امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
1016
شفاعت مايه اميد زندگي با رضايت خدا
حقيقت شفاعت جز اين نيست كه رحمت گسترده خدا و آمرزش او از طريق اولياي الهي كه حاملان فيض رحمت خدا هستند به افراد گنه‎كاري كه لياقت بخشايشي‎گر او را دارند، برسد يعني افرادي كه پيوند معنوي و خداپرستي خويش را نگسسته و از مسير الهي دور نگشته‎اند، اما لغزش‎هايي كوچگي در زندگي داشته‎اند. اعتقاد به شفاعت پديد آورندة اميد در دل گنه‎كاران و ماية بازگشت آنان در زندگي به سوي خداست يعني اميد به شفاعت سبب مي‎شود گنه‎كار اين باور را پيدا كند كه سرنوشت خود را دگرگون ساخته و كارهاي گذشته‎اش را طوري نداند كه براي او يك سرنوشت شوم قطعي و غيرقابل تغيير درست كرده باشد و اين يعني او از همين حالا مي‎تواند درهاي سعادت را به روي خود باز كند و اولياء الهي نيز در آخرت از گناهان گذشته‎اش شفاعت خواهند كرد،‌البته همة افرادي كه شفاعت به آنها مي‎رسد مشروط به اجازة خداوندي است و هيچ كس بدون اجازه خدا نمي‎تواند شفاعت كسي را بكند.[1]
نتيجه‎گيري صحيح از آيات قرآني شفاعت بستگي به اين دارد كه تمام آيات شفاعت به طور دسته‎جمعي بررسي قرار گيرد، نه اين كه همانند سايت افشا به آياتي توجه كند و بعد ادعا كند كه آيات با ديگر آيات قرآن در تناقض آشكار مي‎باشد و لذا مي‎پرسد آيا در قيامت شفاعت هست يا نيست، در حالي كه بسيار به خطاست چند آيه بدون توجه به ما قبل و بعدش مورد استدلال قرار گيرد و فرمايش رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اينجا راه گشاست كه فرمود: «برخي از آيات قرآن، برخي ديگر را تصديق مي‎كند.»[2]
اين پندار تناقض بر نويسنده سايت افشا از آنجا ناشي شده كه آيات نفي كننده شفاعت را بدون اين كه قبل آن را مطالعه كند گفته با آيات ديگري كه شفاعت را ثابت مي‎كند در تناقض است و اگر به آيات قبل توجهي مي‎كرد،‌همة‌آيات را عين هم و موافق يكديگر مي‎ديد، چرا كه اسلام نه مانند يهود و نصارا و بت‎پرستان و... بدون هيچ قيد و شرطي،‌شفاعت را مي‎پذيرد و نه همانند برخي از منكران، آن را به كلي نفي مي‎كند، بلكه شفاعت را با رضايت و اجازه خداوند و براي انسان‎هاي خداپرست كه لغزش‎هاي كوچكي داشته‎اند، مي‎پذيرد و اينك با نگاهي به آيات رد كننده شفاعت به روشن شدن مطلب كمك مي‎كنيم:
1. بني اسرائيل بر اين باور بودند كه چون از فرزندان پيامبران مي‎باشند، هر اندازه هم كه مجرم باشند باز مورد شفاعت آنها قرار خواهند گرفت و قرآن براي كوبيدن چنين افكار غلط بر بني اسرائيل هشدار داده و فرمود: «از روزي بترسيد كه كسي مجازات ديگري را نمي‎پذيرد و نه از او شفاعت پذيرفته مي‎شود و نه غرامت از او قبول خواهد شد و نه ياري مي‎شوند.»[3]
2. گروهي پيوند ايماني خود را با خدا قطع كرده بودند ولي باز مي‎پنداشتند در روز رستاخير شفيعاني پيدا خواهند كرد مانند منكران توحيد،‌قيامت و ستمگران، قرآن براي بطلان اين توهم نيز آياتي نازل كرد كه در قيامت دوستان،‌شفيعان و واسطه‎هايي براي رهانيدن اين‎ها از آتش جهنم و جود نخواهد داشت.[4]
3. عرب جاهليت،‌بت‎ها خودستاخته را شفيع خود مي‎دانستند، ولي خداوند با استدلال‎هاي قاطع و منطقي،‌بت‎ها را پست‎تر از آن دانست كه در روز قيامت بتوانند كسي را از آتش جهنم نجات داده و شفاعت كنند،‌چرا كه اين‎ها هيچ قدرتي ندارند و به هيچ كسي سود يا زياني نمي‎توانند برسانند.[5]
با توجه به اين مطالب،‌روشن شد كه هيچ كدام از اين آيات اصل شفاعت را رد نمي‎كنند، بلكه براي شفاعت كننده و شفاعت شده شرايطي را بيان كرده و هشدار مي‎دهد كه وسوسه شيطان و توجيهات ناروا شما را به بيراهه نكشاند و در آيات ديگر اين شفاعت را فقط براي خداي متعال اختصاص داده و سپس براي اولياي خويش اجازه شفاعت داده كه چون اين اولياء در شفاعت خويش استقلالي ندارند، بلكه همه با اجازه خدا شفاعت مي‎كنند در نتيجه شفاعت اولياي الهي نيز شفاعت خداوندي است و آن هم براي افرادي كه از مسير توحيد، اسلام، قرآن و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ جدا و منحرف نشده باشند.[6]
[1] . ر. ك: قرشي، علي اكبر؛ احسن الحديث، تهران، بنياد بعثت، 1377 هـ ، ش، ج 1،‌ص 132.
[2] . مجلسي، محمد باقر؛ بحارالانوار،‌بيروت، مؤسسه الوفاء 1404 هـ ، ق، ج 30، ص 512.
[3] . ر. ك: بقره / 8 ـ 47 و 13 ـ 122 و 254 و ر. ك: طباطبايي، محمد حسين؛ الميزان، ترجمه: محمد باقر موسوي، قم، اسلامي،‌1374، هـ ، ش، ج 1،‌ص 232 تا 277 بحث مفصلي دربارة شفاعت، اشكالات و... دارد.
[4] . ر. ك: اعراف / 53، شعراء / 101 ـ 98 مدثر / 48 ـ 46،‌مؤمن / 18.
[5] . ر. ك: انعام / 94، يونس / 18،‌روم / 13،‌ زمر / 43 و يس / 23.
[6] . ر. ك: انعام / 51 و 70، سجده / 4، زمر / 44،‌ بقره / 255، يونس / 3، مريم / 87، طه / 109، سبأ / 23، زخرف / 86،‌انبياء‌/ 28 ـ 26، نجم / 26 و غافر / 7. و ر. ك: مكارم شيرازي، ناصر، نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374 هـ ، ش، ص 131، ج 21،‌ص 134، ج 22، ص 524.
فرج الله عباسي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :