امروز:
دوشنبه 9 اسفند 1395
بازدید :
587
پيشينة تاريخي روحانيت در عصر رسالت
دين اسلام، آخرين دين آسماني و رسالت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز رسالتي همگاني است، از اين رو، از نظر گستره مكاني و زماني، به منطقه جغرافيايي ويژه و زمان خاصي منحصر نيست؛ بلكه ادعايي جهاني دارد و تمام انسان ها و جوامع بشري ـ چه در عصر نبي مکرم اسلام ص و چه در عصر هاي بعدي ـ مورد خطاب آن هستند. روشن است كه اين رسالت جهاني و اجتماعي، مي طلبيد كه صاحب اين شريعت، براي جوامع ديگر و آيندگان نيز برنامه ريزي دقيق و حساب شده اي داشته باشد. از اين رو، با توجه به اين اقتضائات و نيز عنايت خاص اسلام به امر «دانش» و «آموزش»، پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به دنبال تربيت و آموزش عده اي بر آمد تا هم براي پياده شدن اهداف همگاني اش در آن عصر، و هم در راه تحقق آن اهداف پس از رحلتش فعاليت كنند. بر اين اساس، در كنار ديگر فعاليت ها و انجام مسؤوليت هايي كه به عهده داشت، خود به عنوان نخستين معلم و مربي مسلمانان، به آموزش و تربيت پرداخت.

عمده ترين مراكز آموزشي در صدر اسلام، مساجد بودند كه «مسجد النبي» در مدينه، كهن ترين آنها در تاريخ آموزش اسلامي به شمار مي آيد . بر اين اساس مسجد، يكي از نهاد هاي فعال آموزشي و فرهنگي، و كهن ترين دانشگاه اسلامي در تاريخ آموزش اسلامي به شمار مي رود.[1]

بدين سان، خمير مايه ابتدايي نهاد مقدس روحانيت، به عنوان نهادي مسؤول و حامي ارزش هاي مكتب نبوي شكل گرفت و نخستين بار اين شجره مبارك و پربار، هم زمان با آغاز رسالت و به دست پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ پاشيده شد و به تدريج بارور گرديد.

شهيد مطهري درباره آغاز جنبش علمي در اسلام مي نويسد:

جوشش و جنبش علمي مسلمين از مدينه آغاز شد. اولين كتابي كه انديشه مسلمين را به خود جلب نمود و مسلمين در پي تحصيل آن بودند، قرآن و پس از آن، احاديث بود، اين بود كه اولين حوزه علمي در مدينه تأسيس شد. براي اولين بار، عرب حجاز در مدينه با مسأله استادي و شاگردي و نشستن در حلقه درس و حفظ و ضبط آن چه از استاد مي شنود، آشنا شد. مسلمين با حرص و ولع فراواني آيات قرآن را كه به تدريج نازل مي گشت، فرا مي گرفتند و به حافظه مي سپردند و آن چه را كه نمي دانستند، از افرادي كه رسول خدا آن ها را مأمور كتابت آيات قرآن كرده بود و به «كتاب وحي» معروف بودند، مي پرسيدند، در مسجد پيامبر، رسماً حلقه هاي درس تشكيل مي شد و به بحث و گفت و گو درباره مسائل اسلامي و تعليم و تعلم پرداخته مي شد.[2]

عنصر دانش و آموزش در اسلام، از ابتدا مورد توجه خاص بوده و جايگاه والايي داشته است. نخستين آيات قرآن، از معرفت و دانش سخن مي گويند و مسأله خواندن و آموزش را از ابتدا به پيامبر گوشزد مي كند: «أقرأ باسمِ ربِّكَ الّذي خَلَق خَلَق الانسانَ من عَلقٍ اقرأ و ربُّك الاكرمُ الذي عَلَّم بِالقلمِ».[3]

در موارد متعددي، آيات قرآن از صاحبان علم و دانش با احترام ياد مي كند و آن ها را مورد ستايش قرار مي دهد. در آيه نهم سوره زمر، به صراحت دانشمندان را از ديگر اقشار جامعه ممتاز دانسته، مي فرمايد: «قُل هَل يَستويِ الّذينَ يَعلمونَ والّذينَ لا يعلَمون».[4]

در مورد ديگر، به مقام و منزلت دانايان و عالمان، و نيز به برتري آنان كه مي دانند اشاره مي كند: «يرفع اللهُ الذينَ آمنو مِنكم و الّذينَ اوتو العلمَ درجاتٍ».[5]

در جايي هم با ارجاع دادن كساني كه نمي دانند به كساني كه از نعمت دانايي برخوردارند، به منزلت و قدر عالم اشاره دارد: «فاسئلوا اهلَ الذكرِ اِن كُنتم لا تَعلمون».[6]

هم چنين پيامبر را به فراگيري علم و دانش تشويق مي كند: «و قُل ربِّ زدني عِلما»[7] و با اين كار، امت پيامبر را مورد خطاب قرار مي دهد كه چرا دنبال تفقه و فراگيري مسائل ديني نمي روند؛ بايد در پي كسب دانش و معارف اسلامي بروند و به ديگران نيز ياد دهند: «و ما كان المؤمنونَ لِينفروا کافّةً فلو لا نَفَر مِن كلِّ فرقةٍ مِنهم طائفةٌ ليتفقَّهوا فِي الدّينِ و ليُنذروا قومَهم اِذا رَجعوا اِليهم لعلّهم يَحذرون».[8] بدين سان، به اهميت و جايگاه علم اشاره كرده و نقش حياتي دانش و آموزش را در مكتب اسلام تبيين مي كند.

البته آيات ديگري هم در اين زمينه يافت مي شود كه ما از طرح آن ها صرف نظر مي كنيم.

آن حضرت افزون بر اين كه خود به امر حياتي آموزش معارف اسلامي در مركز اقامتش مي پرداخت، اشخاصي را نيز براي تبليغ و آموزش به اطراف و اكناف مدينه گسيل مي داشت که علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ ، مصعب بن عمير و معاذ بن جبل از اين شمارند.[9]

اعزام مبلغ از مكه، در اوايل رسالت به صورت پنهاني انجام مي گرفته؛ چنان كه مصعب بن عمير در برابر درخواست اسعد بن زراره، در شرايط خطرناكي به مدينه روانه شد.[10]

پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از ابتدا و هم زمان با انجام رسالت خويش، به ويژه پس از هجرت به مدينه، مراكزي علمي و آموزشي در مدينه و جاهاي ديگر تأسيس كرد و با برگزاري گروه هاي آموزشي، اساسي ترين تعليمات اسلامي و معارف انساني را مورد بحث و بررسي قرار داد.[11]

برخي از تربيت يافتگان حوزه نبوي
مركز آموزشي نبوي، شاگردان فرزانه و برجسته اي را تحويل جامعه اسلامي داد كه بعد ها هر كدام محور هاي فعاليت هاي علمي و فرهنگي شدند. تربيت يافتگان حوزه آموزشي پيامبر و آنان كه از ابتدا با ايمان محكم و عزم راسخ با استادشان عهد بسته بودند، تا آخرين لحظه زندگي در راستاي اهداف پيامبر و نشر معارف اسلامي از فعاليت خود دست نكشيدند.

شاگردان متعهد مكتب رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيش از آن هستند كه اين مجال فرصت پرداختن به آن ها را داشته باشد. از اين رو در اين قسمت، به برخي از آن ها اشاره خواهيم كرد:

حضرت علي ـ عليه السلام ـ : وي يكي از شايسته ترين دانش آموختگان مكتب پيامبر است كه از منبع نوراني وحي سيراب شد و پس از پيامبر نيز، محور اصلي گروه فعالي بود كه در ميان قبيلة قريش بودند.[12] هر چه رسول خدا مي دانست به او آموخت، تا آن جا كه حضرت درباره اش فرمود: «اَنا مدينه العلم و عليُّ بابها و هل تدخل المدينةُ اِلّا مِن بابِها»[13]

خود امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ نيز مي فرمود: «سَلوني قبلَ اَن تَفقدوني[14] پيش از آن كه مرا از دست بدهيد، هر چه مي خواهيد از من بپرسيد» از ابن مسيب نقل شده است كه هيچ كس جز علي چنين جرأتي نداشت كه بگويد: «سَلوني قبلَ اَن تَفقدوني».[15] ابن عباس نقل كرده است كه نُه دهم علم و دانش به علي داده شده و به خدا قسم كه در يك دهم ديگر هم با ديگران شريك است.[16]

در جاي ديگر نقل شده است كه در بين اصحاب پيامبر، كسي بيش از حضرت علي ـ عليه السلام ـ علم نداشت.[17] آن حضرت اصل و ريشه علم فقه، بلكه تمام علوم از قبيل علم تفسير، كلام، نحو و غير آن معرفي شده است.[18]

ابوذر غفاري (جندب بن جناده): وي نيز يكي ديگر از شاگردان حوزه نبوي است. ابوذر در محضر پيامبر به علمي دست يافت كه حضرت امير درباره اش فرمود:«ابوذر، چندان علم ضبط كرده كه مردمان از حمل آن عاجزند»[19] او كتابي نيز تحت عنوان الخطبه نوشت.[20]

در تاريخ آمده كه ابوذر در زمان خلافت عمر به شام رفت و تا زمان خلافت عثمان در آن جا ماند. در آن مدت ، در تبليغ براي امام علي ـ عليه السلام ـ كوشيد و عده زيادي را به آن حضرت متمايل نمود تا جايي كه مشهور است علت تشيع مردم جنوب لبنان و جبل عامل، در اثر ارشادها و تعليم هاي ابوذر بوده است. او در مدتي كه در شام بود، مفاسد و خيانت هاي معاويه را در سمت فرمانداري شام مي ديد. به همين دليل به مبارزه با او برخاست و در افشاي خيانت هاي او كوشيد تا جايي كه معاويه به عثمان نوشت: «اگر ابوذر بيش از اين در شام بماند، مردم اين ولايت را از تو منحرف مي كند» از اين رو، او را با وضع رقت باري به مدينه فرستاد. ابوذر، در آن جا هم به مبارزه با عثمان ادامه داد تا اين كه در نهايت، خليفه او را به بيابان بي آب «ربذه» تبعيد كرد و او را از فتوا دادن منع نمود. سرانجام آن مرد پاك باخته، در آن سامان جان داد.[21]

سلمان فارسي: وي يكي ديگر از صحابه بزرگوار پيامبر و از جمله چهار نفري است كه بهشت مشتاق ديدار آن هاست. امام صادق ـ عليه السلام ـ در توضيح آية «اِنّ الَذين آمنوا و عَمِلوا الصالحاتِ كانت لهم جنّاتُ الفردوس؛ همانا كساني كه ايمان آورده اند و كارهاي نيك انجام داده اند، بهشت برين جايگاه آن ها است» مي فرمايد: «اين آيه دربارة ابوذر، مقداد، سلمان فارسي و عمار ياسر نازل شده است».[22]

بنا به نقلي، سلمان پيش از آن كه به حضور پيامبر برسد، داراي علم و دانش فراوان در حكمت و معارف اديان بوده و حضور چند راهب و دانشمند را درك كرده بود.[23]

بر اساس شواهد تاريخي، در اوايل اسلام آوردن سلمان، حضرت رسول به او دستور نوشتن داد كه اين دليل بر باسواد بودن اوست.[24] او در حضور پيامبر، به علم اولين و آخرين آگاه شد و به همين دليل از اوبه «افقه»، «اعلم» و «لقمان حكيم امت» ياد شده است. از حضرت امير ـ عليه السلام ـ درباره سلمان سؤال شد، حضرت فرمود: «سلمانٌ منّا اهل البيت. عَلِمَ عِلم الاولِ و الآخر؛ سلمان از ما اهل بيت است، او علم اول و آخر را مي دانست».[25] سلمان همواره از حقوق از دست رفتة حضرت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ پشتيباني مي كرد و از خليفه اول به شدت انتقاد مي نمود.[26]

عمار ياسر: او از ديگر تربيت يافتگان مكتب نبوي است كه رنج ها و گرفتاري هاي بسياري در راه گسترش و استحكام دين حق متحمل شد. عمار، نخستين مسجد در عالم اسلام (مسجد قبا) را بنا گذاشت و پيامبر سخناني درباره او فرموده كه از جايگاه بلندش خبر مي دهد.[27]

عبدالله بن عباس: ابن عباس يكي ديگر از شاگردان مكتب نبوي است. او در كنار كعبه مي ايستاد و مردم را به ارزش هاي اسلامي دعوت مي نمود. مناظره اي كه ابن عباس با معاويه بر سر مسأله خلافت و امامت داشت و دفاعي كه با تحليل جالب و منطقي از خلافت نمود، توانايي علمي او را بازگو مي كند.[28] از او به عنوان «افصح الناس» و «اعلم الناس» نيز ياد شده است.[29]

البته دانش آموختگان مكتب نبوي فراوان اند، ولي مجال اندك، اجازه پردازش بيش از اين مسأله را نمي دهد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. عبدالرحيم غنيمه، تاريخ دانشگاه هاي بزرگ اسلامي، ترجمه نورالله كسايي، ص 4 و 5.
[2]. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج14 (خدمات متقابل اسلام و ايران). ص 386.
[3]. بخوان به نام پروردگارت كه [جهان را] آفريد. [همان كسي كه] انسان را از خون بسته اي خلق كرد. بخوان كه پروردگارت [از همه] بزرگوارتر است؛ همان كه به وسيله قلم تعليم نمود. (علق: 1 ـ 5).
[4]. بگو آيا كساني كه مي دانند با كساني كه نمي دانند، يكسان اند؟ (زمر: 9).
[5]. خداوند كساني را كه ايمان آورده اند و كساني را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمي مي بخشد. (مجادله: 13).
[6]. اگر نمي دانيد از آگاهان بپرسيد [تا تعجب نكنيد از اين كه پيامبر اكرم از ميان همين مردان بر انگيخته شده است]. (نحل: 43).
[7]. بگو [از خدا بخواه] خدايا، دانش مرا افزون كن. (طه: 114).
[8]. شايسته نيست مؤمنان همگي به سوي ميدان جهاد كوچ كنند؛ چرا از هر گروهي از آنان، طائفه اي كوچ نمي كند [طائفه اي هم در مدينه بماند] تا در دين [و معارف و احكام اسلام ] آگاهي يافته و هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنها را بيم دهند ، شايد [از مخالفت پروردگار] بترسند و خودداري كنند. (توبه: 122).
[9]. همان.
[10]. علي محمد الماسي، تاريخ آموزش و پرورش اسلام و ايران، ص 201. اسعد بن زراره از سران قبيله خزرج بود كه براي كمك هاي نظامي در مقابل اوس به مكه آمد و از طرف عتبه بن ربيعه جواب منفي شنيد. او براي زيارت خانه خدا رفت و هر چند به سفارش عتبه پنبه در گوش كرده بود تا تحت تأثير سخنان پيامبر قرار نگيرد، اما سرانجام نزد حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ رفت و اسلام اختيار نمود و از پيامبر تقاضا كرد تا كسي را به عنوان مبلغ به مدينه اعزام نمايد كه پيامبر، مصعب بن عمير را به عنوان معلم قرآن و اسلام به مدينه فرستاد. (نك: فروغ ابديت، ج1، ص 40).
[11]. جعفر الخليلي، موسوعه العتبات المقدسه (المدخل)، ج1، ص 74؛ عبدالرحيم غنيمه، تاريخ دانشگاه هاي بزرگ اسلامي، ص 4.
[12]. احمد بلاذري، فتوح البلدان، ص 457.
[13]. من شهر علم هستم و علي دروازة آن است؛ آيا جز از دروازه وارد شهر مي گردند؟ (بحار الانوار، ج 10، ب8، ص 120، ح 1).
[14]. همان، ج3، ب6، ص 225، ح 15؛ شيخ صدوق، الامالي، ص 133.
[15]. محسن امين، اعيان الشيعه، ج1، ص 344؛ موسوعه العتبات المقدسه، ج1، ص 172.
[16]. احمد بلاذري، فتوح البلدان، ص 457.
[17]. اعيان الشيعه، ص 341؛ موسوعه العتبات المقدسه، ج1، ص 172.
[18]. همان، ص 341؛ الشيعه و فنون الاسلام.
[19]. سيد حجت موحد ابطحي، آشنايي با حوزه هاي علميه شيعه و گستره جهان، ص 94.
[20]. سيد حسن صدر، تأسيس الشيعه لعلوم الاسلام، ص 19.
[21]. همان، ص 95 و 96.
[22]. بحار الانوار، ج4، ب 6، ص 151، ح 2.
[23]. احمد صادقي اردستاني، سلمان فارسي استاندار مداين، ص 115.
[24]. السيرة النبوية، ج1، ص 202.
[25]. بحار الانوار، ج10، ب 8, ص 123، ح 2.
[26]. همان، ص 145.
[27]. ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج18، ص 23.
[28]. شيخ مفيد، الامالي، مجلس دوم، ص 25 ـ 29.
[29]. شيخ طوسي، رجال كشي، ص 272.
محمد علي اخلاقي - شكل گيري سازمان روحانيت شيعه، ص 24 - 36
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :