننده وابستگي و تمايل به حزبي خاص در جهت هدايت و سوق دادن فکر و انديشه به سوي پذيرش هر آن چه از ناحيه آن گروه عرضه مي گردد ـ خواه آن داده حق باشند و يا باطل ـ اشاره دارد.
2ـ هم چنين اين نگاه نبايد از روي دشمني و عناد باشد، زيرا اين گونه نظر کردن به کارها و حوادث، مسير فکر را منحرف کرده و ديده شخص را از دريافت حقيقت باز مي دارد و چه بسا صفات خوب و کار پسنديده در نظرش بد آيد و يا حادثه اي خوش گوارا در ديده او تلخ جلوه گر شود.
امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: «إذا أقبلت الدّنيا علي قوم أعارتهم محاسن غيرهم و إذا أدبرت عنهم سلبتهم محاسن أنفسهم» هرگاه دنيا به کساني روي آورد نيکويي ها و کارهاي خوب ديگران را هم بدانان نسبت دهند و زماني که بدانان پشت کرده و مردم از آن ها رويگردان شدند، خوبي هاي خود آن ها را نيز ناديده مي انگارند و کمالات آن ها را از ياد مي برند.[27]
و به قول سعدي:
کسي به ديده انکار اگر نگاه کند نشان صورت يوسف دهد به ناخوبي
و نيز:
و آن که را پادشه بيندازد کسش از خيل خانه ننوازد
بنابر اين، ديد واقع بينانه آن است که شخص ناظر، بر کنار از حبّ و بغض، و جداي از محبّت و يا عناد، عمل ديگري و يا قضيه اي خاص را بنگرد و آن گاه به داوري بنشيند.
5ـ بهره گيري از انتقادهاي ديگران
برخي از ثناگويي و تمجيد ديگران از خود، خشنود مي شوند و آنان را بهترين دوست خود به حساب مي آورند و از انتقاد و بازگو کردن عيب هاي خود از ناحيه آن ها به خشم آمده و مضطرب مي گردند.
چاپلوسي و مدح نابجاي ديگران، در برخي موارد پندار کمال را به طور کاذب در شخص ايجاد مي کند و اين حالت نه تنها او را به کمال واقعي نزديک نمي کند بلکه سال ها و فرسنگ ها او را از دست يابي به آن دورتر کرده و خمير مايه جانش را از وصول بدان بيگانه تر مي کند. و لذا، در روايات بسياري، از گوش دادن به تعريف هاي بي جا و گمراه کننده نهي گرديده و از اين عمل مذمّت شده است.
در روايتي نبي اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمودند: «أحثوا في وجوه المدّاحين التّراب» بر چهره ستايشگران چاپلوس خاک بريزيد.[28]
در حديث ديگري از علي ـ عليه السلام ـ آمده است: «ربّ مفتون بحسن القول فيه».
چه بسا انساني که در اثر مدح و ثناي ديگران نسبت به او فريب خورده و در فتنه گمراهي واقع شده است.[29]
باز امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ در خطبه اي از مردي از اصحاب خود که به ستايش از او پرداخته بود فرمود: «... و إن من اسخف حالات الولاة عند صالح الناس ان يظنّ بهم حبّ الفخر و يوضع أمرهم علي الکبر و قدکرهت أن يکون جال في ظنّکم أنّي أحبّ الإطراء و استماع الثناء و لست ـ بحمد الله ـ کذلک». از پست ترين حالات حکمرانان نزد مردمان فرهيخته و صالح آن است که گمان حبّ فخر و خود ستايي درباره آنان برده شود و کارهاي آنان حمل بر کبر و خود بزرگ بيني گردد و من دوست ندارم شما خيال کنيد که من ستايشگري شما را درباره خود دوست دارم و از شنيدن مدح و ثنا لذت مي برم. و من ـ با سپاس الهي ـ اين گونه نيستم.[30]
امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ در يک سخنراني در جمع نمايندگان مجلس شوراي اسلامي که پس از سخنان تحسين برانگيز جناب آقاي فخر الدين حجازي که در ستايش از ايشان ايراد کرد فرمودند: «من خوف دارم مطالبي که آقاي حجازي درباره من فرمودند باورم بيايد و با فرمايش هاي ايشان و امثال ايشان براي من غرور و انحطاطي پيش بيايد. من از غرور به خداي تبارک و تعالي پناه مي برم. اگر براي خودم نسبت به ساير انسان ها مرتبتي قايل باشم، اين انحطاط فکري و روحي است».[31]
شيوه بزرگان بر اين بوده است که از انتقادهاي ديگران نسبت به خود بيشتر استقبال مي کرده اند تا ستايشگري و مدح گويي آنان. و اين خود نشان عظمت و قدرت روحي آنان و رمز موفقيت و پيشروي آن ها به سوي اهداف بلند است.
در حديث امام صادق ـ عليه السلام ـ در مقام معرفي بهترين دوستان اين گونه مي فرمايند: «أحبّ اخواني إلي من أهدي الي عيوبي». محبوبترين برادرانم پيش من، آن کسي است که عيب هاي مرا به من بازگو کند.[32]
در اين حديث شريف چند نکته قابل دقت است:
1ـ امام ـ عليه السلام ـ با اين که خود معصوم است و از عيب هاي اخلاقي که بدين جهت نياز به تذکر ديگران داشته باشد بر کنار است، در عين حال با گفتن اين جمله در ذهن اصحاب خود القا مي کند که آنان فکر نکنند امام آنان دوست دارد از او تعريف و تمجيد شود و هر کس چاپلوسي و تملق بيشتر داشته باشد، نزد او مقرب تر است. و نيز با اين سخن به تعليم و تربيت اصحاب خود مي پردازد که آنان نيز بايد اين گونه باشند و از ستايش ديگران دلشاد و از انتقادهاي خير خواهانه آن ها دلمرده و غمگين نگردند. و اين از شيوه هاي تعليم و تربيت آن معصومان ـ عليهم السلام ـ است که براي تأثير بيشتر راهنمايي هاي اخلاقي در جان پيروان خود و تعميق بيشتر آن، از خود شروع مي کردند. گرچه در واقع، براي خود آنان موردي نداشته باشد.
2ـ گزينش عنوان برادر، خود گوياي اين حقيقت است که با انتقادگر، نبايد برخوردي خصمانه داشت و او را دشمن خود انگاشت بلکه بايد به او به چشم يک دوست بلکه به ديده عزيز ترين برادر نگريست و از نقد خير خواهانه او با تمام وجود استقبال کرد.
3ـ انتخاب کلمه «اهدي»، که به معناي هديه دادن مي باشد بسيار زيبا و جالب توجه است، زيرا اولاً بيانگر اين حقيقت است که بازگو کردن عيب ديگري به او، خود بهترين خدمت به او شمرده مي شود.
ثانياً: دادن چيزي به ديگري وقتي اين عنوان را دارد که اين کار از روي لطف و محبت به او باشد، لذا بازگو کردن يک عيب در صورتي به هديه بودن موصوف مي شود که تذکر دهنده آن، قصد سازنده داشته باشد و با دوستي توأم باشد، ولي اگر گوينده با قصد تخريب و سرزنش به اين کار مبادرت ورزد و يا در صورت داشتن نيت اصلاحي، گفتن آن به صورتي باشد که حيثيت شخص را در هم بشکند، اين عنوان را نخواهد داشت.
ثالثاً: هر انساني هم چنان که در مقابل اعطاي هديه از دهنده آن تشکر مي کند و خشنود مي شود در پذيرش عيبش نيز بايد اينگونه باشد.

[1] . قاموس المحيط، ج 2، ص 115 و غير آن.
[2] . ن.ک: آل عمران / 191، يونس / 24، نحل / 34 و غير آن.
[3] . اصول کافي، ج 1، ص 6، باب صفه العلما، ح 3.
[4] . سجده / 53.
[5] . تفسير الميزان، ج 6، ص 169.
[6] . همان جا.
[7] . نهج البلاغه، تحقيق صبحي صالح، خ 157، ص 221.
[8] . ن.ک: آل عمران / 191، رعد / 3، نحل / 10 ـ 11 ـ 69، غاشيه / 17 ـ 20، نبأ / 6 ـ 16.
[9] . ن.ک: لقمان / 27، کهف / 109.
[10] . روم / 7.
[11] . آل عمران / 191.
[12] . نهج البلاغه، تحقيق صبحي صالح، ص 393 ـ 394، نامه 31.
[13] . ن.ک: الاخلاق، سيد عبد الله شبّر، ص 114.
[14] . همان، ص 115.
[15] . ن.ک: ابراهيم / 7.
[16] . ن.ک: اعراف / 96.
[17] . ن.ک: طه / 124.
[18] . ن.ک: وسائل الشيعه، ج 6، روايات باب 3، ابواب ما تجب فيه الزکاه، ص 17 ـ 10.
[19] . ن.ک: به رساله سير و سلوک منسوب به علامه بحرالعلوم(ره)، ص143ـ139 و غير آن.
[20] . اصول کافي، ج 2، ص 453، چاپ عربي، باب محاسبه العمل.
[21] . نهج البلاغه، تحقيق صبحي صالح، ص 397، نامه 31.
[22] . بقره / 11.
[23] . گلستان سعدي در اخلاق درويشان، حکايت 21.
[24] . منتهي الآمال، چاپ قديم، ص407، روايت دوازدهم با تغييري در عبارت.
[25] . گلستان سعدي، ص 143.
[26] . مومنون / 53، روم / 32.
[27] . نهج البلاغه، تحقيق صبحي صالح، ص 470، حکمت شماره 9.
[28] . سفينه البحار، ج 2، ص 528.
[29] . همان.
[30] . نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص 686، خطبه 207.
[31] . کوثر، مجموعه خلاصه بيانات امام خميني ـ رحمه الله عليه ـ ج 2، ص 24.
[32] . سفينه البحار، ج 2، ص 295.
سيد مهدي موسوي کاشمري - با اندکي تلخيص از كتاب روش هاي تربيت، ص 21 ـ 55
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :