امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1196
اسلام، دانشي جنسي و خودارضايي
چندي پيش مقاله‎اي با عنوان «رابطة جنسي و مذهب» در سايت گويا نيوز نظرم را به خود جلب كرد و بر آن شدم تا نكاتي را در خصوص برخي سخنان نويسندة محترم ابراز دارم:
نويسندة مقالة مذكور بر اين ادعا پا مي‎فشارد كه: توصية به خود ارضايي تعارضي با مذهب ندارد و براي اثبات اين مدعا چنين استدلال كرده است:
«به نظر من نوعي اومانيسم پيشرفتة پويا همواره در بطن شريعت اسلام شيعي وجود داشته است كه توجه به دو اصل محوري در نگرش انسان به مذهب بوده است: اول استقبال از دانش بشري در همة‌ زمينه‎ها (بدون ذكر محدوديت) و دوم اولويت دادن به سلامت جسمي انسان (هر چند كه در تعارض با واجبات و فروعات دين قرار بگيرد... به نظر من هيچ دليل عقلي و نقلي وجود ندارد كه فكر كنيم اسلام شيعي مانع از تحقيق و پژوهش و اطلاع رساني در زمينة علوم تجربي و پزشكي و دانش نوين جنسي است. نگرش اسلام در كل همواره و همه جا سلامت جسمي انسان را بر هر امري مقدم دانسته است. ترك روزه بنا به دستور پزشك در موارد لازم يكي از نمونه‎هاي آشكار است.... به يقين خودارضايي حرام‎تر و قبيح‎تر از ترك روزه، حج و جهاد و... نيست، حتي بر فرض تعارض دستورات مذهبي با دانش من از سلامت جنسي به عنوان يك سكولوژيست خود شريعت اسلامي اين اختيار را به من مي‎دهد كه سلامت جنسي را بر هر دستور ديگري مقدم بدارم و تصور تعارض، ناشي از بي‎توجهي افراد به همان مباني گفته شده در مورد شريعت اسلام شيعي خواهد بود....».
مقدمه
چيزي به نام رفتار جنسي در نمونه‎هاي مختلف موجودات به شكلي گاه يكسان و گاهي متفاوت وجود دارد. اين رفتارها كه به مقاربت انواع نر و ماده مي‎انجامد براي توليد مثل و بقاي نسل صورت مي‎پذيرد. كمتر ديده مي‎شود كه رفتار جنسي گونه‎هاي غير انساني موجودات، از روي ميل خواهي محض و كسب لذت جنسي نمود يابد؛ اما در اين ميان انسان‎ها علاوه بر نياز طبيعي و غريزي توليد نسل، به كشش‎هاي دروني لذت خواهي، نه، نمي‎گويند و اعمال جنسي را بي‎قصد توليد و به انگيزة لذت نيز انجام مي‎دهند.
زمينه و تاريخچة دانش جنسي
از آنجا كه غريزة جنسي ميان صف اميال طبيعي بشر جا دارد، در حضور و غياب خود شدت و ضعف مي‎يابد، تند و كند مي‎شود، ممكن است ميان انگشتان عوامل و شرايط محيطي، بيروني، دروني و روحي بچرخد و پياپي به نوسان درآيد. چنين مسائلي سبب گرديدند كه ساختار جنسي انسان و ارتباط آن با بدن، هم چنين رفتار جنسي و تأثير آن بر جسم و روان، از سوي دانشمندان مورد دقت قرار بگيرد و علوم پزشكي و رفتاري مثل روانشناسي موضوعي را پديد آورند كه عنوان دانش جنسي، روي آن گذاشته‎اند. امروزه بر اين دانش «سكسولوژي»[1] مي‎گويند.
سكسولوژي يك علم جديد نيست؛ بلكه «قديمي‎ترين كتابي كه در اين باره نوشته شده به نام كاماسوترا[2] به زبان سانسكريت است و تقريباً پنج هزار سال از عمر اين كتاب مي‎گذرد.»[3] ابن سينا دست كم دو فن از كتاب قانون را به مطالعة علمي مسائل جنسي اختصاص داده است.[4] با جهش علمي در اروپا (قرن 17 و 18 م)، تحقيقات بيولوژيكي در رفتار جنسي، عنوان سكسولوژي را پديد آورد.
امروزه بعضي از دانش آموختگان اين شاخة علمي در ايران كوشيده و مي‎كوشند علاوه بر تثبيت جايگاه اين علم بعضي دستورهاي ديني را كه با برخي از اصول دانش نوين جنسي نمي‎سازد به هم گره بزنند و چنين گمان مي‎برند كه در صورت تعارض ميان حكم دين و دستور تجربي دانش جنسي، دستور پزشك مقدم است و شخص مسلمان مراجعه كننده نبايد نگران ناهم‎خواني نسخة سكسولوژ با دستور ديني باشد. اگر بخواهيم شفاف‎تر بگوييم مسئله خودارضايي را مثال مي‎آوريم كه اسلام، آن را در ليست گناهان سياه و بزرگ قرار داده و بر پيروانش حرام مي‎داند؛ ولي عدّه‎اي از صاحبان دانش جنسي ـ از نوع رايج امروزي آن ـ اگر برايش خاصيتي نشمارند آن را مضر هم نمي‎دانند و تنها مانع و گير اصلي كار براي آنان همين حكم شرعي است كه به عقيده ايشان بايد در آن تجديدنظر كرد و تعارض موجود را بايد به گونه‎اي برداشت.
نويسنده در مقالة ياد شده به حل تعارض پرداخته كه: اين راه با پيمودن مقدماتي به اين مقصد مي‎انجامد كه اسلام اگر چه خودارضايي را ممنوع مي‎داند؛ ولي به دلايلي ديگري سخن دانش جنسي را بر سخن خود ترجيح مي‎دهد و نسبت به آن فروتني مي‎كند؛ زيرا اسلام، مشتاقانه و با روي گشاده به پيشواز هر دانشي مي‎شتابد و در واقع نوعي «اومانيست»[5] پيشرفته و پويا در اين دين وجود دارد؛ بر همين اساس سكسولوژي كه علمي تجربي و بشري است از اين قاعده بيرون نيست.
دليل ديگر اينكه اسلام سلامت جسمي را بر احكام خود مقدم مي‎دارد؛ مثلاً جايي كه گرفتن روزه به شخص ضرر مي‎رساند، حكم دين پا پس مي‎كشد و حكم وجوب را از روزه برمي‎دارد. سقوط تكليف جهاد، حج، امر به معروف و نهي از منكر و غيره نيز اين دست است؛ در نتيجه خودارضايي اگر به بهبود بيمار و سلامت جسم كمك برساند ديگر در معرض منع شرعي قرار نمي‎گيرد و مراجعه كنندگان نبايد نگران عقاب و عتاب الهي باشند. بر فرض وجود قبح شرعي در استمنا ديگر قبح آن به اندازة قبح ترك روزه و... نخواهد بود.
نقدي بر اين گفتار
1. استقبال از دانش و هم گامي با اومانيست
اين سخن كه اسلام دين موافق با علم و دانش افزايي است چنان معتبر و شناخته شده مي‎نمايد كه نيازمند به بيان مثال و دست به دامن صغرا و كبراي منطقي شدن نيست؛[6] اما در اينكه اين دين به طور مطلق و نامحدود به هر علمي و به تمام مسائل علوم روي خوش نشان مي‎دهد جاي درنگ دارد و تأمل. و اينكه چگونه مي‎توان ادعا كرد كه اسلام، شانه در شانة اومانيست راه مي‎رود درنگي مي‎طلبد بسي ‎افزونتر و موشكافانه‎تر؛ زيرا آنچه اومانيست مي‎خواهد دقيقاً‌حذف دين و آموزه‎هاي وحياني از متن زندگي بشر است. اگر چه اومانيست،‌محوري انسان گرايانه دارد؛ اما آن انساني كه همه جانبه زميني باشد.
اومانيست‎ها در عمل كوشيده‎اند تا بهره‎وري از انواع لذت‎ها و زيبايي‎هاي مادي را بيازمايند.[7] چنين مكتبي هر مسئله ديگري را با مباني خودش مي‎سنجد و با معدة مخصوص خود هضم و دفع مي‎كند. اگر دانش نوين جنسي را به نوعي محصول چنين مكتبي بدانيم (كه همين گونه است) بد نيست كه فراموش نكنيم چيدمان اين دانش و مسائل مربوط به آن بر پي چه انديشه‎اي بناگرديده است.
اگر با اندكي تسامح،‌اسلام را نيز انسان‎گراي صرف بدانيم قطعاً او همان انساني را نمي‎خواهد كه اومانيست برايش سر و دست مي‎شكند. انسان اسلام اگر چه لذت و زيبايي از او دريغ و منع نشده است؛ اما لذت براي او يك سير زميني، آسماني دارد كه اگر بخواهد از همة اين سير عقب نماند، ضرورت دارد كه براي لذت خود حد و منع و ضابطه‎اي بشناسد و به كار ببندد. در حقيقت به پنداشته‎هاي خود بسنده نكند و سلامت و مرض و صلاح و فساد زندگي خود را با محك وحي بسنجد و عقل و درك بشري محض را كوتاه ديدتر از آن بداند كه بخواهد به تنهايي براي حيات او خط و نشان بكشد.
دين،‌عقل در سطح بشري را سنگ نشاني مي‎داند كه راه گم نشود و اعتقاد دارد كه نمي‎توان عقال زندگي را بي‎حمايت وحي به دست عقل سپرد. اگر هم جايي عقل را دليل اصلي و ترازوي دقيق و بي‎خطاي سنجش مي‎داند نه اين عقل، بلكه عقل تكامل يافته در وجود «انسان كامل» است[8] كه بشر اومانيستي با راه پيش روي خود هرگز به آن نخواهد رسيد؛ بنابراين اسلام با تعديل مسائل علوم، مي‎خواهد آنها را در مجرايي بيندازد كه به تكامل جسم و روح بشر ـ توأمان ـ بيانجامد؛ نه اينكه هر علمي را دربست و با چشم بسته و دست گشاده بپذيرد و در مقابل هر نوع چينش تجربيِ مسائل علوم، رفتاري فروتنانه پيش بگيرد.
2. تقدم سلامت جسمي بر دستورهاي شرعي
اين گونه نيست كه هر جا دستوري ديني با ضعف يا مرضي جسمي روبرو شد از ميدان بيرون برود؛ زيرا ميان احكام ديني مواردي را مي‎توان يافت كه مكلف در حال مرگ نيز بايد انجام بدهد. مثل نماز كه در هيچ حالتي ترك آن بر مكلف جايز نيست؛ حتي اگر شخصي در حال غرق شدن هم باشد با اشاره و گفتن ذكري مختصر لازم است نمازش را بخواند؛ همين طور است در حالت جنگ، مرض و ... .[9]
اصولاً دستورهاي شرعي از منظر خود شريعت براي سلامت جسمي و روحي انسان ظهور يافته‎اند. اين برنامه‎ها و اصول، زندگي انسان را با نظام رمزآلود آفرينش و نظم پيچيدة ميان موجودات هماهنگ مي‎سازند و حركتي ايجاد مي‎كنند منظم و رو به جلو؛ بنابراين چنين سخني راه به جايي نمي‎برد كه هرگاه پيشنهاد يك دانش تجربي با دستور ديني در تعارض قرار بگيرد برگ برنده به دست آن پيشنهاد مي‎افتد نه دستور ديني. چرا كه سلامت جسم و روح در طول هم قرار دارند نه در عرض و معارض هم. دليل ديگر چنين مدعايي اين است كه دانش تجربي و بشري عرصه‎گاه آزمون و خطا است؛ ولي وحي الهي آزمون و خطا نمي‎پذيرد و چون از سوي آفرينندة آگاه، حكيم و مدبر جهان نازل شده، چيزي خواهد بود فراتر از ادراك بشري، كه شايد هيچگاه ذهن هيچ بشري پي نبرد كه چه مصالح و مفاسدي زمينة صدور چنين احكامي هستند.
دستور به روزه‎داري يا منع از آن، تنها از جانب خداوند تحقق مي‎يابد. چنين منعي نه يعني برداشتن حكم وجوب روزه از شخص مسلمان؛‌بلكه يعني ممانعت از روزه‎داري در حالت مرض. مسلمان در چنين حالتي ـ ترك روزه به امر خداوند ـ نيز در حال عبادت است چون به دستور خداوند عمل مي‎كند؛ از اين روي ترك روزه نه تنها قبيح نيست؛ بلكه كاري عبادي و معنوي و داراي اثر روحاني به شمار مي‎رود و مسئله اولويت دادن به سلامت جسمي در برابر سلامت روحي نيست كه بخواهيم اين مسئله و شبيه به آن را با مسئله خودارضايي مقايسه كنيم و به نتيجه برسيم كه در تعارض با حكم ديني، اولويت به آن مي‎رسد. جدا از اين مطلب ديگر نمي‎شود قضاوت كرد كه خودارضايي قبيح‎تر از ترك روزه، حج، جهاد و... است يا خير.
3. خودارضايي و منع شرعي
در اسلام،‌استمنا يك انحراف جنسي است. اگر فردي با خود تحريكي كاري كند كه مني از او خارج شود به اين كار استمنا مي‎گويند. مراحل بازي با خود در مقام مقدمه هم جايز نيست.[10]
از امام صادق ـ عليه السّلام ـ دربارة استمنا پرسيدند. امام فرمود: «گناهي بزرگ است و خداوند در كتاب خود از اين عمل انسان‎ها را نهي فرموده است. كسي كه به چنين عملي دست مي‎زند گويي با خود ازدواج كرده است و اگر از كار او آگاه مي‎شدم با او غذا نمي‎خوردم. سؤال كننده گفت:‌اي فرزند رسول خدا!‌ مأخذ اين سخن را از كتاب خدا برايم بيان كن. امام فرمود: «فمن ابتغي وراء ذلك فاولئك هم العادون»؛[11] و استمنا خارج از محدوده (جواز شرعي) است.»[12]
اين يك دليل از دلايل متعدد منع شرعي عمل خودارضايي است. آنچه كه از محرمات قطعي دين به شمار مي‎آيند در ضمن احكام ثانويه قرار نمي‎گيرند كه احياناً تغيير بيابند يا مصالح ظاهراً بشردوستانه آنها را تعليق كند.
چند نكته و توصيه
اول: بسياري از علوم تجربي و بشري اگر چه در تمدن نوظهور غربي نضج نيافته‎اند؛ ليكن در اين عرصه بسط يافته‎اند و رشد قابل ملاحظه‎اي كرده‎اند؛ اما بدان معني نيست كه همة مسائل و موضوعات آنها اصلي ثابت و نامتغيرند طبق آنچه در قبل گفته آمد علوم بشري ميدان گاه آزمون و خطايند و نبايد توقع داشت كه در هر چه گفته‎اند، منطق وحي هم خودش را موافق آن كند و فروتنانه راه باز كند.
دوم: علوم در غرب بر پاية مكاتب اومانيستي و در نوع سازمان يافتة آن يعني سكولار سرپا ايستاده‎اند كه دانش جنسي يكي از آنان است. بر روانشناسان و پزشكان مسلمان است كه با تحقيق و تطبيق مسائل اين دانش با آموخته‎هاي ديني، منشأ پيدايي دانش جنسي اسلامي باشند نه مقلد همة مسائل آن، در واقع بهتر است يك دانشمند مسلمان، مقلدانه عمل نكند؛ بلكه دست به توليد بزند و از كار ترجمه‎اي به كار توليدي روي آورد. ابن سينا كه مقام و رتبه‎اش در دانش پزشكي بر كسي پوشيده نيست، وقتي مي‎خواهد به ضررهاي هم جنس بازي بپردازد ابتدا مي‎گويد: لواط ضرر دارد چون از نظر شرعي گناه است و از نظر عرفي قبيح و سپس به ضررهاي مربوط به علم پزشكي اشاره مي‎جويد.[13]
سوم: ‌در صورتي مي‎توانيم يك مسئله علمي را از مسلمات و اصول نامتغير يك علم بدانيم كه هيچ احتمال خلافي در آن راه نيابد به گفتة اهل منطق «با آمدن حتي يك احتمال در فرضيه، استدلال از هم مي‎پاشد». راجع به خودارضايي اگر چه عدّه‎اي آن را بي‎ضرر مي‎دانند؛ اما نبايد بي‎توجه از هشدارهاي جدي عدّه‎اي ديگر نسبت به ضررهاي فاحش خودارضايي گذشت، چنانچه هم در دين و هم در دانش پزشكي آثار نامطلوب و ناپسند و مخربي را براي آن برشمرده‎اند.[14] و از نظر تجربي و مشاهدات فراوان و اعتراف صريح بسياري از مبتلايان چنين آثاري را در پي دارد و بسياري از ناراحتي‎هاي دستگاه تناسلي و شبكيه چشم از آن تأثير گرفته‎اند.[15]

[1] . sexology.
[2] . kamasutra.
[3] . ابراهيم جعفري كرماني؛‌سكسولوژي؛ تهران: 1349، ص 9.
[4] . ر. ك: قانون، ابن سينا.
[5] . Omanist.
[6] . ر. ك: ميزان الحكمه، محمد محمدي ري شهري؛ قم: دارالحديث، باب علم.
[7] . محمد رضا زيبايي نژاد، محمد تقي سبحاني؛ درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام، قم:‌نصايح، ج 3، 1382، ص 20 ـ 22.
[8] . ر. ك: مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 23،‌انسان كامل؛ قم: ملاصدرا، 1384، ج 2،‌ص 182 ـ 195.
[9] . ر. ك: توضيح المسائل مراجع، عروة الوثقي، سيد محمد كاظم يزدي و ديگر منابع فقهي مثل تحرير الوسيلة امام خميني.
[10] . همان.
[11] . مؤمنون / 7.
[12] . علي اسلامي نسب؛‌رفتارهاي جنسي انسان؛ تهران: حيان، 1376، ص 200، به نقل از بحارالانوار.
[13] . ر. ك: قانون، ابن سينا، فن بيستم.
[14] . ر. ك: همان، ص 200 و 201 و مشكلات جنسي جوانان؛ ناصر مكارم شيرازي، چاپ 34،‌ ‌قم: نسل جوان، 1379، ص 123 ـ 135 و دنياي نوجواني؛ محمد رضا شرفي؛ قم: تربيت.
[15] . مشكلات جنسي جوانان، ص 139 و 140.
سعيد احمدي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :