امروز:
پنج شنبه 7 ارديبهشت 1396
بازدید :
1931
موانع خود سازي
خودسازي و پيمودن راه كمال كار سهل و ساده اي نيست. بلكه بسيار مهم و دشوار است و موانعي در اين راه وجود دارد كه انسان مريد، بايد در بر طرف ساختن آنها جهاد كند وگرنه به مقصد نخواهد رسيد.
مانع اول عدم قابليت
بزرگترين مانع خودسازي و نيل به مقام قرب الهي، عدم قابليت نفس مريد است. دلي كه در اثر ارتكاب گناه آلوده و تاريك شده نمي تواند مركز تابش انوار الهي باشد. وقتي قلب انسان در اثر گناه جايگاه و مركز فرماندهي شيطان شد، فرشتگان مقرب الهي چگونه مي توانند در آن فرود آيند؟!.
حضرت امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: وقتي انسان مرتكب گناه شد يك نقطه سياه در قلبش پيدا مي شود، پس اگر از گناه توبه كرد نقطه سياه محو مي گردد، و اگر همچنان به معصيت ادامه داد، نقطه سياه نيز تدريجاً بزرگ مي شود تا اينكه بر مجموع قلب غلبه نمايد. در اين صورت هرگز به فلاح و رستگاري نخواهد رسيد.[1]
قلب گناهكار واژگون است و برخلاف مسير حركت مي كند چگونه مي تواند به سوي مقام قرب حركت كند و افاضات و اشراقات الهي را بپذيرد؟! بنابراين، بر انسان مريد فرض و واجب است كه در آغاز در تزكيه و تهذيب نفس خويش از گناهان بكوش، آنگاه وارد رياضت و ذكر شود. وگرنه سعي در تلاش او در ذكر و عبادت، مقرب او نخواهد شد.
مانع دوم، تعلقات دنيايي
يكي از موانع بزرگ اين خودسازي، تعلقات مادي است، مانند علاقه به مال و ثروت، علاقة به همسر و فرزند، علاقه به خانه و اسباب زندگي، علاقة به جاه و مقام و رياست، علاقة به پدر و مادر و برادر و خواهر و حتي علاقه به علم و دانش. اين قبيل تعلقات، انسان را از حركت و هجرت و سلوك باز مي دارند.
قلبي كه با محسوسات انس گرفته و شيفته و دلباختة آنهاست چگونه مي تواند از آنها دست بردارد و به عالم بالا سير و صعود نمايد؟ دلي كه جايگاه امور دنيوي است كجا مي تواند مركز تابش انوار الهي باشد؟ به علاوه بر طبق احاديث، حبّ دنيا ريشة تمام گناهان است و انسان گناهكار نمي تواند به مقام قرب الهي صعود نمايد.
جابر مي گو يد: خدمت امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ رسيدم پس به من فرمود: اي جابر! محزون و مشغول القلب هستم.
عرض كردم: فدايت شوم، اشتغال و حزن شما در اثر چيست؟.
فرمود: هر كس كه دين صاف و خالص خدا در قلبش داخل شود از غير خدا دلش فارغ خواهد بود. اي جابر! دنيا چيست و چه ارزشي دارد؟ آيا جز لقمه اي كه مي خوري و لباسي كه مي پوشي يا زني كه با او ازدواج مي كني، چيز ديگري است؟ اي جابر! مؤمنين به دنيا و زندگي در آن، اعتماد نمي كنند و از ورود به جهان آخرت خود را در امان نمي بينند. اي جابر! آخرت سراي جاويدان و دنيا محل مردن و گذشتن مي باشد، ليكن اهل دنيا از اين امر غافل هستند، گويا مؤمنين هستند كه اهل فقاهت و تفكر و عبرت مي باشند. آنچه به گوششان مي رسد آنها را از ذكر خدا باز نمي دارد و رؤيت زر و زيور دنيا آنها را از ذكر خدا غافل نمي سازد. پس به ثواب آخرت مي رسند چنانكه بدين آگاهي دست يافته اند.[2]
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: انسان شيريني ايمان را نمي چشد جز وقتي كه به آنچه مي خورد بي اعتنا باشد.[3]
بنابراين، بر سالك لازم است كه اين علاقه ها را از دل خويش خارج سازد تا هجرت و حركت به سوي مقامات عالي برايش امكان پذير باشد. فكر و ذكر امور دنيا را از قلب خويش بيرون براند تا ياد خدا جايگزين آنها گردد.
لازم به ياد آوري است كه آنجه مذموم است، دلبستگي و علاقة به امور دنيوي است، نه خود آنها. انسان سالك مانند ساير انسانها براي ادامة زندگي نياز به غذا و لباس و مسكن و همسر دارد و براي تأمين آنها ناچار است كار كند.
براي بقاء نسل بايد ازدواج كند. براي ادارة زندگي اجتماعي ناچار است مسؤليت اجتماعي بپذيرد، و به همين جهت در شرع مقدس اسلام از هيچكدام اينها مذمت نشده بلكه با قصد قربت همه اينها مي توانند عبادت محسوب شوند و مقرِب بنده باشند. خود اينها مانع حركت و سير و سلوك و ياد خدا نيستند، آنچه مانع حركت و ذكر است دلبستگي و علاقة به اين امور مي باشد. اگر اين امور هدف زندگي شدند و فكر و ذكر انسان را مشغول داشتند، لازمه اش غفلت از خدا خواهد بود. پول پرستي و زن پرستي و مقام پرستي، مذموم است و انسان را از سلوك باز مي دارد نه خود پول و زن و مقام و علم.
مگر پيامبر گرامي اسلام و امير المؤمنين و امام سجاد و ساير ائمه عليهم السلام كار و كوشش نمي كردند و از نعمتهاي الهي برخورد نمي شدند؟ اين يكي از مزاياي بزرگ اسلام است كه براي دنيا و آخرت و كارهاي دنيوي و اخروي حد و مرزي قائل نشده است.
مانع سوم، پيروي از هواي نفس
سوّمين مانع، پيروي از هوي و هوس و تمايلات نفساني است. تمايلات نفساني همانند دودهاي غليظ، خانة دل را تيره و تار مي سازند، و چنين دلي لياقت تابش انوار الهي را ندارد. هوي ها و هوسها دائماً قلب را به اين طرف و آن طرف مي كشند و به او فراغت نمي دهند با با خدا خلوت كند و انس بگيرد. شبانه روز در تلاش است خواسته هاي نفساني را ارضا كند، كي مي تواند از دنيا هجرت كند و به بارگاه قدس الهي پرواز نمايد؟ .
خداي سبحان در قرآن مي فرمايد: از هواي نفس پيروي نكن كه تو را از راه خدا باز مي دارد.[4]
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: شجاع ترين مردم كسي است كه بر هواي نفس غلبه كند.[5]
مانع چهارم، پر خوري
يكي از موانع پرخوري و شكم پرستي است. شخصي كه شبانه روز تلاش مي كند غذاهاي خوب و لذيذ تهيه كند و شكم را از انواع غذاها انباشته سازد، چگونه مي تواند با خداي خويش خلوت كند، با او انس بگيرد و راز و نياز كند. انسان با شكم انباشتة از غذا چگونه مي تواند حال عبادت و دعا داشته باشد؟ كسي كه لذتش را در خوردن و آشاميدن مي داند، كي مي تواند طعم لذت مناجات را بچشد؟ و به همين جهت اسلام از پرخوري مذمت نموده است.
حضرت صادق عليه السلام به ابوبصير فرمود: شكم در اثر پرخوري طغيان مي كند. نزديكترين احوال بنده به خدا هنگامي است كه شكمش خالي باشد، و بدترين حالات وقتي است كه شكمش پر باشد.[6]
امير المؤمنين عليه السلام فرمود: هنگامي كه خدا صلاح بنده اش را بخواهد قلت كلام و قلت طعام و قلت خواب را به او الهام مي كند.[7]
امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ فرمود: گرسنگي بهترين كمك براي كنترل نفس و شكستن عادتهاي او مي باشد.[8]
امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ روايت كرده كه خداي متعال در شب معراج به رسول خدا فرمود: يا احمد! كاش شيريني گرسنگي و سكوت و خلوت و آثار آنها را مي چشيدي. رسول خدا عرض كرد: پروردگارا! فايده گرسنگي چيست؟ فرمود: حكمت و حفظ قلب و تقرب به من و حزن دائم و كم خرجي و گفتار حق و بي باكي از اينكه در گشايش باشد يا در سختي.[9]
باري سالك نيز مانند ساير مردم براي زنده ماندن و نيروي عبادت نياز به غذا دارد اما بايد به مقدار تأمين نيازهاي بدن غدا بخورد و از پرخوري جداً اجتناب نمايد. زيرا پرخوري اسباب كسالت و بي رغبتي به عبادت و قساوت قلب و غفلت از ياد خدا مي شود. برعكس كم خوري و گرسنگي موجب سبكي و آمادگي براي عبادت و توجه به خدا مي باشد و اين موضوع كاملاً مشهود است. انسان در حال گرسنگي از صفاي روح و نورانيت و حال خوشي برخوردار است كه با شكم پر، اينچنين نخواهد بود. بنابراين بر سالك لازم است به مقدار نياز بدن غذا ميل كند مخصوصاً به هنگام ذكر و دعا و عبادت، گرسنه باشد.
مانع پنجم، سخنان غير ضروري
يكي از اموري كه سالك را از حركت و نيل به مقصد باز مي دارد و مانع خود سازي مي شود سخنان بي فايده و غير ضروري مي باشد. خداي متعال به انسان نيروي تكلم داده تا نيازهاي خويش را بر طرف سازد، اگر به مقدار نياز سخن گفت، از اين نعمت بزرگ درست استفاده كرده است. اما اگر به سخنان بيهوده و غير ضروري پرداخت، اين نعمت بزرگ الهي را تضييع نموده است. علاوه بر آن، در اثر زياد حرف زدن و پراكنده گويي، فكرش پراكنده و پريشان مي شود و نمي تواند نسبت به خداي متعال توجه كامل و حضور قلب پيدا كند. به همين جهت در احاديث از پرحرفي و سخنان بي فايده مذمت شده است. از باب نمونه:
پيامبر اكرم فرمود: از كثرت كلام بپرهيزيد مگر در ذكر خدا. زيرا زياد حرف زدن، ـ جز ذكر خداـ موجب قساوت قلب مي شود، و دورترين مردم به خدا، قلب تاريك است.[10]
پيامبر اكرم فرمود: زبانت را نگهدار كه اين بهترين هديه است براي نفس آنگاه فرمود، انسان به حقيقت ايمان نائل نمي شود مگر اينكه زبانش را نگهدارد[11]
امام رضا ـ عليه السّلام ـ فرمود: سه چيز از علائم فهم و فقاهت مي باشد بردباري، و علم، و سكوت، و سكوت دري است از درهاي حكمت. سكوت موجب محبت مي شود و دليل هر خيري است.[12]
اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ فرمود: وقتي عقل كامل شد سخن گفتن كامل مي شود.[13]
بهر حال، بر سالك لازم است زبان خويش را كاملاً كنترل كند و سنجيده سخن بگويد. از ولنگاري و پر حرفي جداً اجتناب كند. در امور دنيا به مقداري سخن بگويد كه براي زندگي او ضرورت دارد، و در عوض زبانش را به گفتن ذكر و ورد و مطالب علمي و مطالب سودمند و مفيد اجتماعي مشغول بدارد.
استاد بزرگ و عارف رباني عّلامه طباطبائي رضوان الله عليه مي فرمود: من از سكوت آثار گرانبهايي را مشاهده كرده ام. چهل شبانه روز سكوت اختيار كنيد و جز در امور لازم سخن نگوييد و به فكر و ذكر مشغول باشيد تا برايتان صفا و نورانيت حاصل شود.
مانع ششم، حب ذات
وقتي سالك، تمام موانع را برطرف ساخت و از همه مراحل گذشت تازه با مانع بسيار بزرگي مواجه مي شود و در آن حُب ذات ا ست. تازه متوجه مي شود كه همة اعمال و حركات و حتي عبادت هايش از حب ذاتش نشأت مي گيرد. عبادت و رياضت و ذكر و دعا و نماز و روزه اش، به منظور استكمال نفس و پاداش اخروي است كه نتيجه اش عايد نفس مي شود، چنين عبادتهايي گرچه انسان را به بهشت و ثواب اخروي نائل مي گردانند ليكن به مقام شامخ ذكر و شهود و لقاء ارتقاء نخواهند كرد، تا از مقام ذات و حب نفس هجرت نكند جمال بي مثال خداي سبحان را مشاهده نخواهد نمود و تا همة ‌حجابها حتي حجاب نفس را پاره نكند، لياقت تابش انوار الهي را پيدا نخواهد كرد.
بنابراين، بر انسان سالك لازم و ضروري است كه با رياضت و جهاد، خويشتن را از محدوده حب ذات خارج سازد، حبّ ذات را به حبّ خدا تبديل نمايد و همه كا رهايش را صرفاً براي رضاي خدا انجام دهد. اگر غذا مي خورد بدان منظور باشد كه محبوب ازلي زنده ماندش را خواسته است، و اگر عبادت مي كند بدان جهت باشد كه خداي را سزاوار پرستش مي داند. چنين فردي نه طالب دنياست نه طالب عقبي، بلكه طالب خداست. حتي كشف و كرامت را نمي خواهد. جز معبود حقيقي مطلوب و منظوري ندارد. اگر از اين مرحله دشوار نيز گذشت و حتي شخصيت و هويت خويش را از دست داد مي تواند در بساط توحيد قدم بگذارد و به مقام شامخ لقاء و شهود ارتقاء يابد و در بارگاه «في مقعد صدق عند مليك مقتدر» نازل گردد.
مانع هفتم، ضعف اراده
يكي از موانع بزرگ اين راه كه شايد مهمترين آنها باشد ضعف اراده و عدم قدرت تصميم گيري است. اين مانع انسان را از شروع در عمل باز مي دارد. شيطان و نفس امّاره ابتدا سعي مي كنند موضوع رياضت و سير و سلوك را كوچك و غير ضروري جلوه دهند. تلاش مي كنند انسان را به انجام وظائف صوري، بدون توّجه و حضور قلب، قانع سازند. مي گويند: تو وظيفه اي جز انجام اين عبادتها نداري، چكار داري با حضور قلب و توجه و ذكر؟! و اگر احياناً به فكر افتاد، با صدها حيله و نيرنگ او را از اراده باز مي دارند، و گاهي موضوع را آنقدر برايش دشوار جلوه مي دهند كه مأيوس و نااميد گردد.
ليكن انسان مريد بايد جلو وسوسه هاي شيطان و نفس امّاره را بگيرد. با مراجعه به آيات و احاديث و كتب معرفت و اخلاق به ارزش و ضرورت سير و سلوك و تحصيل حضور قلب و ذكر و شهود واقف گردد. وقتي به ارزش آن پي برد و سعات ابدي خويش را در آن ديد بطور جدّي وارد عمل شود، يأس و نااميدي را بخود راه ندهد و به نفس خويش بگويد گرچه دشوار است ليكن چون سعادت آينده من بدان بستگي دارد بايد وارد عمل شوم، كه خداي سبحان مي فرمايد: والذين جاهدوا فينا لنهد ينهم سبلنا[14].

[1] . عن ابي بصير قال سمعت ابا عبدالله ـ عليه السّلام ـ يقول: اذا اذنب الرجل خرج في قلبه نكته سوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتي تعلب علي قلبه فلا يفلح بعدها ابداً ـ بحار/ج73ص327.
[2] . عن جابر قال: دخلت علي ابن جعفر ـ عليه السّلام ـ فقال: يا جابر! والله اني لمحزون و اني لمشغول القلب، قلت: جعلت فداك، و ما شغلك وما حزن قلبك؟ فقال يا جابر! انّه من دخل قلبه صافي خالص دين الله شغل قلبه عمّاسواه. يا جابر! ما الدنيا و ما عسي ان تكون الدنيا؟ هل هي الّا طعام اكلته اوثوب لبسته او امرأه اصبتها؟ يا جابر! انّ المؤمنين لم يطمئنّوا الي الدنيا ببقائهم فيها و لم يأمنوا قدومهم الّاخره يا جابر! الّاخره دار قرار و الدنيا دار فناء و زوال، و لكن اهل دنيا اهل غفله، وكأنّ المؤمنين هم الفقهاء، اهل فكرة و عبرة لم يصمّهم عن ذكر الله ما سمعوا بآذانهم و لم يعمهم عن ذكر الله ما رؤا من الزينه ففازوا بثواب الآخرة كما فازوا بذلك العلم ـ بحار/ج73ص36.
[3] .قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : لا يجد المؤمن حلاوه الايمان في قلبه حتي لايبالي من اكل الدنيا ـ بحار/ ج73ص49.
[4] . و لا تتّبع الهوي افيظلك عن سبيل الله ـ ص/26.
[5] . قال اميرالمؤمنين عليه السلام: اشجع الناس من غلب هواه ـ بحار/ ج 70 ، ص 76.
[6] . ابوبصير عن ابيعبدالله ـ عليه السّلام ـ قال: قال لي: يا ابا محمد! ان البطن ليطفي من اكله، و رب ما يكون العبد من الله اذا خفّ بطنه و ابغض ما يكون العبد الي الله اذا امتلأ بطنه ، وسائل 16، ص 405.
[7] . قال اميرالمؤمنين عليه السلام: اذا اراد الله صلاح عبده الهمه قلّة الكلام و قلّة الطعام و قلّة المنام، مستدرك/ج3 ، ص81.
[8] . قال علي ـ عليه السّلام ـ : نعم العون علي اسر النفس و كسر عادتها التجوع، مستدرك /3 ، ص81.
[9] . قال علي ـ عليه السّلام ـ : قال الله تبارك و تعالي ليلة المعراج: يا احمد! لو ذقت حلاوة الجوع و الصمت و الخلوة و ما ورثوا منها. قال يا ربّ! ما ميراث الجوع ؟ قال: الحكمة و حفظ القلب و التقرب اليّ و الحزن الدائم و خفّة بين الناس و قول الحق، و لا يبالي عاش بيسر او بعسر ، مستدرك/ ج3 ، ص 82.
[10] .قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : لا تكثروا الكلام بغير ذكر الله فانّ كثرة الكلام بغير ذكر تقسوا لقلب. انّ ابعد الناس من الله القلب القاسي ، بحار/ 71 ، ص 281.
[11] . قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ : امسك لسانك فانّها صدقة تصدّق بها علي نفسك، ثم قال و لا يعرف حقيقه الايمان حتي يخزن من لسانه، بحار/ج71، ص 298.
[12] . قال ابوالحسن الرضا ـ عليه السّلام ـ : من علامات الفقه : الحلم و العلم و الصمت. انّ الصمت باب من ابواب الحكمة انّ الصمت يكسب المحبة، انه دليل علي كل خير، بحار / ج 71، ص 94.
[13] . قال علي ـ عليه السّلام ـ : اذا تمّ العقل نقص الكلام، بحار/ ج 71، ص 290.
[14] . عنكبوت / 69.
ابراهيم اميني، با تلخيص از كتاب خودسازي، ص 240 ـ 250.
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :