امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1116
پيشگامان دربند
آه و افسوس همواره ميهمان شرقي‎ها بوده است عقدة هزار ساله‎اي كه هر كس از دريچة ذهن خود به گونه‎اي مي‎نگرد كه ديگري را متهم كند و بس اما كمتر كسي را يافته‎ايم كه وام دار و ترسو نباشد و شجاعانه علت اصلي اين زخم و غم عقب‎زدگي و محجور ماندن ميليونها انسان شرافتمند را با فرياد به گوش همگان برساند كدامين عقل سليم را سراغ داريد كه فرق عقب‎ماندگي را از عقب‎زدگي تشخيص ندهد؟ و كيست كه نگويد ملت مسلمان ايران باهوش ترين،‌مستعدترين و پيشگام ترين نوع بشر است وكيست كه نداند و نگويد كه اينها سالياني است كه استادان برجسته براي نظريه پردازان غرب بوده‎اند و هر آنچه آنها دارند و به دست خواهند اورد به يمن تلاش انديشمندان شرقي است؟! با اين مقدمه كوتاه سري به نوشته دكتر مهرآسا با عنوان عقب‎ماندگي ما از چيست؟ مي‎زنيم و با نقد گفته‎هاي ايشان،‌قضاوت را به شما جويندگان حق وامي‎گذاريم.
ايشان در بخشي از مقاله نوشته‎اند: «تمام كشورهايي كه مردمانش به آيين حنيف اسلام، باورمند و دچارند، قرنهاست كه در فقر و جهل دست و پاي بي‎حاصل مي‎زنند زيرا قيدي را كه بر پايشان بسته و مانع حركت است، نمي‎شناسند.»[1] با نگاه به دو دست آورد اسلام، (قرآن و سخنان معصومان ـ عليه السّلام ـ ) به خوبي روشن مي‎شود كه انديشة اسلام در ادارة‌جامعه و انسانها بر اساس «علم» و «ايمان» پي‎ريزي شده است. علم محوري و علم خواهي از شاخصة دين مبين اسلام است. كلام پيامبر با «اقرأ» شروع شد و در پايان عمر شريف فرمودند: كاغذ و مركب بياوريد تا چيزي مكتوب بماند و هدايت به روي شما بسته نشود. معجزة علمي قرآن و هنرنمايي آن بر هيچ كسي پوشيده نيست.[2] اگر منظور از قيد و غل بر پاي انسانها، كتاب آسماني است، كدام آيه را خوانده‎ايد كه شما را از فراگيري دانش منع كرده است؟ كاملاً غيرمنصفانه است اگر خيال مي‎كنيد آموزه‎هاي دين، انسان را از پيشرفت و تمدن منع كرده است! شاهد ما گفته‎هاي شما است كه نوشته‎ايد: «هنگامي كه قارة اروپا در جهل و خرافه دست پا ميزد و فقر كشنده بر جوامع آن سامان گسترده بود و... از كشورهاي آمريكايي و قاره‎اي بنام امريكا نيز خبر و اثري نبود، شرق،‌به ويژه خاورميانه به يمن دانش‎پروري... دوران طلايي و شكوفايي را مي‎گذراند.»[3] مؤيد ديگر جناب ويل دورانت معروف است كه در تاريخ تمدن نوشته است: «تنها در دورانهايي طلايي تاريخ،‌يك جامعه مي توانسته است در مدتي كوتاه اين همه مردان معروف، در زمينة‌ سياست و تعليم و ادبيات و لغت و جغرافيا و تاريخ رياضيات و هيئت و شيمي و فلسفه و طب و مانند آنها، كه در چهار قرن اسلام از هارون الرشيد تا ابن رشد بوده‎اند، بوجود آورد.»[4] كتب حديثي ما پر از تشويق و ترغيب مسلمين براي كسب معارف و علم و دانش. از كتب دستة اول حديثي گرفته تا كتب فقهاء قرن حاضر، همگي حكايت از يك فرهنگ عميق ديني بر جايگاه علم در اسلام دارد و دعاي «ربّ زدني علما» به معناي حركت و پويايي در اين مسير است و هيچگاه فارغ التحصيل در دين به عنوان يك امتياز مطرح نبوده است. اما چه شد كه يكباره همة نگاهها از اسلام و مسلمين به غرب معطوف شد؟ علت را از كجا بدست آوريم؟ به هر حال اين كدام قيد است كه بر پاي انسان نبسته شد كه نتوانست راه رهايي از جهل را بپيمايد دين حنيف كه از او خواسته بود كه تشنگي اش را با تلاش و كوشش و علم جويي سيراب كن اما چه شد كه در ميانة‌راه يكباره ايستاد و به عقب رانده شد. شما نوشته‎ايد: «بزرگترين عامل عقب ماندگي را بايد در اعتقادات آسماني وباورهاي غير مادي جستجو كرد.» به راستي مراد و مقصودتان از عقب‎ماندگي چيست؟ عقب ماندگي يك امر كاملاً نسبي است. نقطه پيشرفت و تمدن كجا است تا آنكه نقطه مقابل آن عقب ماندگي شمرده شود؟ كساني كه زودتر از شما وارد اين عرصه شدند شعارشان اين بود: «دين افيون ملت‎ها است». عقب ماندگي ملتها يك واژة كاملاً مبهم است. آيا كسي كه اولين صادر كنندة گندم در جهان است و ساليانه مقادير زيادي از اين نعمت خداداي را به درياها مي‎ريزد تاقيمت جهاني آن پايين نيايد، از طرفي آمار كارتن خوابهاي بي‎خانمان كشورش به مراتب بيشتر از ساير كشورها است به زعم شما عقب مانده نيست؟ اگر آري، پس عقب ماندگي كاملاً عمومي است و اگر نه پس اين عمل را شما چه مي ناميد؟ آيا پيشرفت صرفاً‌سرعت در رسيدن به تكنولوژي است و فتح قله‎هاي صنعت؟ خوب فرض كنيم يك علم تا حدي پيشرفت كرده تا عينك لنزي بسازد، خوب با اين عينك لنزي كجا را مي‎خواهد ببيند؟ آيا مي‎خواهد ببيند؟ آيا مي‎خواهد به شهر هيروشيما ناكازاكي ژاپن و يا حلبچة عراق نگاه كند ‌اين كدامين تمدن است كه شما از آن دم مي زنيد كه ما از آن محروميم؟ به زعم شما دين و باورهاي معنوي جلو پيشرفت انسان مسلمان را گرفته است آيا كشور مالزي يك كشور مسلمان نيست؟ اگر گفتة شما صحيح باشد پس نبايد هيچ مخترع و مبتكر مسلماني وجود داشته باشد و حال آنكه شماري از انديشمندان مسلمان به اعتراف همين غربيها گوي سبقت را از ديگران ربوده‎اند پس چرا اين اسلام مانع پيشرفت آنها نشده است؟شما در جاي ديگري از كلام خود با انتقاد از حجاج نوشته‎ايد: «پولي كه اين زائران هر سال در اين راه هزينه مي كنند اگر در يك مؤسسه درماني جمع شود، بسياري از بيماريهاي رايج جهان ريشه كن خواهد شد.» خوب سؤال جامعه اين است از جمعيت تقريباً 6 ميلياردي جهان يك ششم آن مسلمانند، سايرين كه هزينة حج ندارند باشد كدام مؤسسه درماني كمك كرده‎اند و كدام بيماري را در سطح جهان ريشه كن كرده‎اند؟ اصولاً‌بين عقب ماندگي و پايبندي به اعمال ديني هيچ رابطة عللي و معلولي نيست تا بخواهيم حذف اعمال ديني موجب رسيدن به تمدن و پيشرفت شويم بلكه ماهيت اعمال دين اسلام همگي در راستاي رشد انسان است و نيز طبق قانون هماهنگي بين عالم تكوين و تشريع نمي‎توان باور كرد كه شريعت مخل پوياي است؟ اگر اين قضيه صادق باشد بايد در تمامي زواياي زندگي نيز وجود داشته باشد. شريعت آيينة تكوين است و اگر تكوين مستلزم تكامل است شريعت نيز آيينة تكامل است ومستلزم آن. وانگهي وجود ميليونها انسان در همايش بزرگ حج خود زمينه ساز رشد انسان ها است. وقتي از سراسر جهان، انسان ها با مليت ها و فرهنگهاي گوناگون گرد هم مي‎آيند مي توانند با هم انديشي و نشست‎هاي علمي و... در رشد و پويايي يكديگر تأثيرگذار باشند. چرا ما به جاي كسب فرصت در پي حذف فرصتها هستيم. آيا ملاقات ميليونها انسان، آن هم در قالبي بي‎ريا و تكبر و خودپرستي نمي‎تواند در رفع معضلات يكديگر گامي مؤثر باشد؟ آيا با تأسيس بانك بزرگ اسلامي نمي‎توان مشكلات اقتصادي مليونها انسان را رفع كرد؟ ‌آيا با پيوستن انسان ها به يكديگر نمي‎توان بانك بزرگ اطلاعاتي را فراهم كرد؟‌ماهيت حج و فلسفة آن ـ اگر خوب دقت شود ـ بازنگري انسان نسبت به رفتار و نگرش او به زندگي است. و اصولاً حج بهترين فرصت براي جبران عقب ماندگي است. مطلب ديگري كه بايد بدان توجه داشت اينكه چرا ما به جاي پرداختن به واقعيتهاي در اطراف خود، به اموري مي‎پردازيم كه كلاً‌از حيطة بحث عقب ماندگي بدور است. اين چه رابطه‎اي است كه شما بين حج و عقب‎ماندگي حس مي‎كنيد و آن را زمينه‎اي براي عقب ماندگي به حساب مي‎آوريد؟ زيرا بين اين دو پديده،‌تباين است و اگر صادق باشد هرگونه رفتار گرچه غير مذهبي را هم باشد شامل خواهد شد.
بنابراين آيا به نظر شما انسان فقط يك بعد،‌آن هم بعد دنيازيستي دارد؟ آيا بعد الهي،‌روحاني معنوي وماوراء الطبيعه ندارد؟ آيا «من» پرسشگر در شما نيست؟ آيا خيال مي كنيد كه اين همه ابر و باد و مه و خورشيد و فلك براي چند صباح دنيا است و با انسان كاري ندارند؟ كدام عقل پذيرا است كه انسان 60 يا 70 سال در تمدن صنعتي زيست كند و يكباره تلي خاك شود همين! آيا نبايد يك سراي شايسته و سزاوار انسان وجود داشته باشد؟ باور اسلام آن است كه انسان دو زندگي دارد؟ انسان دو جهت دارد و تمدن به ظاهر پيشرفت غرب اگر هنر كند بعد دنيوي انسان را تأمين مي‎كند ولي بعد معنوي انسان ديني غرب از خيلي وقت پيش مرده است و كدام انسان شريف را در غرب سراغ داريد از اوضاع و شرايط آنجا راضي بوده و تمجيد كند؟ خود غربي‎ها با صراحت اعتراف كرده‎اند كه در غرب اخلاق كه از همه چيز مهم‎تر است از بين رفته است كانون خانواده‎ها از بين رفته است،انسانيت به نقطة تنزل خود رسيده است و اسلام در اينجا فرياد مي‎زند كه انسان بايد علاوه بر دنيا به فكر معنويت هم باشد. منادي حركت، كار، رشد و توسعه اسلام است واين شعار اسلام است كه «ليس للانسان الا ما سعي». اما چرا امروز صنعت را از غرب به شرق صادر مي‎كنند؟ خيلي واضح است كه عقب زدگي ايران و مسلمانان به طور عموم،‌يك حركت طراحي شده از سوي غربي‎ها است. شاهد اين گفتار،‌ايران مستقلي است كه طي 27 سال توانسته است به اوج شكوفايي برسد و براي فتح قله‎هاي ترقي گوي سبقت را از همه ربوده است تا جايي كه طي چند سال اخير تمام مدعيان آزادي، و حقوق بشر، با تمام قوا سعي دارند تا ايران به فن آوري هسته‎اي دست پيدا نكند. كمي چشمتان را باز كنيد كه آيا اين مسلمانان اند كه نمي‎توانند به تمدن برسند آيا اسلام مانع آنها است يا مشكل جايي ديگر است؟ آيا اين غرب نيست كه سالياني است نفت عربها را مي‎برد و به جاي آن انواع اسباب‎بازي و اثاثية خانگي و مصرفي و صنعتي را به گران‎ترين قيمت مي‎فروشد؟ آيا اگر صنعت نفت ايران ملي نمي‎شد به نظر شما غارتگران قطره‎اي نفت را به ما مي‎دادند؟‌آيا امروزه يافتن سلولهاي بنيادين كه انحصاراً براي چند كشور پيشرفته است نصيب دانشمندان ايران نشده است؟ آن هم بدون دخالت غربي‎ها. آيا اگر ايران و اسلاميان مستقل باشند و كسي مانع آنها نشود عرضة كار ندارند؟‌اسلام يك خط كشي و معيار انسانيت است، وقتي مسلمان با اعتقاد و باورهاي ديني كار مي‎كند، در ساختار فرهنگي‎اش نمي‎تواند ظلم و تجاوز را بپذيرد به همين دليل است كه هرگز ساختن بمب شيميايي را توسعه در صنعت و تمدن نمي‎داند تا چه رسد به بمباران بيگناهان،‌ساختن بمب اتم را تمدن نمي‎داند تا چه رسد بمباران هيروشيما.
اما همين انسان متمدن نياز به راز و نياز هم دارد با تواند بُعد انساني خود را رشد دهد و با بالاترين تكامل يعني عصمت جلو برود اين هنر اسلام است كه تمدن را در كنار انسانيت طراحي كرده است والا صنعت بدون معنويت كجا را مي‎خواهد فتح كند؟[5] و غرب از اين جهت عقب مانده است.
مسلمانان معتقدند كه اسلام نيروي محرك براي سازندگي انسانها است زيرا در دين اسلام كه رهبري چون علي ـ عليه السّلام ـ دارد، پرداختن به كار و فعاليت روزمره را جزو دستورات خود قرار داده است. و علي ـ عليه السّلام ـ كه خود بزرگ شده در دامان اسلام است، كشاورزي توانا، كه صنعتگري هم مي‎داند؛ مي فرمايد: «بزرگترين تفريح كار است.» آيا مناديان پيشرفت و تمدن مي‎توانند، سد پيشرفت شوند؟ به عقيدة مسلمانان، اين غربي‎ها هستند كه با استفاده از ذخاير نفتي مسلمانان به تمدن رسيده‎اند و از پيشرفت مسلمانان جلوگيري كردند. «غرب در پرتو همين تجدد و جنبة نوآوري تمدن اسلامي توانست چهارچوب تفكر سنتي و قرون وسطائي خود را در هم شكند و رنسانس يا تولد دوباره پيدا كند.»[6] دكتر گوستاولوبن فرانسوي مي‎نويسد: مسلمين در كشتيراني هميشه دلير بودند، ... از مشاهدة ابنيه و عمارات اوليه قوة ابداع و اختراع آنها را بخوبي مي‎توان كشف كرد. بهترين مثال در اين معني همانا مسجد قرطبه (پايتخت كشور اسلامي در اروپا) است كه در معماري آن از معماران محلي استفاده نموده، ليكن طرزهاي بديع و شيوه‎هاي نويني را هم به آنها دستور داده‎اند كه بكار ببرند...»[7] به نظر مي‎رسد كه هم معتقدند نه ايراني و نه اسلام هيچ كدام كاستي نداشته‎اند بلكه پيشگامان صنعت در جهان بيني ها بوده‎اند كه امروز در بند كشيده شده‎اند و در واقع نه اسلام غل و زنجير است و نه ايراني بودن بلكه تمام انحطاط و سقوط يا عقب زدگي از بركت غربي‎ها است كه نمي‎خواهند انسانيت رشد كند حتي اگر خودشان به منجلاب فساد گرفتار شوند.
نكتة ديگري كه لازم به ذكر است غفلت و خوش باوري برخي از مسلمانان است كه فرصت سودجويي را به غرب اعطاء كرده است. وقتي برخي از خواص به جاي حمايت و دفاع از دين و ملك خود به ترويج و جاسوسي براي غرب مي‎پردازند، نتيجه اي جز عقب ماندگي ندارد. در تاريخ ايران كم نيستند افرادي كه با بستن قراردادهاي ننگين، پاي اجانب را به وطن باز كردند و موجب فقر و بيچارگي ايران شدند. و دخالت اجانب در ساختن پالايشگاه و سد و فرودگاه و حتي خلباني و... راه پيشرفت را بر ايرانيان بستند و از طرفي آزاد مردان تاريخ هم با تيزهوشي و شناخت اوضاع و احوال زمان به حمايت از دين پرداختند. پس نقش انسانها هم در پيشرفت يا پس‎افت خود را نبايد ناديده گرفت.

[1] . دكتر مهرآسا ـ مقاله:‌ عقب ماندگي ما از چيست؟
[2] . اين ايده را تأسيس دانشگاههايي چون االازهر در قاهره ميتران در فاس مراكش، زيتونه در تونس تأييد مي‎كند به نقل از ژوژه دو پاسكيه، سرگذشت اسلام و سرنوشت انسان.
[3] . سايت پيام آشنا، دكتر مهرآسا مقاله عقب‎ماندگي ما از چيست؟
[4] . ويل دورانت، تاريخ تمدن، بخش تمدن اسلامي، ص 322 و نيز محمد رضا حكيمي ، دانش مسلمين، ص 147.
[5] . به كتاب تقابل اسلام و ايران نوشتة استاد مطهري در اين زمينه مراجعه شود.
[6] . ژوژو دوپاسكيه، سرگذشت اسلام و سرنوشت انسان، ترجمه علي اكبر كسمائي، ص 249.
[7] . بحث هايي از دكتر پير، سيد عبدالكريم هاشمي نژاد، ص 373 ـ 376.
محمد غفراني
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :