امروز:
شنبه 28 مرداد 1396
بازدید :
1819
آته ايسم جريان مخالف رئاليزم (رئاليسم)
خانم اعظم کم گويان درسايت «بي خدايان» در مقاله اي به نام «آته ايسم: اسطوره ها و اتهامات» با انتقاد از خدا پرستان يهودي، مسيحي و اسلامي گفته است که آنان بي خدايان و منکرين خدا و ماوراي طبيعت و معاد را متهم به بي اخلاقي و فساد جنسي نموده، در حالي که چنين چيزي واقعيت ندارد. و سپس روحانيون اين سه دين آسماني را متهم به ارتکاب جرم و جنايت و سلب آزادي از مردم نموده و مدعي شده که متون مقدس اين سه دين عادي از مسائل و ارزش هاي انساني مي باشند و روي اين جهت پيروان اين اديان جنايت پيشه بوده و باعث سلب آرامش مردم شده اند.
هر چند اين مقاله با توجه به عدم پاي بندي آته ايست ها به معيارهاي علمي و عقلي شايسته نقد و بررسي نمي باشد ولي در عين حال چند نکته از آن را مورد توجه قرار داده و در ترازوي نقد قرار مي دهيم.
اين نويسنده در آغاز تحت عنوان اولين اسطوره مي گويد: «درآته ايسم و بي خدايي هيچ مرجع و مرکزي وجود ندارد بر خلاف اديان و مقامات ديني، کسي انکار آته ايستي را به مغز کسي فرو نمي کند و ديگري را به عنوان پيرو و دنباله رو جلب نمي کند و...».
اين نويسنده با بيان اين مطلب دچار تناقض گويي آشکار شده است زيرا خود همين نوشتار در جهت جانب داري از آته ايسم و محکوميت اديان آسماني، فرو کردن افکار آته ايستي به مغز ديگران مي باشد و معناي آن اين است که ديگران به خطا رفته و بايد از مکتب و ايده آته ايسم پيروي کنند. هر مغز اين تبليغات ناتوان تر از آن است که در مغز انسان هاي پاي بند به معيارهاي علمي و عقلي تاثير گذار باشد لکن عده اي از انسان هاي ناآگاه و حس گرا را ممکن است به سوي خود جلب کند همان طوري که نويسنده اين مقاله نخست تاثير همين تلاش هاي آته ايست ها قرار گرفته و بدون ارائه هيچ دليلي از بي خدايي دفاع مي کند.
ثانيا در مکتب آته ايستم که همان ماترياليسم مي باشد، مرجعيت و رهبري به شکل شديدتر وجود دارد و تشکيلات بي ديني آنان خيلي خطرناک تر از آن است که تصور شود و علت خطرناک بودن آن اين است که رهبران و پيشوايان آنان از هيچ معيار عقلائي تا چه رسد که از معيارهاي عقلي و علمي، پيروي نمي کنند و تسليم خواست ها و سليقه هاي نفساني خود مي باشند. اين طائفه هر چند ادعا مي کند که دنباله رو کسي نيستند لکن صداي تئوريسن هاي معروف آنان گوش مردم را کر کرده است که به عنوان نمونه لنين، مارکس، انگلس و فوئرباخ در قرن هاي اخير از ليدرها و پيشوايان فکري و سياسي آته ايست ها به شمار مي آيند. بنابراين ادعاي اين نويسنده با واقعيت هاي خارجي همخواني ندارد. به فرض اگر چنين باشد که اين نويسنده ادعا نموده، پس آته ايست ها بايد بر خلاف فطرت و غريزه انساني به زندگي انساني که در قالب جامعه و اجتماع شکل مي گيرد پشت پا زده و زندگي انفرادي حيواني را براي خودشان اختيار کرده باشد که چنين چيزي نه تنها با واقعيت خارجي مخالف است بلکه براي کسي که انسان است چنين چيزي امکان ندارد.
در اين مقاله بعد از اين که ادعا شده، بي خدايي روشي مثبت، عقلائي، واقع بينانه و باز در بر خورد به زندگي است بر اين مطلب تاکيد شده که «آته ايست ها نه به ماوراء طبيعت، نه احکام آسماني، نه متون مقدس و آيين شرعي... نه روزه و نه نماز و غسل هيچکدام اعتقاد ندارد».
اين مطالب که باز گو کننده تفکرات و عقائد آته ايست ها است در موارد زير قابل نقد مي باشد.
1. اين که گفته شده بي خدايي روش مثبت و عقلائي واقع بينانه است. ادعاي محض است و با ادعا نمي شود چيزي را ثابت نمود و لذا اين ادعاي بدون دليل هيچ ارزش عقلائي و واقع بينانه ندارد.
2. با توجه به اين که مبنا و اساس بي خدايي و آته ايسم بر انکار مطلق استوار مي باشد. يعني تنها دليل و برهاني که آته ايست ها براي اثبات انکار منفي خود دارند، انکار حقايق و واقعيت ها و ارزش هاي اخلاقي و مبدأ و معاد مي باشد و لذا آته ايست ها در برابر اثبات ادعاي خود هيچ مسئوليتي ندارند زيرا معنا و مفهوم انکار اين است که چيزي را ثابت نکنند و لذا در انکار خدا و معاد نيازي به هيچ دليلي ندارند، بنابراين عدم اعقتاد آنان به مبدأ و معاد و امور ماوراء طبيعت هيچ ارزش عقلي، علمي، عقلائي حتي عرفي ندارد. و با انکار و عدم قبول نه چيزي ثابت مي شود و نه چيزي باطل مي گردد. بنابراين آته ايسم و بي خدايي نه تنها روش مثبت و عقلائي و واقع بينانه نيست بلکه بنياد و شيرازه آن را منفي گرايي و انکار واقعيات و حقايق تشکيل مي دهد فلذا يک روش منفي، غير عقلائي و بر خلاف معيارهاي عقلي و علمي است و به همين دليل يک فکر و عقل سالم آته ايسم را به هيچ عنوان نمي تواند برتابد.
3. بي خدايي و انکار امور ماوراء طبيعي و معاد و پيامبران الهي و بزرگان دين، ناشي از کبر و غرور و استکبار در برابر اين امور و پيروي از هواهاي نفساني مي شود و لذا در اين راستا از هيچ برهان و دليلي پيروي نگرديده و فقط بر انکار و نفي حقايق و واقعيات تمسک جسته مي شود.
و لذا در قرآن کريم بي خدايان همراه مشرکين از زمره کساني دانسته شده که به جاي خداوند از هواي نفس خود متابعت مي کند و آن را به جاي خدا قرار داده و از آن اطاعت مي کند[1] و اين خود يک نوع ديني است که خودشان با استحسان براي خود ساخته اند و هيچ تحقيق و علمي بر آن چه مي گويند ندارند همان گونه که خدا فرموده است «ان هم الا يظنون» يعني آنان جز از گمان از چيزي ديگري پيروي نمي کنند.[2]
در اسطوره دوم مي گويد: «اديان جز يک بي اخلاقي عظيم نيست. سيستم اخلاقي و انساني آته ايستي حداقل هزار سال قبل از ظهور مسيحيت يعني سه هزار سال قبل مستقل از اديان و تک خدايي وجود داشته است. از جمله مي توان از فلاسفه ماترياليست هند «کوکاپاتا» در چين و يونان و روم از اپيکور شکاکيون و فلاسفه کلاسيک نام برد... با همه اينها ذره اي از اصول اخلاق و علم اخلاق نه در انجيل و نه در ده فرمان موسي و نه در تورات و قرآن پيدا نمي شود... اديان در کليت خود در حيطه نظري و چه در عمل سراپا بي اخلاقي، فساد و جنايت نسبت به نسل هاي مختلف بشري در طول تاريخ بوده اند ...اديان تحت تاثير ارزش هاي انساني و تحول جوامع بشري و زير فشار جنبش هاي پيشرو اجتماعي تغييرات جزئي و ميکرسکوپي کرده اند».
در اين جملات چند مطلب به دلخواه نويسنده ادعا شده و از آنها به نفع بي خدايان نتيجه گرفته شده است.
در نقد اين سخن که سيستم اخلاقي و انساني آته ايستي سه هزار سال قبل مستقل از اديان و تک خدايي وجود داشته، گفته مي شود که اولا قدمت و عدم قدمت يک پديده، معيار و ملاک استقلال و اصالت نمي تواند باشد چه اين که حيات انسان ها و وجود ساختار جسمي و روحي هيچ تفاوتي با هم ندارند و اعتقاد و عدم اعتقاد به خدا و معاد نقشي در آن ندارد.
ثانيا وجود اديان آسماني که آته ايست ها فقط با اين اديان دشمني مي ورزند قديمي تر از چيزي است که اين نويسنده آن را مبدأ تفکر آته ايستي قرار داده است، زيرا اين آته ايست تفکر آته ايستي را هزار سال قبل از ميلاد مسيح ـ عليه السلام ـ قرار داده در حالي که پيش از آن پيامبراني مثل حضرت نوح، ابراهيم، و انبياي بني اسرائيل در ميان جوامع بشري حضور داشته و به يکتاپرستي و خدا پرستي و لوازم اخلاقي اجتماعي و اقتصادي آن دعوت مي کرده اند.
بنابراين با اين ديدگاه، استقلال اخلاقي و انساني آته ايست ها از اديان و آموزه هاي آنان قابل تصور نمي باشد، زيرا ممکن نيست سيستم اخلاقي و آته ايست ها از اديان موجود در گذشته و حال متأثر نشده باشد به علت اين که آنان کاملا از اديان بيگانه و بي خبر و با آنها نا آشنا نبوده اند و ناگزير از راه هاي مختلف با فرهنگ و اخلاق ديني در تماس بوده اند.
پس با توجه به آن چه که بيان شد ادعاي ديگر نويسنده که مي گويد اديان تحت تاثير ارزش هاي انساني و تحول جوامع بشري و... تغييرات جزئي و ميکروسکوپي کرده اند، کاملا از ريشه باطل مي گردد، بلکه بر عکس با تقدم اديان و فرهنگ غالب آن بر جامعه، اين انسان ها است که متأثر از اديان بوده و بر طبق آموزه هاي آن به اندازه هاي متفاوت ارزش هاي اخلاقي و انساني را فرا گرفته اند. چه اين که بشر و انسان بما هو انسان به گفته قرآن کريم ظلوم و جهول اند.[3] و بدون هدايت فوق بشري نمي توانند ارزش هاي اخلاقي و معنوي را درک کنند.
امّا اين ادعا که آته ايست ها و ماترياليست ها قبل از ميلاد مسيح داراي پيشواياني مثل «کوکاپاتا» هندي و «اپيکور» يوناني شکاک گرا، بوده اند، اولا اين مطلب حاکي از اين است که آته ايست ها از شکاکيون که از علم و يقين بي بهره هستند پيروي مي کنند. ثانيا اين اظهارات متناقض با سخنان قبلي اوست که گفته بود آته ايست ها از هيچ کس پيروي نمي کنند و هر فردي از آته ايست ها آقا و سرور خود مي باشد! در حالي واقع مطلب اين است که آته ايست ها از شکاکيون و از کساني که از علم و دانش بهره اي ندارند پيروي مي کنند و پيروي از عالمان را مردود مي شمارند.
از همه غير معقول تر و غير واقع بينانه تر، اين سخن نويسنده است که در اديان بي اخلاقي عظيم است و در انجيل... و قرآن کريم ذره اي از اصول اخلاقي و علم اخلاق پيدا نمي شود... و در حيطه نظري و عملي سراپا بي اخلاقي، فساد و جنايت نسبت به بشر بوده است.
بي پايگي اين ادعا از مراجعه به قرآن کريم و ساير متون اسلامي روشن مي شود و نيازي به نقد و بررسي ندارد. لکن در رابطه با اين مطلب که پيروان اديان بر خلاف بي خدايان مفسد و جنايت پيشه اند، بايد گفته شود که در اين که تمام افراد بشر اعم از آته ايست ها، مسيحيان، مسلمانان و... همگي انسان اند و از جهت ساختمان و بافت مادي و روحي يکسان مي باشند. و اين اعتقادات و تفکرات آنان است که آنها را از هم جدا مي کنند. منتهي بي خدايان در مسائل اعتقادي و اخلاقي و ساير ارزش هاي انساني هيچ قيد و حدّي را نمي شناسند چون از هيچ دين و مذهبي پيروي نمي کنند، اما پيروان اديان اعم از آسماني مثل يهوديت، مسيحيت در اسلام و غير آسماني مثل هندوئيسم، بوديسم و شينتو و امثال آنها در قالب دين در محدوده اي قرار دارند که بنابر آموزه هاي آن حق ندارند از دستورات و فرامين شان تجاوز کنند. حالا اين دستورات و آموزه ها حق اند يا باطل سخني در آن نيست لکن اين قيود و حدود قطعاً در برخي از پيروان تأثير گذار خواهند بود و آنان را از ارتکاب جنايات و فساد باز خواهند داشت خصوصاً با توجه به دين که هيچ ديني حتي دين هاي باطل کسي را به سوي جنايت و فساد و جرم دعوت نمي کند. حالا چگونه ممکن است که بي خدايان که هيچ محدوديت و ضرري و هيچ عامل باز دارندگي از جرم و جنايت و فحشاء ندارند به اصول اخلاقي و انساني پاي بندند امّا متدينين که حدود و عوامل باز دارندگي به ويژه تعزيرات و حدود و قصاص در دنيا و عذاب و عقاب در آخرت را در برابر خود دارند و به آن ايمان دارند، همگي بي اخلاق و فاسد و جنايت کارند؟! طبع مسئله عکس مطلب را اقتضاء مي کند به اين معنا که بي خدايان به علت اين که پاي بند به هيچ دين و شريعتي نيستند و هيچ گونه عامل باز دارندگي از جنايات و فحشاء و.... ندارند، بايد بيشتر به سوي اين امور ضد اخلاقي و ديني کشانده شوند.

[1]. طباطبائي، محمد حسين، الميزان، انتشارات جامعه مدرسين قم، ج18، ص173.
[2]. همان، ج10، ص53.
[3]. احزاب / 72.
حميدالله رفيعي
مطالب مرتبط :
بیخدا (چهار شنبه 1 مهر 1394)
پاسخ
خرد را سپاسگذارم که متولد قم بودم و همین باعث شد به دنبال حقیقت بروم انسانیت بهترین دین دنیا
* نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
* متن نظر :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :