امروز:
چهار شنبه 4 مرداد 1396
بازدید :
798
آيا شادي در اسلام است يا در رسيدن به خدا ؟ اگر و در وصال به خدا است فقط عارف بدان مي رسد نه ديگران پس خود اسلام شادي همه جانبه ندارد ... و در مواردي شخص بخاطر اسلام بايد چيز ناخواسته‌اي را تحمل كند. اگر غم در اسلام است پس قاعدة لاضرر و لا ضرار كه هيچ ناراحتي را نمي‌پذيرد چه مفهومي دارد؟

در مورد اين سؤال ابهاماتي به نظر مي‌رسد كه براي ارائه پاسخ مناسب و دقيق لازم است آن ابهامات برطرف گردد. به هر حال در اين نوشتار پاسخي كوتاه و مختصر ارائه مي‌كنيم:
1. اگر منظور شما از سؤال « آيا شادي در اسلام است يا در خدا » اين باشد كه انسان از خدا لذت برده و شاد مي‌شود يا از اسلام، بايد در پاسخ گفت لذت بردن از هر دو منافاتي نداشته و قابل جمع است، چون اسلام چيزي جز تسليم در برابر خداوند متعال و تن دادن به انجام خواسته‌هاي او نيست. به عنوان مثال اگر كسي عاشق ديگري شد، همچنان كه به خود او عشق مي‌ورزد، انجام خواسته ها دستورات او را هم لذّت‌ بخش دانسته و از آن با كمال ميل استقبال مي‌كند. پس اگر كسي خداوند متعال را شناخت و عاشق و دلباختة او شد، عاشقانه تسليم خواسته‌هاي او مي‌شود (اسلام) و عشق به انجام فرامين الهي، عين عشق به خداوند است.
2. اينكه گفته ايد اسلام شادي همه جانبه ندارد، به اين معنا كه تنها شادي‌هاي معنوي را تجويز كرده باشد درست نيست، بلكه خود پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ  عطر و همسر را در كنار نماز به عنوان محبوب خويش معرفي كرده‌اند. البته اين ديدگاه بلند كه مي‌توان به شادي‌هاي مباح دنيوي، جهتي خدايي داد و به اين ترتيب همة‌ لذات را لذّاتي در راستاي اجراي فرامين الهي قرار داد، امري صحيح و غير قابل انكار به نظر مي‌رسد.
3. اينكه مي‌فرماييد «گاهي شخص بخاطر اسلام بايد چيز ناخواسته‌اي را تحمّل كند» ناخواسته بودن به خاطر آن است كه اولاً محبت ما به خداوند و دستورات او كامل نيست و نيز آگاهي به فلسفه و حكمت اوامر او نداريم . بنابراين اگر كسي بداند كه هر يك از دستورات اسلام مطابق با مصلحت دنيوي و اخروي اوست ، از آن دستور عاشقانه استقبال مي‌كند، همانطور كه اگر شخص دستور دهنده مورد علاقه فرد باشد، عاشقانه در انتظار دستور است تا با جان و دل در اجراي اوامر او بكوشد. مثلاً در مورد امام حسين ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه در روز عاشورا هر چه مصائب وارده به حضرت زيادتر مي‌شد، چهرة آن بزرگوار افروخته‌تر مي‌شد و در آخرين لحظات عمر شريف خود با خداي خود اين جملات به مناجات پرداختند: ... صبراً علي قضائك يا رب لا اله سواك... .[1]
بنابراين مسلماً كسي كه تكيه‌گاهي چون ذات اقدس خداوند دارد، انجام فرامين اسلام را باعث خشنودي و رضايت باطني خويش ميابد، نه ناراحتي و ضعف اعصاب و روان.
4. در آخر پرسيده‌ايد: «اگر غم در اسلام است پس قاعدة لاضرر و لا ضرار كه هيچ ناراحتي را نمي‌پذيرد چه مفهومي دارد؟»
نكته كليدي در پاسخ اين سوال آن است كه شما غم را مستلزم ضرر دانسته‌ايد، حال آنكه اين گونه نيست بلكه غم در موارد زيادي نه تنها باعث ضرر نمي‌شود بلكه پيامدهاي بسيار مثبتي را به همراه خواهد داشت. مثلاً:
حزن و غم در فراق محبوب واقعي (خداوند) بسيار پسنديده است. در حديثي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمده است كه خداوند متعال به عيسي بن مريم ـ عليهما السّلام ـ وحي فرمود: هنگامي كه اهل باطل مي‌خندند، چشمان خود را با سرمة حزن زينت بخش.[2]
و به تعبير حافظ:          گر ديگران به عيش و طرب خرّمند و شاد            ما را غم نگار بود ماية سرور
چنين غمي در فراق اوليا خدا و به ويژه ساحت مقدس امام زمان ـ عليه السّلام ـ بسيار مطلوب است، چنانچه فرازهاي[3] زيباي دعاي ندبه بر آن دلالت دارد.
ـ اندوه در مورد مرگ بسيار ممدوح است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ در اين زمينه فرمودند: «ان كان الموت حقاً فالفرح لماذا؟»[4]  ( اگر مرگ حق است پس چه جايي براي غرق شدن در خوشحالي و فرح است؟ )
ـ غم و اندوه در مصائب معصومين ـ عليهم السّلام ـ ارزشمند است، چنانچه امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:
«نفس المهموم لنا المغتم لظلمنا و همّه لامرنا عبادة» (نفس كشيدن كسي كه در مظلوميت ما غمگين است، به منزلة تسبيح خداوند ونگراني او در مورد ما به منزلة عبادت خداوند است).
از آنچه بيان شد، اين نكته حاصل مي‌شود كه هر گونه غم و اندوهي موجب ضرر نيست بلكه برخي از انواع آن، آثار بسيار مثبتي به همراه دارد. البته مواردي از غم كه موجب ضرر جسمي و روحي براي فرد مي‌شود نيز در اثر رغبت به دنيا، توجه به مال ديگران، غضب و خشم بر ناتوانان، اِعمال شهوات، كوتاهي در انجام وظيفه و... .[5] حاصل مي شود و معلوم است كه در اين گونه موارد خود فرد مقصّر است و قاعدة لاضرر و لا ضرار كه قاعده‌اي فقهي و مربوط به تشريع است، ارتباطي با اين گونه موارد تكويني ندارد به بيان روشن تر سوء مديريت و عدم برنامه ريزي هاي ما در برخي امور، ضررهاي مادي و معنوي به ما وارد کند، که ناشي از سوء اختيار خود ماست و اثر آن حتمي است. مثلا کسي زهري را بنوشد، نمي تواند انتظار داشته باشد که چون در احکام اسلام ضرر و زياني وجود ندارد، پس اين زهر نبايد، جسم مرا بيمار نمايد خير، اثر اين زهر تکويني است و بايد از خوردن آن امتناع مي کرديم.
منظوراز قاعده لاضرر اين است که اگرحکمي ازاحکام اسلام موجب ضرر قابل توجه ( نه صرف مشقت ) شدن حکم برداشته مي شود.
 
پي نوشت ها:
[1] . نجمي . محمد صادق . سخنان حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ از مدينه تا كربلا . ص 325 . چاپ هفتم . دفتر انتشارات اسلامي .
[2] . محمدي ري شهري . محمد . ميزان الحكمه . ص 401 . دفتر انتشارات اسلامي . چاپ چهارم .
[3] . همان . ص 402 .
[4] . همان .
[5] . همان . ص 393 .

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :