امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1253
خطا كرد در بلخ آهنگري!
در برخي از سايت‎ها[1] ادعاي تناقض در برخي آيات قرآن شده است، اما متأسفانه نوع نگاه به موضوع مورد نظر بسيار سطحي و غير واقع‎بينانه است و با واقعيت‎هاي قرآني مطابقت و هم‎خواني ندارد. يكي از شبهات و تناقضاتي كه مطرح گشته است پيرامون اعمال و رفتار مجرمانه و خطا است كه چه كسي را بايد مسؤول دانست؟ خدا يا انسان؟ ولي بايد گفت طرح اين گونه مسايل به نام تناقض قرآني بسيار ناصواب است.
شبهه:
قرآن شريف مسؤوليت رفتار مجرمانه و خطاء را گاهي به خداوند نسبت مي‎دهد و گاهي به انسان‎ها. اين گونه سخن گفتن سر از دوگانگي و تناقض بيرون مي‎آورد. چون روشن نيست چه كسي مسؤول رفتار مجرمانه و خطاء است؟
پاسخ:
در جهان تكوين همه چيز بر وفق مراد پيش مي‎رود و جرم و خطاء در آن راه ندارد. آن چه به عنوان رفتار مجرمانه و خطاء قابل بحث است، در جهان تشريع و قانون‎گذاري است. در چنين فضايي بحث مي‎شود كه مسؤوليت رفتار مجرمانه و يا خطاء با كيست؟
از قانون بشري كه بگذريم، در فضاي قانون الهي، وضعيت تشريع به گونه‎اي رقم خورده است كه اگر بدان جامة عمل پوشيده شود، همه چيز بر وفق مراد پيش خواهد رفت. چون به دليل نقلي و عقلي، خداوند بدون تشريع و بدون حجت، كسي را مجازات نمي‎كند و عقاب بلابيان نيز قبيح است.[2]
پس از جانب خداي تبارك و تعالي،‌حجت در «حجت بالغه» بر همگان تمام است حجت ظاهر يعني با فرستادن پيامبران و امامان ـ عليهم السّلام ـ همراه با كتاب‎هاي آسماني كه آخرين آن قرآن شريف، اين معجزة علمي است كه جهاني و جاوداني است. حجت باطني يعني عقل كه پيامبر دروني و حجت الهي است بر همگان ارزاني داشته شد. اختيار و آزادي،‌بهترين بستر براي تكامل و تعالي، در اختيار انسان قرار داده شد و... در چنين فضايي اگر جرم و خطايي صورت بگيرد، چه كسي مسؤول رفتار مجرمانه و خطا مي‎باشد؟ خداي تبارك و تعالي يا انسان؟ يك انسان باورمند، چگونه باور كند كه قرآن شريف مسؤوليت رفتار مجرمانه و خطا را به خداوند نسبت مي‎دهد؟ اكنون آياتي كه به عنوان آيات متناقض مطرح شده دنبال مي‎شود تا مطلب به صورت واقع بينانه و بدون هيچ گونه تكلف بر همگان روشن گردد.
در سورة نحل آمده است: «و اگر خدا مي‎خواست همة شما را امت واحدي قرار مي‎داد؛ (و همه را به اجبار وادار به ايمان مي‎كرد؛ اما ايمان اجباري فايده‎اي ندارد؛) ولي خدا هر كس را بخواهد ( و شايسته بداند) گمراه، و هر كس را بخواهد ( و لايق بداند) هدايت مي‎كند. (به گروهي توفيق هدايت داده و از گروهي سلب مي‎كند.) و يقيناً شما از آن چه انجام مي‎دهيد، بازپرسي خواهيد شد.»[3]
در سورة فاطر نيز فرموده است: «آيا كسي كه عمل بدش براي او آراسته شده و آن را خوب و زيبا مي‎بيند (همانند كسي است كه واقع بينانه مي‎بيند)؟! خداوند هر كس را بخواهد گمراه مي‎سازد و هر كس را بخواهد هدايت مي‎كند؛ پس جانت به خاطر شدت تأسف بر آنان از دست نرود؛ خداوند به آن چه انجام مي‎دهند داناست.»[4]
آنچه در راستاي اين دو آيه و آيات ديگر با همين مضمون قابل بيان است، اين است كه: حكمت خداي تبارك و تعالي اقتضاء مي‎نمايد كه سعادت و شقاوت بشر بر اساس اختيار او بوده باشد و راه اطاعت را كه زمينه‎ساز سعادت و راه شقاوت را كه منتهي به بدبختي ايشان مي‎گردد برايشان بيان كرد تا هر كس راه معصيت را بپيمايد و طريق ضلالت را پيش گيرد مجازاتش نموده، و هر كس بر مركب راهوار اطاعت سوار شود و راه اطاعت را طي كند، او را هم پاداش دهد. بنابراين مقصود از اضلال بعضي و هدايت بعضي، اضلال و هدايت ابتدايي نيست، بلكه «مجازاتي» است؛ زيرا همة آنها چه گمراهان و چه راه يافته‎گان، همه هدايت ابتدايي دارند، آن كه خدا مي‎خواهد گمراهش كند كسي است كه خودش از سر اختيار راه ضلالت يعني معصيت را پيموده و پشيمان هم نمي‎شود و آن كس كه خدا هدايتش كرده كسي است كه هدايت فطري و ابتدايي خود را حفظ كرده و بر اساس آن مشي مي‎كند يا همواره در طاعت است و يا اگر گناهي از او سر زند، توبه كند و از راه گناه به صراط مستقيم و سنت الهي كه تبديل ناپذير است بر مي‎گردد،[5] آري: «و لن نجد لسنة الله تبديلاً».[6]
عبارت «و لتسئلنّ عمّا كنتم تعلمون» در ذيل آية 93 از سورة نحل هم به خاطر دفع توهم است و آن اين كه: مستند بودن هدايت و ضلالت به خداي تبارك و تعالي اختيار بشر را سلب نمي‎كند؛ زيرا خداوند ابتدائاً كسي را گمراه و هدايت نمي‎كند، گمراه كردن خداوند مجازاتي است. يعني كسي كه خودش گمراهي را خواسته، او را در گمراهي پيش مي‎برد و كسي كه هدايت را خواسته، او را در هدايت پيش مي‎برد.[7]
راننده‎اي كه بيش از سرعت مجاز سرعت رفته و تصادف كرده است، خود مقصر است يا راهنمايي و رانندگي؟! راننده‎اي كه بيش از سرعت مجاز سرعت رفته و يا از قوانين راهنمايي و رانندگي سرپيچي كرده، راه عقلايي‎اش آن است كه از جانب پليس راه جريمه شود...
در سورة نساء نيز آمده است: «(آري،) آن چه از نيكي‎ها به تو مي‎رسد، از طرف خداست؛ و آن چه از بدي به تو مي‎رسد،‌از سوي خود توست. و ما تو را رسول براي مردم فرستاديم؛ و گواهي خدا در اين باره كافي است.»[8]
هم چنين در سورة روم آمده است: «آيا در زمين گردش نكرديد تا ببينيد عاقبت كساني كه قبل از آنان بودند چگونه بود؟ آن‎ها نيرومندتر از اينان بودند، و زمين را (براي زراعت و آبادي)‌بيش از اينان دگرگون ساختند و آباد كردند، و پيامبرانشان با دلايل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انكار كردند و كيفر خود را ديدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم كردند.»[9]
اين دو آيه هم با بيان ديگر،‌بلكه به صورت مستقيم رفتار مجرمانه و خطا را به مجرم و خطاكار نسبت مي‎دهد و با يك تحليل عقلي و نقلي و با نگاه واقع‎بينانه در راستاي آيات قبل سخن مي‎گويند و هيچ تناقضي در آن مشاهده نمي‎شود. اين يك عرف جهاني و عقلايي است كه در صورت تخلف از قانون، ‌رفتار مجرمانه و يا خطا را به قانون‎گذار نسبت نمي‎دهند بلكه رفتار مجرمانه را به خود مجرم و متخلف نسبت مي‎دهند و مسووليت آن با خود اوست. به فرمودة قرآن شريف: «و لا تزر وازرة وزر اخري»[10] يعني «هيچ بار برداري بار (گناه) ديگري را بر نمي‎دارد.
خطا كرد در بلخ آهنگري به ششتر زدند گردن دگري[11]
اسلام به شدت با اين ديدگاه مبارزه كرد و مجازات‎هاي خانوادگي و دست جمعي را مردود دانست و مسؤوليت رفتار مجرمانه و خطا را به طور مستقيم به خود مجرم نسبت مي‎دهد. از اين روي قرآن شريف مسؤوليت رفتار مجرمانه را نه به خدا نسبت داد و نه به ديگران. خود مباشر و مجرم است كه مسؤول رفتار مجرمانة خويش مي‎باشد و لذا برداشت دوگانگي و تناقض ازآيات، بسيار ناصواب است و نسبت مسؤوليت رفتار مجرمانه به خداوند بسيار ناپسند و نامعقول.

[1] . سايت افشا.
[2] . خويي،‌سيد ابوالقاسم، مصباح الاصول، قم: مؤسسة احياء آثار امام خويي، 1422 ص 327.
[3] . سورة نحل،: 16 / 93.
[4] . سورة فاطر: 35 / 8.
[5] . تفسير الميزان، ج 12، صص 484 ـ‌485.
[6] . سورة فاطر: 35 / 43.
[7] . تفسير الميزان، ج 12،‌ص 485.
[8] . سورة نساء: 4 / 79.
[9] . سورة روم:‌ 30/ 9.
[10] . سورة انعام: 6 / 164.
[11] . دهخدا، علي اكبر، امثال و حكم، ج 2، ص 742.
اصغر بابائي ساخمرسي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :