امروز:
دوشنبه 2 مرداد 1396
بازدید :
1217
باز هم اشتباه در فهم حکومت ولايي
مدتي پيش آقاي هاشم آغاجري، که به مناسب شب بيست و يکم ماه رمضان در دفتر جامعه زنان انقلاب اسلامي سخنراني مي کرد. با بيان اين که قاتلان حضرت امير ـ عليه السلام ـ دو دسته اند اظهار داشت: يک نوع از قاتلان ايشان کساني هستند که جسم او را از بين بردند و نوع ديگر قاتلاني که روح و مرام او را نابود کردند و قاتلان مرام حضرت امير ـ عليه السلام ـ بسيار فاجعه بار هستند. وي در بخش ديگري از سخنان خود به اصول و ويژگي هاي حکومت حضرت امير ـ عليه السلام ـ اشاره کرد و يکي از مهم ترين ويژگي هاي حکومت حضرت را اصل رضايت، اختيار و بيعت نام برد.
او معناي ديگر ولايت را ولايت سياسي نام برد و گفت: در قرآن کريم ولايت، بيشتر به معناي دوستي ذکر شده است تا قدرت؛ در فقه شيعه، ولايت به معناي سرپرستي به کار رفته و در نهج البلاغه هم، ولايت، به معاني مختلف از آن نام برده شده است.
وي تأکيد کرد: ولايت به معناي حکومت از ديد حضرت امير ـ عليه السلام ـ به معناي رضايت مردم است و از اين زاويه ولايت بر وکالت معنا پيدا مي کند وي با تأکيد بر اين که حضرت امير ـ عليه السلام ـ هيچ وقت با زور و سرکوب حکومت نکرد، دومين ويژگي حکومت ايشان را فرا شخصي بودن حکومت او دانست و گفت: حضرت امير ـ عليه السلام ـ هميشه تأکيد داشت: «من را با معيارها بسنجيد نه معيارها را با من» او، ويژگي حکومت حضرت امير ـ عليه السلام ـ را آزادي معتقدان و مخالفان نام برد و گفت: در حکومت پنج ساله امام ـ عليه السلام ـ کسي زنداني و شکنجه نشد و حتي برانداز مسلح، مورد شکنجه قرار نگرفت.[1]
مقدمتا بايد گفت حضرت امير ـ عليه السلام ـ حقيقتا شخصيت بي نظير و فوق العاده اي داشتند و جامع صفات متضاد بودن، لذا دشمنان حضرت امير ـ عليه السلام ـ نيز، ويژگي هاي عجيبي داشتند و از سلايق متفاوتي برخوردار بودند. سه گروه اصلي که جزء دشمنان سر سخت حضرت امير ـ عليه السلام ـ بودند، عبارتند از: قاسطين و ناکثين و مارقين مقصود از قاسطين، معاويه و شاميان بودند که در مقابل امام ـ عليه السلام ـ جنگ صفيّن را آغاز کردند. ناکثين، کساني بودند که بيعت خود را با امير المؤمنين علي ـ عليه السلام ـ شکستند و جنگ جمل را پديد آوردند، دليل بيعت شکني آنها اين بود که از ابتدا به اميد رسيدن به مقام و ثروت با امام ـ عليه السلام ـ بيعت کرده بودند. در رأس اين گروه، افرادي چون طلحه و زبير و عايشه قرار داشتند. مارقين يا خوارج کساني بودند که ابتدا جز ياران حضرت در صفين به شمار مي آمدند ولي پس از تحميل حکميّت بر امام ـ عليه السلام ـ از سپاه امام جدا نشده دست يه ياغي گري زدند.
بعد از اين مقدمه کوتاه نسبت به سخنراني آقاي آقاجري بايد گفت، اين که ايشان قاتلان مرام حضرت امير ـ عليه السلام ـ را بسيار فاجعه بار خواندند کاملا صحيح است ولي ايشان نگفتند، چه کساني، امروز، در جامعه ما مصداق اين امر هستند؟ مصداق بارز اين امر کساني هستند که فضاي سياسي جامعه را آلوده کردند و با ايجاد فتنه و آشوب، خطّ توطئه و نفاق را در جامعه پي ريزي نمودند.
و اين که ايشان گفتند از مهم ترين ويژگي هاي حکومت حضرت، اصل رضايت، اختيار و بيعت است، در اين باره بايد گفت: حضرت امير ـ عليه السلام ـ در خطبه 173، مي فرمايند: «اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامي مردم باشد هرگز راهي براي تحقق آن وجود نخواهد داشت بلکه آگاهان داراي صلاحيّت و رأي و اهل حلّ و عقد (خبرگان ملّت) رهبر و خليفه را انتخاب مي کنند که عمل آنها نسبت به ديگر مسلمانان نافذ است».[2]
بنابراين حضرت امير ـ عليه السلام ـ عمل و انتخاب آگاهانِ داراي صلاحيت و به اصطلاح خبرگان ملت ـ و نه فقط اصل رضايت، اختيار و بيعت ـ را در امر رهبري و جانشيني نسبت به ديگر مسلمانان نافذ مي دانستند.
اين که ايشان گفته اند: ولايت در قرآن، بيشتر به معناي دوستي ذکر شده است تا قدرت، منافاتي با استفاده ولايت و امامت و حکومت از واژه ولايت در برخي آيات قرآن همانند آيه ولايت و آيه اولو الامر نيست. و اين که ولايت به معناي حکومت را از ديد حضرت امير ـ عليه السلام ـ به معناي رضايت مردم دانستند، بسي جاي تأمّل دارد؛ تا برسد به اين که حضرت امير ـ عليه السلام ـ، حضور مردم براي بيعت با خويش را، علّت قبول حکومت، عنوان فرموده اند. حتي ايشان در خطبه 92 از نهج البلاغه مي فرمايند: «آگاه باشيد! اگر دعوت شما را (براي پذيرش خلافت و ولايت) بپذيرم بر اساس آن چه که مي دانم با شما رفتار مي کنم و به گفتار اين و آن و سرزنش کنندگان، گوش فرا نمي دهم».[3]
از سوي ديگر، از آنجا که ولايت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و امام معصوم ـ عليه السلام ـ از جانب خداوند است، بيعت و رضايت مردم، نسبت به اصل ولايت، مشروعيت بخش نخواهد بود، زيرا مشروعيت آن از ناحيه خداوند است. بلکه بيعت مردم و اظهار رضايت آنان نسبت به حکومت و ولايت امام ـ عليه السلام ـ ، صرفاً بر مقبوليتِ حکومتِ آن بزرگواران در امت دارد و در صورتي هم که تحقق خارجي پيدا نکند ـ نظير آنچه که در فاصله سال هاي 11ـ35 هجري قمري در مورد خانه نشيني حضرت امير ـ عليه السلام ـ رخ داد ـ هيچ تأثيري بر اصلِ ثبوت ولايت براي آن بزرگواران ـ عليهم السلام ـ نخواهد داشت.[4]
اين مطالب عميق و خطب ديگر نهج البلاغه نشان از آن دارد که امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ ، رضايت پروردگار و سنت پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را بر رضاي هر موجود ديگر و بر هر سيره و روش ديگري ترجيح مي دادند و خشم و غضب الهي و عدم رضايت پروردگار متعال را به رضاي مردم نمي فروختند.
امّا اين که ايشان حکومت از زاويه رضايت مردم را باعث تغيير معناي ولايت به وکالت دانسته اند، داراي اشکالات فراواني است که برخي از آنها از اين قرار است:
1. اگر فاعل و شخص، کاري را بر اساس وکالت انجام دهد، نه ولايت، اصالت رأي و تصميم گيري از آن ديگري است و حدود کار وکيل بستگي به تشخيص موکّل دارد. در حالي که در ولايت و حکومت، تصميم گيري و اصالت رأي از آن ولي است.
2. در ولايت و حکومت، ولي، سمت خود را از خداوند متعال با واسطه رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ دريافت مي کند. در حالي که در وکالت يا حکومت وکالتي، سرپرست، سمت خود را از مردم دريافت مي کند.[5]
با توجه به اينکه، در ولايت، ولي، سمتِ خود را از خداوند متعال دريافت مي کند پس رضايتِ خداي متعال را به رضاي هر شخص ديگري ترجيح خواهد داد ولي در وکالت يا حکومت وکالتي، وکيل يا حاکم وکالتي به ترتيب در پي کسب رضاي موکّل خود يا مردمي هستند که او را وکيل قرار داده اند. پس اصلِ مبناي ايشان در اينکه حکومت را به معناي رضايت مردم قلمداد نموده اند ناصحيح است.
3. در ولايت چون، ولي، منصوب از ناحيه خداوند متعال و رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ است، امور مردم را بر اساس مصالح عاليه الهي سامان مي بخشد به خلاف وکيل در حکومت وکالتي که کارهاي مردم را بر اساس مصلحت و رأي خود مردم انجام مي دهد.[6]
درباره اين که ايشان، گفتند حضرت امير ـ عليه السلام ـ هيچ وقت با زور و سرکوب حکومت نکرد بايد گفت: حضرت امير ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: اي مردم! براي اصلاح خودتان مرا ياري کنيد. به خدا سوگند! که داد ستمديده را از ظالم ستمگر بستانم و مهار ستمگر را بگيرم و به آبشخور حق وارد سازم، گرچه تمايل نداشته باشد!».[7]
پس امام ـ عليه السلام ـ ظالمين و خوارج را سرکوب فرمودند، و در مقابل مردم عادي، به لطف و رأفت و رحمت، حکومت نمودند.
درباره اين جمله ايشان که به حضرت امير ـ عليه السلام ـ نسبت دادند که من را با معيارها بسنجيد نه معيارها را با من» ، خوب بود مستند آن را ذکر مي فرمودند لکن گمان مي رود مقصود ايشان اين جمله حضرت امير ـ عليه السلام ـ باشد که «اعرف الحق تعرف اهله»حق را بشناس تا اهلش را بشناسي و مقدمه و معيار شناخت اهل حق، شناخت خود حق است که اگر مرادشان اين جمله باشد، ارتباطي با مدعاي ايشان نخواهد داشت.
درباره آزادي منتقدان و مخالفان در حکومت حضرت امير ـ عليه السلام ـ بايد گفت: حضرت امير ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: «پس با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن مي گوييد، حرف نزنيد و چنان که از آدم هاي خشمگين کنار مي گيرند، دوري مجوييد».[8] مخالفان در حکومت ايشان تا زماني آزاد بودند که به مال وجان و ناموس جامعه اسلامي تجاوز ننمايند والاّ پس از آن که مخالفين، عليه رهبر اسلام و مسلمين، شمشير به دست گرفتند اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ پاسخ آن ها را با شمشير دادند و سه جنگ بزرگ جمل و صفين و نهروان، شاهد اين مدّعاست.
در پايان به دليل ولايي بودن حکومت فقيه و نه وکالتي بودن آن اشاره مي شود:
1. تداوم امامت در زمان غيبت ولي عصر ـ عليه السلام ـ .
2. جامعيّت دين با توجه به اين که، اسلام در روز غدير کامل شد و نمي شود، اسلام براي عصر غيبت، راه و روش و مسير و حکومتي نداشته باشد.
3. اين که در امور مکتب فقط ولي فقيه مي تواند تصميم گيري کند.
4. عصاره ادّله نقلي که در برخي آز آنها آمده: «فاني قد جعلته حاکما» يعني من ولي فقيه را حاکم بر شما قرار دادم.
5. قانون اساسي جمهوري اسلامي که در اصل 107 آن آمده است: رهبر منتخب خبرگان، ولايت امر و همه مسئوليت هاي ناشي از آن را بر عهده دارد.[9]
[1]. سايت جهان نيوز به گزارش ايلنا، شنبه 21 شهريور 1388ش.
[2]. نهج البلاغه، گردآورنده سيد رضي، ترجمه محمد دشتي، ص240 و 241.
[3]. همان، خطبه 92، ص131.
[4]. جوان آراسته، حسين، مباني حکومت اسلامي، ص125.
[5]. جوادي آملي، عبدالله، ولايت فقيه ـ ولايت فقاهت و عدالت، ص207 به بعد.
[6]. همان.
[7]. نهج البلاغه، همان، خطبه 136، سطر2، ص188.
[8]. نهج البلاغه، همان، خطبه 216، سطر 22، ص324.
[9]. عبدالله، ولايت فقيه ـ ولايت فقاهت و عدالت، همان، ص207 به بعد.
علي کارشناس
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :