امروز:
جمعه 27 مرداد 1396
بازدید :
666
رفتار درست با فرد وسواسي چگونه است؟

1. وسواس جبري يا بي اختياري: هر وسواسي ناهنجار نيست. وسواس تا حدودي در همه هست. زماني به تشخيص وسواس مرضی مبادرت مي كنيم كه وسواس يا رفتارهاي وسواسي جنبه نامعقول، افراطي، اجباري و نامتناسب داشته باشد. انصراف از آنها مشكل باشد ودرماندگي مشخصي را در فرد برانگيزد, وقت قابل ملاحظه اي را به خود اختصاص دهد و بازده و كنش وري روزمره فرد را زير تأثير خود قرار دهد.[1] در وسواس مرضي و نابهنجار افكار و رفتارهاي وسواسي «به رغم اراده انسان» به هشياري وي هجوم مي آورد و سازمان رواني وي را تحت سيطرة خود قرار مي دهد و اضطراب گسترده اي را در فرد بر مي انگيزد.[2] با توجه به اين مطالب اگر اطرافيان فرد وسواسي با اين مباحث آشنا باشند ديگر به ملامت او اقدام نمي كنند چون مي دانند كه اين افكار يا اعمال وسواسي بدون اختيار فرد به او هجوم مي آورند و خود فرد از اين موضوع بسيار رنج مي كشد. بيمار , خود به اين اختلال هشيار است و آن را تحميل شده و مرضي مي پندارد و گاهي براي فرار از فشار هاي دروني و رواني و تعارض , اقدام به «توجيه سازي»، «انكار» يا «دليل تراشي» مي كند.[3] به عنوان مثال اين كار را به نظم و دقت خود و رعايت نظافت اسناد مي دهد . اطرافيان بايد آگاه باشند كه ويژگي هايي مثل كمال طلبي افراطي، نظم، انعطاف ناپذيري، رفتار خشك و رسمي فاقد مهارت هاي اجتماعي، شوخ طبعي، صميميت و توانايي مصالحه و ميل به احتكار يا خساست و ... از تأثير اين بيماری بر فرد رخ مي دهد پس نبايد بخاطر اين مسائل با بيمار كلنجار برويم و يا احساس ناراحتي از نوع تفكر بيمار داشته باشيم[4] چون اين حالات ناخواسته به او تحميل شده اند.
2. وسواس در نوجوان و جوان: اطرافيان لازم است اين مطلب را بدانند كه نوجوانان وسواسي به پنهان كردن رفتار وسواسي و يا اعمال بي اختياري و وسواسي خود مي پردازند و موارد نادري جهت درمان به مراكز درماني مراجعه مي كنند كه اين خود باعث تأخير فرايند درمان مي شود.[5] پس اطرافيان مي توانند حساب شده و با اطمينان بخشي به فرد او را جهت درمان تشويق كنند.
3. حساسيت در برخوردها: براي درمان كمك اطرافيان ضروري است. نبايد آنها با تشويق رفتارهاي وسواسي يا اذيت او (مثل جابجا كردن وسايل فرد وسواسي كه به وسايل خود حساس است) بيماريش را تشديد كنند.[6]
4. مسخره نكنيم[7]: تحقير و يا مسخره كردن آنها در نزد ديگران باعث مي شود كه آنها به خود نامطمئن تر شوند و بيماري را تشديد كنند.[8]
5. جهت دهي درماني: بسياري از بيماران وسواسي چون از نوع اختلال خود مطلع نيستند و راه درمان اين مشكل را نمي شناسند از روي اشتباه براي معالجه به مراكز عمومي رجوع مي كنند اطرافيان لازم است او را كمك و تشويق كنند تا جهت درمان نزد روان پزشك و روان شناس باليني (هر دو با هم) بروند. دو سه سال اول خيلي راحت تر درمان صورت مي گيرد.[9]
6. برچسب (lable) نزنيم: در گفتگو ها به فرد وسواسي برچسب وسواسي نزنيم اين عمل مي تواند علاوه بر ناراحتي فرد از قضاوت ديگران , باعث تشديد بيماري و تلقين او گردد و فرد اين مشكل را براي خودش بپذيرد و با خود بگويد كه درمان من بسيار سخت است اما اگر افراد در جهت مثبت او را تلقين كنند. مثلاً بگويند امروز نسبت به ديروز كمتر اين عمل را انجام دادي و تشويق كنند , در او (افكار و اعمال او) اثر مثبت مي گذارد.
7. كمك به تمرين هاي خودياري: يكي از موثرترين مؤلفه ها در درمان، خواست خود فرد جهت درمان است پس لازم است اين خواست را تقويت كرد و به او كمك كرد تا تمرين هاي خودياريش را (كه از طرف روان شناس مطرح شده است) انجام دهد. مثلاً مراقب باشيم که او داروهايش (در صورت نياز به دارو) را مصرف كند. همچنين در ديگر تمرين ها به او كمك كرد. مثلاً به او كمك كنيد و تشويقش نمائيد تا هر روز يك مرتبه از كارهاي تكراري روز قبل را كم كند تا كم كم اين كار را كنار بگذارد.
8. كار درماني: امروز نقش موثر كار در درمان پذيرفته شده است. كار، توجه بيمار را از گرفتاري و بيماري اش منصرف مي كند. پرداختن به كار مورد علاقه موجب توجه فرد به توانايي ها و بخش مثبت وجودش مي گردد و در عين حال، احساس عزت نفس، كفايت كارآمدي، هدفداري و توجه به آينده، دل كندن از افكار معطوف به گذشته و ترك خيال پردازي هاي طولاني و مضر در او نقش مي بندد.[10] اگر بيماري مخصوصاً كسي كه وسواس فكري دارد به كار بخصوص كار دسته جمعي مشغول شود از اين افكار كمتر به ذهنش مي آيد. پس بايد او را تشويق به كار دسته جمعي كرد و از انزوا و گوشه گير شدن او جلوگيري كرد و پيوسته جنبه هاي مثبت شخصيت او را برجسته نمود تا آن عيب كم كم برطرف گردد.
9. حذف الگوها: بيماري وسواس مي تواند علت زيست شناختي، هورموني، عصب شناختي و يادگيري و وراثتي داشته باشد[11] در برخي , مصرف دارو در كنار انجام تمرين هاي خودياري و روان درماني نقش موثري دارد. اما در برخي از وسواس ها فرد از بزرگترها اين امر را ياد مي گيرد. اگر به عواقب اين مشكل اشاره شود مي توان بزرگترها را از ديد كوچكترها دور كرد و توجه ديگران را به جنبه هاي غير بيمار گونه فرد منصرف كرد تا اين اختلال به آنها منتقل نشود.
10. ما هم ممكن است بيمار شويم: بيماري هاي رواني مثل بيماري هاي جسماني است. يعني همانگونه كه احتمال سرماخوردگي براي همه وجود دارد و راه هاي درماني خاصي نيز بر آن هست احتمال مبتلا شدن به بيماري رواني براي همه مطرح است و هيچ كس نمي تواند تضمين كند كه او هرگز به فلان بيماري رواني مبتلا نمي شود[12] پس بايد در برخوردها به گونه اي برخورد كرد كه انتظار داريم با ما (در صورت ابتلاء) برخورد شود.
11. توجه به مساله كثيرالشك: در مسائل ديني و احكام در بحث نماز دربارة افراد كثيرالشك بحث شده است و توضيح داده شده كه اين افراد نبايد به شك خود اعتنا كنند و از تكرار اعمال ديني خود پرهيز كنند مثلاً اگر شك دارد نماز ظهر را 3 ركعت خوانده يا چهار ركعت بايد بنا را بر چهار ركعت بگذارد و نمازش را تمام كند يا اگر شك دارد 4 ركعت خوانده يا 5 ركعت بنايش را بر 4 ركعت (يعني آنچه كه نماز با آن ركعت صحيح است) بگذارد و نمازش را تمام كند و اين مطلب يعني انجام اين عمل , مورد رضايت خداست. برخي افراد مي گويند مثلاً مطمئن نشدم يا به دلم ننشست بايد دوباره بخوانم اين افراد بايد بدانند كه اعمال پذيرفته شده و مقبول آن چيزي است كه خداوند فرموده نه آن چيزي كه فرد دوست دارد. براي اطلاع بيشتر از شرائط كثيرالشك و موارد آن به كتاب توضيح المسائل مرجع تقليد خود رجوع فرمائيد و فرد وسواسي را با آداب شرعي اش آگاه سازيد و نيز او مي تواند با سؤال از دفتر مرجع تقليد خود نسبت به انجام اعمال خود آگاه شود.
12. كلاسهاي سايكواجوكيش (Psychoeducution) و خانواده درماني: در بيمار هاي شديد وسواسي لازم است اعضاء خانواده با هم نزد روان شناس باليني و خانواده درمانگر رجوع كنند تا با دوره هاي ويژه  , مطالبي ياد بگيرند كه به تسريع در درمان فرد وسواسي كمك كنند و رفتارهاي صحيح و برخوردي مناسب را آموزش ببينند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. دكتر علي قائمي اميري، وسواس، انتشارات اميري.
2. دكتر لي باير، ترجمه مسعود محمدي، غلبه بر وسواس، انتشارات رشد.
3. دكتر شكوه نوابي نژاد، رفتارهاي بهنجار و نابهنجار، نشر انجمن اولياء و مربيان.
بني آدم اعضاي يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار

پي نوشت ها:
.[1]  دادستان، پريرخ، روان شناسي مرضي تحولي، انتشارات سمت، چاپ چهارم، 1380، ص157.
[2] . همان، ص147.
[3] . بنيامين سادوك، چكيده روان پزشكي، ترجمه دكتر نصرت الله پورافكاري، انتشارات آزاد، چاپ دوم، 1383، ص147.
[4] . همان، ص225 و 224 (اقتباس).
[5] . روان شناسي مرضي تحولي، ص152.
[6] . شرفي، محمد رضا، با فرزند خود چگونه رفتار كنيم، نشر جهاد دانشگاهي، چاپ چهارم، 1373، ص172 و 171، با كمي تغيير.
[7] . همان.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . مجله حديث زندگي، سال چهارم، شماره 4، مهر و آبان 1383، مقالات ويژة مروت و مدارا، ص21.
[11] . روان شناسي مرضي تحولي، ص158 و 157 (اقتباس).
[12] . استفاده از جزوة درسي پريرخ دادستان، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، درس مصاحبه تشخيص، بهار 84.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :