امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
1476
پيامبران اولوالعزم و عموميّت نبوّت
ـ پيامبران اولوالعزم
قرآن كريم برخي از پيامبران را اولوالعزم ناميده است ولي نام آن‎ها را نبرده است، چنان كه خطاب به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎فرمايد: «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوالْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ».[1]
بسان پيامبران اولوالعزم صابر باش.
واژة «عزم» در لغت به معناي اراده و تصميم قطعي، و «اُولُوا» به معناي صاحبان است بنابراين، «اولوالعزم» يعني افراد صاحب اراده و تصميم قطعي كه هرگز از عمل و كوشش دست نمي‎كشند.
اما دربارة اين كه مقصود از اولوالعزم در آيه ياد شده چيست، و اين كه آنان چه كساني هستند، نظريات مختلف وجود دارد. ما در اين جا به نقل نظريه‎اي كه در احاديث موثق از ائمه ـ عليهم السلام ـ نقل شده است، بسنده مي‎كنيم، و آن اين كه: «مراد از پيامبران اولوالعزم، پيامبران صاحب شريعت مي‎باشد، و آنان عبارتند از: حضرت نوح، ابراهيم، موسي، عيسي ـ عليهم السلام ـ و حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ».[2]
ـ عموميت نبوت
مقتضاي دلايل عقلي لزوم بعثت پيامبران، عموميّت آن است، يعني هر جا انسان‎هايي بوده‎اند كه شايستگي دريافت هدايت‎هاي معنوي پيامبران را داشته‎اند، قطعاً خداوند براي آنان پيامبري نيز برانگيخته است. اين مطلب از آيات قرآن و روايات اسلامي نيز به دست مي‎آيد. قرآن كريم مي‎فرمايد:
«وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فِيها نَذِيرٌ».[3]
هيچ جمعيتي نبوده است مگر اين كه بيم دهنده‎اي داشته باشد.
و نيز مي‎فرمايد:
«وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ».[4]
هر قومي را هدايتگري بوده است.
و نيز مي‎فرمايد:
«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً...»[5].
در هر جمعيتي پيامبري را برگزيديم.
حضرت علي ـ عليه السلام ـ نيز فرموده است: «خداي سبحان هيچ‎گاه بندگان خود را از پيامبر مُرسل، و يا كتاب منزل، يا حجت الزام‎آور، يا راه روشن و استوار محروم نساخته است.»[6]
و در جاي ديگر فرموده است: «خداوند، آدم را در زمين جاي داد تا آن را آباد سازد، و حجت بر بندگان خدا باشد. پس از قبض روح او نيز آنان را از كساني كه حجت خدا را تأكيد نموده و پيوند معرفت را ميان آنان و خدا برقرار سازد، محروم نساخت، بلكه پيوسته حجتهاي خود را توسط پيامبران و متحملان امانتهاي رسالت الهي تجديد نمود، تا اين كه جريان نبوت توسط پيامبر ما محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ پايان يافت.[7]»
البته گزارش جامعي از تاريخ پيامبران در دست نيست، و قرآن كريم نيز تصريح نموده است كه تنها سرگذشت برخي از آنان را ذكر نموده است؛[8] چرا كه اصولاً شأن و رسالت قرآن كريم نقل گزارشهاي مفصل تاريخي نيست، بلكه از جريان‎هاي تاريخي به اندازه‎اي كه در هدايت انسان‎ها مؤثر است، بسنده نموده است. از اين رو، قطعاً ‌پيامبراني كه در قرآن كريم ياد شده و يا شرح زندگاني آن‎ها بيان شده است، ويژگي‎هايي داشته‎اند كه مربوط به يكي از جهات زير بوده است:
1. زمان و مكان رسالت.
2. قوم و امت رسول.
3. مقام و منزلت پيامبر.
4. آيين و شريعت پيامبر.
5. حوادث مهم و آموزنده تاريخ پيامبر.
هر چند تفصيل آن بر ما روشن نيست، ولي با توجه به حكيمانه بودن افعال الهي، يقين داريم كه اين كار حكيمانه بوده است.[9]
بنابراين، بايد گفت: فيض نبوت و نور هدايت الهي به طور مستقيم يا غير مستقيم همه افراد بشر را فرا گرفته است. و اين كه گاهي گفته مي‎شود: «در برخي از قاره‎ها مانند استراليا، انسان‎هايي بدوي يافت شده‎اند كه پيامبري به سوي آنان برانگيخته نشده است»، اولاً ـ صرف يك مدعاست، و دليلي بر آن اقامه نشده است، ثانياً ـ در مورد اين افراد دو فرض مطرح است:
1. اين افراد از نظر فكري در حد كودكان غيرمميز بوده و قوة تشخيص خوب و بدهاي اخلاقي را نداشته‎اند. در اين صورت از موضوع بحث نبوت خارج مي‎باشند و فرستادن نبي بر آنان بي‎فايده و خلاف حكمت الهي است.
2. اين افراد قوه تشخيص خوب و بد را داشته‎اند، در اين صورت قطعاً‌ از حجت الهي برخوردار بوده‎اند، و كساني كه ميان آن‎ها مي‎زيسته‎اند كه پيراسته از رذايل اخلاقي، و برخوردار از عقل و حكمت و تدبير بوده‎اند، هر چند به نام پيغمبر شناخته نشده باشند.[10]
[1] . احقاف/ 35.
[2] . تفسير برهان، ج 4، ص 179ـ178، براي آگاهي از ساير اقوال، منشور جاويد، ج 10، ص 256ـ250 رجوع شود.
[3] . فاطر/ 24.
[4] . رعد/ 7.
[5] . نحل/ 36.
[6] . نهج البلاغه، خطبه اول.
[7] . نهج البلاغه، 91.
[8] . اصول كافي، كتاب الحجه، باب الفرق بين الرسول و النبي و المحدث، جهت آگاهي از اقوال ديگر به منشور جاويد، ج 10، رجوع شود.
[9] . ر.ك: متفكر شهيد مرتضي مطهري،‌خاتميت؛ و آيت الله سبحاني، منشور جاويد، ج 10.
[10] . در اين باره به منشور جاويد، ج 1، ص 109ـ107 رجوع شود.
علی ربانی گلپایگانی - عقاید استدلالی
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :