امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1195
حجاب ريشه در فطرت دارد
مسئله حجاب از ديرباز تاكنون، همواره در كانون بحث و بررسي افراد مختلف با انديشه‎هاي متفاوت قرار گرفته است اين بار نيز با مشاهدة مقاله‎اي در يكي از سايت‎ها، به موردي برخورد نموده‎ام كه حجاب را البته از نگاهي ديگر مورد تحليل قرار داده است. در اين مقاله سعي شده است تا ريشة حجاب، يك فرمايش طبقاتي ناميده شود و هدف آن نيز نشان دادن آزاده از كنيز ذكر شود. نويسنده براي اثبات مدعاي خود به تفسير آية 59 سورة احزاب اشاره مي‎كند و مي‎گويد: «پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به مدينه آمد و منزلي در آن جا نداشت پس زنان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ديگران شب‎ها براي انجام كارهايشان بيرون از خانه مي‎رفتند مرداني در سر راه نشسته بودند براي سخن‎پراكني به زنان، پس خدا آيه‎اي نازل كرد تا با پوشش، زن آزاد از كنيز شناخته شود.» او سپس مدعي مي‎شود كه «بر اساس دستورات قرآني تنها آزاده مي‎تواند مصونيت و پاكي داشته باشد و كنيز را هر شخصي مي‎تواند به او تجاوز كند و مورد آزار جنسي قرار دهد!!!».
به نظر مي‎رسد كه نويسنده ريشة حجاب را نه بر مبناي فطريات، بلكه مبتني بر تحليل اشتباه خود از يك آيه قرآن كريم دانسته است و بر تلقي نادرست خود پافشاري مي‎كند. اما واقعيت چيز ديگري است:
مردم همه به فطرت «توحيد» زاده‎اند اين «كفر» عارضي بود و عارضي يزول
اين ادعا كه از سوي حكيم بزرگ اسلامي «حاج ملا محسن فيض كاشاني» مطرح شده است، بيانگر فطري بودن «توحيد» در نهاد بشر است. لاجرم، ارزش‎هاي الهي نيز، امري فطري و طبيعي است كه در نهاد انسان‎ها وجود دارد، قرآن كريم، در تبيين جريان خلقت و ترسيم چهرة زندگي آدم و حوا در بهشت، به آية شريفة «فلمّا ذاقا الشجرة ‌بدت لهما سواتهما وطفقا يخصفان عليهما من ورق الجنة...»[1] مي‎رسد. به موجب اين بيان، چشيدن ميوة ممنوعه توسط آدم و حوا، صرف نظر از فلسفه و حكمت آن در نظام آفرينش، نخستين تحولي كه در آنها به وجود آورد، اين بود كه آنها را در آن حرم «ستر» و «عفاف»، با حقيقت «برهنگي» روبرو كرد. كه «بدت لهما سواتهما». و بلافاصله با برگ درختان بهشت،‌شروع به پوشاندن خود نمودند. در اينجا بحث بر سر ميوة ممنوعه و چيستي آن كه از ديرباز مورد اختلاف مفسرين قرآن و متفكرين اسلامي قرار گرفته است، نيست بلكه منظور اين است كه چشيدن آن،‌ آدم وحوا هر دو را يكباره به خود آورده، موجب گرديده است كه آن دو قبل از هر چيز «برهنگي» خود را احساس نمايند. و بر اساس فطرت خدائي خويش، در برابر آن عكس العمل مناسب نشان دهند. خودآگاهي همزمان آدم و حوا و حركت همسان آن دو، گوياي اين حقيقت است كه مرد و زن از اين بابت، همتا و همپاي يكديگراند و هيچ امتيازي بر يكديگر ندارند.[2] اين مسئله بيانگر دو مسئله اساسي در مسئله حجاب است. اول آنكه حجاب يك امر فطري است و ديگر آن كه از ابتداي خلقت در اكثر ملت‎ها اين مسئله وجود داشته است.
الف) فطرت انسان‎ها
حجاب و پوشش به عنوان يكي از مظاهر شرم و حيا و عفت، امري فطري و طبيعي بوده،‌ براي تأمين سلامت روح و روان فرد و جامعه‎، از ضرورت كمال اهميت برخوردار است و در طول تاريخ هر جا انسان بر راستاي فطرت خدايي خويش قرار داشته، اهميت آن را احساس كرده، و آن را به كار بسته است. براي همين است كه شرم و حيا و عفت،‌همچنين مظاهر گوناگون آن، همواره مورد ستايش و تحسين بشر بوده، نقطة مقابل آن مورد نكوهش قرار گرفته است. تأكيد بيشتر بر اين حقيقت را در آيات 23 تا 26 سورة مباركة قصص مي‎توان يافت. در اين آيات، جريان مواجهه حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ با دختران شعيب ـ عليه السّلام ـ ذكر شده است و در آن حجب و حيا و عفت موسي روايت شده است در آيات 30 تا 33 نيز به پاكدامني يوسف ـ عليه السّلام ـ اشاره مي‎كند آنجا كه در پاسخ به نداي فطرت، از ميان، «دعوت زنان» و «زندان»، زندان را انتخاب مي‎كند. در اين مورد دهها آيه و روايت وارد شده است كه مبين فطري بودن مسئله حجاب نه در ميان اولياء الله فقط بلكه در ميان همة انسان‎هاست. حال اگر عدّه‎اي به اين مسئله توجه نمي‎كنند، بيانگر عدم پاسخگويي آنان به نداي فطرت خود، و ابتلاء در دام شهوات و معاصي است نتيجه آن كه حجاب امري فطرت است كه خداوند در نهاد بشريت به وديعت گذاشته است.
ب) سابقة حجاب در ميان ملل مختلف
مسئله حجاب و پوشش سابقه‎اي ديرينه دارد چرا كه از ابتداي خلقت در ميان ملل و اقوام مختلف جهان با هر نوع دين و آييني رواج داشته است ذكر چند نمونه از اين دست، خالي از لطف نيست:
1. ابن عباس مي‎گويد: آدم ـ عليه السّلام ـ پس از يك توقف كوتاه در بهشت كه نصف روز از روزهاي آخرت بود به كوه نوذ در كشور هند و حوا به جده پياده شدند. برهنه و عريان بودند خداوند امر كرد يكي از هشت جفت قوچي كه از بهشت به ايشان عطا كرده بود ذبح كنند سپس حوا پشم آن را رشته كرد،‌با دست ياري آدم ـ عليه السّلام ـ از تابيده‎هاي آن يك جامعه بلند براي آدم و يك پيراهن و روسري جهت حوا بافته شد. بدين وسيله بدن انسان‎هاي نخستين پوشيده گرديد و از برهنگي و شرمندگي آن نجات يافت.[3]
2. وقتي كه سه تن از دختران كسري شاهنشاه ساساني با ثروت فراواني از اموال آنها را براي خليفة دوم آوردند، شاهزادگان ايراني با پوشش و نقاب چهرة خود را پوشيدند، عُمر دستور داد پوشش از چهره بردارند تا مسلمانان آنها را ببينند و خريداران بيشتر پول پاي آنها بريزند. دوشيزگان ايراني خودداري كردند. عمر خشمناك شد و خواست با تازيانه آنان را بيازارد كه با مخالفت و ممانعت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مواجه شد.[4]
3. حضرت مريم ـ عليها السّلام ـ در بحبوحة جواني و عشق و زيبايي، خدا را بر هوي و هوس‎ها برگزيد؛ و به جاي خودآرايي و خودنمايي،‌به تقوي و پاكدامني پرداخت؛ و خداوند در برابر اين پاكدامني و تقوي، از روح قدسي خويش در وي دميد و او را بزرگ گردانيد چنانچه در آية 12 سورة تحريم، ضمن تمجيد از پاكدامني و حجب و حياي مريم، ـ عليها السّلام ـ از او با عنوان بندگان مطيع خداوند نام برده است. از اين موارد گذشته؛ كنت گوبينو، در كتاب سه سال در ايران نيز معتقد است كه در دورة ساساني حجاب وجود داشت و حجاب شديد دورة‌ساساني، در دورة اسلام در ميان ايرانيان باقي ماند.
جواهر لعل نهرو نخست وزير فقيد هند نيز معتقد بود كه حجاب از ملل غير مسلمان روم و ايران، به جهان اسلام وارد شد،‌به هر حال آنچه مسلم است اين است كه قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتكر آن نيست،[5] اما اين كه حدود حجاب اسلامي با حجابي كه ملل باستاني بود، يكي است يا نه؟ بحث ديگري است. در مورد آية مورد نظر نيز، هر چند برخي مفسرين طبق گفتة‌نويسندة‌مقاله، لزوم حجاب را براي تشخيص زنان آزاد از كنيز ذكر كرده‎اند، اما برخلاف مدعاي او، آية حجاب فقط براي نشان دادن آزاده از كنيز نازل نشده است. شهيد مرتضي مطهري در اين مورد معتقد است: «... بيان مذكور خالي از ايراد نيست، زيرا چنين مي‎فهماند كه مزاحمت نسبت به كنيزان مانعي ندارد و منافقين آن را به عنوان عذري مقبول براي خود ذكر مي‎كرده‎اند، در حالي كه چنين نيست. اگر چه پوشانيدن موي سر بر كنيزان واجب نبوده است و شايد رمز آن هم اين بوده كه وضع كنيز معمولاً‌جالب و تحريك آميز نيست و مورد رغبت كسي واقع نمي‎شود و به علاوه كارشان خدمت بوده ولي در هر حال اين مزاحمت‎ها حتي در مورد كنيزان نيز گناه محسوب مي‎شده است و منافقين نمي‎توانسته‎اند كنيز بودن را عذر خود قلمداد كنند... مطلبي كه از اين آيه استفاده مي‎شود و يك حقيقت جاوداني است اين است كه زن مسلمان بايد آنچنان در ميان مردم رفت و آمد كند كه علائم عفاف و وقار و سنگيني و پاكي از آن هويدا باشد و با اين صفت شناخته شود. به هيچ وجه قابل قبول نيست كه قرآن كريم فقط زنان آزاد را مورد عنايت قرار دهد و از آزار كنيزان مسلمان چشم بپوشد. آنچه عجيب به نظر مي‎رسد اين است كه مفسراني كه در اينجا چنين گفته‎اند، غالباً همان‎ها هستند كه در تفسير سورة نور با كمال صراحت گفته‎اند كه پوشانيدن چهره و دو دست لازم نيست و آن را امر حرجي دانسته‎اند، از قبيل زمخشري و فخر رازي. چطور شده است كه اين مفسران متوجه تناقض در سخن خود نشده‎اند و ادعاي منسوخيت آية نور را هم نكرده‎اند؟ حقيقت اين است كه اين مفسران تناقضي ميان مفهوم آية نور و آية احزاب قائل نبوده‎اند. آية نور را يك دستور كلي و هميشگي مي‎دانسته‎اند خواه مزاحمتي در كار باشد يا نباشد ولي آية سورة احزاب را مخصوص موردي مي‎دانسته‎اند كه زن آزاد يا مطلق زن مورد مزاحمت افراد ولگرد قرار مي‎گرفته است.»[6]

[1] . اعراف،‌22.
[2] . حجاب و آزادي، مجموعه مقالات، سازمان تبليغات اسلامي، ص 247 ـ 245.
[3] . طبقات محمد بن سعد، ج 1،‌سيرة النبي، ص 18.
[4] . السيرة الحلبيه، ج 2، ص 49.
[5] . مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص 13 ـ 10.
[6] . پيشين، ص 163 ـ 159.
علي اكبر عالميان
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :