امروز:
يکشنبه 30 مهر 1396
بازدید :
1319
معاد،سبب کمال موجودات
مقدمه:انسانها پس از مرگ نابود نمي شوند.روزي فرا مي رسد که بار ديگر زنده مي شوند وحياتشان را به طريقه ديگري ادامه مي دهند.براي انسان معاد ومرگ وحيات هميشه امري راز آلود بوده است.انسانها همواره از خود مي پرسند چرا به دنيا امده وچرا بايد بميرند؟اگر حاصل زندگي مرگ است چرا بايد زنده شوند؟پس از مرگ چه بر سر آنها خواهد آمد؟يکي از رسالتهاي انبياء کشف اين راز و رمز براي بشر بوده است.پيامبران اين راز را براي مردم کشف کردند واعلام نمودند که انسانها پس از مرگ نابود نمي شوند،بلکه از جايي به جايي منتقل مي شوند.اين انتقال از طريق مرگ و جداشدن روح از بدن ممکن مي شود.روح مي ماند وبدن به خاک باز مي گردد.روح تا زمان قيامت مراحل کمال خود را طي مي کند تا به جايگاه اوليه خود برسد،آنگاه در قيامت هر کس به مقامي که شايسته آن بوده خواهد رسيد.از همين روست که از قيامت با عنوان معاد ياد شده که از ريشه عود به معني بازگشت مي باشد.پس از آنکه هر روح به بدن مثالي(در روايت است که معصوم مي فرمايد:في الجنه علي صور ابدانهم لو رايته لقلت فلان... آنان در بهشت در صورت بدنهاي خويش اند که اگر آنها را ببيني خواهي گفت اين فلاني است..)[1] خود تعلق گرفت.موقع حسابرسي مي رسد وخداوند چون عادل است وظلم بر هيچ بنده اي روا نمي دارد ،بنا بر اعمال بندگان گروهي را به بهشت وگروهي را به جهنم مي برد.غايت همه انسانها در يکي از اين دو مکان است.
در سايت ايران امروز (تاريخ16/9/87) از آقاي رضا فاني يزدي مقاله اي درج شد با عنوان باور به معاد،ايمان به شکنجه.در اين مقاله نکاتي قابل توجه يافت مي شود از جمله آنکه مي گويد:اعتقاد به دوزخ يعني مقدس کردن شکنجه وانتقام وآزار.اگر خداوند رحمن ورحيم قرار است کساني را که به دنياي پس از مرگ باور ندارند ويا درآن شبهه وشک مي کنند ويا مرتکب خطايي مي شوند در غل وزنجير کرده ومايع سوزان وجوشان بر سرشان بريزد وبه ميان آتش پرتاب کند،چگونه مي توان از يک باورمند ديني انتظار داشت که شکنجه را عملي زشت وغير انساني وشيطاني قلمداد نموده ومخالف آن باشد ودر حوزه تحت کنترل خويش در صدد برپايي جهنم هايي در ابعاد کوچکتر برنيايد.همچنين مطالب ديگري وارد شده است که نويسنده سعي مي نمايد به بحث پيرامون همين نکته بنشيند.زيرا پاسخ به همه مطالب گفته شده در مقاله مزبور مستلزم صرف وقت زيادي است.اين شبهه از چند جهت قابل بررسي است که در ذيل به مهمترين آن جهات اشاره مي شود:
جهت اول:عقاب نتيجه تکويني اعمال(تجسم اعمال)است.
فلاسفه وعلماي اخلاق مي گويند که انسان هر عملي را به صورت مدام و مکرر انجام بدهد،به تدريج در جان او اثر مي گذارد وراسخ وبه عبارتي ملکه مي شود.اعمال چنان در جان آدمي رسوخ مي کند که شحصيت انسان را رقم مي زند.ملکات نفساني در جايي که همه چيز روشن وآشکار مي شود،بروز مي کند وخود رانمايان مي سازد.مي توان کيفر وپاداش را ثمره همين ملکات واعمال نقش بسته در جان دانست.حشر انسان در قيامت بر اساس صورت باطني وسيرت دروني اوست.کيفر و پاداشهاي اخروي همانند مجازات هاي دنيوي نيست که قرار دادي باشد.بلکه شبيه امور تکويني است.حقيقت گناه در روز قيامت آشکار مي شود وهمان کيفر است.گناه را مي توان به چاقويي تشبيه کرد که کسي در چشم خود فرو کند که در اين صورت نابينايي واز کار افتادن چشم،نه يک امر قرار دادي بلکه امري تکويني است.به عبارت ديگر نتيجه اي است که بالتبع وبي ترديد به دنبال عمل خواهد آمد ودر واقع کيفر گناه همانند محصول طبيعي کشت است.هرکسي هرچه بکارد همان را درو خواهد کرد.عمل که در جان رسوخ مي کند وذاتي او مي شود،همواره با انسان خواهد بود.موضوع تجسم اعمال هم مربوط به پاداش و عقاب اخروي است وهم مربوط به گواهان روز قيامت؛زيرا تجسم اعمال،بهترين گواه بر عمل است.پس اعمال صورتي دنيوي دارند که ما انها را مشاهده مي کنيم ونيز صورتي اخروي که هم اکنون در دل عمل نهفته است.اعمال انسان در روز قيامت،شکل کنوني خود را از دست مي دهند وبه صورت واقعيت اخروي جلوه مي کنند.زيرا اقتضاي اين عالم آن است که عمل به اين صورت جلوه کند واقتضاي عالم آخرت آن است که عمل به شکل اصلي وواقعي خود ظاهر شود.چون اينگونه شد اعمال بد و زشت انسان،به صورت مار وعقرب وآتش جهنم ظهور پيدا مي کنند.بهمين دليل است که خداوند در قران اشاره فرموده است که خوردن مال يتيم در واقع خوردن آتش است.معناي اين عبارت آن است که خوردن مال يتيم صورتي باطني دارد که در واقع همان خوردن آتش است واين نتيجه تکويني خود عمل است.بنابراين کسي که مرتکب چنين عملي مي شود بايد منتظر عواقب آن نيز باشد.
ان الذين ياکلون اموال اليتامي ظلماً انما ياکلون في بطونهم ناراًوسيصلون سعيراً[2] در حقيقت کساني که اموال يتيمان را به ستم مي خورند،جز اين نيست که آتشي در شکم خود فرو مي برند وبه زودي در آتشي فروزان در آيند.
همچنين حق مي فرمايد:روزي که هر کسي آنچه کار نيک به جا آورده،نزد خود حاضر مي يابد وهر کار بدي که انجام داده است نيز حاضر وآماده مي يابد و آرزو مي کند ميان او و آن عمل ناروا فاصله مکاني يا زماني بسياري پديد آيد.[3]
از تجسم اعمال در روايات نيز ياد شده است.از آن جمله است روايت زير که رسولخدا فرمود:
از ستمگري بپرهيزيد،که ستم در روز قيامت به صورت تاريکي ها نمايان مي شود[4] از اين روايت وآيات مذکور معلوم مي شود که عمل در قيامت حاضر مي شود وانسان از آن آگاه مي شود ودر واقع همان عمل را مي بيند نه پاداش وکيفر آن را.
بنابراين مهمترين عامل عذاب ،نتيجه تکويني اعمال انسان است.پس بي معني است اگر بگوييم باور به معاد وشيوه هاي مجازات گناهکاران در دوزخ اساس توجيه هر گونه شکنجه و آزار ونقض حقوق انساني است.زيرا با تعبيرات ياد شده جايي براي اين معنا باقي نمي ماند که عذابهاي مختلف نتيجه لاينفک وجدانشدني اعمال زشت خود انسانهاست نه شکنجه هاي خداوند.همانطورکه با تعابير گوناگون از معصوم وارد شده است که وقتي به ايشان مي گفتند: چه کنيم با مار وعقرب قبر؟ مي فرمودند:آنها را باخود نياوريد. مي گفتند: چگونه؟مي فرمودند:از اعمال ناشايست دوري کنيد که همان مار وعقربهاست.
جهت دوم:عدل جزايي
اجازه بدهيد از جهت ديگري به موضوع نگاه کنيم.انسانهاي بسياري در اين دنيا زندگي کرده ومي کنند.بسياري از آنها از اين دنيا رفته اند.ما بارها شاهد آن بوده ايم که انسانهاي با فضيلتي به پاداش اعمال خود نرسيده اند ودر مقابل انسانهاي شروري نيز به کيفر اعمال خود نمي رسند.به طورقطع اين دنيا ظرفيت جزا وپاداش انسانها راندارد.چگونه مي توان کسي را که هزاران انسان بي گناه را کشته است مجازات کرد؟آيا جز اين است که يک بار اعدام شده و مي ميرد آيا نتيجه اين همه جنايات او فقط همين يک بار مردن کافي است؟مسلماًبسياري از جنايات او بي کيفر مي ماند.بنابراين از آنجا که دنيا،ظرفيت تحقق عدالت راندارد واز طرفي ديگر خداوند چون عادل است،ودر حق هيچ انساني ظلم روا نمي دارد ودر پيشگاه او ستمگران با نيکوکاران يکسان نيستند بايد در جهان ديگر هر کس به پاداش اعمال خود برسد.[5] پيش خود فرض کنيد اگر کسي به شما يا خداي ناکرده ستمي بکند شما با او چه خواهيد کرد؟آيا مي توانيد از حق خود بگذريد؟هرگز نمي توانيد. اکنون انسانهايي مثل صدام،هيتلر و.. را درنظر بگيريدچه انسانهايي که زير دست آنها کشته شدند،چه خونهايي که ريخته شد، چه خانواده هايي که بي سرپرست وبد بخت شدند،چه انسانهايي که به آنها تجاوز شد.يا در نظر بگيريد يزيد و يزيديان را که چه ظلمها بر خاندان عترت روا داشتند.از کشتن طفل شش ماهه تا بريدن سرامام مسلمين واسارت گرفتن خاندان پيامبر(ص)و..آيا رواست که چنين ظالميني با انسانهايي مثل اصحاب ابي عبدالله که جان خود را فداي او کردند يکسان شمرده شوند؟اگر کمي انصاف به خرج دهيم مي بينيم که عذاب وعقاب وپاداش خداوند هيچکدام بي حکمت نيست چه رسد به اينکه بخواهد نوعي شکنجه باشد.بسياري از گناهان جنبه حق الناس دارند،يعني يک طرف ظالم است وطرف ديگر مظلوم.اين گناهان به گونه اي نيست که خدا از آنها بگذرد.بايد کسي که حق او غصب شده گذشت کند.بهمين خاطر است که خداوند مي فرمايد:نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلاتظلم نفس شيئاً[6] ماترازوي عدل را در روز قيامت برپا مي کنيم،پس به هيچکس ستمي نمي شود.
جهت سوم:نجات اکثريت از آتش جهنم
با توجه به معارف ديني در مي يابيم که نجات و سعادت تا جهنم وحتي در خود جهنم نيز امکان پذير است،يعني اينگونه نيست که اگر کسي در ابتدا به بهشت نرفت ديگر نمي تواند اميدوار به رحمت وبخشش الهي باشد.زيرا بسياري از انسانها با شفاعت شافعاني نظير پيامبران الهي،پيامبراسلام (ص)،ائمه اطهار(عليهم السلام)،اولياءالله وشهدا و...نجات مي يابند.طبق برخي روايات جهنم براي برخي پاک کننده است،يعني بعضي انسانهاي گناهکار براي پاک شدن،مدتي در جهنم مي مانند وپس از پاک شدن،وارد بهشت مي گردند.خارج شدن از بهشت ممکن نيست وبهشتيان هميشه در آن مخلد هستند،ولي همه کساني که در جهنم وارد مي شوند هميشه در آن باقي نمي مانند ودر جهنم نيز ممکن است زمينه سعادت براي بشر رقم بخورد وپس از پاک شدن وارد بهشت گردد.امام خميني(ره)در اين باره مي فرمايند:خداي ارحم الراحمين جهنمش هم رحمتي است که اگر سياهي روي ما بندگان سيه روي را با فشارهاي قبر و مواقف روز قيامت نتوانست پاک کند،با جهنم،سياهي دل ما را بشويد تا رذايل وحججابات بسوزد وجمال فطرت نمايان گردد ونور فطرت ظاهر شده وبا نور شافع اکبر ممزوج گشته وبه جذبه نور احدي،نور فطرت توحيد مجذوب شود.واين آخرين آشنا است که اگر انسان نتوانست با يکي از انوار شفعاءاز انبياءو ائمه هدي آشنايي وتناسب پيدا کند او به شفاعت مي آيد[7]. منظور امام آن است که انساني که در مراحل قبل از جهنم نتوانست نجات پيدا کند ودر جهنم نيز اميدي به کسي ندارد تنها آشناي او وهمدمش به دادش مي رسد،يعني آخرين کسي که شفاعت مي کند ارحم الراحمين است.آخرمن يشفع،ارحم الراحمين[8] در حديث آمده که حقتعالي به نحوي در قيامت بسط بساط رحمت مي کند که شيطان به مغفرت او طمع مي کند[9] اگرچه لطف وبخشش خداوند دردنيانيز هست امارحمت او همه را درعالم آخرت فرا مي گيردوبه تعبير امام خميني(ره):اينطور نيست که درجهنم را باز کنند ومدام جماعت انسانها را به جهنم بريزند.افراد خيلي کمي هستند که به جهنم مي روند[10] با احتساب موارد فوق به چند نتيجه مي رسيم:
نتيجه اول:عذابي که در آخرت به انسان مي رسد واز آن تحت عنوان عذاب الهي نام برده مي شود،در واقع نتيجه تکويني خود اعمال انسان است که از آنها راه گريزي ندارد.با قبول اين اصل جايي براي اين شبهه باقي نمي ماند که بگوييم عذاب الهي بدترين نوع شکنجه براي فرد انساني است.
نتيجه دوم:معاددر حقيقت رسيدن انسان به کمالات لايق خود است.آن کمالي که در دنيا وبرزخ در او مخفي بوده وآشکار نشده و با ظهور معاد واحتمالاًبرخي از عذابها به منصه ظهور مي رسد وبه عبارت ديگر کمال حقيقي انسان در آخرت آشکار مي شود.و به عقيده برخي از عرفا،عذاب از همه رفع خواهد شد هرگاه به پاکي و خلوصي که لازم است برسند(ر.ک شواهد)وهر کس به کمال لايق خود خواهد رسيد زيرا خداوند انسان را براي کمال خلق کرده است نه براي نقصان.پس معاددر حقيقت علت ودليلي است براي رسيدن به کمال براي آنانيکه به کمال نرسيده و موفق به اخذ مراتب آن نشده اند.

[1]. شيخ طوسي،تهذيب الاحکام،مکتبه الصدوق،تهران1376،ج1ص466،حديث1527.
[2]. نسا / 10.
[3]. آل عمران/ 30 .
[4]. شيخ کليني،اصول کافي،دارالصعب بيروت،1401،ج2کتاب الايمان والکفر حديث9).
[5]. آيه الله جعفر سبحاني،محمد محمدرضايي،انديشه اسلامي1،دفتر نشر معارف1385،ص179.
[6]. انبيا / 47.
[7]. عدل از ديدگاه امام خميني(ره)،تبيان،دفتر17،دفترتنظيم ونشر آثار امام خميني،1378،ص204.
[8]. ملامحسن فيض کاشاني،علم اليقين ،انتشارات بيدار1378،ج2ص1086.
[9].علامه مجلسي،بحارالانوار،دار الاحياءالتراث العربي،1403،ج7ص287ح1.
[10]. معاد ازديدگاه امام، تبيان، دفتر سي ام، ص326.
ياسر جهاني پور
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :