امروز:
چهار شنبه 26 مهر 1396
بازدید :
1196
ناآگاهي از حقيقت اسلام منشأ اتهامات رنگارنگ
مقاله «اسلام گرايي، توتاليتاريسم زمانه ما» اثر، هارتموت کراوس، جامعه شناس آلماني، ترجمه بهرام محبي که در سايت ايران امروز موجود است طبق گزارش مترجم آن (اگر صحيح و کامل باشد) بيش از آن که تحقيقي علمي باشد مجموعه اي است از اتهامات، پيش داوري ها و شکوائيه هايي که اين جامعه شناس آلماني بر عليه پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اسلام، قرآن، مجموعه مسلمانان، دانشمندان اسلامي و حکومت هاي ديني بدون دليل و مستند ارائه نموده است که به اختصار به مهم ترين آن ها اشاره مي شود تا مورد نقد قرار گيرد:
الف) پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ
«محمد در مکه با گروه کم شماري از هواداران خود در مقابل جبهه قدرتمند مخالفان قرار داشت بنابراين آيات عمدتا خصلتي معنوي داشت و خبري از خشونت نبود ولي پس از هجرت و تشکيل حکومت البته امکان جنگ مطرح مي گردد و سپس جهاد به عنوان جنگ مقدس عملي مي گردد تا قهر نظامي بروز کند».
ب) قرآن و سنت
1. «از قرآن و سنت مي توان گفته هايي بيرون کشيد که اقدامات تروريست ها را توجيه مي کند».
2. «قرآن و سنت خصلتي متضاد دارند در نتيجه، بدون آنکه تفسير يزدان شناختي يگانه اي اعتبار داشته باشد، تفسيرهاي متفاوت و متضادي در کنار هم مشروعيت دارند».
3. «آيه هاي مکي که لحن نکيخواهانه دارند در آيه هاي مدني جاي خود را به قوانيني مي دهند که با اقتدار يک فرمانده صادر شده است».
ج) اسلام
1. ستيز اسلام با ارزش هاي صحيح مانند حقوق بشر، آزادي هاي دمکراتيک، مدرنيته، برابري حقوق، روا داري (مدارا) با مخالفان، آزادي بيان، خردمندي، حق انتخاب جهان بيني، دمکراسي، کرامت انساني و...
2. انسان ستيز بودن احکام اسلام و سرکوب نيروهاي انسان توسط آن ها.
3. تحميل خود بر پيروان و عدم پذيرش نقد و تحليل علمي و عقلي.
4. برابري اسلام با بنيادگرايي و اسلام گرايي از نوع تروريسم و خشونت کور.
5. برابري توصيه اسلام به دفاع و مقابله با توهين به مقدسات با خشونت و شانتاژ.
6. «اسلام کمتر يک آموزه معنوي و بيشتر يک جهان بيني سخت ديني و نظم ايدئولوژيک فرد ستيزانه است».
7. «به ندرت روزي سپري مي شود که در آن به نام «الله» و براي خوشايند او «کافران» را به کام مرگ نفرستند».
8. «عاملان انتحاري اسلام گرا، از نظر رواني تحت تأثير آخرالزمان اسلامي هستند».
9. «اسلام در خدمت استبداد شرقي است».
10. «اکثريت قريب به اتفاق تروريست هاي زمانه ما مسلمانان عميقانه معتقدند».
د) دانشمندان اسلامي
1. علما و فقهاي پرنفوذ اسلامي براي برطرف کردن تضادهاي قرآن به اصل نسخ (ابطال آيه هاي پيشين) متوسل شدند.
2. آموزه هاي فارابي، ابن سينا، ابن رشد و ابن خلدون برخي جز ميت هاي تصور مطلقا خدا محور از جهان را در هم شکستند».
هـ) نظام هاي اسلامي، جريانات سياسي اسلام گرا و...
1. وجود ديکتاتوري در ايران و تلاش براي دستيابي به جنگ افزار اتمي.
2. اقتدار گرايانه و توتاليتر بودن نظام هاي کشورهاي اسلامي حتي ايران.
3. ارتباط تروريست ها، مؤسسات خيريه اسلامي، احزاب و جريانات سياسي داخل جوامع اسلامي، حکومت هاي ديني و اقليت هاي مذهبي (مسلمانان) در کشورهاي اروپايي و تقسيم کار راهبردي بين آن ها براي ضربه زدن به ارزش هاي غربي و حمله خشونت بار به غرب.
4. در نظام هاي اسلامي انسان ها تحت تضييقات قدرتي مراقب و کنترل کننده پليس مذهبي، مدارس، قرآن، روحانيت مرتجع، خانواده هاي پدر سالار، باندهاي شبه نظامي در پاسداران اخلاق و خبرچينان قرار دارند».
آنچه از ظاهر اين رساله بر مي آيد اين است که تنها دليل و شاهد نامبرده براي عموم اين اتهامات عبارت است از بريده شدن سر چند غربي يا غير غربي، رفتارهاي خشونت آميز ديگر و وجود چند فيلم با محتواي سنگسار، سر بريدن، قطع آلت تناسلي مردان در ملأعام توسط بعضي افراد که خود را منتسب به اسلام مي دارند و البته براي هر شخص آشنا با احکام اسلام خلاف شرع بودن بعضي از آن ها واضح و روشن است ما در صدد اين نيستيم که امکان طرح يک نظريه علمي يا بيان اجمالي يافته هاي يک محقق را نفي کنيم ولي اين نظريه ها و يافته ها زماني ارزش نقد و بررسي را خواهند داشت که دلايل آنها به صورت واضح و روشن مطرح گردند به خصوص که در رد اتهامات مطرح شده کتاب ها، مقالات و گفتارهاي فراواني از طرف دانشمندان و محققان اسلامي ارائه شده است. البته با رعايت انصاف مي توان گفت که اين جامعه شناس آلماني (و نه اسلام شناس) رهيافت هاي صحيحي نيز نسبت به اسلام دارد، مثلا آنجا که مي گويد: «در دين اسلام قوانين «الله» که به عنوان آفريننده قادر مطلق جهان و انسان که در قرآن به گونه اي جاوداني و قطعي مقرر شده اند، تنها در برگيرنده بيانات معنوي و راهنمايي هاي مربوط به مناسک ديني نيستند، بلکه قواعد، دستورات و رهنمودهايي براي همه گستره زندگي هستند که شخص مؤمن بايد از آن ها پيروي کند و بر پايه اين جدايي دين از دولت اساسا در اسلام منتفي است».
ولي در هر حال تعداد زيادي از اين اتهامات ناشي از ناآگاهي به حقيقت دين اسلام و واقعيت عيني جوامع اسلامي و به خصوص ايران مي باشد همچنان که طبق مباني خاص فلسفه غرب که نامبرده نيز به آنها اعتقاد داشته و در نوشته خود به آن ها اشاره مي کند تعدادي از اين اشکالات اجتناب ناپذير مي باشد اما کسي که دليل روشن بر رد اين مباني دارد ملزم به پذيرش اين اشکالات نخواهد بود. بعضي از اين مباني عبارتند از:
1. اومانيسم (اصالت انسان)
2. پلوراليسم و اعتبار قرائت هاي متعدد.
3. آزادي بيان (به صورت مطلق).
4. تساوي حقوق به معناي برابري همه جانبه.
5. سکولاريسم از نوع کامل آن به معناي خدا زدايي از مناسبات انسان و جهان و تلاش براي رهايي از تصوير خدا محور از جهان.
با توجه به طرح اين مباني و نقد گسترده آن توسط محققان اسلامي به آن ها نمي پردازيم.
پيش از نقد مطالب اين مقاله اشاره به اين نکته هم مهم است که نگارنده به بعضي از اشکالات جهان غرب و عملکرد آن در مقابل جهان اسلام اشاراتي دارد ولي به صورت مشخص جوابي از آنها نمي دهد، مانند:
1. ستم غرب نسبت به اسلام و مسلمانان (خصوصا تروريسم سازمان يافته و دولتي غرب بعد از 11 سپتامبر که در مناطق مختلف جهان مانند عراق، افغانستان، فلسطين، لبنان و... شاهديم و نقض حقوق بشر به صورت متعدد توسط داعيان آن مانند زندان هاي ابوغريب، گوانتانامو، زندان هاي مخفي سيا و...).
2. چاپ کاريکاتورهاي توهين آميز نسبت به پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ (و تناسب آن با روامداري).
3. توهين پاپ بنديکت شانزدهم به پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ اسلام و مسلمانان صرفا با استناد به سخنان يک پادشاه (و تناسب اين امر با خرد ورزي، پژوهش و تحقيق).
در نقد شبهات و اتهامات ياد شده بايد گفت:
1. پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ
سيره اخلاقي آن حضرت چيزي نيست که بر شخص مطلع از تاريخ اسلام پوشيده باشد و حتي بعد از رياست آن حضرت در مدينه، شاهد نمونه هاي فراواني از اين امر هستيم؛ که چه بسا در مواردي به مسلمان شدن افراد انجاميده است. اما شدت عملي که در بعضي از موارد از آن حضرت شاهديم بخاطر رفع موانعي بوده که دشمنان و مخالفان آن حضرت در مقابل حرکت اسلام ايجاد مي کردند؛ همچنان که اولين جنگ مهم آن حضرت در مدينه (غزوه بدر) صرفا براي باز پس گيري اموال مصادره شده مسلمانان مهاجر آغاز شد و پس از فرار کاروان تجاري، اين لشگر مشرکان بود که بر جنگ اصرار ورزيد.[1]
2. قرآن و سنت
اولا: انساب تروريسم به قرآن و سنت صحيح نبوده و قابل پذيرش نيست که هر برداشتي از اين دو منبع اسلامي بدون رعايت ضوابط و شرايط مربوطه صحيح باشد و مسأله قرائت هاي مختلف يک متن از ديدگاه محققان و صاحب نظران اسلامي مردود مي باشد.[2]
علاوه بر اينکه که علماي بزرگ جهان اسلام جبهه گيري واضح و صريحي در برابر تروريسم داشته و دارند.
و در آموزه هاي مکتب تشيع نيز شاهد اجتناب مسلم بن عقيل (عليه الرحمة) از ترور ابن زياد و استناد او به فرمايش پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است (هيچ مؤمني با فريب کسي را نمي کشد).[3]
ثانيا: مسأله تغيير لحن و موضوع آيات مکي و مدني بخاطر آن است که نزول آيات قرآن به صورت تدريجي و در مناسب هاي گوناگون بوده است. و طبيعي است که تا حکومتي تشکيل نشده بيان احکام مربوط به آن بي مورد مي باشد ضمن اينکه:
1. آيات مکي که اعتقادات اسلامي و اخلاق و معنويت را بيان مي کنند حتي در مدينه معتبر بوده و طبق آن ها بايد عمل مي شد و هيچ نسخي در کار نبود. [4]
2. آيه «لااکراه في الدين».[5] که به صراحت از اختياري بودن پذيرش دين سخن مي گويد طبق آنچه در شأن نزول آن بيان شده است در مدينه نازل شده است.[6]
3. آيات بيان کننده احکام در مدينه نازل شده و حتي بعضي از آيات جهاد همراه با توصيه هاي اخلاقي بوده و اين يکي از ويژگي هاي اساسي قرآن است که قانون و حکم را با اخلاق همراه نموده است. مثلا: «و کينه و دشمني تان با عده اي، شما را وا ندارد به ترک عدالت».[7] « و در راه خدا با کساني که با شما پيکاري مي کنند بجنگيد و از حد تجاوز نکنيد، چرا که خدا تجاوز کاران را دوست نمي دارد».[8] «بعد از بيان حکم قصاص، اگر کسي آن را ببخشد (و از قصاص، صرف نظر کند) کفاره (گناهان) او محسوب مي شود».[9]
4. اينکه قرار باشد حکومتي تشکيل شود و نظامي به دنبال تحقق اهدافي باشد و در عين حال هيچ شدت عملي نشان نداده و در مقابل کارشکني دشمنان هيچ عکس العملي از خود نشان ندهد خلاف عقل و منطق مي باشد.
3. اسلام
اولا: لااقل اعتقاد شيعه بر اين است که آيات قرآن و گزاره هاي ديني مطابق با عقل خود بوده و لذا فلاسفه اسلامي تمام مسائل مربوط به اعتقادات را با ادله عقلي طرح و اثبات نموده اند و اصولا اعتقاد شيعه (و معتزله) بر آن است که با عدم پذيرش عقل به هيچ وجه دين قابل اثبات نيست و البته اين امر منافات ندارد با اين که پس از اثبات اصل دين به وسيله عقل خود دين يکي از منابع معرفتي انسان شده و به خصوص در اموري که از دسترس فکر و عقل انسان به صورت موقت يا دائمي به دور است راهنماي انسان باشد يا مثلا در بعضي از مسائل براي رعايت مصلحت کلي انسان يا جامعه خط قرمزهايي براي موضوعات فکري انسان وضع نمايد و اين خط قرمزها در واقع خلاف عقل نبوده بلکه بر پايه عقلي استوار خواهد بود.
و طبيعي است که با مخالف عقل و خرد نبودن دين و بلکه توصيه هاي فراوان به تفکر و تعقل و پيگيري علم و دانش راه براي پيشرفت هاي بشر در زمينه هاي مختلف باز مي شود و تا به ارزش هاي والاي انساني دست يافته و زندگي پيشرفته و مدرني را براي خود بسازد.
ثانيا: نه تنها اسلام با ارزش هاي صحيح انساني مانند کرامت انسان آزادي هاي صحيح، حقوق بشر و... مخالف نيست بلکه توصيه هاي فراواني (البته نه با مباني غربي بلکه با مباني جهان شناختي خود) در اين زمينه ها دارد و نسبت ستيز اسلام با اين امور فقط ناشي از ناآگاهي نسبت به اسلام مي باشد. همچنان که نامه امير المومنين علي ـ عليه السلام ـ به مالک اشتر (عهد نامه مالک) بخاطر توجه به همين ارزش هاي انساني جزء مدارک سازمان ملل محسوب مي گردد.
4. دانشمندان اسلامي
مسأله نسخ
پيشينه: اين مسأله ساخته علماي اسلامي نيست بلکه امري است که از صدر اسلام و چه بسا در زمان پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مطرح بوده و از قديمي ترين نصوصي که در اين زمينه داريم مربوط مي شود به خطبه امير المومنين علي ـ عليه السلام ـ که در نهج البلاغه آمده است.[10]
بنابراين نمي توان نسخ را ساخته علما و فقها دانست.
معناي صحيح نسخ: هر چند يکي از معاني لغوي نسخ ابطال است.[11] ولي اصطلاح نسخ آن چنان که اين جامعه شناس آلماني پنداشته است به معناي ابطال آيات پيشين نمي باشد بلکه:
الف: در اصطلاح صحابه و تابعان و ديگر قدما عبارت است از: صرف مخالفت يک آيه با آيه ديگر در ظهور لفظي، حتي اگر اين مخالفت به نحو عموم و خصوص من وجه يا عموم و خصوص مطلق باشد يا اينکه يکي از دو آيه مطلق بوده و ديگري مقيد باشد.[12]
ب: در اصطلاح علماي علوم قرآن رفع حکم ثابت به گونه اي که اگر ناسخ نمي آمد حکم اول باقي مي ماند و وقتي که نسخ آمد حکم سابق از زمان رفع برداشته نه از ابتداء.[13]
معناي اصطلاحي دوم چه بسا به معناي ابطال نزديک باشد ولي مشکل اينجاست که محققان علوم قرآن با بررسي آيات متعددي که به عنوان مصداق نسخ به اين معنا ذکر شده است به صورت مستند وجود نسخ در آيات را رد کرده اند.[14]
و توضيح داده اند که تناقض ابتدايي که در بعضي از آيات به نظر مي رسد ناشي از عدم تحقيق و دقت است و با تأمل کافي در معناي آيات جايي براي اين تناقضات باقي نمي ماند.
هر چند که اصل وجود نسخ در شريعت اسلامي امري پذيرفته شده است.[15] همچنان که در اديان گذشته نيز شاهد آن هستيم.[16] و اشکالات احتمالي مربوط به اين قضيه نيز در جاي خود جواب داده شده است.[17]
5. حکومت اسلامي و جريانات سياسي
اولا: هر چند اسلام داراي نظام حکومتي بوده و در اسلام سياست عين ديانت است ولي در طول تاريخ اسلام به جز دوره هايي استثنايي، حکومت بر آمده از نظام، اسلام حاکم نبوده و دولت ها و دولت مردان نتيجه فکر اسلامي نبوده اند همچنان که امروز هم حکومت هايي مستبد و غير دموکراتيک (و از قضا مورد حمايت غرب) در جهان اسلام حاکم هستند که نه تنها اعتقادي به اسلام سياسي ندارند و ادعاي اسلامي بودن خود را ندارند، بلکه بخاطر احساس خطري که از اسلام گرايان راستين دارند همواره آنان را تحت فشار قرار مي دهند و اين که در کشوري مانند عربستان به بعضي از جريانات اسلامي اجازه فعاليت و تا حدي آزادي عمل داده مي شود صرفا بخاطر بهره برداري از اين امور براي تثبيت پايه هاي حکومت مي باشد. بنابراين ما هم از اين حکومت ها دفاع نکرده و آن ها را ضد اسلام و انسانيت مي دانيم و تنها به دفاع از نظريه ولايت فقيه که در ايران حاکم است مي پردازيم:
ثانيا: در جمهوري اسلامي ايران نيز بسياري از مسائل وجود دارد که از ديدگاه اسلام قابل پذيرش نيست. و در طول 30 سال برپايي اين حکومت اشکالاتي را شاهديم که عمدتا ناشي از عقب افتادگي هاي فرهنگي، ديني، عقيدتي، علمي به ارث رسيده از دوران طاغوت، دشمني ها و کارشکني هاي دشمنان داخلي و خارجي که حجم بسيار کوچکي از آن ها براي نابود کردن چندين انقلاب کافي بود و اشتباهات فردي، نبود تجربه کافي و ديگر عوامل گريز ناپذير بوده است که طبيعتا اين امور نمي تواند اشکالي نسبت به نظريه مترقي ولايت فقيه محسوب گردد.
ثالثا: توتاليتر که از آبشخور استبداد و ديکتاتوري سيراب مي شود، در انديشه سياسي اسلام جايگاهي ندارد. حکومت و اداره جامعه، پس از نبي اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ در عصر غيبت کبري به نائبان عام حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ واگذار شده است که عادل، پرهيزگار و مخالف هوا و هوس اند؛ مبناي کارشان به جاي استبداد مشورت است، از قانون الهي پيروي کرده و نظر شخصي ندارند. در جمهوري اسلامي ايران، رهبري حکومت اسلامي که همان ولي فقيه باشد، به واسطه مجلس خبرگان که برگزيده مردم هستند تعيين مي شود رهبر حکومت اسلامي در پيشگاه قانون مانند مردم عادي است و حکم و دستور ولي فقيه که برگرفته از دين است، حالت استبدادي و ستم کارانه ندارد. در نگاه عميق، حاکم خداست و حکم رهبري شامل خود او نيز مي شود.
همت حکومت اسلامي، بسيج نيروها جهت رساندن جامعه به سعادت مادي و معنوي است، نه به سوي اهداف شخصي و گروهي که کار حکومت هاي توتاليتر مي باشد.[18]
رابعا: همچنان که گفته شد نظام هاي حکومتي کشورهاي اسلامي قابل دفاع نيست و آنچه به عنوان ايراد در مورد ايران مطرح شده است مانند وجود ديکتاتوري، تلاش براي دستيابي به جنگ افراز اتمي و نفوذ وکنترل مدارس قرآن و... ناشي از ناآگاهي نسبت به وضعيت موجود مي باشد. چرا که به صورت ملموس ما شاهد خلاف اين امور در ايران هستيم.
خامسا: همچنان که ذکر شد در طول 30 سال پس از انقلاب، ايران با دشمني ها و کارشکني ها و تحريم هاي زيادي مواجه بوده است ولي با اين وجود توانسته خود را به قله هاي علم و فناوري نزديک نمايد به گونه اي که دشمنان را نگران کرده و سعي دارند با انواع تحريم ها از تبديل نظام اساسي ايران به کشوري مدرن و پيشرفته و مطرح در سطح جهان جلوگيري نمايند همچنان که از جهت استقرار دموکراسي و مردم سالاري نيز پيشرفت چشم گيري داشته به گونه اي که در طول 30 سال 30 انتخابات مهم برگزار کرده و توانسته است رکورد بي سابقه حضور 85 درصدي را براي انتخاب رئيس جمهور دهم رقم بزند، امري که در غرب نيز خبري از آن نيست.
سادسا: بسياري از حکومت هاي کشورهاي اسلامي، احزاب و جريانات سياسي داخل اين کشورها، اقليت هاي مسلمان در کشورهاي اروپايي و بقيه مسلمانان مرزبندي مشخصي با تروريست ها داشته و آن ها را طرد و محکوم نموده اند و چه بسا ضربه هاي شديدي هم از تروريست هاي به ظاهر مسلمان ديده اند بنابراين متهم کردن مسلمانان به تقسيم کار راهبردي براي ضربه زدن به غرب يا از روي ناآگاهي است و يا از روي تعصب و عناد.

[1]. ر.ک: سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم، بوستان کتاب، شانزدهم، 1378ش، ج1، ص57 ـ 487.
[2]. ر.ک: خسروپناه، عبدالحسين، کلام جديد، قم، مرکز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم، چاپ اول، 1372ش، ص158 ـ 149.
[3]. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، بيروت، موسسه الوفاء، 1404ق، ج44، ص344.
[4]. مکارم شيرازي، نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ اول، 1374بش، ج2، ص278.
[5]. مائده / 2 و 8.
[6]. بقره / 190.
[7]. بقره / 190.
[8]. مائده / 45.
[9].
[10]. سيد رضي، نهج البلاغه، قم، دارالهجرة، بي تا، خطبه اول، ج1، ص44.
[11]. حکيم، سيد محمد باقر، علوم القرآن، قم، مجمع الفکر الاسلامي، چاپ هفتم، 1426ق، ص192.
[12]. همان، ص193.
[13]. مير محمدي زرندي، سيد ابوالفضل، تاريخ و علوم قرآن، قم، جامعه مدرسين، چاپ چهارم، 1375ش، ص205.
[14]. همان، ص268 ـ 207 و ر.ک: خوئي، سيد ابوالقاسم، البيان، قم، دارالثقلين، چاپ پنجم، 1384ش، ص380 ـ 286 و علوم القرآن، ص214 ـ 207 و معرفت، محمد هادي، التمهيد، ج2، ص414 ـ 273.
[15]. علوم القرآن، ص203 و البيان، ص283.
[16]. البيان، ص283 ـ 279 و علوم القرآن، ص198 و 199.
[17]. البيان، ص279 ـ 277 و علوم القرآن، ص198 ـ 195.
[18]. لطفي، رحيم، مجله مبلغان، قم، مرکز تخصصي تبليغ حوزه علميه قم، شماره 65. بخش آشنايي با اصطلاحات.
محمدرضا بازرگان
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :