امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
2734
اسلام و خشونت
مسائل اعتقادي كه ريشه در قلب دارد؛ اجبار بردار نيست. و دين يكي از مسائل اعتقادي است كه حالت تمكيني دارد نه تحميلي. قرآن به عدم تحميلي بودن دين اشاره كرده، اما در مسائل اجتماعي و رعايت مقررات و قوانين و جلوگيري از هرج و مرج و دفاع از وطن... استفاده از قوة قهريه را لازمة نظر اجتماعي و امنيت مي داند. بعضي اشخاص و سايت ها (مانند: سايت سكولاريسم براي ايران) با فرق نگذاشتن بين آن دو و عدم تحقيق در آن، ادعا كردند كه قرآن از يك طرف مي فرمايد: در دين اجباري نيست ولي از طرف ديگر به مسئله جهاد و تشويق به آن توصيه كرده است. و از آن آيات نتيجه تناقض گرفته اند. كه داراي اشكالات عديده اي بشرح ذيل است:
اصولاً اسلام كه يك مذهب حق و الهي است از دو جهت نمي تواند جنبه تحميلي و خشونت طلبي داشته باشد:
1. راه سعادت و رشد واضح و آشكار است و كساني متوسل به زور مي شوند كه فاقد منطق باشند در حالي كه قرآن مي فرمايد: « قد تبين الرشد من الغي».[1]
2. دين كه از يك سلسله اعتقادات قلبي ريشه و مايه مي گيرد ممكن نيست تحميلي باشد چرا كه زور و شمشير در اعمال و حركات جسماني مي تواند اثر گذار باشد اما در افكار و اعتقادات محال است.
از بررسي جنگ هاي اسلامي نيز به خوبي آشكار مي شود كه قسمتي از اين جنگ ها جنبه دفاعي داشته و برخي نيز كه جنبه جهاد ابتدائي داشته است، براي كشور گشائي و اجبار افراد به آئين اسلام نبوده است بلكه براي واژگون كردن خرافات و دفع فتنه اي بود كه بر عليه اسلام زمينه سازي مي شد يعني پيامبر اسلام مي ديد مثلاً مشركان در تحرك و تدارك سپاه براي ضربه زدن به اسلام اند يا دولت روم قصد حمله دارد لذا به سوي آنها حركت مي كرد تا جلو فتنه انگيزي هاي آنان را بگيرد و شاهد گوياي اين سخن است كه در تاريخ اسلام مشاهده شده است هنگامي كه شهري فتح مي شد به پيروان مذاهب ديگر آزادي مي دادند و اگر ماليات مختصري به نام «جزيه» از آنان دريافت مي شد به خاطر تأمين امنيت و هزينه نيروهاي حافظ امنيت بوده است زيرا جان و مال و ناموس آنها در پناه اسلام محفوظ بود و حتي مراسم عبادت خويش را آزادانه انجام مي دادند. بنابر اين كسي حق ندارد به زور و اجبار شريعت اسلام را بر ديگران تحميل كند و براي اين است كه خداي متعال فرمود: و بگو حق از سوي پروردگارت آمده است هر كسي خواست مومن مي شود و هر كسي خواست كافر مي گردد.[2]
البته اگر يك سويه به آيات قتال و جهاد نگاه شود اين تصور به ذهن خواهد رسيد كه دين اسلام دين خشونت است ولي با ديدي وسيعتر به قرآن كريم و بخصوص توجه به قبل و بعد آيات جهاد به خوبي روشن مي سازد كه خود جهاد نيز نوعي رحمت و صلح طلبي و ايجاد امنيت در جامعه است لذا در اين نوشتار به آيات مورد شاهد كه برخي آنها را متناقض با «لا اكراه في الدين» و خشونت طلبي اسلام مي دانند نگاه مي كنيم:
آيه 190 سوره بقره اولين آيه قتال و جهاد است كه در مدينه نازل گشته است و به پيامبر دستور مي دهد با افرادي بجنگد كه با مسلمانان سر جنگ دارند آنجا كه مي فرمايند:
و در راه خدا، با كساني كه با شما مي جنگند نبرد كنيد و از حد تجاوز نكنيد كه خدا تجاوزگران را دوست نمي دارد و آنها را هر جا يافتيد به قتل برسانيد و از آنجا كه شما را بيرون ساختند،‌ آنها را بيرون كنيد و فتنه از كشتار هم بدتر است و با آنها در مسجدالحرام جنگ نكنيد مگر اينكه در آن جا با شما بجنگد. پس اگر در آن جا با شما پيكار كردند آنها را به قتل برسانيد.[3] با دقت در اين آيات روشن مي شود كه دين نه خشونت بلكه رحمت است زيرا با «جنگ در راه خدا» هدف اصلي جنگ هاي اسلامي روشن مي گردد كه بخاطر انتقام جوئي، جاه طلبي، رياست، كشورگشائي،، بدست آوردن غنيمت و اشغال سرزمين و ..... نيست نبرد در صورتي جايز است كه به گسترش صلح و عدالت و ريشه كن ساختن ظلم و فساد و انحراف باشد و اين عين رحمت است با «الذين يقاتلونكم» مي رساند كه با افرادي كه سر جنگ ندارند نبرد جايز نيست و خشونت آن است كه انسان با افراد صلح طلب بجنگد ولي با افرادي كه آغازگر جنگند نبرد كردن لازم است و براي همين است كه فرمود «ولا تعتدوا ان الله لا يحب المعتدين» و از اين آيه فهميده مي شود كه دستور «هر جا يافتيد بكشيد» براي آنهايي است كه آغازگر فتنه و جنگ بودند زيرا در دنباله اش مي گويد «افرادي كه شما را از مكه خارج ساختند بيرونشان كنيد» يعني مقابله به مثل و باز مي فرمايد «اگر در مكه با شما بجنگند حق نبرد نداريد » بنابر اين نبرد محدود به زماني است كه اسلام مورد هجوم قرار گيرد و دفاع از خود خشونت نيست.[4] آيه ديگري كه مورد شبهه است و تصور مي شود دليل بر خشونت اسلامي است آيه 29 سوره توبه است كه با دقت باز به روشني معلوم مي شود كه اسلام بر صلح جوئي بيشتر از جنگ اهميت مي دهد چرا كه مي فرمايد:
با كساني كه نه به خدا، و نه به قيامت ايمان دارند و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مي شمرند و نه آئين حق را مي پذيرند پيكار كنيد تا با خضوع و تسليم جزيه بپردازند.
از اين آيه استفاده مي شود كه اگر غير مسلمانان سرانه مالياتي را بپردازند اسلام با آنها كاري ندارد و اين ماليات بيشتر براي حفظ امنيت آنهاست پس دين نمي گويد بزور ايمان بياوريد بلكه مي گويد يا مومن شويد و يا با پرداختن ماليات و رعايت حقوق اجتماعي ، به طور آزاد و در زير حمايت حكومت زندگي كنيد پس نه تنها دين در اين مورد خشونتي به خرج نمي دهد بلكه پيشنهاد مي دهد كه امنيت اجتماعي آنها را نيز در قبال پرداختن جزيه تأمين كند و اين رحمت اسلام را مي رساند كه با داشتن قدرت قلع و قمع باز به فكر آسايش مردم حتي غير مسلمان است.[5] آيه اي ديگر در سورة توبه 5 مي باشد كه مي فرمايد: مشركان را هر جا يافتيد بكشيد.
اما با نگاهي عميق به آيات قبل و بعدش روشن مي گردد كه دين اسلام اولاً به عهد پيمان وفادار است لذا در آيه سوم مي فرمايد: با آنها كه پيمان بستيد تا پايان مدت كاري نداشته باشيد و از آيه هفت مي فهميم كه كشتن مشركان بعد از چهار ماه به خاطر پيمان شكني آنهاست كه مي فرمايد: كساني كه نزد مسجدالحرام با آنان پيمان بستيد تا زماني كه وفا دارند شما نيز وفاداري كنيد و پيمان شكني آنها بعد از صلح حديبيه ياري نمودن ديگر قبايل بر عليه مسلمانان بود.[6] بنابر اين اسلام نه تنها خشونتي از خود نشان نمي دهد بلكه به وفاداران تضمين امنيت داده و به پيمان شكنان نيز چهار ماه فرصت داده تا جبران پيمان شكني خود را بكنند و اين دليلي آشكار بر صلح طلبي اسلام است و از منظر اسلام نبرد در مرحله آخر است كه راه هاي ديگر پيموده شود.
آيه 4 سوره محمد نيز كه مورد شبهه قرار گرفته مي رساند كه دستور قتل كفار براي اسلام است كه از طرف آنها مورد حمله قرار گرفته است نه اينكه اسلام بخواهد آنها را با زور مسلمان كند زيرا در آيه اول همين سوره مي خوانيم «آنها كه كافر شدند مردم را از راه خدا بازداشتند» بنابر اين اگر در آيه چهارم مي فرمايد: «هنگامي كه با كافران روبرو شديد گردنشان را بزنيد» به خاطر فتنه جوئي خودشان است، از سوي ديگر خود آيه مي گويد: هنگامي كه با آنها روبرو شديد و كار به نبرد كشيد چنانچه طبرسي اشاره دارد «لقيتم» يعني ملاقات در ميدان جنگ.
بنابر اين كشتار كفار به خاطر كفرشان نيست بلكه به خاطر مزاحمت هايشان و جلوگيري از رواج اسلام و آماده جنگ با مسلمانان شدن است.[7] در دنباله آيه نيز مي خوانيم اگر آنها را اسير كرديد منت گذاشته آزادشان كنيد يا در مقابل آزادي پولي از آنها بگيريد آيا اين خشونت است كه انسان بعد از پيروزي بر دشمنش او را آزاد سازد.
در تفسير نمونه نيز مي خوانيم كلمه «لقاء» هر چند به معني هر نوع ملاقات است اما با توجه به كلمه «حرب» و« قتل در راه خدا» مشخص است كه مراد ملاقات و رودررويي در ميدان نبرد است و هيچ كس حمله بر دشمن و كشتار آن را در ميدان نبرد خشونت نمي داند بلكه اين نشانه اقتدار است و افرادي كه از اين آيه خشونت طلبي اسلام را دست آويز قرار مي دهند جز غرض ورزي و ضربه زدن به اسلام هدف ديگري ندارند.[8]
با توجه به اين آيات و ژرف نگري در قرآن كريم، مي توان عدم اجبار در دين را به عنوان يك اصل راهبردي و درخشان در سرلوحة نظام مترقي اسلام معرفي كرد چرا كه دين مقدس اسلام دين رحمت است و براي همين خداوند رحمان فرمود: اي پيامبر به جهت رحمتي كه خداوند بر تو كرد با آنان نرم گفتار شدي و اگر درشت گفتار و خشن بودي از دور تو پراكنده مي شدند.[9]

[1] . بقره، 256.
[2] . كهف، 29.
[3] . بقره، 191ـ190.
[4] . علامه طباطبا ئي، الميزان،‌ ج 2، ص 105، مترجم:‌ محمد باقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، ‌1363،‌ه ش، مكارم شيرازي، نمونه، ج2، ص 12، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، 1353، هـ . ش.
[5] . حسيني همداني، محمد، انوار درخشان در تفسير قرآن، ج 7، ص 514، تهران، كتابفروشي لطفي، 1380 ه، ق، مكارم شيرازي، ناصر، نمونه، ج 7، ص 353،‌تهران ،‌دارالكتاب الاسلاميه، 1353 ه، ش.
[6] . طبرسي، فضل ،‌مجمع البيان، ج 3، ص 6، بيروت، داراحياء التراب العربي، 1379 ه، ق.
[7] . همان، ج 5، ص 96.
[8] . مكارم شيرازي، ناصر، نمونه، ج 21، ص 298، تهران،‌دارالكتاب الاسلاميه، 1353، ه، ش.
[9] . آل عمران، 159 .
فرج الله عباسي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :