امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
671
چرا برخي با روحانيت مخالف هستند؟ چه جوابي بايد به اين افراد داد؟

براي پاسخ به اين پرسش لازم است فلسفه وجودي روحانيت بررسي شود، لذا ابتدا به تبيين اين مطلب مي پردازيم.
فلسفه وجودي روحانيت:
در هر ديني، ضروري است كه همواره گروهي به تعاليم آن وقوف و آگاهي كامل داشته باشند و از ارزش ها و تعاليم آن حراست نمايند. بي شك در دين اسلام، «روحانيت» عهده دار اين امر خطيرند. در زمان نبي اكرم ـ صلي الله عليه و  آله ـ  افرادي بودند،‌ كه هر چند بسياري از آنها داراي شغل ديگري بودند، دقيقا وظايف روحانيت امروزي را عهده دار بوده اند؛ آنها از پيامبر ـ صلي الله عليه و  آله ـ  آيات قرآن را فرا مي گرفتند، و احكام اسلام را مي آموختند و جهان بيني و ايدئولوژي اسلام را كسب مي كردند و با سفر به مناطق دوردست، مردم را با حقايق ديني آشنا مي ساختند. از نخستين روزهاي انتشار دعوت اسلام، گروهي با كسب وتفقه در دين، رسالت تبليغ و پاسداري از اسلام و گسترش آن را بر عهده گرفتند. از همان روزهايي كه پيامبر ـ صلي الله عليه و  آله ـ  مصعب بن عميرها، و معاذ بن جبل ها و عبدالله بن رواحه ها را براي ابلاغ رسالت و تعليم اسلام به مناطق دور و نزديك فرستاد، هسته اوليه «دعاة» و «مبلغين» تشكيل شد. با شكل گيري گروهي مشخص به نام اصحاب و تابعين كه با فراگرفتن علوم و معارف اسلامي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و  آله ـ  و علي ـ عليه السلام ـ مسئوليت  ابلاغ وتعليم و تبيين احکام اسلامي را به كساني كه دسترسي مستقيم به منابع آن نداشتند، بر عهده گرفتند.
به وجود آمدن چنين نهاد فرهنگي و علمي در درون تشكيلات ساده اي كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و  آله ـ  در اولين فرصت پس از هجرت براي اداي رسالت خود ايجاد نموده بود، در حقيقت پيروي از دستورهاي موكّد قرآن در زمينه لزوم دعوت و تبليغ و تعليم محسوب مي شد.[1] از آنجايي كه دين مانند هر نهاد اجتماعي، محتاج به سازماندهي، تشكيلات منظم و نيروهاي نخبه و كارآمد مذهبي است تا به پايداري و ترويج و بسط معارف الهي مدد رساند؛ عالمان ديندار و زاهد مسئوليت اين امر بزرگ را بر عهده گرفته اند. آنها با تفقه در احكام دين و آگاهي از حكمت الهي،  افكار و انديشه هاي بلند قرآني را با توسل به آيات و روايات متقن، در ميان همگان ترويج داده اند،و سهم به سزائي در سازماندهي، تنظيم و تنسيق احكام ديني داشته اند.
از اينجاست كه فلسفه وجودي نهاد روحانيت در هر ديني به ويژه دين مقدس اسلام معلوم گرديده و ضرورت وجود آن به خوبي حس مي شود.
در اين ميان نقش و سهم روحانيت شيعه به عنوان مروجّان مذهب شيعه اثني عشري و مناديان راستين اسلام ناب بيشتر به چشم مي خورد، زيرا با تحقيق و بررسي پيرامون سيره و سنت اهل بيت پيامبر ـ صلي الله عليه و  آله ـ  عاملان وفادار به حديث ثقلين بوده و در جهت گسترش آن تلاش مجّدانه اي از خود  مبذول داشته اند. به همين علت بود كه استاد شهيد مرتضي مطهري (ره)، جامعترين تعريف را پيرامون فلسفه‌ وجودي روحانيت بيان داشته و آنان را «گروه مهندسي اجتماعي مورد اعتماد جامعه»[2] معرفي مي نمايد. زيرا اولاً، روحانيت اصيل شيعه مورد اعتماد و  اطمينان اغلب مردم اند و ثانياً، مهندسين و سازندگان يك جامعه اند كه شاكله اين مهندسي از همان آموزه هاي ناب ديني نشأت مي پذيرد.
بنابراين در هر ديني و از آن جمله اسلام، خواه ناخواه يك افرادي را نيازمند داريم كه به تعاليم آن وقوف و آگاهي كامل داشته باشند و از ارزش ها و تعاليم آن حراست نمايند و آنها علما و دانايان و متخصصان آن دين مي  باشند. پس اگر خيال كنيد كه ما مسلمانيم، ولي عالم ديني لازم نداريم، حرف مفت است، دين كارشناس مي خواهد، اگر دين عالم ديني نداشته باشد، جاهل ها چيزي از دين باقي نمي گذارند، مخصوصاً در اسلام از آن جهت كه دين خاتم است علما و دانشمندان ركن بزرگي به شمار مي روند، بسياري از وظايف انبياء را در اين عصر بايد انجام دهند.[3]
باذکراين مقدمه، مي توان مخالفان روحانيت رادر 5 گروه متفاوت ارزيابي كرد،که هرکدام برخوردوجواب خاص خودرامي طلبد:
1. عده اي مخالف انقلاب اسلامي هستند و نسبت به نظام جمهوري اسلامي و حاكمان آن به ويژه روحانيت كينه عميق به دل گرفته اند. مخالفان نظام به خاطر قطع منافع خود در ايران، مسبب اين امر را روحانيون مي دانند، زيرا آنها به خاطر نفوذي كه در ميان اغلب مردم دارند، با رهبري انقلاب موجب شوراندن مردم عليه آنان و قطع منافعشان شده اند، لذا طبيعي است كه بر عليه روحانيت که درميان مردم جامعه نفوذ عميقی دارند به بدگويي و هتاكي و توطئه سازي بپردازند.
2. در بعد كلان تر و گسترده تر بايد گفت افرادي كه نسبت به اسلام و به ويژه مكتب تشيع كينه دارند نسبت به مروجين و حافظان دين يعني روحانيت نيز كينه به دل مي گيرند،‌ چون همانطوري كه در مورد فلسفه روحانيت بيان نموديم، اين نهاد مسئول حفظ، حراست و ترويج دين است و طبيعتاً عده اي ضد اسلام نسبت به آنان مخالفت خواهند نمود.بحث وگفتگوبا اين دوگروه فايده اي ندارد.
3. عده اي نيز از روي بي خبري و جهل، نسبت به رهبري و روحانيت مخالفت مي ورزند. اين عده به خاطر تحريك ديگران و يا از روي ناداني ممكن است به روحانيت اهانت نمايند. ولي قطعاً در صورت برخورد كريمانه و راهنمايي و ارشاد آنان، از اين مخالفت دست خواهند برداشت.
4. عده اي نيز به اشتباه، ‌تمام مشكلات جامعه اعم از سياسي،‌ اقتصادي، اجتماعي و ... را محصول روحانيت و در رأس آن ولي فقيه مي دانند، و از اين رو با روحانيت مخالفت مي ورزند.بحث هاي استدلالي وارائه تحليل درست از اوضاع وشرايط،مي تواند آنها را متوجه اشتباه خود نمايد.
5. برخي نيز به خاطر همان فلسفه روحانيت كه ترويج كامل دين و جلوگيري از هوسراني و خوشگذارني غير مشروع است، نسبت به روحانيون، بدبين و دشمن مي ورزند چرا كه روحانيت را سد راه ارضاء اميال نامشروع خود مي دانند. البته برخی ازعملكرد های معدودی از روحانيون و رعايت نكردن ظواهراسلامي ،و گرايش به ماديات در ايجاد بدبيني برخي از مردم نسبت به روحانيت بي تأثير نبوده است که آگاهی وآگاه نمودن اين عده برای متمايز نمودن اين معدود  افراد از روحانيت اصيل, می تواند بصيرت و شناخت آنان را افزايش دهد .

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تهاجم به روحانيت و حوزه هاي علميه در تاريخ معاصر، موسسه قدر ولايت، تهران، 1379.
2. روحانيت، استاد شهيد مطهري، انتشارات صدرا.
3. خاتميت. استاد شهيد مرتضي مطهري، انتشارات صدرا.
4. حوزه و روحانيت در آيينه رهنمودهاي مقام معظم رهبري، دفتر معظم له، تهران، 1375.

پي نوشت ها:
[1] . عميد زنجاني، عباسعلي، انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، نشر كتاب سياسي، ص 47.
[2] . مطهري، مرتضي، نهضت هاي اسلامي، انتشارات صدرا، ج 2، ص 97.
[3] . مطهري، مرتضي، خاتميت، تهران، انتشارات صدرا، ص 108.

مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :