امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
790
حوزه علميه خوي

شهرستان خوي در دشتي وسيع در شمال غربي ايران واقع شده و اطراف آن را كوهها محصور كرده‎اند. اين شهر به علت همسايگي با دو كشور تركيه و شوروي سابق در گذشته داراي اهميت نظامي، سياسي بوده است.
سابقه تاريخ تشيع در خوي به زمان هجرت نوادگان امام هادي ـ عليه السلام ـ مي‎رسد. بدين ترتيب شهرستان خوي، سلماس و لار در نيمه دوم قرن سوم هجري با مكتب علوي آشنايي يافته‎اند و هر چند مزدوران رژيم عباسي نوادگان امام را به شهادت رسانده‎اند، ليكن جرقه هاي نور بر قلب مردم اين ديار تابيده و راه هدايت را شناخته‎اند.
هرچند از قرن سوم شيعياني چون سيد بهلول در اين ديار زيسته و مردم را با شيعه اماميه آشنا ساخته‎اند، ولي به جهت عدم اطلاع كافي از حيات آنان و مدت زيستشان در خوي، حيات علمي شيعه در قرون اوليه بر ما مجهول است. مؤلف تاريخ مدارس ايران از «مدرسة الفرج بن عبيدالله بن خلف خويي (متوفي 521.ق)» در آذربايجان ياد مي‎كند كه به ظاهرمتعلق به اهل سنت بوده است.[1]
پس از استيلاي مغول، بسياري از ارباب ذوق و ادب از ايران به بغداد، شام و روم كوچ كردند. دانشمندان اهل سنت خوي كه بيشتر مذهب شافعي داشتند نيز از اين كاروانيان بودند. لذا خوي در دوره مغول از عالمان اهل سنت تهي گرديد و يا دانشمندان برجسته آن به دياري ديگر كوچيده و رفته رفته مردم با تشيع علوي آشنايي يافتند و اين آگاهي با اسلام پذيري و شيعي گري مغولان رشد كرد و اظهار مذهب جعفري ممكن شد. نمونه هايي از سكه هاي ضرب شده در خوي، كه به دوره حكومت آخرين ايلخان بزرگ ابوسعيد مي‎رسد، حاكي از اين نكته است كه نوعي گرايش عمومي به تشيع در خوي موجب شده تا نام امام علي ـ عليه السلام ـ در كنار نامهاي ابوبكر، عمر و عثمان ذكر شود.[2]

دوره نخست
بنابر تحقيقات بزرگان علم، نخستين دوره حوزه علميه خوي به قرن دوازدهم هجري مي‎رسد، هرچند صفويان از قرن دهم در نشر تشيع دريغ نداشتند ليكن جنگهاي آنان با عثمانيان و درگيري هاي متناوب مردم مسلمان خوي با ارمني ها موجب گرديد تا فرزانگان بنامي در اين دوره ها در تاريخ ثبت نشود.
ليكن همين جنگها نوعي توجه به شهرستان مرزي خوي را در پي داشت و به روي دادن جنگ چالدران ميان ايران و عثماني و حضور جمعي از عالمان شيعه در اين ديار كه در شمال غرب خوي واقع است، زمينه هاي شكوفايي فرهنگ علوي را فراهم ساخت. آنان با شهادتشان شكوه تشيع را به تفسير نشستند. «سيد عبدالباقي» ‌از نواده هاي سيد نورالدين نعمت الله كرمان مشهور به شاه نعمت الله، و «امير سيد شريف استرآبادي شيرازي» از عالمان شهيد جنگ چالدران هستند.[3]
دوره نخست حوزه علميه خوي پس از دو رويداد مهم، يعني كوچ عالمان اهل سنت از آنجا و جنگ چالدران شكل گرفت. به گونه‎اي كه عالمان شيعه بر خود فرض دانستند تا با هجرت به خوي فرهنگ تشيع را به صورت گسترده رواج دهند. لذا دوره نخست حوزه خوي، دوره روي آوري عالمان شيعه به اين سامان است.
«سيد امين كشميري»‌ كه در سفر زيارتي خود به مشهد به دست ازبكان اسير شده و در بخارا به فروش رفته و پس از آزادي، رياضيات و نجوم را در حوزه علميه مشهد فراگرفته بود، به خوي آمده، مقيم شد و در سال 1199ـ1190.ق درگذشت.[4] وي در ايام اقامت خود در خوي از نشر فرهنگ تشيع دريغ نداشت.
همچنين «شيخ عبدالنبي فرزند ملاتقي شرف الدين طسوجي» (1117ـ1203.ق) عالمي از طسوج از توابع شهرستان شبستر بود كه در حوزه نجف و مشهد از شيخ يوسف بحراني و ملا رفيع گيلاني، كسب علم كرده بود، وي نيز پس از فراغت از تحصيل در خوي ساكن و مشغول تدريس و افاده شد.
از درس او «علامه ميرزا محمد حسن زنوزي خويي» و حاكم شهر «احمدخان دنبلي» و ديگران كسب فقه و تفسير و حديث كردند.
«ميرزا محمدعلي اصفهاني» (متوفي 1181.ق) شاعر عارف و خوشنويس حكومت احمدخان دنبلي[5] «عليمردان خرد مازندراني» (متوفي 1207.ق)[6] از ديگر عالمان شاعري هستند كه موطن خويش را به قصد نشر فرهنگ علوي ترك كرده و در خوي به نشر معارف پرداخته‎اند.
 
دوره دوم
اين دوره به دانشمندان فرزانه حوزه علميه خوي در قرن سيزدهم هجري تعلق دارد. عالماني كه در پي تلاش بي وقفه دانشمندان دوره نخست باليده و به قله هاي كمال دست يافتند.
شماري از عالمان اين دوره به قرار زير مي‎باشند:
1. ملاحسن خويي (متوفي 1264.ق)
2. ملاعلي خويي (متوفي 1256.ق)
3. حاج آقاحسين، امام جمعه خوي (متوفي 1269.ق)
4. شيخ اسدالله خويي (متوفي 1296.ق)
5. آقا ابراهيم فرزند فتح الله شريف حسيني خويي (شيخ الاسلام خويي)
6. آقا شيخ محمدرضا شيخ الاسلام (متوفي 1296.ق)
7. علامه ميرزا محمدحسن زنوزي خويي (متوفي 1223.ق)
8. ميرزا محمدمهدي حسن زنوزي (متوفي 1250.ق)
9. ميرزا عبدالرسول زنوزي (متوفي 1269.ق)
10. ميرزا ابوالحسن علي زنوزي (زنده به سال 1268.ق)
11. حضرت آيت الله سيد يعقوب كوه كمري (متوفي 1254.ق)
12. شيخ محمد نمازي (متوفي حدود 1250.ق)
13. شيخ محمد جعفر نمازي (متوفي 1296.ق)
14. ملا محمدرضا پيشنماز (زنده به سال 1223.ق)
15. ملامحمد نمازي فرزند ملا محمدرضا (زنده به سال 1285.ق)
16. حضرت آيت الله شهيد حاج ميرزاابراهيم خويي (1325ـ1247.ق)
17. ملا مهرعلي فدوي خويي (1262ـ1182.ق)
رشد علمي حوزه خوي در اين دوره به مرحله‎اي رسيده كه در آن دهها عنوان كتاب فقهي، كلامي، تاريخي و... تأليف شده است كه شماري از اين تأليفات ذكر مي‎شود:
1. الفيه، در فلسفه و كلام، اثر آيت الله سيد يعقوب كوه كمري
2. منظومه دوازده امام، مناقب اثر آيت الله سيد يعقوب كوه كمري
3. رياض الجنة، در تاريخ و تراجم علما، اثر علامه محمدحسن زنوزي
4. بحرالعلوم، در تاريخ و تراجم علما اثر علامه محمدحسن زنوزي
5. شرح استبصار، در حديث، اثر علامه محمد حسن زنوزي
6. اصل الاصول، در حديث، عبدالرسول فنا.
7. حاشيه بر قوانين الاصول در اصول فقه، عبدالرسول فنا
8. منبع الكرامة، تفسير سوره يوسف، اثر ميرزا ابوالحسن علي زنوزي
9. رساله استصحاب، اصول فقه، اثر ميرزا ابوالحسن علي زنوزي
10. احوال آل عبا، مناقب، اثر شيخ محمدجعفر نمازي
11. الدرة النجفية، في شرح نهج البلاغة الحيدرية، اثر آيت الله ميرزا ابراهيم خويي
12. اربعين حديثاً، حديث، اثر آيت الله ميرزا ابراهيم خويي
13. حاشيه رسائل شيخ انصاري، اثر آيت الله ميرزا ابراهيم خويي
14. ملخص المقال في تحقيق الرجال، اثر آيت الله ميرزا ابراهيم خويي
هرچند در اين دوره جنگهاي ايران و روس روي داد و در دوره دوم اين جنگها، قرارداد تركمنچاي منعقد گرديد و روس ها براي اينكه ايران را در پرداختن غرامت جنگي زير فشار قرار دهند، خوي را به مدت 14 ماه در اشغال خود نگاه داشتند، ليكن حوزه خوي به تكاپوي علمي خويش ادامه داد و امت اسلامي را به مقاومت فراخواند. در اين دوره چهار مدرسه علميه تأسيس شد تا طلاب علوم ديني در آن به تحصيل پردازند. اين مدارس عبارتند از:
1. مدرسه نمازي (تأسيس حدود 1200.ق)
2. مدرسه خان (تأسيس در سال 1208.ق)
3. مدرسه شفيعيه (تأسيس در سال 1246.ق)
4. مدرسه حاج آقا حسين امام جمعه (تأسيس در سال 1205.ق)

دوره سوم
اين دوره قرن سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هجري را شامل است و از پررونق ترين دوره‎هاي حوزه علميه خوي محسوب مي‎گردد، هرچند از پيامدهاي اين دوره، انقلاب مشروطيت است، ليكن به واسطه به شهادت رسيدن «آيت الله ميرزا ابراهيم خويي» مجتهد شهر توسط مشروطه خواهان، مردم به مشروطيت بدبين شدند[7] . علت اين تندروي ها هم بازگشت تني چند از خويي هاي مقيم قفقاز بود كه از عقايد سوسيال دموكرات هاي روسيه (حزب لنين و استالين) متأثر شده بودند.[8] حال آنكه مفهوم مشروطيت در تبريز، زنجان، شيراز و... به گونه‎اي ديگر بود و در اين شهرها عالمان برجسته شهر از آن حمايت مي‎كردند.
«حاج ميرزا ابوالقاسم امين الشرع» (متوفي 1348.ق)، برادر حاج ميرزا يحيي از ديگر روحانيان خوي است كه دوره عالي دروس خود را در نجف اشرف از ميرزا حبيب الله رشتي و فاضل ايرواني فراگرفته و به مقام اجتهاد نايل آمده بود. وي پس از بازگشت به خوي در حمله ارامنه جزء مدافعين بود و پس از رفتن امام جمعه به تهران امامت جمعه شهر را برعهده داشت. او كه نخست به طريقه «ذهبيه» گراييده بود، پس از چندي از آن روي گردان شده و با تأليف «ميزان الصواب في شرح فصل الخطاب» راه رستگاري را در پيروي از شريعت نبوي و طريقت علوي معرفي كرد.
«علامه خبير حضرت آيت الله ميرزا حبيب الله هاشمي»‌ هم از سادات و عالمان برجسته خوي در اين دوره است كه پس از گذراندن سطح در سال 1286.ق عازم نجف اشرف گرديد و از محضر ميرزا حبيب الله رشتي و ميرزا محمدحسن شيرازي و آيت الله سيد حسين كوه كمري بهره برد و پس از مراجعت به تأليف كتاب و تدريس در حوزه علميه خوي پرداخت.
شرح وي بر نهج البلاغه مفصل‎ترين شرحي است كه يك عالم شيعي بر آن نگاشته است و از آنجايي كه با وفات او كتاب ناتمام مانده بود، از جلد 15 تا 19 آن را استاد علامه حضرت آيت الله حسن زاده آملي و جلدهاي 20 و 21 آن را محقق توانا محمد باقر كمره‎اي تكميل نمودند. اين اثر در ايران و بيروت به چاپ رسيده است.
برخي ديگر از عالمان اين دوره به قرار زير مي‎باشند:
1.  صدرالاسلام محمدامين خويي (متوفي 1366.ق)
2.  آيت الله حاج ميرهاشم مجتهد خويي (متوفي 1359.ق)
3.  آيت الله شيخ عبدالحسين اعلمي
4.  شيخ قاسم مهاجر
5.  «حاج شيخ فضل الله فرزند ملاقاسم» مشهور به «حجت الاسلام خويي»
2. حاج شيخ عبدالله خويي (متوفي 1341.ق)
3. شيخ اسماعيل فاضل
4. شيخ ابوالقاسم خويي (متوفي 1365.ق)
5. آيت الله حاج سيد علي اكبر خويي.
6. شيخ عبدالوهاب نمازي (متوفي 1358.ق)
7. اسماعيل هلال الدين خويي (1328ـ1280.ق)
8. شيخ علي خاكمراني ولدياني (1350ـ1295.ق)
9. ملاعلي خويي (متوفي 1309.ق)
10. شيخ مصطفي خويي معروف به «آقا محله‎اي» (1370ـ1295.ق)
چنانكه ملاحظه مي‎شود حوزه علميه خوي يكي از پرتلاش ترين حوزه هاي علميه شيعه است كه علاوه بر آموزش طلاب ايراني و خارجي، از دژهاي مستحكم جهان تشيع است كه با تربيت مجاهدان نستوه به مقابله با ارامنه و رژيمهاي ضد ديني پرداخته است.
رژيم منحوس پهلوي در صدد بود با از ميان برداشتن مظاهر اسلامي، به ترويج فرهنگ مبتذل غرب اقدام كند و در اين مسير سه مدرسه خان، شفيعيه و حاج آقا حسين امام جمعه را ويران ساخت و در جريان انقلاب اسلامي بارها به مدرسه نمازي حمله برد. ليكن عالمي فرزانه در اين دوره پا به عرصه وجود نهاد كه نام خوي را جاودانه ساخت.
«حضرت آيت الله العظمي سيد ابوالقاسم موسوي خويي» (1413ـ1317.ق) یکی از مشهورترین چهره های حوزه علمیه خوی بود كه پس از تحصيلات مقدماتي به همراه پدر راهي حوزه علميه نجف اشرف گرديد از محضر عالمان آن ديار بهره برده به مقام اجتهاد و مرجعيت نايل آمد.[9]
حوزه علمیه خوی در زمان رژيم پهلوي توسط حضرت آيت الله سيد ابراهيم علوي از شاگردان فلسفه حضرت امام خميني ـ قدس سره ـ و شاگردان فقه و اصول آيت الله حايري و آيت الله حجت، اداره مي‎شد كه با تبعيد و انتقال ايشان به تهران حضرت حجت الاسلام و المسلمين شيخ جليل هنرور مديريت مدرسه نمازي را برعهده گرفتند.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به فرمان حضرت امام ـ قدس سره ـ و مساعدت عالمان ديني مدرسه نمازي تجديد بنا گرديد و در سال 1363.ش پذيرش طلاب را از نو آغاز كرد. هم اكنون اين مدرسه زيرنظر امام جمعه محترم شهر حضرت آيت الله نجمي و مديريت حضرت حجت الاسلام و المسلمين سيد محمد موسوي اداره مي‎شود.
آنچه كه در اين حوزه نمود خاصي دارد توجه به كتاب شريف «نهج البلاغه» است كه در هر دوره‎اي شارح يا شارحاني داشته است. چنانكه شيخ عبدالنبي طسوجي در دوره نخست شرحي بر آن نگاشت و در دوره دوم حضرت آيت الله شهيد ميرزا ابراهيم خويي كتاب وزين «الدرة النجفية في شرح نهج البلاغة الحيدرية» را تأليف نمود و در دوره سوم حضرت علامه آيت الله ميرزا حبيب الله هاشمي «منهاج البراعه» را تدوين كرد و آيت الله سيد ابراهيم علوي، «آيينه پرهيزكاران» در شرح خطبه همام را تأليف نمود. و يا قصيده معروف «ها عليٌّ بشرٌ كيف بشر» در اين حوزه توسط ملامهرعلي فدوي سروده شد. و در واقع فرزانگان حوزه علميه خوي با برپايي دژ مستحكم علمي و كلامي در مقابل هرگونه عكس العمل بيگانگان در بيرون مرزهاي كشور جعفري مذهب ايران را زيرنظر گرفت و در زمان تهاجم آنان، خود رهبري دفاع از كيان اسلامي را عهده دار شد.
 -------------------------------
[1] . تاريخ مدارس ايران، ص127.
[2] . تاريخ خوي، صص73ـ74.
[3] . رك: فصل نهم، خون حوزه.
[4] . تاريخ خوي، ص219، طبقات اعلام الشيعه، ج6، ص81، به نقل از بحرالعلوم، اثر فاني.
[5] . تاريخ خوي، ص219.
[6] . همان، ص224.
[7] . رك: سيماي خوي، صص99ـ100.
[8] . دكتر رياحي گويد: «در آن روزها مردم ايران معني آزادي و مشروطيت و حاكميت ملي را درست نمي‎فهميدند. مشروطه خواهي در هر شهري رنگي ديگر و شعارهايي ديگر داشت و تحقيق تاريخ مشروطيت ايران در هر شهري جدا جدا بايد انجام گيرد، تا از مجموع آنها بتوان استنتاج كل كرد». تاريخ خوي، ص437.
[9] . رك: حوزه علميه نجف اشرف.

سيد علي رضا كباري - حوزه‎هاي علميه شيعه در گستره جهان با اندکی تغییرات
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :