امروز:
چهار شنبه 4 اسفند 1395
بازدید :
827
بت‎شكني ابراهيم نمادي از قاطعيت
حضرت ابراهيم به تنهايي يك امت بود،‌چرا كه شعاع شخصيت ايشان آن قدر والا بود كه از يك فرد يا گروه فراتر رفته و معادل يك امت بزرگ شده بود، ابراهيم زماني كه هيچ خداپرستي نبود و همگي در منجلاب شرك و بت پرستي غوطه‎ور بودند، تنها موحد و يكتاپرستي بود، پس جا دارد كه او را يك امت بدانيم، آري ابراهيم يك امت، يك پيشواي بزرگ و يك فرد امت ساز بود و... ويژگي ديگرش اين كه بنده مطيع خداوند‎‏، حركت كننده دائمي در خط مستقيم الله، دور از هر گونه شرك و تمام زندگي، فكر و زواياي قلبش را تنها نور «الله» پر كرده بود و بالاخره او مردي شكر گزار از نعمت هاي الهي بوده كه خداوند وي را براي نبوت برگزيد و به راه راست هدايتش كرد و از هر لغزشي حفظ نمود و عظمت و شخصيت و تفكر ابراهيم چنان والا بود كه خداي متعال به رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم وحي فرستاد تا مكتب حضرت ابراهيم را نه تنها فقط براي عصر ابراهيم، بلكه براي هميشه و تا روز قيامت، به خصوص براي امت اسلامي يك مكتب الهام بخش اعلام نمايد.[1] ولي برخي چنان پنداشته‎اند كه حضرت ابراهيم به خاطر ترس از جان خويش نه تنها بت‎ها را نشكست، بلكه در مبارزه با بت‎پرستي كوتاه نيز آمده كه سايت افشا در اين باره مي‎نويسد: در داستان حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ و مبارزه با بت پرستي او در سورة انعام / 83 ـ 74 چنين آمده است: حضرت ابراهيم با بت‎پرستي بحث و آنها را مذمت مي‎كرد و ستاره پرستان، ماه پرستان و خورشيد پرستان را با منطق محكوم ساخت و در مقابل اعتراض آنها ايستادگي كرده و گفت: از بت‎هاي شما نمي‎ترسم، بلكه انسان مؤمن سزاوار ترس از خداي يكتاست... و در سورة انبياء / 59 ـ 51 نيز بت پرستان را تهديد به نابودي بت‎هاي‎شان مي‎كند و در يك فرصتي مناسب همة بت‎ها را مي‎شكند و با ايستادگي رشادت‎آميز در دادگاه بت‎پرستان باز آنها را محكوم مي‎سازد. اما در تناقضي آشكار مي‎بينيم در سورة مريم / 49 ـ 41 آمده است: وقتي آزر عموي ابراهيم، مذمت وي بر بت‎پرستان را شنيد، تهديد كرد كه دست از اين كار بردار و گرنه سنگ‎سارت مي‎كنيم و حضرت ابراهيم بدون مقاومت مي‎گويد: من از شما كناره‎گيري مي‎كنم و اميدوارم خداوند يگانه بي‎پاسخ‎ام نگذارد.
چنين شخصيتي را نشايد كه از ترس جان خويش از بت پرستان فرار كند و ملايمت نشان دهد، بلكه با نگاهي ژرف به زندگاني آن حضرت مشخص مي‎شود كه آيات 49 ـ 41 سورة مريم بيان‎گر اين واقعيت است كه در آن زمان حضرت به رسالت الهي مبعوث نشده بود و فقط به عنوان يك مؤمن يكتاپرست در صدد ارشاد و راهنمايي مردم و آزر بود و از بت پرستي بيزاري مي‎جست و وقتي هم ديد كه خطر در كمين است از آنها دوري گزيد تا در وقت مناسب و مسلح به وحي الهي به سراغ‎شان بيايد.[2]
بنابراين حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ نه از ترس جان، بلكه چون از طرف خداوند مأموريتي نداشت از آنها دور شده و فقط نهي از منكر زباني كرد و عظمت آن حضرت چنين بود كه قبل از نبوتش به مقام صديقي رسيد و خداي متعال از وي به عنوان راست‎گو و پيامبر نام برده است: «در اين كتاب، ابراهيم را ياد كن كه او بسيار راست‎گو و پيامبر خدا بود. هنگامي كه به (آزر) گفت: چرا چيزي را مي‎پرستيد كه نه مي‎شنود و نه مي‎بيند و نه هيچ مشكلي را حل مي‎كند؟! اي پدر! من دانشي دارم كه تو نداري، لذا به حرفم گوش كن تا تو را هدايت كنم، مي‎ترسم از سوي خدا عذابي به تو رسد و از دوستان شيطان باشي. آزر گفت: اگر از اين حرف‎ها دست برنداري تو را سنگ‎سار مي‎كنم و براي مدتي طولاني از من دور شو... سپس حضرت ابراهيم از آنجا دور شد.... .»[3]
بالاخره روزي كه حضرت ابراهيم بايد پيام الهي را به مردم ابلاغ كند، فرا رسيد و او طبق دستور خداوند دعوت خويش را آشكار كرد: «و ما وسيلة رشد ابراهيم را به او داديم،‌آن هنگام به آزر گفت: اين مجسمه‎هاي بي‎روح را چرا پرستش مي‎كنيد؟! گفتند: پدران ما چنين مي‎كردند! گفت: هم شما و هم پدران‎تان گمراهيد... به خدا قسم در غياب شما، نقشه‎اي براي نابودي بت‎ها مي‎كشم و سرانجام در فرصتي مناسب همة بت‎ها را قطعه قطعه كرد جز بت بزرگ را براي محاجه، و از محاكمه آنها سرفراز بيرون آمد و نمرود و اطرافيانش را شكست داد و دشمن دستور قتل وي را صادر كرد، ولي خدا با او بود و آتش را گلستان كرد و پس از آن حضرت ابراهيم با لوط روانة شام شدند.»[4]
در راه سفر دور و درازي كه حضرت ابراهيم طي مي‎كرد به قومي رسيدند كه ستاره، ماه و خورشيد را مي‎پرستيدند، ابراهيم خود را موظف به مبارزه با شرك دانست، ولي ارشاد و هدايت جامعه، نياز به بردباري، تحمل و انتخاب شيوه‎هاي درست را دارد، لذا حضرت در برابر آنها از روش خودشان استفاده كرد تا بهتر بتواند استدلال كند و در هنگام ديدن ستاره گفت: چه زيبا و نوراني، اين ستاره خداي من است، ولي وقتي ماه را ديد، گفت: اين زيباتر و نوراني‎تر و با عظمت‎تر از ستاره است پس اين خداي من است.
ابراهيم با اين كار ستاره پرستي را محكوم ساخت، اما روز كه رسيد،‌گفت: خورشيد خداي من است چرا كه همه جا را روشن مي‎كند و گرماده بوده و عظمت و زيبايي‎اش بيشتر است يعني ماه پرستي نيز بايد به اشتباه خود پي برد و زماني كه خورشيد غروب كرد، گفت: من غروب كننده‎ها را دوست ندارم، خداي من كسي است كه خالق زمين و آسمان و تمام مخلوقات است، او مدير، مدبر،‌روزي رسان و قدرت مطلق است و وقتي آن قوم اعتراض كرده و تهديد نمودند، گفت: من چرا از بت‎هاي بي‎جان شما بترسم، من فقط از خداي خالق هستي مي‎ترسم و اينجا بود كه آخرين ضربه را بر آنان وارد ساخت.[5]
بنابراين بين آيات تضادي وجود ندارد و ابراهيم بت شكن است و فقط در موقعي كه به نبوت نرسيده بود، فقط زباني از بت پرستي نكوهش كرد و چون مأموريتي غير اين نداشت از آنها دور شد تا موعد فرا رسيد و بت‎ها و بت‎پرستان را منكوب ساخت.
منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. تاريخ الانبياء، هاشم رسولي محلاتي.
2. قصص الانبيا، نعمت الله جزايري.

[1] . برگرفته از سورة نحل / 123 ـ 130 و ر. ك: مكارم شيرازي، ناصر، نمونه، امام، دارالكتاب الاسلاميه، ج 11، ص 447.
[2] . تفسير نمونه، ج 13، ص 76.
[3] . مريم / 49 ـ 41.
[4] . برگرفته از سورة انبيا / 71 ـ 51.
[5] . برگرفته از سورة انعام / 83 ـ 74 و ر. ك: طباطبايي، محمد حسين،‌الميزان، ترجمه: محمد باقر موسوي، قم، اسلامي، ج 7، ص 22.
فرج الله عباسي
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :