امروز:
شنبه 1 مهر 1396
بازدید :
1303
انسان و هم‎جنسگرائي
اثبات موارد همجنسگرايي به صورت دقيق در ميان حيوانات نياز به بررسي دقيق و علمي دارد كه از اين نوشته خارج است. با فرض اينكه وقوع چنين امري را در حيوانات ثابت بدانيم، به بررسي نكاتي پيرامون نوشته‎اي با عنوان «آيا همجنسگرايي در طبيعت ديده مي‎شود» مندرج در سايت گويا نيوز مي‎پردازيم.
نويسنده در نوشتة خود مي‎آورد: «مطابق ديدگاه Stoecesm (كه 300 سال قبل از ميلاد طلوع كرد) آنچه در طبيعت اتفاق مي‎افتد منطقي و معيار سنجش رفتار انسان است. بنابراين تمام رفتارهاي هماهنگ با طبيعت خوب تلقي مي‎شود.» نويسنده با بيان اين مطلب و ذكر مواردي از همجنس‎بازي در حيوانات سعي دارد وقوع همجنس‎بازي در انسان‎ها را طبيعي و منطقي قلمداد كند.
اكنون به نقد و بررسي ديدگاه Stoecesm مي‎پردازيم:
الف) يكي از اشكالات اين ديدگاه آن است كه تمام آنچه كه در طبيعت اتفاق مي‎افتد از غرايز حيوانات سرچشمه مي‎گيرد. در حالي كه انسان‎، منحصر در غرايز نيست. حالات و شئون وجودي آدمي بسيار فراتر از دايرة تنگ و محدود غرايز است. انسان افزون بر غرايز، داراي ويژگي‎هاي ديگري چون عواطف، فطرت و عقل نيز هست كه هر يك از اين موارد در جهت‎گيري رفتاري انسان نقش به سزايي دارد،[1] به هر حال عقل سليم با توجه به ويژگي‎هاي خاص انسان حكم مي‎كند كه رفتار انساني همواره با آنچه كه در طبيعت رخ مي‎دهد هماهنگ نيست، در حالي كه اين مكتب، انسان را به پيروي از آنچه در طبيعت رخ مي‎دهد دعوت مي‎كند و از پيروان خود مي‎خواهد چون موجوداتي بي‎اراده فقط از طبيعت تقليد كنند و اين در واقع تنزل آدميان به درجه و مرتبة حيوانات و چارپايان است و نمي‎توان انسان را محدود به غرايز و كشش‎هاي حيواني دانست.
ب) يكي ديگر از اشكالات ديدگاه مذكور اين است كه هر آنچه كه در طبيعت ديده مي‎شود قابل سرايت به دنياي انسان‎ها نيست و رفتار طبيعي و غريزي حيوانات مختص به دنياي حيوانات است و تسري اين رفتارها به دنياي انسان‎ها كار نامعقولي به نظر مي‎آيد. به عنوان مثال در موارد بسياري مشاهده شده است كه حيواني پس از به دنيا آمدن نوزادان خود، آنان را بلعيده و يا اينكه در برخي از گونه‎هاي حيواني پس از به دنيا آمدن نوزاد، حيوان نر و ماده آنان را در طبيعت رها كرده تا خود به رشدشان ادامه دهد و هزاران نمونة ديگر كه با توجه به ويژگي‎هاي خاص انسان قابل انطباق بر زندگي انسان‎ها نيست، آيا چنين مواردي كه در طبيعت مشاهده شده است قابل سرايت به انسان است؟ آيا هر آنچه كه در طبيعت رخ مي‎دهد ملاك رفتار انسان است و يا اينكه حد و مرزي براي آن بايد قائل شد و اگر حد و مرزي دارد اين حد و مرز كدام است؟
ج) ناديده گرفتن تعاليم آسماني: طبق اين ديدگاه ملاك رفتار انسان، هماهنگي آن با طبيعت است، يعني انسان مي‎تواند با تبعيت از طبيعت رفتارهاي خود را شكل دهد و ملاك رفتار انسان منحصر در طبيعت است. بنابراين تعاليم آسماني و وحي جايگاهي در تعيين رفتار انسان ندارد و با توجه به محدود بودن ادراك‎هاي بشر قطعاً انسان هيچگاه مستغني از وحي نبوده و نخواهد بود. ناديده انگاشتن وحي و نقش آن در تعيين رفتار انسان باعث شده است كه اين ديدگاه رفتار انسان را منحصر در رفتارهاي دنيوي بداند و از رفتارهايي كه منشأ اخروي و پايدار و حقيقي دارد غافل شود.
نويسنده در ادامه با دستاويز قرار دادن نظام احسن مي‎نويسد، در عصر جديد و همزمان با توجه و بررسي بيشتر علوم تجربي به طبيعت و روابط ميان موجودات، به اين سؤال ميان اخلاق گرايان خدا باور مطرح شد كه اگر طبيعت و كل آفرينش را به عنوان يك مجموعة بي‎نقص كه محصول يك آفريدگار بي‎نقص است «فتبارك الله احسن الخالقين» پذيرفته باشيم، در اين صورت مشاهده اتفاق افتادن رفتاري در طبيعت معياري براي سنجش حسن و قبح عملي چنين عملي در جامعه انساني نيز خواهد بود؟ به اين معنا كه اگر خداوند متعال چنين رفتاري را در ميان ديگر مخلوقات خويش مي‎پسندد پس چه دليلي دارد كه ما خود را از مجموعة قوانين آفرينش جدا بدانيم؟ اگر همجنس‎گرايي در ميان حيوانات اتفاق مي‎افتد از دو حال خارج نيست، يا اين مسئله را به عنوان يك خطا و نقدي در خلقت اين موجودات مي‎پذيريم كه در اين صورت اين خطا را به آفريننده آنها نسبت داده‎ايم (و اين خلاف اعتقاد ما به دانش و قدرت و عدالت مطلق خداوند است) و يا اينكه آن را نيز به عنوان يك رفتار صحيح اما نادر مي‎پذيريم كه در اين صورت شامل آفرينش انسان نيز مي‎شود.
اكنون به بررسي متن بالا مي‎پردازيم:
الف) منظور از اينكه كل آفرينش به عنوان يك مجموعة بي‎نقص است چيست؟ به بيان ديگر منظور از نظام احسن چيست؟ تأثير و تأثر موجودات مادي در يكديگر و تغيير و تحول و تضاد و تزاحم از ويژگي‎هاي ذاتي جهان مادي محسوب مي‎شود بگونه‎اي كه اگر اين ويژگي‎ها نمي‎بود چيزي به نام جهان مادي، وجود نمي‎داشت. با توجه به وجود چنين تضادهايي در عالم ماده حكمت الهي اقتضاء دارد كه سلسله‎هاي علل و معلولات مادي به گونه‎اي تحقق يابند كه مجموعاً داراي كمالات وجودي بيشتري باشند،[2] يعني هنگامي كه مجموع جهان را با يك ديد كلي بررسي مي‎كنيم، بايد كمالات جهان از شرور و نواقص آن بيشتر باشد و اين همان معناي نظام احسن است يعني نظامي كه در آن نسبت كمالات وجودي به شرور و نواقص بيشتر است. با توجه به نظام رمزآلود جهان، انسان با ديدن چند مورد نقص كه قدرت تجزيه و تحليل آنها را نداشته، نمي‎تواند نكات رمزآلود را به كناري گذاشته و وجود برخي از نواقص را دال بر عدم وجود نظام احسن در عالم هستي بپندارد.[3]
به عنوان مثال انسان اگر كتابي را مطالعه كند و در سراسر كتاب دقت و درايت مؤلف را مشاهده كند و در چند مورد هم برخي عبارات مجهول بماند طبعاً حكم مي‎كند كه من مقصود مؤلف را در اين چند مورد نمي‎فهمم، هرگز حكم نمي‎كند به دليل لاينحل ماندن اين چند مورد، مؤلف فاقد درايت و دقت و فهم و ادراك بوده است.[4] بنابراين وجود برخي نواقص و شرور را نمي‎توان به عنوان يك خطا و نقصي در خلقت موجودات پذيرفت بلكه بسياري از اين نواقص لازمه لاينفك جهان مادي مي‎باشد يعني اگر قرار باشد جهان مادي خلق شود اين نواقص هم بايد وجود داشته باشد. به طور خلاصه مي‎توان گفت آنچه در طراحي نظام احسن هدف است، حصول بيشترين كمال ممكن از مجموع اين نظام است، نه آنكه همه موجودات بدون هيچ گونه نقصي موجود باشند، بنابراين وجود برخي نواقص در صورتي كه در مجموع به كمال بيشتر هستي بيانجامد، نه تنها با حكمت خداوند و نظام احسن سازگار نيست،‌بلكه نتيجه حكمت خداوند است.[5]
ب) آيا با توجه به وقوع برخي نواقص مي‎توان ادعا كرد كه چنين نواقصي مورد پسند خداوند است؟
1. برخي از متفكران بزرگ جهان، مانند افلاطون، فارابي و سنت آگوستين، وجود را مساوي خير مي‎دانند و بر اين باورند كه هر چه جامعة هستي بر تن كرد خير است، در اين فرض تمام شرور و نواقص عالم از نيستي‎ها متنزع مي‎شوند، به عبارت ديگر وجود نفس خير است و وجودي يافت نمي‎شود كه بالذات شر باشد. بنابراين همة شرور عبارت از عدم وجودات و كمالات است، مانند سايه كه عبارت است از عدم روشنايي نه اين كه سايه خود در مقابل نور و روشنايي وجود مستقلي داشته باشد. سايه، عدم نور است و عدم، احتياجي به آفريننده ندارد.[6] بنابراين مشاهدة برخي از نواقص در جهان طبيعت دليل بر آن نيست كه اين نواقص آفريدة خداوند است و حال كه چنين شد مورد پسند خداوند باشد بلكه اين نواقص از عدم اتنزاع مي‎شود و عدم نيازي به آفريننده ندارد. به بيان ديگر حيثيت شر بودن اشياء كه بازگشت به جهات عدمي مي‎كند متعلق ارادة الهي واقع نمي‎شود.
2. همان گونه كه قبلاً اشاره شد بسياري از اين نواقص كه در عالم طبيعت رخ مي‎دهد لازمة جهان مادي است. به ديگر سخن نظام علي و معلولي خاص در ميان موجودات مادي برقرار است كه لازمة وجودهاي مادي مي‎باشد و وقوع چنين نواقصي لازمة چنين نظام مادي است، بنابراين يا بايد جهان مادي با همين نظام به وجود بيايد و يا اصلاً به وجود نيايد. با توجه به اينكه خيرات جهان بر نواقص آن غالب است و ترك خير كثير براي پديد نيامدن شر قليل، خلاف حكمت الهي است، خداوند اين جهان را خلق نمود.[7] و با اين بيان روشن شد كه وقوع برخي نواقص به عنوان مثال وجود همجنس‎گرايي در حيوانات (چنانچه نويسنده ادعا مي‎كند) دليلي بر مورد پسند بودن آن از جانب خدا نمي‎باشد تا اين سؤال مطرح شود حال كه خداوند چنين رفتاري را در ميان ديگر مخلوقات خويش مي‎پسندد پس چه دليلي دارد كه خدا را از مجموعة قوانين آفرينش جدا بدانيم؟ بلكه چنين رفتارهايي (بر فرض اينكه در طبيعت وقوع آن ثابت شود) لازمة جهان مادي مي‎باشد و نمي‎توان آن را به خداوند نسبت داد.
در پايان به بررسي برخي از آثار همجنس‎گرايي مي‎پردازيم و مضرات آن را برمي‎شماريم.
الف) خطر آلودگي به بيماري ايدز
بي‎تفاوتي و درهم و برهمي و تمايل دائمي به نزديكي جنسي به آساني مي‎تواند سبب لجام گسيختگي و فسق و فجور جنسي شود. ارتكاب اعمال جنسي آن هم به صورت باز و در خارج از محيط خانواده و بدون رعايت شئون شرعي، انساني، اخلاقي، عمده‎ترين شيوة‌آلودگي به ايدز است، علي الخصوص موقعي كه ارتكاب اعمال جنسي (آميزش، در خارج از شئون شرعي، انساني و به دور از هنجارهاي اجتماعي از طريق شيوه‎اي غير طبيعي همانند هموسكسوئلي (آميزش مرد با مرد) لزبيني (آميزش زن با زن) و اعمال جنسي آشفته صورت پذيرد، خطر آلودگي به ايدز به شدت افزايش مي‎يابد.[8]
ب) اختلالات در رفتار جنسي فرد
مردي كه تمايل به جنس موافق دارد و يا زني كه از انحراف رواني رنج مي‎برد هيچ كدام را نمي‎توان مرد و زن كامل شمرد. ادامه رفتار همجنس‎گرايانه تمايلات جنسي را نسبت به جنس مخالف در انسان تدريجاً مي‎كشد و رفته رفته فرد گرفتار ضعف مفرط جنسي و به اصطلاح سرد مزاجي مي‎شود، به طوري كه بعد از مدتي قادر به آميزش طبيعي (آميزش با جنس مخالف) نخواهد بود.[9]
ج) رنج بردن از بيماريهاي جسمي و روحي
با توجه به اينكه احساسات جنسي مرد و زن هم در ارگانسيم بدن آنها مؤثر است و هم در روحيات و اخلاق آنان، روشن مي‎شود كه از دست دادن احساسات طبيعي تا چه حد ضربه بر جسم و روح انسان وارد مي‎سازد، و حتي ممكن است افرادي كه گرفتار چنين انحرافي هستند چنان گرفتار ضعف جنسي شوند كه ديگر قدرت بر توليد فرزند پيدا نكنند. اين گونه اشخاص از نظر رواني غالباً سالم نيستند و در خود يك نوع بيگانگي از خويشتن و جامعه‎اي كه به آن تعلق دارند احساس مي‎كنند. قدرت اراده را كه شرط هر نوع پيروزي است تدريجاً از دست مي‎دهند و يك نوع سرگرداني و بي‎تفاوتي در روح آنان لانه مي‎كند و مضرات ديگر كه به خاطر طولاني شدن كلام از ذكر آن خودداري مي‎كنيم.[10]
با توجه به اين مضرات بر فرض اينكه تمام مطالب موجود در نوشتة مذكور صحيح باشد و هيچ نهي و دستوري از جانب شرع مقدس اسلام مبني بر ترك اين عمل ناپسند وارد نشده باشد، آيا هيچ انسان عاقلي به خود اجازه مي‎دهد كه چنين عملي را مرتكب شود.

[1] . اقتباس از محمد تقي مصباح يزدي، نقد و بررسي مكاتب اخلاقي، ص 111، انتشارات مؤسسه امام خميني (ره) چاپ اول، بهار 84. انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، چاپ دوم.
[2] . محمد تقي مصباح يزدي، آموزش فلسفه، ج 2، ص 459.
[3] . تقريرات درس آموزش فلسفه استاد اكبر ميرسپاه.
[4] . شهيد مرتضي مطهري، عدل الهي چاپ دوم، ص 105، انتشارات صدرا.
[5] . عبدالرسول عبوديت، خداشناسي فلسفي،‌ص 187، انتشارات مؤسسه امام خميني (ره) ، تابستان 84، چاپ اول.
[6] . محمد حسن قدردان قراملكي خدا و مسئله شر، ص 43،‌مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول.
[7] . اقتباس محمد تقي مصباح يزدي، آموزش فلسفه.
[8] . دكتر عبدالحسن كاظمي، نشريه طب و تزكيه شماره 27، مقاله و بررسي نحوة آلودگي 22 بيمار مبتلا به ايدز در ايران.
[9] . آيت الله مكارم شيرازي، تفسير نمونه،‌ج 9، ص 195 و 196؛ انتشارات دارالكتب الاسلاميه، چاپ 18.
[10] . همان.
محمد صادق آقا جاني
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :