امروز:
سه شنبه 5 ارديبهشت 1396
بازدید :
572
پايان عمر اسماعيل (ع) و اسحاق (ع)
پايان عمر اسماعيل ـ عليه السلام ـ در مكه
حضرت اسماعيل با خانواده و فرزندانش در مكه زندگي مي‎كرد، و به عنوان پيامبر و راهنماي مردم مي‎زيست و براي شكوهمند نمودن مراسم حج در هر سال نقش مهم داشت، و در حقيقت كليد داري و مقام توليت حج بر عهدة او بود.
ساختمان كعبه تا آن هنگام پرده نداشت، و به صورت سنگهاي ساده ساخته شده بود، و اسماعيل در كنار كعبه داراي خانه‎اي بود و همان جا زندگي مي‎كرد. تا اين كه روزي همسرش پيشنهاد كرد كه پرده براي دو درگاه كعبه درست كند، اسماعيل ـ عليه السلام ـ پيشنهاد او را پذيرفت، همسرش آن دو پرده را آماده كرد و در آن دو درگاه آويزان نمود، سپس همسرش پيشنهاد كرد كه شايسته است براي همة ساختمان كعبه پرده ببافم، اسماعيل اين پيشنهاد را نيز پذيرفت، از اين رو آويختن پرده بر كعبه از آن عصر تاكنون سنت است كه هر سال در روز عيد قربان تعويض مي‎شود.
هزينة زندگي اسماعيل، از صيد و دامداري تأمين مي‎شد، و پرده‎اي كه نخستين بار براي كعبه بافته شد، از پشم گوسفندان آن حضرت بود.
سالها گذشت از ابراهيم ـ عليه السلام ـ خبري نشد، اسماعيل نگران پدر بود، در انتظار او به سر مي‎برد، از فراق پدر اندوهگين و چشم به راه بود، ‌تا آن كه جبرئيل نزد او آمد، رحلت پدرش ابراهيم ـ عليه السلام ـ را در فلسطين به او خبر داد و به او تسلين گفت و به اسماعيل عرض كرد: «بايد صبر كني،‌ و در مورد فراق جانسوز پدر سخني نامناسب نگويي كه موجب خشم خدا گردد.»
در ضمن جبرئيل به اسماعيل گفت: تو نيز از دنيا رحلت خواهي كرد، اسماعيل 137 و به قولي 180 سال عمر كرد و سرانجام از دنيا رفت و پيكرش را در كنار قبر مادرش در حجر اسماعيل (كنار كعبه) به خاك سپردند.
اسماعيل مي‎خواست مقام نبوت، بعد از او در نسل او باشد، خداوند خواستة‌ او را اجابت كرد و جبرئيل اين بشارت را به اسماعيل داد، از اين رو اسماعيل در روزهاي آخر عمر يكي از فرزندان خود را طلبيد، و دايع نبوت را به او سپرد، وصيت‎هاي خود را به او نمود.[1] با توجه به اين كه اسماعيل ـ عليه السلام ـ زودتر از اسحاق ـ عليه السلام ـ از دنيا رفت.
خداوند در قرآن دوازده بار از اسماعيل ياد كرده و او را به عنوان پيامبر صالح، متعهد، صادق الوعد، نيك سرشت و نيك روش، و شريك پدر در بازسازي ساختمان كعبه و پاكسازي آن از هر گونه شرك، و صابر ياد كرده است و در آية 86 سورة انعام پس از شمارش جمعي از پيامبران از نسل ابراهيم ـ عليه السلام ـ مي‎فرمايد:
«وَ إِسْماعِيلَ وَ الْيسَعَ وَ يونُسَ وَ لُوطاً وَ كلاًّ فَضَّلْنا عَلَى الْعالَمِينَ؛ و اسماعيل، يسع، يونس و لوط، و همه را بر جهانيان برتري داديم.»
پايان عمر اسحاق پيامبر ـ عليه السلام ـ
بخشي از فراز و نشيبهاي زندگي حضرت اسحاق ـ عليه السلام ـ در ضمن داستان‎هاي زندگي ابراهيم و اسماعيل ـ عليهما السلام ـ ذكر شد، كوتاه سخن اين كه: اسحاق دومين فرزند ابراهيم ـ عليه السلام ـ بود، مادرش ساره نام داشت، ابراهيم و ساره هر دو پير شده بودند، و اميد داشتن فرزند نداشتند، ابراهيم ـ عليه السلام ـ همواره دعا مي‎كرد كه خداوند فرزند صالحي به او بدهد، سرانجام خداوند لطف كرد و فرشتگان الهي تولد اسحاق ـ عليه السلام ـ را به ابراهيم ـ عليه السلام ـ بشارت دادند. سرانجام با تولد اين نوگل زيبا، فصل جديدي در زندگي ابراهيم ـ عليه السلام ـ و ساره به وجود آمد.
در قرآن هفده بار سخن از اسحاق ـ عليه السلام ـ به ميان آمده، و او را به عنوان عبد صالح خدا، پيامبر شايسته، داراي روش ارجمند ياد شده است، برنامة او همان برنامة پدرش ابراهيم ـ عليه السلام ـ بود، حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ در زندان، برنامة خود را براساس پيروي از آيين پدرانش دانسته و مي‎گويد:
«وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يعْقُوبَ؛ من از آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي كردم.»[2]
حضرت اسحاق ـ عليه السلام ـ هنگام بلوغ با دختري در سرزمين بابل به نام بقا خواهر يكي از شخصيت‎هاي آن ديار به نام لابان ازدواج كرد، ‌پس از رحلت اسماعيل ـ عليه السلام ـ به مقام نبوت رسيد، و در چهل سالگي از طرف پدرش ابراهيم به عنوان تبليغ و ارشاد مردم كنعان و فلسطين مأمور شد، آنها را به سوي خداي يكتا فراخواند، سرانجام در شام سكونت نمود، و هم چنان به مسؤوليت مهم ارشاد اشتغال داشت و سرانجام در 180 سالگي رحلت نمود، مرقد مطهرش در شهر قدس خليل در نزديك مرقد مطهر پدرش حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ قرار گرفته است[3] او داراي فرزنداني بود كه برجسته‎ترين آنها حضرت يعقوب ـ عليه السلام ـ پدر حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ است كه داستانش بعداً خاطر نشان مي‎شود.
[1] . اقتباس از تاريخ انبياء، عماد زاده، ص 315 و 316؛ پيامبر اسلام از نسل اسماعيل است كه (با 30 واسطه) به ابراهيم ـ عليه السلام ـ مي‎رسد.
[2] . يوسف، 38.
[3] . اقتباس از: تاريخ انبياء عماد زاده، ص 317 و 318.
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :