امروز:
يکشنبه 2 مهر 1396
بازدید :
693
آيا ايجاد حكومت ديني و دخالت روحانيت در سياست تكرار تجربة مسيحيت در قرون وسطي نيست؟

اگر بخواهيم به صورتي بنيادي مساله را بررسي نماييم بايد به عواملي بپردازيم كه موجبات دورة رنسانس و سكولاريسم در عالم مسيحيت و دنياي غرب را فراهم آورد لذا زمينه هاي ظهور و بروز اين پديده مربوط به دوران گذار از خدامحوري به دنيا پرستي بوده که مي توان آن را در عوامل زير جستجو كرد:
1. تحريف مسيحيت:
تفسير به رأي ها، بدعت ها، خودخواهي ها، اشتباهات و اغراض متفاوت، در مرحلة‌ اول باعث تحريف انجيل و سپس گسترش خود محوري و قدرت طلبي در ميان ارباب كليسا گرديد به دليل همين تحريفات  و تفسير به راي ها بود كه عقايد  و باورهاي نادرست و خرافه آميزي مانند اعتقاد به تثليث و اقاليم ثلاثه، كفاره، گناه جبلي، نقصان ذاتي عقل آدمي در نيل به حقيقت و... توسط ارباب كليسا رواج يافت كه بسياري از اين عقايد به دليل غيرعقلاني بودن و تقابل آن ها با فطرت انساني، زمينة گريز از كليسا و ارباب آن را در ميان مردم دامن زد[1] كليسا علاوه بر عقايد خاص مذهبي، يك سلسله اصول علمي مربوط به جهان و انسان را كه غالباً ريشه هاي فلسفي يوناني و غير يوناني داشت و تدريجاً مورد قبول علماي بزرگ مذهب مسيح قرار گرفته بود را در رديف اصول عقايد مذهبي قرار داد و مخالفت با آن «علوم رسمي» را جايز نمي شمرد، بلكه به شدت با مخالفان آن عقايد مبارزه مي كرد.[2]
خطاي عمدة كليسا در دو جهت بود يكي اين كه كليسا پاره اي از معتقدات علمي بشري و به ارث رسيده از فلاسفة پيشين و علماء كلام مسيحي را در رديف اصول مذهبي قرار داد و مخالفت با آن ها را موجب ارتداد دانست و ديگر اين كه حاضر نبود صرفاً به ارتداد اكتفا كند و هر كس كه ثابت مي شد مرتد است را از جامعة مسيحيت طرد مي كرد و با نوعي رژيم پليسي خشن در جستجوي عقايد مافي الضمير افراد بود[3] بنابراين عمده ترين زمينة‌ ظهور و بروز سكولاريسم در غرب را بايد در ناتواني و تحريف كلام مسيحي ارزيابي كرد چرا كه كلام مسيحي در همان قرون وسطي و بلكه پيش از آن از همان ابتداء نوزادي بود كه ناقص الخلقه و مخلوط با بدعت و خرافه به دنيا آمد و درگير هزاران تحريف و آلوده به خرافه هاي مشركين و اساطير يهودي و اغراض دنياطلبان شد، توحيدش، تثليث و نبوتش توام با اخبار غلط در مورد تولد و مرگ پيامبرش شد و الهيات تحريف شده و مُغلَقِ آن نيز با زور بزرگاني چون «قديس توماس آكويناس» نه عقلاني، بلكه معقول هم نشد.[4]
استاد شهيد مطهري (ره) «در علل گرايش به ماديگري در غرب» دو چيزرا علت اصلي و زمينه ساز الحاد جديد غربي مي داند كه يكي الهيات غلط و مغلق و تحريف شدة كليسا، و ديگري فساد و خشونت و بي تقوايي كشيش ها و ارباب كليسا با توجه به چنين تحريفها و برخوردهاي خشن و غير انساني بودكه جرقه هاي جدايي مردم از دين آغاز شد و به عكس العمل مردم در مقابل چنين روشي جز نفي مذهب از اساس و نفي آن چيزي كه پاية اول مذهب است، يعني خدا نمي توانست باشد.[5] هر وقت كه پيشوايان مذهبي مردم پوست پلنگ مي پوشند و دندان ببرنشان مي دهند و متوسل به تكفير و تفسيق مي شوند مخصوصاً هنگامي كه اغراض خصوصي به اين صورت در مي آيد بزرگترين ضربه بر پيكر دين و مذهب به سود ماديگري وارد مي آيد.
2. الهيات گرايي مطلق و فقدان شريعت:
برخلاف دين اسلام، مسيحيت فاقد اصول و نظامات فردي و اجتماعي برگرفته از وحي بود و اربابان كليسا نيز همواره به عنوان مشاوراني امين و صادق و نه افرادي داراي برنامة حاكميت و حكمراني مطرح بودند، بنابراين؛ اين ديني که سران كليسا از مسيحيت ارائه مي كردند، فاقد نظامات و شريعت فردي و اجتماعي برگرفته از وحي بود كه اين امر ميداني براي ظهور و جولان عقل تجربي و اعتقاد به آن بوجود آورد.
3. انتساب عملكرد ارباب كليسا به دين و القاء تقابل بين علم و دين:
عملكرد بشري و خطا پذير ارباب كليسا از يك سو و انتساب آن به الوهيت و دين از سوي ديگر باعث بروز بدبيني هايي نسبت به اصل دين در ميان باور عمومي مردم شد و ظهور هر چه بيشتر كجي ها و كاستي ها و استبداد و دنيا طلبي هاي سردمداران كليسا به نام دين ضربه اي مهلك بر پيكر مسيحيت وارد آورد در دورة‌ قرون وسطي، معيار درستي و نادرستي تئوري ها و نظريه هاي علمي بر مبناي تفسيري بود كه ارباب كليسا از متون تحريف شدة انجيل ارائه مي دادند و اين تفاسير بشري منقطع از وحي پس از مدتي تبديل به عقال عقل و سد راهي براي پيشرفت علمي شدند اين تقابل خود ساخته بين علم و دين، سرانجام بشر غربي را مجبور به منزوي ساختن دين و جداسازي حساب دين از دانش نمود در اين بين اولين ضربات مهلك توسط برخي از انديشمندان چون گاليله و كوپرنيك بر پيكرة جزم گراي كليسا در ارتباط با مركزيت و مسطح بودن زمين نواخته شد و اين ادعا كه فقط آباء كليسا قادر به كشف و آگاهي از تمام رموز جهان هستند را نفي كرد در اين ميان نخستين و اساسي ترين حكم جزمي كليسا اين بود كه «كليسا خطا نمي كند» و اين جزم به عنوان مادر جزمهاي ديگر تلقي مي شد و به تدريج حوزة اقتدار و قلمرو آن به كائنات و محسوسات هم رسيد. جزمهايي چون مركزيت زمين، چرخيدن تمامي ستارگان حول محور زمين و حركت دائره اي شكل آنها و مسطح بودن زمين، از جمله جزمهايي بود كه بر پاية لرزان «كليسا خطا نمي كند» نهاده شده بودند.
5. عصري گرايي و تحميل فرضيه هاي علمي خطا پذير بشري بر متون مسيحيت:
در دورة رنسانس و با ظهور موج جديدي از علم گرايي و ظهور كشفيات جديد علمي، ارباب كليسا براي بيرون آمدن از وضعيت دفاعي و جبران جزم گرايي و خطاهاي پيشين، شروع به تحميل نظريه هاي تطور پذير و آزمون و خطا پذير بشري بر متون تحريف شدة مسيحيت كردند و بدين ترتيب تفسير به رأي هاي خود را از متون مخدوش انجيل، همراه و همگام با تجربيات علمي و تئوريها و نظريه هاي علمي قرار داده و به تمامي پيشرفت ها و نظريات بشري، صبغه اي قدسي و ديني بخشيدند و بدين صورت بود كه دين تابع تفسيرهاي مضيق و دست پروردة آموزه هاي علمي گرديد.
6. نارسايي مفاهيم كليسايي در خصوص خدا و ما بعد الطبيعة و جزم گرايي و الوهيت آبا كليسا:
در قرون وسطي كه مسالة خدا به دست كشيش ها افتاد، يك سلسله مفاهيم كودكانه و نارسا دربارة خدا به وجود آمد كه به هيچ وجه منطبق با حقيقت نبود و طبعاً افراد باهوش و روشنفكر را نه تنها قانع نمي كرد بلكه متنفر مي ساخت و بر ضد مكتب الهي برمي انگيخت[6] و از سوي ديگر جزم گرايي نظري كليسا به تدريج با مطلق گرايي آبا كليسا در شؤون زندگي فردي و اجتماعي مردم قرين شد. مطلق شدن آرا و افعال آبا كليسا آنها را در مسند خدايي نشانده بود آنها مانند خداوند، گناهان بندگان را مورد بخشايش قرار مي دادند و مانع مجازات الهي در خصوص عاصيان مي شدند و خود را از جنس برتر مي پنداشتند كه در اين ميان جزميت با دو عنصر خشونت و الوهيت، مثلث شومي را درست كرد كه زشت ترين چهرة كليساي قرون وسطي را نشان داد و مذهب كه مي بايست پيام آور محبت و دليل هدايت باشد به عنوان نماد اختناق، خشونت و استبداد قد علم كرد.
با توجه به چنين خصيصه هايي بود كه زمينه هاي دين گريزي در مردم مغرب زمين بوجود آمد و پيام آوران سكولاري همچون اگوست كنت، كارل ماركس، نيچه، دوركيم و جان لاك و... ظهور مي كنند و چونان پيامبران، مدعي رسالتي نوين و مدرن براي بشريت شده و دين و آيين و ايدئولوژي ايشان كه همانا مستغني ساختن انسان از خدا و به تعبير نيچه (اعلام مرگ خدايان) بود را به جهانيان عرضه نمودند.
حال اگر عملكرد حكومتي كه روحانيت مسلمان و شيعي كه در رأس آن ولايت فقيه است مثل اربابان كليسا و مسيحيت عمل مي كردند، قرآن هم مثل انجيل تحريف شده بود، بدون شك سرنوشتي مشابه سرنوشت كليسا در قرون وسطي در انتظار حكومت اسلامي خواهد بود ولي همانطور كه مسلم است قرآن تحريف نشده است و روحانيت در نظام جمهوري اسلامي ايران به اصول و قوانين آن پايبند هستند و آيات الهي و سنت و روش پيامبر و ائمه ـ عليهم السّلام ـ در بردارنده تمام مصالح امور دنيوي و حكومتي هستند كه به فقيهان اسلامي توان اداره امور حكومت را مي دهند همان گونه كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ با سنت عملي خود تشكيل حكومت داد و امور سياسي و حكومتي نظام اسلامي را تبيين كرد.

پي نوشت ها:
[1] . نشرية عاشورا، آبان ماه 1377، مقاله مروري بر تاريخچة سكولاريسم، رضا فاطمي.
[2] . مطهري، مرتضي، علل گرايش به ماديگري، ص67 و 66.
[3] . همان، ص68.
[4] . فاطمي، رضا، مقالة مروري بر تاريخچة سكولاريسم، نشرية عاشورا، آبان ماه 1377.
[5] . مطهري، مرتضي، پيشين.
[6] . همان.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :